جریان شناسیفلسطین

پنج دلالت انتخاب خلیل الحیه

احمد الطنانی در نشریه نون پست نوشت:

رویدادی به بزرگیِ اتمام فرایند انتخاباتیِ ریاست دفتر سیاسی، و برگزیدنِ خلیل الحیه برای تصدی آن، مجموعه‌ای از دلالت‌های محوری را در بر دارد که ابعادی بنیادین را در ساختار تشکیلاتی و سیاسیِ جنبش حماس، و در صحنه‌ی کلیِ نیروهای مقاومت فلسطین، پس از نزدیک به سه سال از جنگ نسل‌کشی‌ای که هدفش نابودیِ کامل ساختار ملیِ فلسطین بود، بازتاب می‌دهد.

نخست، پویاییِ تشکیلاتی: به‌رغم حجم ضربات و ترورهایی که رهبریِ جنبش را هدف قرار داد -و اکثریتِ اعضای دفتر سیاسیِ آن در غزه، رئیس شورای عمومیِ آن در غزه، و اکثریت قاطع اعضای شورای نظامیِ آن را در بر گرفت- حماس توانست جای خالی‌ها را پر کند و ساختار تشکیلاتیِ خود را به‌گونه‌ای سامان دهد که برای ورود به یک فرایند انتخاباتی آماده باشد؛ فرایندی که از سطح اقالیم و پر کردنِ جای خالی در آن‌ها آغاز شد و شامل بازآراییِ صحنه‌ی رهبری در درون نوار غزه بود، پیش از آنکه غزه در کنار سایر اقالیم در انتخاب رئیس دفتر سیاسی مشارکت کند.

این نکته از استحکامِ بنای نهادیِ جنبش و توانایی‌اش در رویارویی با واقعیتِ ترورها و چالش‌های پیگردِ اسرائیلی -که به مرزهای نوار غزه محدود نماند- پرده برمی‌دارد؛ چراکه اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی، در عملیاتی اسرائیلی در تهران، پایتخت ایران، به شهادت رسید، و معاون او در حمله‌ای هوایی به بیروت، پایتخت لبنان، به شهادت رسید، در حالی‌که هیئتِ مذاکره‌کننده از حمله‌ای هوایی به دوحه، پایتخت قطر، جان به در برد؛ همه‌ی این‌ها در بستری امنیتیِ پیچیده که تمامِ میدان‌های فعالیتِ جنبش را در بر می‌گیرد، که اهمیتِ سلامتِ ساختار تشکیلاتی و نهادی و انسجام آن را در این برهه‌ی به‌غایت ویژه دوچندان می‌کند.

دوم، محوریتِ نوار غزه: در حالی‌که ساختار ملی در نوار غزه در معرض تلاشی برای تفکیک و خنثی‌سازیِ کاملِ تأثیرگذاری‌اش بر صحنه‌ی ملیِ فلسطین قرار دارد -و در قلبِ این ساختار، جنبش حماس و حضور و تأثیرگذاریِ آن جای دارد- حفظِ جایگاه ریاست دفتر سیاسی از سوی غزه، محوریتِ این وزن را در ساختار جنبش بازتاب می‌دهد و پایبندیِ آن را به تمامیِ مکان‌های حضورش نشان می‌دهد؛ و این محوریت با انتخاب رئیسِ جنبش در غزه به ریاست دفتر سیاسیِ عمومی، تثبیت می‌شود.

سوم، پیام‌های مقاومت و انسجام: حماس، از طریق پایبندی‌اش به اتمام فرایند انتخاباتی و از طریق برگزیدنِ رئیسش در نوار غزه و رئیس هیئتِ مذاکره‌کننده‌اش -که خود از یک تلاش ترور جان به در برد و فرزندان و نوه‌هایش را بر مذبح آزادی قربانی داد- بر پایبندی‌اش به گزینه‌ی رویارویی، پایداری و انسجام در برابر جنگِ ریشه‌کنیِ اسرائیلی تأکید می‌کند.

چهارم، استقلالِ تصمیم‌گیری: جنبش تأکید می‌کند که تصمیمش شورایی است و تابعِ نظام‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌های داخلیِ خود است، به دور از هرگونه تأثیرگذاریِ منطقه‌ای یا بین‌المللی، و به دور از تلاش‌هایی که کوشیدند اندیشه‌هایی مرتبط با «بازمهندسیِ» جنبش و رهبریِ آن، یا تأثیرگذاری بر ساختار و شیوه‌ی انتخابِ رهبریش را پیش ببرند. شکل و ماهیت و توالیِ فرایند انتخاباتی، این قاعده را تثبیت کرد که نظام‌نامه و آیین‌نامه‌ی داخلی، تنها معیارِ قطعی در معادله‌ی انتخاب و برگزیدنِ رهبری است.

پنجم، شمار آرا و دوره‌های رأی‌گیری: جزئیاتِ رأی‌گیری تصویری روشن از میزان شفافیت و رقابتِ مسئولانه بر سرِ محوری‌ترین جایگاه در رهبریِ جنبش ترسیم می‌کند؛ چراکه الحیه با اختلافِ تنها یک رأی بر رقیبش، خالد مشعل -رئیس پیشینِ دفتر سیاسی- پیروز شد؛ و هر دو صاحبِ سابقه و تجربه‌ای غنی و گسترده‌اند و هر یک پایگاهِ خود را در سطح اقالیمِ جنبش دارند. همین امر، این رقابت و شمار آرای یادشده را به الگویی در جابه‌جاییِ مسالمت‌آمیزِ قدرت، ارزش‌های کارِ جمعی، احترام به نتایجِ انتخابات، و آمادگی و ازخودگذشتگی برای تصدیِ جایگاه‌ها بدل می‌کند؛ حتی جایگاه‌هایی که ایستادن بر رأسِ آن‌ها، به معنایِ قرار گرفتن در صدرِ فهرستِ ترور است.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا