
سابرینا مروین، در ذیل مدخل «شیعیان لبنان» در دانشنامه ایرانیکا، مینویسد:
«شیعیان ساکن جنوب، نخستین قربانیان بودند.»
این چند کلمه، واقعیتی عینی از آن چیزی است که شیعیان لبنان در این پنجاه سال اخیر دیده و چشیدهاند. نه اینکه پیش از این وضعیتشان بهتر از امروز بوده باشد؛ مسئله، وجود مستقل و با عزت آنان در سرزمینی است که در آن بتوانند در جامعهای مبتنی بر سنت و دین خود زندگی کنند؛ انها که از دوران عثمانی و مملوکی به قتل و غارت خو کرده بودند، برای آنکه از قتلعام ترکان عثمانی در امان بمانند، نام خود را به اسم های مسیحی تغییر میدادند.
اما چه شد که جمعیتی چنین تحت فشار و مظلوم، ناگهان به صدر اخبار جهان بدل شد؟ گویی هرگز قرار نبود چنین اتفاقی رخ دهد، و حال میدیدیم کسانی را که تا چندی پیش، برای زندهماندن، ناگزیر بودند نازلترین مشاغل جامعه را برعهده گیرند تا لقمهنانی برای نمردن داشته باشند، اکنون، پس از شصت سال ناتوانی احزاب و کشورهای گوناگون، توانستهاند بر اسرائیل متوحش، در تپههای نهچندان سر به فلک کشیده جنوب لبنان، پیروز شوند.
مرکاواهایی که آتش گرفته و رها شدهاند، و کلیپهایی که در سطح جهان دستبهدست میشوند؛ گویی نفسی دوباره در ریههای جهان اسلام جاری شده است.
در این میان، صدایی بود که میتوانست همهچیز را به همهکس برساند؛ صدایی بلند و رسا، گرم و نافذ، چنانکه گویی هر که آن را میشنید، صاحب آن صدا را از خود میدانست. سید حسن، در میانه فقر و غنا، در تضاد میان دشمن و هموطنی که نهتنها فرقی از دشمن نداشت، بلکه از او نیز دشمنتر بود، رشد کرد و سرانجام در اوج خود به شهادت رسید.
مهند حاجعلی، دکترای سیاست تطبیقی و معاون پژوهشی مرکز کارنگی، میگوید:
«نصرالله سازمان را کنار هم نگه میداشت؛ او چسب سازمان بود.»
به یاد دارم در دوران کودکیام، در سال ۲۰۱۴، وقتی در لبنان بودم، تحولات منطقه و درگیریهای سوریه چنان گسترش یافته بود که کاملاً بر زندگی و روان مردم آن روزگار سایه انداخته بود، و هر کس در پی آن بود که بداند چه خواهد شد.
در آن روزگار پرهیاهو، وقتی اعلام میشد که سید امشب از طریق پخش زنده صحبت خواهد کرد، ناگهان شور و شعفی در میان همه پدیدار میشد؛ گویی قرار بود با سخنان سید همه مشکلات حل شود و هرچه هست، در یکچشمبههمزدن، نیست شود. همه، دقایقی پیش از سخنرانی، آماده میشدند؛ هرکس هرکجا که بود، خانه، کافه، خیابان و… وقتی سید سخن میگفت، گویی دیگر مشکلی نبود، چون او میدانست چه باید بکند؛ هم میدانست و هم میگفت؛ گویی پدری بود که قرار بود همه مشکلات را حل کند. من که در آن زمان کودکی نهساله بیش نبودم، حیران و متعجب میشدم که چرا همه این چنین او را دوست دارند؛ مگر او چه داشت؟
اکنون، با گذشت دوازده سال از آن زمان، و با رسیدن دومین سالگرد شهادت ایشان «شهید سید حسن نصرالله» میتوانم با قطعیت بگویم که او، به لطف و مدد خداوند، توانست بیست سال صلح را برای این مردم به ارمغان بیاورد؛ صلحی که در هیچ دوره تاریخی دیگری بدان اطمینان نداشتند. مردمانی که روزی به دست افراطیهای مملوکی قتلعام میشدند، و روزی دیگر به دست کینهتوزی سیاستمداران عثمانی، اکنون نهادی مستقل، با عزت و همراه با تفاهم با دیگر گروهها داشتند؛ نهادی که هدفی مقدس و وجودی برای خود قائل بود، و موجب رونق زندگی، معاش و استقرار سرزمین مردم شده بود. همه اینها ناشی از وجود ایشان بود.
اما نکتهای که همواره جذابیت ایشان را برای من بیشتر میکرد، جامعیت ایشان بود، آن هم در فضای چندپاره لبنان؛ بهگونهای که با وجود آن همه سابقه مجاهدت، باز هم به سادگی با گروههای گوناگون قومی و دینی نشستوبرخاست میکرد، و میتوانست دلهای آنان را نیز در راستای حفظ کشور و عزتش همسو کند.
امروز که این را مینویسم، تنها دو روز به سالگرد شهادت سید مانده، و خود به چشم میبینم که چگونه در میان جامعه علاقهمند به مقاومت و حفظ جامعه اسلامی، شور و شعفی همهجا را فراگرفته است. هر کس میکوشد به قدر توان خود، آن دین عظیمی را که سید بر گردنش دارد جبران کند. جوانانی که سنشان به بیستوپنج سال هم نمیرسد، بهخوبی میدانند سید که بود؛ چراکه از کودکی با سخنرانیهای او بزرگ شدهاند، و در کشاکش تحولات منطقه، این چهرهای که پیش رویشان بود، به آنان اعتماد و ایمان به خداوند میبخشید. آنان که خود به چشم خود تمام آن روزگار را دیده بودند، اکنون این را نیز دیدند که چگونه، برای کشتن او، هشتاد تن بمب از آسمان بر آن محله فروریخت و همهچیز را نیست کرد. مگر کشتن او چقدر اهمیت داشت که هشتاد تن مواد منفجره لازم بود بر آن منطقه ریخته شود؟
از زمان شهادت ایشان، هرچند روحیه شهادتطلبی تاکنون باعث تقویت مقاومت بوده، و هزاران جوان شیعه و غیرشیعه که همه شیفته ایشان بودند در حال دفاع از خاک خود و خاک اسلاماند، اما این درد فراغی که بر مردم آن منطقه، و همه اشخاص علاقه مند به او وارد شده، هرگز تسکین نیافت. هنوز، هرگاه با آنان سخن میگویم، درمییابم که همچنان منتظرند تا سید بار دیگر از میان آن قاب با آنان سخن بگوید. سرودهایی که در این چند ماه اخیر ساخته شدهاند، خود گواه این سخناند که این جوانان چگونه سید حسن را پدر خود میدانستند؛ پدری که میتوانست در کنارشان باشد، مشکلاتشان را حل کند و راهنماییشان کند.
در ادامه، جایگاه سید حسن را از نگاه دشمنان، متخصصان و دیگران میآورم:
۱. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر سفاک رژیم صهیونیستی:
«حذف (سید حسن) نصرالله شرطی ضروری برای تغییر موازنه قدرت در منطقه برای سالهای آینده بود.»
۲. جبران باسیل، رهبر جریان آزاد ملی:
«از دست دادن سید حسن نصرالله، ضایعهای برای همه ما و برای سراسر لبنان است.»
۳. آنالنا بربوک، وزیر امور خارجه وقت آلمان:
«کشتهشدن نصرالله سراسر لبنان را با خطر بیثباتی مواجه میکند.»
۴. فواز جرجیس، استاد روابط بینالملل در LSE:
«نصرالله قلب تپنده حزبالله بود.»
۵. اورنا میزراحی، پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل:
«نصرالله گاهی “صدای عقلانیت” بود؛ او جنگ فرسایشی و کنترلشده با اسرائیل را ترجیح میداد و حزبالله را از بهکارگیری تمام توان زرادخانه قدرتمندش بازمیداشت.»
۶. جفری فلتمن، سفیر پیشین آمریکا در لبنان و پژوهشگر بروکینگز:
«شریک ایران، بیش از آنکه نیابتی ایران باشد.»
۷. دانی آیالون، دیپلمات و سفیر پیشین اسرائیل در آمریکا:
آیالون در زمان جنگ ۲۰۰۶ نصرالله را چنین توصیف کرد:
«زیرکترین رهبر جهان عرب ــ و خطرناکترین.»
۸. دنی سیترینوویچ، افسر پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل:
«در هر سناریویی، تهران برای تثبیت مجدد حزبالله و بازسازی نیروی آن تلاش خواهد کرد؛ اما بدون نصرالله این کار بسیار پیچیده خواهد بود.»
۹. دانیل سوبلمن، استاد دانشگاه عبری اورشلیم:
«نصرالله، هم در داخل و هم در سطح منطقه، شخصیتی بزرگتر از زندگی بود؛ رهبری بسیار کاریزماتیک و خطیبی درخشان.»
۱۰. بروس هافمن، متخصص تروریسم، دانشگاه جورجتاون:
«نصرالله بهسبب کاریزمای بیچونوچرایش بهعنوان خطیبی قدرتمند، توان سازماندهی عظیم، دوراندیشی، فروتنی و دینداریاش توانست این تحول را رقم بزند.»
و در پایان:
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هر که را در طلبت همت او قاصر نیست



