واشنگتن سرمایهگذاری خود در «قسد» را به یک دارایی سیاسی پایدار تبدیل میکند
نون پست در گفتگو با خالد خوجه:

سوریه وارد دومین سال پس از سقوط رژیم اسد میشود و با آزمونی فراتر از مدیریت دورهی گذار روبهروست؛ آزمونی که شکل دولتی را که از این مرحله بیرون خواهد آمد، تعیین میکند. گشایش خارجیای که دمشق به دست آورده و حمایتی که کشورهای منطقهای متحد فراهم کردهاند، در داخل با واقعیت دشوار اقتصادی و اجتماعی، پرسشهای سنگین دربارهی کارآمدی نهادها، مبارزه با فساد، بازسازی، و بازگرداندن توان ارتش پس از ضربات اسرائیلی که ساختار و توانمندیهای آن را هدف قرار داد، روبهروست.
در همین حال، سیاست سوریه با سرعت و حرفهایگری آشکار پیش میرود. پروندهی مذاکرات با اسرائیل یکی از حساسترین مسائل را میگشاید؛ در شرایطی که اشغال همچنان ادامه دارد و توازن قوا برهمخورده است. همزمان، پروندهی حلوفصل «قسد» و ادغام آن در نهادهای دولت، پرسشهای تازهای برمیانگیزد؛ بهویژه در کنار بحث دربارهی ترتیبات دفاعی منطقهای که سوریه ممکن است بخشی از آن باشد. این پروندهها گفتوگویی گستردهتر دربارهی جایگاه دمشق در منطقه و حدود توانایی آن برای ایجاد تعادل میان نیاز به ثبات و تلاش برای بازپسگیری حاکمیت و جایگاه خود میگشاید.
در این گفتوگوی اختصاصی با «نونپست»، سیاستمدار سوری دکتر خالد خوجه خوانش خود از این تحولات را ارائه میدهد؛ خوانشی برآمده از تجربهی سیاسیای که در دو سوی صحنهی سوری و ترکی شکل گرفته است. او در سالهای انقلاب سوریه در نهادهای اپوزیسیون حضور داشت و سپس تجربهای دیگر در زندگی سیاسی ترکیه در کنار احمد داوداوغلو، نخستوزیر پیشین، کسب کرد. این دو تجربه به او امکان داد رابطهی میان دمشق و آنکارا را از نزدیک دنبال کند و تحولات موضع ترکیه نسبت به سوریه را درک نماید؛ در زمانی که بسیاری از تعادلهایی که طی سالهای گذشته پیرامون پروندهی سوریه شکل گرفته بود، در حال بازتعریف است.
کدام مسیر سیاسی را سوریه امروز طی میکند و چه چالشهایی پیشروی ثبات مرحله انتقالی و ساخت نهادهای دولت میبینید؟
خطوط کلی مسیر کنونی اساساً از آغاز شکلگیری نهادهای سیاسی نیروهای انقلاب و مخالفان سوری ترسیم شد. شیوه شگفتانگیزی که آزادسازی و سقوط ناگهانی و غیرمنتظره نظام از طریق آن رخ داد، هم فاصله زمانی و هم گامهای اجرایی مسیر سیاسی را کوتاه کرد؛ با تشکیل دولت انتقالی و سپس مجلس نمایندگان، در حالی که نهادهای نظام سابق حفظ شدند.
اما شروط اصلیای که نیروهای انقلاب طی سالها با نهادهای بینالمللی برای اداره کشور پس از آزادسازی روی آن کار کرده بودند، همچنان چالشی مهم پیشروی حکومت کنونی است؛ آن هم در سایه ادامه نفوذ خارجی در میان اجزای جامعه سوری از یک سو، و ترجیح وفاداری بر شایستگی از سوی حکومت کنونی از سوی دیگر.
این شروط عبارتاند از: تحقق صلح داخلی، بازسازی، اصلاح قانون اساسی، و نیز مبارزه با تروریسم و مواد مخدر. زیر هر یک از این بندهای اساسی، اقداماتی شاخه میگیرد که در نهایت باید بر زندگی شهروند عادی اثر بگذارد، از طریق تأمین امنیت، غذا، فرصتهای شغلی و محیط مناسب برای سکونت.
اگر به آنچه تاکنون از این جهت محقق شده بنگریم، به گمانم وضعیت کنونی حکومت انتقالی را وامیدارد که در رویکردهای خود بازنگری همهجانبهای انجام دهد. و به نظرم نبض خیابان سوریه معیار موفقیت یا شکست تجربه کنونی است، اکنون که به پایان سال دوم خود نزدیک میشود: هنوز نزدیک به ۹۰ درصد از مردم سوریه زیر خط فقر قرار دارند و ۶۵ درصد از آنان، بنا بر گزارشهای سازمان ملل و بانک جهانی، در فقر شدید به سر میبرند.
بخش گستردهای از شهروندان همچنان به کمکهای بستگان خود در خارج از کشور وابستهاند، در حالی که یک نفر از هر سه جوان با بیکاری دستبهگریبان است. اقتصاد موازیای که در دوران نظام سابق توسط شبکهای نزدیک به حکومت اداره میشد، همچنان به همان شکل باقی مانده، فقط چهرهها تغییر کردهاند. و وقتی از اقتصاد موازی سخن میگوییم، ناگزیر منظورمان وجود منظومهای از فساد است که طبقه متوسط را زیر فشار له میکند و شکاف میان طبقه ثروتمند و فقیر را گسترش میدهد؛ و این بزرگترین مانع بر سر راه بهبود اقتصادی است.
همچنین ضرورت فوری اصلاح زیرساختهای شهری، مانند آسفالتکردن جادهها، ساماندهی محیط مسکونی و تأمین خدمات ضروری از سوی شهرداریها، هنوز محقق نشده، با وجود کمپینهای جمعآوری کمکهای مالی که در آنها از گردآوری صدها میلیون دلار در شهرهای سوریه خبر داده شده بود. اما به گمان من، مهمترین چالش پیشروی حکومت کنونی، بازسازی قدرت بازدارنده ارتش سوریه است، پس از تخریب زیرساختهای آن توسط نیروی هوایی اسرائیل.
در سطح سیاست خارجی، جهشهای بزرگی رخ داده که آخرین آنها خارجشدن سوریه از فهرست تروریسم است، و نباید نقش کشورهای دوست همچون عربستان سعودی، قطر و ترکیه را نادیده گرفت که در شکلدادن به اهرمی برای سیاست خارجی کشور یاری میرسانند.
شما از بنیانگذاران حزب آینده (مستقبل) بودید و سالها در کنار دکتر احمد داوداوغلو کار کردید. تصمیم انحلال حزب را چگونه میبینید و این تجربه در قیاس با پروژهای که از آن آغاز شده بود، به کجا رسید؟
ایدهٔ تأسیس حزب در سال ۲۰۱۹ پس از ناامیدی از اصلاح حزب عدالت و توسعهٔ حاکم از درون شکل گرفت، و پس از آنکه تلاشهای دکتر احمد داوداوغلو برای پایبندی به دو اصل «سیاست اخلاقی» و «شفافیت» با مخالفت قاطع اردوغان رئیسجمهور روبهرو شد. این وضعیت پس از آن تشدید شد که اردوغان با خواست نخستوزیرش، داوداوغلو، برای بازخواست سه وزیر دولت بهدلیل دریافت رشوه از رضا ضراب، تاجر ایرانی، در ازای پولشویی برای نظام ایران در بانک خلق ترکیه در دوران تحریمهای آمریکا، مخالفت کرد.
علت اصلی انحلال حزب، سیاست خشکاندن منابع مالی بود که حزب حاکم بر تأمینکنندگان مالی حزب اعمال کرد. با این حال، حزب میتوانست ادامه یابد اگر احزاب مخالف به ابتکارات ادغامی که داوداوغلو پیشنهاد داده بود پاسخ مثبت میدادند؛ اما احزاب مخالف با این ابتکارات بهشکل مثبت برخورد نکردند، و در نتیجه تصمیم گرفته شد که فعالیت حزبی در این مرحله به بنبست رسیده است. اما کار سیاسی به شکل دیگری ادامه خواهد یافت، و شبکهٔ روابط با سایر احزاب، از جمله ائتلاف حاکم، همچنان برقرار است.
شما سالهای سرنوشتساز انقلاب سوریه را همراه دکتر احمد داوداوغلو تجربه کردید و سپس در سیاست ترکیه با او همکاری داشتید؛ پروندهٔ سوریه تا چه اندازه بر مسیر سیاسی او تا تجربهٔ اخیرش تأثیر گذاشت؟
دکتر احمد، یا «خوجه»/«استاد» همانطور که دوست داریم او را بخوانیم، حتی پیش از آغاز انقلاب سوریه دستی گشاده در حمایت از آن داشت؛ او نشانههای بحران را از سال ۲۰۰۸ دیده بود و کوشید با میانجیگری میان مخالفان در خارج و اسد، با بهرهگیری از روابط ویژهٔ آنزمان میان دو کشور، آن را حل کند. در آغاز انقلاب نیز به مدت شش ماه کوشید اسد را به پذیرش راهحل مسالمتآمیز متقاعد کند. اما وقتی اسد به سرکوب روی آورد، دکتر احمد امکانات دولت ترکیه را، در کنار کشور برادر قطر، در خدمت انقلاب سوریه قرار داد.
طنز ماجرا این است که وقتی پیش از آزادسازی، فضای عمومی عربی و جهانی به نفع نظام اسد تغییر کرد، دولت ترکیه و ابزارهای رسانهایاش تمام تقصیر را متوجه دکتر احمد کردند، به این بهانه که او ترکیه را وارد ماجراجویی زیانباری در انقلاب سوریه کرده است. همهٔ ما دستی را به یاد داریم که اردوغان بیش از یکبار در سال آخر پیش از آزادسازی بهسوی اسد دراز کرد.
وقتی دکتر احمد در سال ۲۰۱۶ از قدرت کناره گرفت، کمپینهای نژادپرستانه علیه حضور سوریها آغاز شد، و این کمپینها دکتر احمد را نیز هدف گرفت؛ او در هر فرصتی از سیاست خود در حمایت از انقلاب سوریه دفاع کرده است. شاید بهزودی کتاب خاطراتش دربارهٔ سوریه منتشر شود که جزئیات فراوانی در آن آمده است.
مسیر مذاکراتی را که اسعد الشیبانی، وزیر خارجهٔ سوریه، با اسرائیل پیش میبرد چگونه ارزیابی میکنید، و سوریه از این مذاکرات، در ادامهٔ تجاوزات اسرائیل و نبود اعتماد میان دو طرف، چه چیزی میتواند به دست آورد؟
از پایان سؤال شما آغاز میکنم؛ مفهوم اعتماد نمیتواند در ذهن انسان آزاد با مفهوم اشغال جمع شود. اشغال بهناچار مستلزم آزادسازی است، و ما با یکی از زشتترین موارد اشغال در تاریخ بشر روبهرو هستیم؛ اشغالی که نهتنها به تصرف سرزمینهای سوریه و تجاوز به تمامیت خاک آن بسنده نمیکند، بلکه آشکارا اعلام میکند که ما از نسل «عمالقه» هستیم که ریختن خونشان و تعرض به ناموس و اموالشان روا است، و ابزارهای خود از میان ساکنان سوریه را علیه دولت سوریه به حرکت درمیآورد.
اما دربارهٔ موضوع مذاکرات، آن را بسته به ضرورت میبینم و مخالفتی با مذاکرات مستقیم، اگر لازم باشد، ندارم؛ بلکه از تجربهٔ خودم میبینم که مذاکره از طریق میانجیها گاه میتواند به تصوری مبهم نزد طرفین بینجامد.
اما نظر شخصی من این است که مسیر مذاکرات امنیتی، در وضعیت کنونی سوریه با رژیم اشغالگر، نمیتواند به ثبات کشور بینجامد، در حالی که چماق آن همچنان بر سر سوریه در نوسان است.
در واقع، مسیر کنونی از الزامات طرح آمریکایی است که کل منطقه را دربرمیگیرد، نه فقط سوریه، برای گسترش پیمانهای صلح با اسرائیل، خواه تحت عنوان توافق ابراهیم، عادیسازی روابط یا پیمان امنیتی. اما از آنجا که سرزمین سوریه اشغالشده و پس از تخریب ذخایر نظامیاش پیوسته هدف این رژیم است، طبیعتاً تفاوت عظیمی در موازنهٔ قوا میان دو کشور وجود دارد، و طبیعتاً این امر بر میز مذاکره نیز اثر خواهد گذاشت. نمیتوان از این مسیر انتظار نتایجی عادلانه داشت.
پس از اعلام مظلوم عبدی مبنی بر تکمیل ادغام نهادهای نظامی، امنیتی و اداری «قسد» در دولت، انتقال او از فرماندهی یک نیروی نظامی به جستوجوی نقشی سیاسی را چگونه میبینید، و این برای آیندهٔ صحنهٔ سیاسی سوریه چه معنایی دارد؟
پس از سقوط نظام و حمایت از حکومت کنونی، آمریکا در مقابل میخواهد سرمایهگذاری نظامی و مادیاش در نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد) را به داراییهای ثابت در سیاست سوریه تبدیل کند، در کنار تلاشش برای ایجاد محیط مناسب جهت ثبات رژیم اشغالگر از طریق پیمانهایی که یاد کردیم.
به گمانم مهمترین دستاورد جریان حزب کارگران کردستان در ترکیه و سوریه، گرفتن اعتراف به انحصار نمایندگی کردها از طریق نهادهای خودش است؛ در ترکیه با بهرهگیری از نیاز اردوغان به تمدید دورهٔ ریاستجمهوریاش برای بار سوم، و در سوریه با بهرهگیری از حمایت آمریکا از روند سیاسی.
فکر میکنم رویکرد ادغام در سوریه و روند حلوفصل در ترکیه ممکن است برخی از مشکلات بنیادین ناشی از نادیدهگرفتن حقوق مردم کرد در دوران حکومت بعث و پس از تأسیس جمهوری ترکیه را به تأخیر بیندازند، اما بهدلیل ماهیت اجباریشان، بهویژه در سوریه، گمان نمیکنم به تحقق ثباتی پایدار کمک کنند، چرا که سایر نهادهای سیاسی کرد از سلطهجویی جریان حزب کارگران کردستان رنج میبرند.
احتمال پیوستن سوریه به «توافق مکه» برای دفاع مشترک را چگونه ارزیابی میکنید، و این برای جایگاه دمشق و اتحادهایش در منطقه چه معنایی خواهد داشت؟
تا به امروز، جزئیاتی دربارهٔ این توافق و شروطی که کشورها باید برای پیوستن به آن برآورده کنند وجود ندارد. به گمانم گامهای عملیای که از این توافق حاصل خواهد شد، ماهیت و میزان کارآمدی آن را تعیین میکنند، بهویژه در سایهٔ تلاشهای آمریکا برای بازآرایی وضعیت منطقهای همزمان با جنگ علیه ایران.
این توافق فینفسه گامی مهم و سرنوشتساز است، در حالی که آمریکا پیامهای متناقضی دربارهٔ ماهیت نقش آیندهٔ خود در منطقه میفرستد. به گمانم سیاست گشودگی و پرهیز از رویارویی که رهبری سوریه در پیش گرفته، اگر با اصلاحات داخلی ریشهای همراه شود، آن را برای ایفای نقشی محوری در منطقه شایسته میکند، چه در چارچوب همین توافق و چه از طریق پیمانهای دوجانبه با کشورهای دیگر.
منبع: نون پست



