جامعه شناسی کشورهای اسلامیشامات

مسجد و «مراکز خرید» در سوریه: تأمل‌هایی در سیاست‌های ازدحام و اطاعت

عمار المأمون نویسنده سوری بررسی کرد:

ازدحامِ مساجد و مال‌ها (مراکز خرید) غیرِ مسئله‌ساز است، «موردِ رضایت» است، و قدرتِ اجرایی از طریقِ وزارتِ کشور همان چیزی است که خیابان را کنترل می‌کند، اما اگر اعتراض علیهِ خودِ وزارتِ کشور باشد چه؟ اگر خودِ آن متهم باشد، همان‌گونه که در پروندهٔ قتلِ محمد غمیره زیرِ شکنجه بود؟ آیا باید منتظرِ موافقتِ همان نهادی باشیم که به رواداشتنِ ناپدیدسازیِ اجباری و قتل زیرِ شکنجه متهم است؟

امویانِ دمشق، منبرِ مسجد را در دورانِ معاویه‌بن‌ابی‌سفیان ابداع کردند، و بر سه پله‌ای که پیامبر بنا گذاشته بود افزودند، تا خطیب بر جمعِ نمازگزاران بلندی یابد، برای رساندنِ صدا و خیره‌شدن به جمعیتی که گوش می‌سپارد، همان‌گونه که وزیرِ فرهنگِ سوریه انجام داد، که بر منبرِ مسجدِ اموی بالا رفت، و سه آرزوی مردمِ سوریه را قافیه‌بندی کرد: سقوطِ نظام، و انحلالِ ارتشِ اسد، و شعبه‌های امنیتی.

بالارفتن از منبر در خطبه اجباری نیست؛ کسی که بخواهد خطاب را جدا کند می‌تواند از محراب سخن بگوید، و در سوریهٔ پس از سقوطِ نظامِ اسد، منبر و محراب به دو سکو برای قدرتِ اجرایی بدل شدند؛ از آن‌ها وزیرِ دادگستری، وزیرِ ارتباطات، وزیرِ فرهنگ، وزیرِ دفاع، و وزیرِ کشور، و حتی رئیسِ پیشینِ بانکِ مرکزیِ سوریه نیز «خطبه» خواندند، و البته رئیس‌جمهورِ موقتِ سوریه، احمد الشرع، همهٔ آن‌ها در مسجد در برابرِ مردم ظاهر شدند، در رویاروییِ مکانی میانِ قدرتِ اجرایی و جمعِ شهروندان و نمازگزاران.

بالارفتنِ وزیرانِ منصوب‌شده از منبر و بدل‌کردنِ وظایفِ حکومت به خطابهٔ موعظه‌گونه، خودِ مسجد را (که وابسته به قدرتِ اجرایی، در قامتِ وزارتِ اوقاف است) به فضایی سیاسی‌تر از آنچه در ذاتش هست بدل می‌کند؛ «صاحبِ امر» بر منبرش بالا می‌رود، در احیای شیوه‌ای از مذاکره با قدرت که به پیش از «دولتِ مدرن» تعلق دارد، دولتی که شیوه‌ای بیوروکراتیک و رسمی در رابطه‌اش با «شهروندان» اتخاذ می‌کند؛ تا خود را در برابرِ «رعیّتی» بیابیم که در برابرِ «صاحبِ امر» فروتنی می‌کند، کسی که از خودِ آن‌هاست، در عبادت و تدبّر با آن‌ها شریک است، و گاه امورِ حکمرانی را در محرابِ مسجد به بحث می‌گذارد، تا سیاست به مفهومِ زبانیِ محضش بازگردد: «ساس القوم»، یعنی آن‌ها را هدایت کرد!

از سالِ ۲۰۱۱، سیاسی‌شدنِ مسجد شدت گرفت؛ نیروهای درگیرِ نزاع، تفسیرهای متعددی برای ازدحام در آن ارائه دادند؛ نظامِ اسد که بر حوزهٔ عمومی و شکل‌های گردهمایی سیطره داشت، مسجد را «تنها مکانی» ساخت که سوری‌ها می‌توانستند در آن گردهم آیند، و شک‌کردن در این تفسیر، صاحبش را در ردیفِ دشمنانِ انقلاب می‌گذارد؛ همان انقلابی که جمعیت‌هایش دسته‌دسته از مساجد علیهِ اسد بیرون آمدند، و پروپاگاندای نظام بر این دسته‌ها رنگی دینی، نه انقلابی، پوشاند، و این عبارت مشهور شد: «اهلِ میدان از مسجد بیرون آمدند تا پروردگارشان را برای نعمتِ باران شکر کنند».

امروز، حضور در مسجد نشانِ تعلق به جماعت و همسوییِ با عرف‌ها و مواضعش است، برخلافِ آن «سکولارها»ی رونده‌ی خیابان که هیچ نامِ نیکویی بر آن‌ها نیست، و منظورمان از حضور، تنها نماز نیست، بلکه حضورِ فیزیکی زیرِ گنبد است، و مهم‌تر از آن، رابطهٔ قدرت به‌عنوانِ حاکم، نه فقط با قانون، بلکه با ایدئولوژی؛ چراکه حتی نمایندهٔ مسیحیِ مجلسِ خلقِ سوریه، نوّار نجمه، در خطبهٔ جمعه حاضر شد، و درزیِ لیث البلعوس نیز نمازگزارانی را امامت کرد، و این‌جاست که مرزها میانِ «اطاعتِ خدا» و «اطاعتِ دولت» محو می‌شود، تا «کارکرد» به نمایشِ وفاداری در «صحنه‌اش» بدل شود.

مسجد به فضایی برای «اجرای اطاعت» بدل شده، و کسبِ بازشناسیِ سیاسی از «مخاطبانِ قدرت»؛ و می‌گوییم مخاطب، چراکه آن‌ها مصرف‌کنندگانِ محتوا و سازندگانش هستند، نه کنشگرانِ سیاسی؛ چراکه وفاداری با نمای دوربین سنجیده می‌شود، نه با ارزشِ سیاسی؛ چراکه فضای مساجد، تخیلِ سیاسی میانِ افراد و قدرت را ترسیم می‌کند، و حضور در آن، تعلق به جماعتِ حاکم است، و به «انقلاب» خود در نسخهٔ اسلامی‌اش؛ با این حال، هرکس که در مسجد نماز خوانده، «حامیِ دولت» نیست، در حالی که حضورِ «مردانِ دولت» از دینی بودن به سیاسی بودن فراتر می‌رود، به‌عنوانِ اجرایی در برابرِ کسی که خیره شده؛ و بر «مردان» تأکید می‌کنیم، چراکه تنها زنِ حاضر در جایگاهِ قدرتِ اجرایی، مسیحی است!

نظامِ اسد پس از ۲۰۱۱ در مناطقِ تحتِ سیطرهٔ مخالفان با مساجد جنگید، و در مناطقِ تحتِ کنترلِ خودش با احتیاط با آن‌ها رفتار کرد و آن‌ها را از طریقِ وزارتِ اوقاف مهار کرد، و در بمباران و قتل و گسترشِ خبرچینان زیاده‌روی کرد، بلکه خودِ بشار اسد در یکی از ویدئوهای درزشده پس از فرارش، بازسازیِ مساجد را به ریشخند گرفت. و به‌گفتهٔ وزیرِ اوقاف پس از سقوطِ نظام، سوریه بیش از ۱۶ هزار مسجد دارد، که نظام ۱۵۰۰ تا از آن‌ها را به‌طورِ کامل یا جزئی ویران کرده است. چند ماه بعد، وزیر در سخنی که در نمایشگاهِ بین‌المللیِ دمشق ایراد کرد گفت شمارِ مساجد از ۱۸ هزار مسجد فراتر رفته است، و در نسخهٔ بودجهٔ شهروندی، یکی از هدف‌های وزارتِ اوقاف برای سالِ ۲۰۲۶، «بازسازیِ مساجدِ آسیب‌دیده» است.

