حوزه خلیج فارس

روابط میان دو سوی خلیج فارس در دوره قاجار

عبدالجواد طهرانی نوشت:

مصطفی عقیل الخطیب، مورخ قطریِ تاریخ معاصر خلیج فارس، در کتاب مطالعات تاریخی خلیج فارس می‌نویسد: ««وکان هذا البحر وما یزال بمثابه شریان الحیاه بالنسبه للعرب والفرس.»» «این دریا برای عرب‌ها و ایرانیان، همچون گذشته، همچنان به‌منزله شریان حیات بوده است.»

مقصود از این تعبیر را نباید صرفاً به جایگاه معاصر خلیج فارس در انتقال نفت و انرژی محدود کرد؛ بلکه این اهمیت از سابقه‌ای تاریخی و عمیق در ارتباط میان جوامع ساکن در دو سوی این پهنه آبی ناشی می‌شود. پیش از کشف نفت نیز مناسبات میان سواحل شمالی و جنوبی خلیج فارس به ماهیگیری یا مبادله محدود چند کالا منحصر نبود، بلکه شبکه‌ای گسترده از تجارت، مهاجرت، پیوندهای خویشاوندی و تعاملات فرهنگی شکل گرفته بود که گروه‌های قومی، زبانی و مذهبی مختلف را به یکدیگر پیوند می‌داد.

برای شناخت ابعاد این ارتباط می‌توان به گزارش‌ها و سفرنامه‌های دوره قاجار مراجعه کرد. لرد جورج ناتانیل کرزن، سیاستمدار و جهانگرد بریتانیایی که بعدها در سیاست خارجی بریتانیا نیز نقشی برجسته یافت، در جلد دوم کتاب ایران و قضیه ایران، درباره بندر لنگه می‌نویسد:

««لنگه حدود چهل کشتی بزرگ داشت که هم با بنادر ساحل ایران و هم با ساحل مقابل عربستان تجارت می‌کردند. هنگام فصل صید مروارید نیز تقریباً همین تعداد شناور از بندر خارج می‌شدند و در صیدگاه‌های خلیج فارس فعالیت می‌کردند.»»

این گزارش، از پویایی رفت‌وآمد دریایی و استمرار ارتباط اقتصادی میان دو سوی خلیج فارس در روزگار پیش از نفت حکایت دارد. کرزن در بخشی دیگر، با اشاره به ساختار اجتماعی و سیاسی بندر لنگه، می‌نویسد:

«عرب‌های لنگه از قواسم بودند و با شاخه بزرگ‌تر همین خاندان در رأس‌الخیمه، در ساحل مقابل، ارتباط قبیله‌ای داشتند. حکومت لنگه و جزایر اطراف برای نسل‌ها در دست شیخ این خاندان بود.»

این نمونه نشان می‌دهد که مرز میان سواحل ایرانی و عربی خلیج فارس، در عمل مرزی سخت و نفوذناپذیر نبود. قبایل عرب، بازرگانان ایرانی و گروه‌های قومی و مذهبی گوناگون در بنادر منطقه در کنار یکدیگر فعالیت می‌کردند و شبکه‌ای از همکاری‌های اقتصادی و اجتماعی پدید آورده بودند. حکومت قاجار نیز، هرچند در بسیاری از نقاط حضور مستقیم و متمرکزی نداشت، از طریق تأیید حاکمان محلی، دریافت عوارض و اعمال نظارت کلی، در ساختار سیاسی این بنادر نقش ایفا می‌کرد.

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این ارتباطات، تبدیل برخی بنادر ایرانی، به‌ویژه بندر لنگه، به مراکز بازتوزیع کالا در منطقه بود. در دوره‌ای که هنوز نفت به عامل اصلی اقتصاد خلیج فارس تبدیل نشده بود، کشتی‌های بزرگ هندی در بندر لنگه پهلو می‌گرفتند و کالاهای وارداتی از آنجا به دیگر بنادر خلیج فارس منتقل می‌شدند. عباس رضایی در مقاله «فراز و فرود بندر لنگه در بستر تحولات اجتماعی و اقتصادی منطقه خلیج فارس در عصر قاجار» می‌نویسد:

«کالاهای مختلف از نقاط گوناگون به این شهر وارد می‌شد و به سایر بنادر خلیج فارس صادر می‌گشت.»

وی در بخش دیگری از همان مقاله، برخی از کالاهای صادراتی بندر لنگه را چنین برمی‌شمارد:

«انغوزه، کتیرا، فرش، تنباکو و مروارید.»

ازاین‌رو، بندر لنگه را می‌توان یکی از حلقه‌های اصلی شبکه تجاری خلیج فارس در دوره قاجار دانست؛ شبکه‌ای که بنادر ایران، شبه‌جزیره عربستان، هند و دیگر نقاط اقیانوس هند را به یکدیگر متصل می‌کرد.

برای درک عینی‌تر پیوندهای انسانی و اجتماعی این شبکه، بررسی خاندان صَفَر اهمیت ویژه‌ای دارد. خاندان صفر از خانواده‌های بزرگ بازرگان و واسطه سیاسی خلیج فارس در قرن نوزدهم بود. فعالیت‌های این خاندان را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک هویت ثابت «ایرانی» یا «عرب» توضیح داد. مرکز اصلی فعالیت آنان برای مدتی طولانی بوشهر بود، اما اعضای خانواده هم‌زمان در منامه، مسقط، بصره، حله، حدیده و بمبئی اقامت یا فعالیت تجاری داشتند. خانه‌های تجاری آنان گاه به‌طور مستقل و گاه در قالب مشارکت‌های خانوادگی اداره می‌شد و کالاهای مختلف را در سراسر خلیج فارس و اقیانوس هند جابه‌جا می‌کرد.

این خاندان، که دارای پیشینه‌ای ایرانی و بوشهری بود، به‌تدریج در فضای فرامنطقه‌ای تجارت خلیج فارس هویتی چندلایه یافت. پس از کاهش رونق تجارت بوشهر و انتقال بخشی از فعالیت‌های آنان به منامه، برخی اعضای خانواده در ساختار سیاسی و اداری بحرین نیز نقش یافتند و با نمایندگی‌های بریتانیا همکاری کردند. در نقل‌قولی منسوب به محمدرحیم صفر آمده است:
«من عرب‌تبارم، اما خانواده‌ام سال‌های بسیاری در ایران اقامت داشته است.»

صرف‌نظر از بحث درباره منشأ دقیق این عبارت، تجربه تاریخی خاندان صفر به‌خوبی نشان می‌دهد که هویت در فضای خلیج فارس الزاماً ثابت، یک‌دست و محدود به مرزهای سیاسی نبود. مهاجرت، تجارت، ازدواج، خویشاوندی و اقامت طولانی‌مدت در بنادر مختلف، به شکل‌گیری هویت‌هایی ترکیبی و فرامرزی منجر می‌شد. در بسیاری از موارد، ساکنان بنادر دو سوی خلیج فارس از نظر شیوه معیشت، فرهنگ دریایی و روابط اجتماعی، بیش از جوامع مستقر در نواحی داخلی سرزمین‌های خود به یکدیگر شباهت داشتند.

این پیوندها تنها در دوره رونق اقتصادی اهمیت نمی‌یافت، بلکه در هنگام بحران نیز کارکردی حیاتی پیدا می‌کرد. نمونه‌ای روشن از این وضعیت در سال ۱۸۷۴–۱۸۷۵ میلادی در عمان رخ داد. در بخش «گزارش تجارت» نمایندگی سیاسی بریتانیا در مسقط آمده است:

«مهم‌ترین محصول کشور عمان، که یکی از غذاهای اصلی مردم نیز به شمار می‌رود، خرماست. در این سال، بر اثر نابودی بخش بزرگی از محصول به‌سبب باران‌های سنگین و نابهنگام، زیان فراوانی وارد شد. این وضعیت می‌توانست موجب تنگنای شدید شود، اگر ارزانی غیرمعمول غله در ایران و بصره نبود؛ غله‌ای که به مقدار زیاد وارد شد. همچنین در طول سال، برنج نیز به میزان فراوان وارد گردید.»

این گزارش نشان می‌دهد که شبکه تجاری خلیج فارس صرفاً سازوکاری برای کسب سود نبود، بلکه در مواقع بحران می‌توانست به تأمین مواد غذایی و کاهش فشار معیشتی جوامع ساحلی کمک کند. در این مورد، غله واردشده از ایران و بصره و نیز برنج وارداتی، بخشی از کاهش محصول خرمای عمان را جبران کرد و مانع تشدید بحران شد. بنابراین، تجارت دریایی میان دو سوی خلیج فارس در عمل یکی از عناصر امنیت غذایی منطقه نیز به شمار می‌رفت.

بررسی این نمونه‌ها نشان می‌دهد که جوامع ساکن در سواحل خلیج فارس، طی قرن‌ها درگیر مبادلات گسترده اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بوده‌اند. این ارتباطات گاه چنان عمیق بود که هویت افراد و خاندان‌ها را دگرگون می‌کرد و گاه در شرایط بحرانی، به تأمین معیشت و حتی حفظ حیات گروه‌های مختلف کمک می‌رساند.

کشف نفت نیز این مناسبات را به‌طور کامل از میان نبرد، بلکه شکل، مقیاس و جهت آن را تغییر داد. در دوره معاصر، اقتصاد نفتی و توسعه کشورهای جنوبی خلیج فارس به مهاجرت شمار زیادی از ایرانیان به این مناطق انجامیده است؛ درحالی‌که در دوره‌های پیشین، جریان‌های مهاجرتی در جهت‌های مختلف و گاه از سواحل عربی به بنادر ایران نیز صورت می‌گرفت.

از مجموع این شواهد می‌توان نتیجه گرفت که ارتباط میان جوامع پیرامون خلیج فارس نه یک پدیده موقت، بلکه حاصل الزامات تاریخی، جغرافیایی و اقتصادی منطقه است. رقابت‌های سیاسی، مداخلات قدرت‌های خارجی و اختلافات مقطعی ممکن است در دوره‌هایی این روابط را محدود یا تضعیف کرده باشند، اما وابستگی متقابل اقتصادی، پیوندهای انسانی و اشتراکات تاریخی، تعامل را به یکی از پایدارترین واقعیت‌های این منطقه تبدیل کرده است. ازاین‌رو، گفت‌وگو، همکاری و مدیریت مسالمت‌آمیز اختلافات را می‌توان واقع‌بینانه‌ترین مسیر بلندمدت برای کشورهای پیرامون خلیج فارس دانست.

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا