پروژهی خاورمیانه جدید و فروپاشی هویت عربی
دکتر ایمن السید عبدالوهاب مدیر مرکز الاهرام:

اصطلاح «خاورمیانهی جدید» جدلهای سیاسی فراوانی را دربارهی پیامدهای سیاسی و دلالتهای ژئواستراتژیکی که این مفهوم بر تاریخ، حال و آیندهی جغرافیای منطقهی عربی و هویت فرهنگی و تمدنی آن تحمیل میکند، برانگیخته است. اما در میان این جدلها، آنچه جلبتوجه میکند، پذیرش داوطلبانهی عربی این اصطلاح است، با وجود اذعان به خطرات آن، بیآنکه توصیفی عربی از ماهیت و اجزای آن وجود داشته باشد؛ گویی واقعگرایی سیاسی، پذیرش آن را بهعنوان پروژهای برای بازمهندسی جغرافیای منطقه و توازن قدرتها در آن و همراهی با ادراکات گوناگونی که قدرتهای بینالمللی و منطقهای مطرح کردهاند، ایجاب میکند.
این وضعیت ما را به این پرسش میرساند: آیا به اصطلاحی دلالتگر نیاز داریم که از واقعیت بسیار بحرانی عربی فراتر رود؟ یا در برابر لحظهای از تسلیم فکری در برابر واقعیتی بینالمللی بسیار آشفته و پرمخاطره ایستادهایم که رد منفی خود را بر هویت سیاسی ما گذاشته و بهسوی تحمیل نزاع بر پایههای عروبت بهمثابه هویتی فرهنگی رانده است؟
درست است که واقعیت کنونی محصول انباشتها، حساسیتها، محاسبهی منافع و بینشها و اندیشههای متعارض است که بهمیزان زیادی در تجسم این واقعیت بحرانزده نقش داشتهاند؛ واقعیتی که از امکانات، منابع و توانمندیهایی که میتوانست واقعیتی متفاوت رقم بزند، فراتر رفته است، در لحظهای که توازن قدرتهای بینالمللی و ماهیت ائتلافهای حاکم بر ساختار نظام بینالمللی از نو شکل میگیرد.
همچنین درست است که واقعیت دردناکی که نقشهی درگیریها و رقابتهای عربی-عربی آن را بازتاب میدهد، بزرگتر از آن است که بتوان در زمانی کوتاه بر آن غلبه کرد و به آن پایان داد؛ اما عناصر بینش راهبردی دربارهی قدرت، منافع و جایگاه، همچنان پایههای وسوسهانگیزی برای بازسازی مبانی تغییر این واقعیت، بهصورت مرحلهای و در بازهی زمانی کوتاه و میانمدت باقی میمانند، بهویژه در چارچوب فرهنگی و ارزشی آن.
اول: نقطهی آغاز
تعیین اینکه ما که هستیم و هویتمان چیست و چه کسی با اجزای آن همخوانی دارد، نه بهمنظور مشخصکردن کشورهای تشکیلدهندهی هستهی سختی است که مسیرها و سطوح تعامل از خلال آن ساخته میشود، بلکه برای شکلدادن به ساختاری اجتماعی-فکری است که پایه و اساسی برای بهحداکثررساندن منافع میان اعضای این هسته باشد و اولویتهای تهدیدها و خطراتی را که کشورها و جوامع را در جهانی که هویتهای ضعیف را درهم میکوبد تهدید میکند، مشخص کند. و نیز از آنرو که همه به اهمیت پناهگرفتن در هویتها و ویژگیهای خاص، بهعنوان بخشی از رویارویی با «سونامی فناوری» که ریشههای انسانیت را نشانه گرفته، نه فقط هویت را، آگاهاند.
الکس میکشیلی، اندیشمند فرانسوی، هویت را «منظومهای یکپارچه از دادههای مادی، روانی، معنوی و اجتماعی» تعریف میکند که «در بر دارندهی نظامی از فرایندهای انسجام شناختی است و با وحدتی مشخص میشود که در روح درونی متجلی میگردد؛ روحی که ویژگی احساس هویت و شعور به آن را در بر دارد. بنابراین هویت وحدت احساسات درونی است که در وحدت عناصر مادی، تمایز، پایداری و کوشش مرکزی نمود مییابد.» این بدان معناست که هویت وحدتی از عناصر مادی و روانیِ یکپارچه است که فرد را از دیگران متمایز میسازد و او را از وحدت ذاتی خویش آگاه میکند.
از همینرو، لحظهی کنونی و دگرگونیهای بینالمللی و منطقهایای که بازتاب میدهد، ما را در برابر چالشهای بزرگی با تأثیری عمیق بر جوامع عربیمان قرار میدهد؛ چالشهایی مرتبط با ساختار و میزان انسجام آن، پس از آنکه این ساختار در معرض کلنگهای ویرانگر بسیاری قرار گرفته است؛ امری که شکنندگی نیروهای اجتماعی و فرهنگهای سنتیشان را افزایش داده و سازوکارهای کنترل اجتماعی را تضعیف کرده است، در همان زمانی که جوامع، با نهادها و فرهنگ خود، بهقدری تحول نیافتهاند که با آنچه مدرنیته و پسامدرنیته از بافتهای فرهنگی و مادی تحمیل کردهاند همگام شوند؛ تا در برابر چالشهایی قرار گیریم که با چالشهای جوامع غربی، ناشی از فردگرایی، مادیگرایی و اختلالات اجتماعی و اندیشههای افراطی و نابهنجاری که ارزشهای مدرنیته تحمیل کردهاند، تلاقی دارد؛ تا جایی که برخی اندیشمندان غربی از مرگ زیستی و اخلاقی تمدن غرب سخن میگویند.
و اگر آنچه انقلاب فناورانهی چهارم از نگرانیهای انسانی و ارزشی و اندیشههایی دربارهی ماهیت رابطهی فرد با وطن و دولت مطرح میکند را نیز بر این بیفزاییم، حجم چالشی که این واقعیت با تمام جلوههای مثبت و منفیاش بر عقل عربی، جوامع ما، ویژگی فرهنگیمان و آیندهی منطقهمان تحمیل میکند، آشکار میشود.
و اگر احساس کنیم که در برابر منحنی خطرناکی از دگرگونیهای ساختاری عمیق قرار داریم که اکثر جوامع عربی -با درجاتی متفاوت- آن را تجربه میکنند و از درهمتنیدگی عوامل داخلی با پویاییهای جهانیشدن و انقلاب فناورانه ناشی شده، احساس خطر یا ترس، بر مجموعهای از تحولاتِ برآمده از تعامل عوامل گوناگون فروپاشی استوار است؛ از جمله: شتابگرفتن ریتم تغییر جوامع، فراتر از توان تحول طبیعیِ قادر به جذب آن، رقابت مرجعیتها بر سر هویت، شهروندی و ارزشها، و تناقض ادراکات و سیالیت نگاه به تعاملات اجتماعی. و با آنکه تاریخ گواه توانایی جوامعِ دارای عمق تمدنی و فرهنگی در جذب و مهار متغیرها بوده، مسیرهای متعدد فروپاشی، اختلالات فراوانی در انسجام، تنوع و توازن درونی این جوامع پدید آوردهاند.
در اینجا بار دیگر مسئلهی خودآگاهی و بحران عقل عربی، بهعنوان روشی توانا برای تنظیم دوبارهی این توازن، پیش میآید؛ چراکه این عقل محصول انباشتهای تمدنی است که در شکلگیری مفهوم امت و هویت جامع سهیم بوده و امکان صورتبندی ویژگیای را فراهم کرده که بتواند در برابر تحولات پیاپی، اندکی انسجام فراهم آورد. از اینرو، پرسش کهنهی نو دربارهی هویت عربی امروز، صرفاً جستوجویی برای تعریف تعلقخاطر و مؤلفههای ویژگی خاص نیست، بلکه بیانگر جدلی عمیقتر میان تداوم ذات و دگرگونیهای آن است؛ در واقعیتی جغرافیایی که شاهد شتابگرفتن فرایندهای فروپاشی بر مبنای طایفهگرایی، نژاد و مذهب است، و واقعیتی بینالمللی که کیان دولتها، هویت و حاکمیت آنها را نشانه میگیرد، و واقعیتی فلسفی-اجتماعی-فرهنگی که بازاندیشی دربارهی واقعیت انسانی را ایجاب میکند؛ واقعیتی که از مرزهای هویت و ویژگی خاص فراتر رفته و به ماهیت خودِ انسانیت رسیده است.
دوم: تعیین مسیرها ـ پروژهی عربی در بُعد فرهنگیاش
سخن ما از الگویی فرهنگی-فکری است که قادر به تحققبخشیدن به اندیشههای خویش باشد، نه صرفاً اندیشههایی که جدل بیشتری برمیانگیزند و بر بحران فکر عربی میافزایند؛ سخن از منظری فکری است که پروژهای فرهنگی عربی میسازد و اندیشههایی مرتبط با ارزشهای حاکم میزاید و از بستری فکری که تاکنون تحقق یافته، به افقهایی حمایتگر از پیشرفت و خلاقیت در حوزههای توسعه، فناوری و انسانیتِ موردنظر عربی میرسد. در این چارچوب، میتوان بر چند ویژگی تأکید کرد، از جمله:
۱- این الگو به پیشرفت تمدنی عربی میپردازد، بهگونهای که نباید مطابق الگوی غربی یا آسیایی باشد، بلکه باید معنایی از پیشرفت ارائه دهد که به جلوههای انقلابهای علمی، صنعتی و فناورانه و بازتاب آن بر رشد عقلانیت و آزادی، چنانکه تمدن مدرن غربی ارائه کرده، محدود نماند؛ بلکه آنچه پیشرفت واقعی نمایانگر آن است، بینشهای فلسفی و دینی مرتبط با رابطهی انسان با آبادانی زمین و مرزهای انتقال فناوری از ابزاری برای بهبود زندگی بشر به سازوکاری حاکم بر مسیرهای زندگی و معیشت است، و رابطهی همهی اینها با انسانیت و تمدن، و اینکه چه کسی بر این فناوری و مسیرها و جهتدهی آن کنترل خواهد داشت.
۲- معضل دوگانگیها و قطببندی ایدئولوژیک؛ چراکه رهاسازی برخی مفاهیم مبهم و دارای بازنگریهای ارزشی، پرداختن با احتیاط را میطلبد، بهویژه هنگام تلاش برای تعمیم آنها بر واقعیتی فرهنگی و اجتماعی متفاوت؛ چراکه تفاوت و تناقض در ادراک و عمل، آگاهی از اهمیت شناخت بستر و محیطی را میطلبد که این مفاهیم در آن شکل گرفته و دلالتهای ارزشیشان را یافتهاند. و اگرچه جوامع عربی استثنا نیستند، اما از حضور مفاهیم ارزشی متناقض با یکدیگر رنج میبرند، مانند آزادی و برابری در برابر استبداد و مردسالاری برای نمونه؛ ارزشهایی با ریشههای تاریخی عمیق که در بستر کنونی، بهسبب دگرگونیهای شتابان جهان، دلالتهایی پیچیدهتر مییابند.
در صدر این معضلات، مجموعهای از دوگانگیهای فکری نیز جلوهگر میشوند که همواره محور جدل نظری، فکری و اجتماعی بودهاند؛ در رأس آنها دوگانهی اصالت و معاصرت، دوگانهی دین و دولت، و هویت و شهروندی. این دوگانگیها صرفاً اختلافات فکری گذرا نیستند، بلکه بیانگر تنشهای ساختاریِ پایداری دربارهی چگونگی تعریف هویت و تعیین مسیرهای نوسازیاند، در سایهی درهمتنیدگی سطوح تاریخی با معاصرت و تعامل محلی با جهانی در بستر جهانیشدن و پسا آن.
فارغ از قطببندیهای سیاسی و اجتماعی، بستر جهانیشدن، تکیه بر فلسفه و فرهنگی برخاسته از ویژگی خاص و میراث تمدنی ما را ایجاب میکند؛ بهاندازهای که به تثبیت خودآگاهی عربی و صورتبندی عقل جمعی از خلال رافدهای گوناگون کمک کند که مؤلفههای علم، فرهنگ و پیشرفت را مطابق منظر اخلاقی، ارزشی، انسانی و دینی دربر گیرند، تا به الگوی دولت مدرن مبتنی بر قانون، نهادمندی و شهروندی برسیم؛ بهاندازهای که غنای وجدان عربی و احساس خودآگاهیِ حامی جامعهای منسجم را افزون کند؛ جامعهای که در آن محلیگرایی راه رسیدن به پیشرفت و جهانیشدن باشد، نه برعکس؛ تا در برابر جوامعی که دستخوش تشوهات فرهنگی و ارزشی فراوان و درگیر منازعات ایدئولوژیک، طایفهای، نژادی و دینیاند، قرار نگیریم.
۳- دولت ملی عربی، که طوق نجات است؛ با تکیه بر دولت شهروندی، وضوح هویت و منظر فرهنگی و ارزشی آن، و تواناییاش در فراهمآوردن هویتی جمعی که هویتهای فرعی را ملغی نمیکند، و مراحل نهادیاش که از ارزش و اصل شهروندی حمایت میکند؛ بهگونهای که بر آمیزش وطنی و ملی اثری مثبت گذارد، و پلهای فکری و فرهنگی میان ارزشهای موروثی و دگرگونیهای کنونی بسازد، بهشکلی تدریجی که از رویکرد کشمکش اجتماعی فراتر رود و فرصتی برای تعامل مثبت فراهم کند، و از شکاف نسلی، بهویژه نسل دیجیتال، عبور کند، از طریق بستری که ویژگی خاص را تحریک کند و افقی از تمایز و افتخار به آینده ارائه دهد.
سوم: معنای پیشرفت
همسو با اهمیت افزایش مؤلفهی فرهنگی و معرفتی، در سایهی رشد جامعهی دانش، پرسش دربارهی معنای پیشرفت الحاح بیشتری یافته است؛ اینکه آیا پیشرفت غربی بر اساس مسیرهای کلیاش، نقشهی راه بهشمار میرود، و آیا میتوان عمق تمدنیمان را از طریق پیروی از آنچه الگوی غربی پیشرفت یا حتی الگوی آسیایی روبهرشد نامیده میشود بازیافت، و چگونه میتوان در پیشرفت سهیم شد و در همان حال هویت و ویژگی خاص و ذات خویش را حفظ کرد. بنابراین، هدف صرفاً بازشناسی مسیرها، حقایق و پایههای پیشرفت یا نهضت، یا حتی کاوش علل عقبماندگی نیست -هرچند اینها بیتردید اهمیت دارند- بلکه امید آن است که فکر عربی به مسئلهی پیشرفت از منظر بنبست تمدنی عربی و اسلامی بپردازد و بر جایگاه ما بهعنوان کشورهایی در حال توسعه، در مسیرهای پیشرفت و جهشهای فناورانهای که انقلاب صنعتی چهارم و پنجمِ موردانتظار پدید آوردهاند، و پرسشهایی که آینده با اثرات بزرگش بر شکل دولتها، جوامع و هویتها مطرح میکند، و آنچه الگوی غربی، و شاید الگوی آسیایی بهرهبری چین و هند مطرح میسازند، تمرکز کند.
مسئلهی هویت و فرهنگِ حافظ ارزش انسانیت تمدنی میتواند دروازهای حاکم برای تقویت راههای مدیریت تنوع فرهنگی باشد، در سایهی نزاع و فرسایش فرهنگیای که جهان معاصر را در برابر آنچه «هویت جهانی»، «شهروند جهانی» یا «هویت دیجیتال» نامیده میشود، فراگرفته است؛ مفاهیمی که میتوانند میراث انسانی و ارثیهاش را به تاریخی فراموششده بدل کنند که با گذر زمان فرسوده میشود و درخشش و تأثیرش را بر هویت جوامع و نسلهای کنونی و آینده از دست میدهد.
آنچه اکنون جهان را دربر گرفته -رشد جلوههای «جامعهی مخاطرات جهانی» تحت تأثیر اختلال توازن زیستمحیطی، تغییرات اقلیمی، شیوهی برخورد انسان با طبیعت، افزایش خطر شیوع بیماریهای واگیر خطرناک، و دگرگونیهای بزرگ نظام بینالمللی و اقتصاد جهانی- همگی عواملی هستند که اهمیت بهرهگیری از تجربههای تاریخ و درسهایش را برجسته میکنند؛ تاریخی که شاهد موجهای برخاست و فروپاشی تمدنها بوده، و آموختن از آن بهگونهای که به همزیستی با واقعیت معاصر و الزاماتش برای پیشرفت تمدنی، در عین حفظ انسانیت آن، یاری رساند و همزیستی در جامعهای جهانی و چندفرهنگی را تقویت کند.
از اینرو، چالش همچنان به محتوای چندگانه و متفاوت فکر عربی گره خورده است، و به مرزهای تمایز این بینشها دربارهی فرایند پیشرفت و مسیرهایش. در اینجا میتوان بر دو محور اساسی تأکید کرد: نخست، شمولیت پیشرفت و نهضت، بهگونهای که دولت، جامعه و انسان را دربر گیرد، و علم و معرفت و صنعت و فناوری را از یکسو، و هنر و خلاقیت و فرهنگ را از سوی دیگر، و تعمیق منظر ارزشی و اخلاقی را از سوی سوم، در کنار پایداری، بههم پیوند دهد.
اما محور دوم به مرجعیت پیشرفت مرتبط است، که مسیرهایش را توانایی ما در پذیرش مسیرها، حقایق و پایههای پیشرفت، نهضت و تحول تعیین میکند، بیآنکه روح و هویت خود را از دست بدهیم، و آنکه مرجعیت فرهنگی، دینی و اخلاقیمان، پایهای حاکم بر این پیشرفت باشد.
بهبیان دقیقتر، آنکه رؤیایی برای پیشرفت از خلال تجربهی خاص خویش و عمق تمدنیمان داشته باشیم.
منبع: مرکز الاهرام