خانه‌های خدا بر زمین بازسازی می‌شوند و مناره‌ها بلند می‌شوند، جایی برای بحثِ فقهی دربارهٔ مسجدِ محله و پُرشدنش نیست، بلکه مانورِ وقف از یک‌سو، و خواستِ خیرین از سوی دیگر، ریشه می‌گیرد، و گاه به حدِّ کشمکش با ساکنانِ منطقه می‌رسد، همان‌گونه که در بحثِ مسجدی وسطِ باغی در دیرالزور رخ داد، جایی که خودِ وزیرِ اوقاف گفت مردم به او گفته‌اند «ما مسجد نمی‌خواهیم!»، و او به آن‌ها گفت «نمی‌شود… می‌آید مسجد را می‌سازد و باغ را هم می‌سازد»، و وزیر تأکید کرد که به او گفته «بیا و مسجد را بساز…».

مناره‌ها چون «بناهایی برای پیروزی» بلند می‌شوند، گواهانی بر سقوطِ اسد، و امتدادی برای «جماعت» و سیطرهٔ «حکومت» بر خاک، و مهارِ فضا و ازدحام گردِ آن‌ها، و این همان چیزی است که در مسجدِ ساخته‌شده وسطِ دانشگاهِ دمشق، و دیگری در شهرکِ دانشگاهیِ روبه‌رویش آشکار می‌شود؛ فضایی محفوظ و «پاک» برای ازدحام و گردهمایی، و تقسیمِ کسانی که در دانشگاه‌اند به کسانی که وارد مسجد می‌شوند و کسانی که وارد نمی‌شوند.

میدانِ مسجد «ازدحام» را در فضایی بسته مهار می‌کند، جایی که مردم در بافتی مهارشده و محفوظ گردهم می‌آیند، نه تابعِ قانونی که «همه» را مهار می‌کند، بلکه تابعِ قدرتِ اجرایی و سیطرهٔ کسی که «می‌داند آنچه پوشیده می‌دارید و آنچه آشکار می‌کنید»؛ تا آنجا که برخی از آن‌ها نقشی در مهارِ خشونت و تثبیتِ صیغهٔ آبرو و گفت‌وگو و «بوسیدنِ سبیل» و پوزش‌ها و «آنچه بهتر است» بازی می‌کنند؛ چراکه شورای صلح پس از «حوادث» در جدیدهٔ عرطوز، در مسجدِ الرحمن برپا شد؛ سیاست در این‌جا نه زیرِ گنبدِ پارلمان و نه در دادگاه است، بلکه در مسجد!

ازدحام در مسجد «انقلابی» است، و در خیابان محلِ انتقاد و شک و تهمت؛ ازدحامِ مسجد جای شکی در آن و در وفاداری‌اش نیست، چون همنشینی و همدلی در فضای آرامش و مصلحت‌جویی است؛ پس اگر وزیری به خیابان فرود آید، برای آرام‌کردنِ نفوس است، اما در مسجد، برای «گفت‌وگو»ی امن، دوستانه، صمیمی، و خالی از «تصنّعِ» قدرت است، جایی که سیطرهٔ قانون در برابرِ آرامشِ محراب رنگ می‌بازد.

هانی ذهب، «شیخ الذهبی»، صاحبِ کمپینِ توزیعِ نقاب، و حامیانش در میدان و در شبکه‌های اجتماعی، از حقِ خودشان در «دعوت» و «انکارِ منکر» دفاع می‌کنند، و واژه‌های «آزادیِ بیان» و «عدمِ اجبار» در دفاعشان از فعالیتشان در فضاهای عمومی (دانشگاه، مسجد، بیمارستان، خیابان…) حاضر می‌شوند، اما آنچه توجه را جلب می‌کند این است که تنها مکانی که در آن «کمپین» ممنوع شد، مرکزِ تجاری (مال) بود، و به‌گفتهٔ الذهبی، خودِ وزارتِ اوقاف بود که آن را در «شام سیتی سنتر» ممنوع کرد، تا این‌جا پرسشی دربارهٔ «مصونیتِ» مال از کمپین‌های دعوتی مطرح شود.

این پرسش واقعاً جالبِ توجه است؛ خودِ مال (شام سیتی سنتر) میزبانِ اینفلوئنسری بود که پسران و دختران به‌خاطرش ازدحام کردند، و همراهش فریاد زدند و «اوقاتِ فراغتشان را» در ازدحامی مختلط گذراندند، و ممنوعیتِ کمپینِ الذهبی دقیقاً در همین مکان، و شگفتی‌ای که برانگیخت، و رابطهٔ «مال» با قدرتِ کنونی، آن را به فضایی همتای مسجد نزدیک‌تر می‌کند؛ بنایی که حتی از سیاست و دعوت مصون است، نمای «دولت» است تا گشودگیِ خود را به‌سوی «بیرون» ثابت کند، سکویی تجاری که تابعِ قواعدِ مصرف در فضایی بسته و کنترل‌شده است.

این رابطه با مال به‌عنوانِ بنایی برای اطاعت، در «تجربهٔ ادلب» که مال‌ها در آن گسترش یافته‌اند، آشکار می‌شود؛ روشن‌ترین نمونه، مالِ «الحمراء» در شهرِ الدانا در ادلب است، نه صرفاً به‌عنوانِ نمای تجاری، بلکه فضایی که می‌کوشد از «بیرون» و شیوهٔ اداره‌اش رها شود. چراکه در سالِ ۲۰۲۳، با افتتاحِ نخستین جشنوارهٔ آن، انتقادهایی دربارهٔ «اختلاط»، «موسیقی» و «آرایش» مطرح شد، در همان زمانی که نبردهایی با نظام در جریان بود، و تقویت‌نیرو برای حفاظتِ مال فرستاده شد، که خشمِ یکی از زنان را برانگیخت، و ادارهٔ مال را واداشت که برای «خطای فردی» عذرخواهی کند؛ دقیقاً همین واژه به‌کار رفت؛ و تأکید شد که مال بسته نشد و جشنواره، که ده روز به طول انجامید، متوقف نشد.

مال در ادلب، و اکنون در سراسرِ سوریه، فضایی مصرفی با ارزشی ایدئولوژیک است که در «زدودنِ تشدّد» خلاصه می‌شود، به‌گفتهٔ «هیئتِ تحریرِ شام» پیشین؛ فضایی محفوظ و بیرون از سیاست که امکانِ سبک‌شدن از سیطرهٔ ایدئولوژی را می‌دهد. ازدحام در مال، بنایی با نماهای شیشه‌ای، کارکرد را نیز مهار می‌کند؛ چراکه اگر اساسِ مسجد فروتنی و خشوع باشد، اساسِ مال آفرینشِ میل و خیره‌کنندگی است، و هر دو مکانی بسته‌اند که ازدحامشان جز به‌شکلِ فردی به خیابان سرریز نمی‌کند.

اطاعت در مسجد آیینی-سیاسی است، در مال تبادلی است: بیشتر مصرف کن تا با دیدگاهِ دولت در «ادارهٔ تنوّع» همسو باشی؛ اطاعت در این‌جا در سبکِ زندگی‌ای بازتاب می‌یابد که درونِ بنایی تجاری، محفوظ از بیرون، اجرا می‌شود؛ اطاعتِ مصرفی در این‌جا تنها در دلِ ازدحام و تصاویرِ منتشرشده‌اش و توافقش بر عرف‌های مصرف آشکار می‌شود.

آنچه گفته شد این را نفی نمی‌کند که «مال» بی‌سیاست نیست؛ یکی از نمودهایِ اعتراضِ صلح‌آمیز علیهِ نظامِ اسد را خودِ مالِ «شام سیتی سنتر» به خود دیده است، زمانِ خرید در آن متوقف شد، و کنشگرانِ صلح‌طلب در آن زمان پلاکاردهایی برافراشتند که خواستارِ توقفِ قتل بودند، پیش از آنکه بیرونشان کنند؛ به‌گونه‌ای، بی‌طرفیِ «مال» امتدادِ طبیعتش به‌عنوانِ فضایی از سیطرهٔ مصرفی است، نمایشِ «زندگیِ مدنی» درونِ فضایی محصور، بدونِ دعوت و بدونِ اعتراض!

بیشترِ پروژه‌هایی که در سوریه اعلام شده‌اند، «مراکزِ خرید» را در خود دارند؛ خاک را کنار می‌زند تا فضاهایی بسازد که آواره‌ها نمی‌توانند در آن ساکن شوند، بلکه تنها می‌توانند در «مال‌هایش» گشت بزنند، و تأمل کنند بر آنچه از دستشان رفته و آنچه از عهدهٔ آن برنمی‌آیند؛ «مال» تقلیلِ شهرسازانه‌ای برای ناتوانی از تأمینِ مسکن است، جای گشت‌وگذار و خرید است، نه استقرار، و در آن، شلختگیِ ایدئولوژیک روا داشته می‌شود، و فضای «آزادیِ اجتماعیِ» موردِ رضایت، بازتنظیم می‌شود، مادامی که «در داخل»، میانِ دیوارهاست.

طبقاتِ اجتماعی در مال با هم می‌آمیزند، مصرف‌کنندگان و گشت‌زنان در فضایی یکسان، و ازدحام‌ها در آن برای «اینفلوئنسری» یا چیزِ دیگری گردهم می‌آیند، در فضایی کنترل‌شده که نماهای شیشه‌ای از آن حفاظت می‌کند، و سرمایه به‌خطرِ شلخته‌کردنِ ایدئولوژی به‌قیمتِ سود تن می‌دهد، تا ناگهان قواعدِ بازار و «تصویر در برابرِ دیگری» نمایان شود، درونِ مالی که چنان پاک است که شیشهٔ بیرونی‌اش ویرانه‌های شهر را در پیرامونش بازمی‌تاباند.

در «خانهٔ عربی» چه می‌گذرد؟

مسجد و «مال» دو همتا در دستِ قدرت‌اند برای مهارِ ازدحام‌ها به‌دور از قواعدِ طبقاتی، و این شیوه‌ای از مهار به زبانِ نظریهٔ سیاسی است، و همچنین مهار از طریقِ انکار و نادیده‌گرفتن نیز وجود دارد، و این را نیز می‌توان در ازدحامِ خجولانهٔ ویژهٔ فعالیت‌های فرهنگی و شبه‌سیاسی درونِ فضاهای خصوصی دید: خانه‌ها، کافه‌ها، سالن‌های نمایشگاه، و برجسته‌ترینشان، خانه‌های عربی.

در دمشق، «خانه‌های عربی» نقشی محوری بازی می‌کنند؛ فضایی‌اند که میزبانِ فعالیت‌هایی بسیار متنوع‌اند (کنسرت‌های موسیقی، همایش‌ها، کارگاه‌های هنری و فرهنگی… و غیره)، فضایی آبرومند برای گردهمایی و مهارِ اندیشه‌هایی که با حاضرین در گردش‌اند، و از حیاطِ خانهٔ عربیِ به‌دقت‌نگهداری‌شده بیرون نمی‌رود.

بدین‌سان، تصویرِ سوریهٔ «مدنی» — واژه‌ای که برای پرهیز از واژهٔ سکولار و دموکراتیک به‌کار می‌رود — به «فعالیتی» یا «کنشی» بدل می‌شود که در مکانی با رنگ‌وبویِ گردشگری محصور است؛ و بدین‌گونه، خانهٔ عربی نقشش را به‌عنوانِ فضایی میراثی بازمی‌یابد، آنچه در آن می‌گذرد از دیوارها و حیاطش بیرون نمی‌رود، شبیه بهشتی برای تصورِ سوریه‌ای متفاوت از آنچه امروز هست!

«خیابان» و سیاست‌های ازدحام!

خیابان، فضایی که سوری‌ها برای بازپس‌گرفتنش به‌عنوانِ فضایی برای ازدحام و اعتراض جان دادند، هم‌زمان به فضایی روا و خطرناک بدل شده است، و قدرتِ تازه این ازدحام را از طریقِ مهارِ شرایطِ گردهمایی و حفاظتش به‌دستِ امنیتِ عمومی تنظیم می‌کند، و همچنین امکانِ «رویاروییِ میانِ دو خیابان» را فراهم می‌آورد.

بسیاری از حقِّ قدرت در تنظیمِ تظاهرات در خیابان دفاع می‌کنند، و ما وارد جدلِ این موضوع نمی‌شویم، اما طنزِ ماجرا این است که مال و مسجد تنها دو مکانی‌اند که در آن‌ها می‌توان بدونِ موافقت گردهم آمد و ازدحام کرد، در حالی که خیابان فضایی است که در آن جمعیت‌ها گاه تا حدِّ برخورد پیش می‌روند.

خیابان فضای نزاعی است که هنوز فیصله نیافته، آمیخته با نوشته‌هایی که به «اطاعتِ خدا» و کمپین‌های دعوتی می‌خوانند، و این به‌معنیِ سیطرهٔ آن‌ها نیست، چراکه اعتراض‌ها و جشن‌های ساده‌ای را نیز به خود می‌بیند. فضایی است برای مذاکره‌ای «خطرناک»، چراکه به حلقه‌ای برای شکار و بی‌آبروسازی و ترورِ شخصیت بدل شده است. علنی‌بودنِ خودِ خیابان به سلاحی علیهِ کسانی که در آن‌اند بدل شده؛ حامیانِ قدرت چهره‌ها را در تصاویرِ مساجد و مال‌ها شکار نمی‌کنند، بلکه تنها بر کسانی تمرکز می‌کنند که در خیابان‌اند، همان‌هایی که نه دیواری و نه گنبدی مهارشان می‌کند.

خطرِ خودِ تهمت در خیابان، اجرای اطاعت و وفاداریِ سیاسی را فعال کرده است، از طریقِ متوقف‌کردنِ زمانِ روزمره/اعتراضی برای نماز، که از عبادت به شکلی از تأییدِ «مشروعیتِ ازدحام» بدل شده، به‌عنوانِ ازدحامی که با دولت دشمنی نمی‌ورزد، و این همان چیزی است که در برپاییِ نمازِ جمعه هنگامِ اعتراض به قوانینِ تصرفِ املاک، در برابرِ ساختمانِ پارلمان، مشاهده کردیم. تأکید بر برپاییِ فریضه، پرهیز از انتقادِ قدرت را تضمین می‌کند، و رضایتِ «مخاطبانِ دورانِ تازه» را به دست می‌آورد.

ازدحامِ مساجد و مال‌ها مسئله‌ساز نیست، «موردِ رضایت» است، و قدرتِ اجرایی از طریقِ وزارتِ کشور همان چیزی است که خیابان را مهار می‌کند، اما اگر اعتراض علیهِ خودِ وزارتِ کشور باشد چه؟ اگر خودِ آن متهم باشد، همان‌گونه که در پروندهٔ قتلِ محمد غمیره زیرِ شکنجه بود؟ آیا باید منتظرِ موافقتِ همان نهادی باشیم که به رواداشتنِ ناپدیدسازیِ اجباری و قتل زیرِ شکنجه متهم است؟

منبع: الدرج

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا