عراقمکتب انقلاب

طهران، میان دجله و فرات

عبدالجواد طهرانی نوشت:

در تمام ادوار تاریخ معاصر عراق نوین، هیچ مراسم و تجمعی در این صد سال اخیر (به‌استثنای اربعین حسینی و مراسم‌های مذهبی) بزرگ‌تر و پرجمعیت‌تر از تجمع حزب کمونیست در بغداد، و در مرتبه‌ی بعد از آن، تجمعات اعتراضی و بعثی نبوده است. با این‌همه، تمام این موارد با یک تشییع تاریخی که برای سده‌ها از آن سخن گفته خواهد شد، دگرگون شد.

این تشییع که بخشی از آن در سرزمین عراق برپا شد، نه برای شخصیتی بود که از درون آن سرزمین برخاسته باشد و نه آنکه با تبلیغات دولتی به‌اجبار بر مردم آن دیار تحمیل شده باشد. شهید سید علی حسینی خامنه‌ای بر دستان ده میلیون عراقی، و در عتبات عالیات که از مقدس‌ترین جایگاه‌ها نزد شیعیان جهان است، تشییع شد.

تصاویر آن در رسانه‌ها منتشر شد و شگفتی جهانیان را در پی داشت که چگونه رهبر کشوری دیگر در میان مردم کشوری دیگر این‌چنین تشییع می‌شود، حال آنکه میان این دو، حدود یک دهه جنگی خانمان‌سوز و ویرانگر در جریان بوده است.

این تشییع بازتاب حال جامعه‌ای است که اکنون به بزرگ‌ترین اجتماع تاریخ معاصر آن کشور بدل شده. اینجاست که به جمله‌ی آغازین متن بازمی‌گردیم: چگونه ژرفای فرهنگی‌اجتماعی میان مردمان غرب آسیا و اسلام‌آوری آنان، چنین صحنه‌هایی را پدید می‌آورد؛ صحنه‌ای که با وجود بیست‌وشش سال اشغال و برنامه‌ریزی ایالات متحده برای تضعیف فرهنگ و پیوند اجتماعی، نتیجه‌ای کاملاً وارونه داده و برنامه‌های درازمدت را با قاب‌های شگفت‌انگیز خود خنثی می‌سازد.

برای کاوش در دلیل‌ها و چرایی‌ها، باید نخست با رویکردی تاریخی، پیوند میان دو ملت ایرانی و عراقی را از دوران صفویه تا امروز بررسی کرد.

تاریخچه‌ی مختصر شیعیان بین‌النهرین و پیوند آنان با فرمانروایان ایرانی و عثمانی (از سده‌ی هفدهم تا بیست‌ویکم میلادی):

در کتاب عالم‌آرای عباسی، ذیل رخدادهای سال ۹۱۴ قمری آمده است: «در بیستم جمادی‌الثانیه‌ی سال ۹۱۴ هجری قمری به دارالسلام (بغداد) درآمد. سید محمد به عزت و احترام شاهی مفتخر و سرافراز گردید و ولایت آن سرزمین به وی سپرده شد و لقب ابوالمنصور و خلیفه‌الخلفا در آنجا یافت. از آنجا با نیاز و اخلاص، رخت به خاک پاک کربلا کشید و به زیارت مرقد نورانی امام حسین (ع) و شهدای کربلا مشرف شد. بزرگداشت و آرایش آن روضه‌ی بهشتی و احترام و انعام به مجاوران را به‌تمامی مراعات کرد. سپس رخت احرام برای طواف روضه‌ی بهشتی و جایگاه شاه ولایت‌پناه بست و از حله به نجف اشرف رفت. آنجا به سعادتی بزرگ نائل آمد؛ دست بخشش و احسان به خدمت‌گزاران آل‌عبا گشود و تولیت نجف اشرف همراه با بخشی از سرزمین‌های عراق عرب به سید محمد کمونه سپرده شد که به آن خدمت مشغول گردید. سپس به دارالسلام بازگشت و به زیارت مرقدهای متبرک امامان والانژاد، ابوابراهیم موسی کاظم (ع) و محمد تقی جواد (ع)، مشرف شد. آنگاه عزم سامرا کرد و در آن اماکن شریف، آیین دعا و زیارت و انعام و احسان به‌جا آورد.»

شاه اسماعیل صفوی که از فتح بغداد فارغ شده بود، به سوی جنوب عراق حرکت می‌کند و بی‌هیچ مانعی و با استقبال، به زیارت امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) می‌رود و به سر و سامان دادن اوضاع عتبه‌ی علویه و دیگر عتبات می‌پردازد و حاکمیت نجف و نواحی آن را به سید محمد کمونه، از بزرگان آل کمونه‌ی نجف، می‌سپارد.

همین یک گزارش تاریخی برای درک میزان درهم‌تنیدگی تاریخ و فرهنگ این منطقه کافی است.

درست است که جنوب عراق و اهل سنت بغداد و شمال آن هیچ‌گاه به‌طور کامل زیر فرمان حاکمیت صفوی نرفتند، اما این منطقه چنان با آن درهم‌تنیده بود که پیوسته میان عثمانی و صفوی دست‌به‌دست می‌شد و مردمان آن با توجه به منافع و اقتضای قبیله‌ای خود تصمیم می‌گرفتند و امور خویش را اداره می‌کردند.

همین مسئله باعث شده تا از چهارصد سال گذشته، به‌ویژه پس از سقوط خلافت عباسی و استیلای مغول، پیوستگی فرهنگی شدیدی وجود داشته باشد؛ چندان که گاه حتی امرای شهرهایی چون نجف از سوی شاهان صفوی منصوب می‌شدند.

آنان نظام‌های آبیاری را کنترل کردند، عتبات را توسعه و سامان بخشیدند، مسیر زائران ایرانی را هموار کردند و از همه مهم‌تر، پانزده سال حاکمیت بغداد را در دست داشتند.

از دل این تحولات، فرهنگ منطقه همراه با تشیع، تار و پود این پیوندها را شکل می‌دهد. صفویه نمایندگی‌های دائمی برای یاری‌رساندن به زائران تأسیس کرد؛ همچنین جمعیت بسیاری از ایرانیان برای تجارت و تحصیل در شهرهای مقدس عراق ساکن شدند که این نیز در آمیزش و اخذ فرهنگ اثرگذار بود.

میر لیتواک در دانشنامه‌ی ایرانیکا می‌نویسد: «پس از بازگشت حاکمیت عثمانی به عراق پس از سال ۱۶۳۸، کاظمین، که شهری عمدتاً شیعه با تمرکز چشمگیری از ایرانیان بود، به‌سبب نزدیکی‌اش به بغداد، در مقایسه با نجف یا کربلا تحت کنترل شدیدتری قرار گرفت.»

با سقوط حاکمیت صفوی و تسلط موقت افغان‌ها بر امور فلات مرکزی ایران، جمعیتی عظیم از علمای ایران به مهاجرت به عراق، به‌ویژه شهرهای مقدس نجف و کربلا، روی آوردند.

خوان کول در دانشنامه‌ی ایرانیکا، در مدخل کربلا و در نتیجه‌گیری از حوادث سقوط اصفهان، می‌گوید: «تصرف اصفهان به دست افغان‌های سنی در سال ۱۱۳۵ قمری/۱۷۲۲ میلادی صدها خانواده از علما را آواره کرد و بسیاری از آنان میان سال‌های ۱۷۲۲ تا ۱۷۶۳ میلادی به عراق گریختند.» او همچنین می‌افزاید که مرکز دانش شیعی از ایران به عراق منتقل شد؛ نخست به کربلا و سپس به نجف.

با روی‌کار‌آمدن خاندان قاجار، از آنجا که دیگر آن قدرت پیشین برای اعمال نیروی نظامی بر سرزمین‌های همسایه وجود نداشت، همان پیشینه‌ی روابط که از دوران صفویه و پیش از آن باقی مانده بود به یاری آمد و پیوند میان دو سرزمین، که با پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی قرار بود دستخوش تحول شود، همچنان جریان داشت.

ناصرالدین‌شاه در سفرنامه‌ی خود از عتبات، درباره‌ی آنچه هنگام ورود به کربلا دیده می‌نویسد: «در این راه دو طرف معبر یکسره آدم و تماشاچی ایستاده بود که بیشتر آنها ایرانی بود و چنان می‌نمود که به یکی از شهرهای ایران وارد شده‌ایم.»

در سفرنامه‌ی عضدالملک نیز آمده است: «عضدالملک در اواخر سال ۱۲۸۳ قمری از سوی ناصرالدین‌شاه مأمور شد خشت‌های طلای گنبدهای مطهر امامین علی‌النقی و حسن عسکری علیهماالسلام را به عتبات ببرد و به شیخ عبدالحسین تهرانی، شیخ‌العراقین، تحویل دهد.»

همه‌ی این موارد نشان از همبستگی فرهنگی‌اجتماعی میان ایرانیان و عراقیان در دوره‌ی صفوی و قاجار دارد، هرچند با فراز و فرودهای گوناگون. حتی اشغال جنوب عراق به دست عثمانی و کنترل آن باعث نشد این پیوستگی از هم بگسلد؛ در همان دوره شاهد انتشار روزنامه‌ای فارسی به نام دُره‌النجف، به مدیریت حاج شیخ حسین اصفهانی، هستیم که خود گواه بر میزان بالای آمیختگی جمعیتی و فرهنگی است.

با فروپاشی حاکمیت عثمانی و اجرای قرارداد سایکس‌پیکو و خیز استعمار برای تصرف منطقه، این پیوستگی با مشکل روبه‌رو شد. هم در ایران مشکلات فراوانی پدید آمد که به تضعیف حاکمیت و جریاناتی چون مشروطیت انجامید، و هم در عراق با به‌قدرت‌رسیدن فیصل، فراری از سوریه، که با وعده‌های فریبنده‌ی بریتانیا همراه با پدرش فتوای جهاد علیه حاکمیت عثمانی داده بود، اکنون پس از رانده‌شدن به دست فرانسویان از آن دیار، روی به میان‌رودان آورده بود تا سیاست‌های استعماری بریتانیا را اجرا کند.

پیوندهای میان جامعه‌ی ایرانی و عراقی که تا پیش از این پررفت‌وآمد و ژرف بود، اکنون با به‌قدرت‌رسیدن رضاشاه در ایران و شکل‌گیری دولت مدرن در عراق با دشواری روبه‌رو شد.

از معدود کنش‌گری‌هایی که علمای شیعی جنوب عراق در میان این تحولات بزرگ منطقه انجام دادند، انقلاب سال ۱۹۲۰ بود که در پی سرکوب استعمار بریتانیا و ایجاد دولتی ملی و درون‌زا بود. میرزا تقی شیرازی می‌دید سرزمینش در حال اداره‌شدن به دست بیگانه است؛ از این‌رو، در غیاب حکام صفوی و قاجاری، ظرفیت‌های دینی و شیعی به کار گرفته شد و او خود به‌شخصه خواستار دولت‌سازی شد و چنین فتوا داد: «مطالبه‌ی حقوق بر عراقیان واجب است و باید در ضمن این مطالبه، صلح و امنیت را رعایت کنند؛ و هرگاه انگلیسی‌ها از پذیرش خواسته‌های آنان خودداری کنند، توسل به نیروی دفاعی برایشان جایز است.»

هرچند پس از این انقلاب، بریتانیا ناچار به روی‌کار‌آوردن ملک فیصل شد، خفقانی شدید بر جوامع شیعی آغاز گشت که تا شکست داعش همچنان پابرجا ماند.

عراقِ ازهم‌گسیخته‌ای که روزگاری خلافت عباسی را در دل خود جای داده بود، اکنون به‌تمامی زیر سلطه‌ی استعمار افتاده بود، هرچند هر از گاهی تفکری نوین بر آن چیره می‌شد به امید آنکه رهایی‌بخش آن سرزمین باشد. پس از سقوط ملک فیصل دوم، عبدالکریم قاسم با کودتایی نظامی بر رأس کار آمد و با میدان‌دادن به تفکرات کمونیستی و ناسیونالیستی کوشید بنیانی برای حاکمیت خود بسازد، اما این نیز کارساز نبود.

درست است که تا پیش از تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، تجمع کمونیست‌های آن دوران بزرگ‌ترین گردهمایی در تاریخ معاصر عراق بود، اما باید به بافت روستایی و کشاورزی بین‌النهرین توجه کرد که خود‌به‌خود گرایش بخش بزرگی از این مردم را به آن سو موجب می‌شد؛ گرایشی که با گذشت زمان روشن شد کارساز نیست.
دوران حزب بعث اوج خفقان و تضعیف جامعه بود. مردمان جنوب، به‌ویژه نجف و کربلا، که کمتر از صد سال پیش با حاکمیت‌های پیرامون خود، به‌ویژه صفوی و عثمانی، به‌خوبی سر می‌کردند، اکنون درگیر حاکمیتی نظامی و اقلیت‌گرا شده بودند که به‌شدت سرکوبشان می‌کرد و در پی یکسان‌سازی جامعه بود.

حاکمیت بعث با تصویب اخراج و سلب تابعیت از کسانی که گمان می‌کرد عراقی‌الاصل نیستند، به اخراج گسترده‌ی شیعیان و ایرانیان دست زد. در مجموعه‌ی رسمی اسناد وزارت خارجه‌ی آمریکا، گزارشی اطلاعاتی مربوط به سی‌ویکم مه ۱۹۷۲ تصریح می‌کند: «عراق حدود شصت‌هزار نفر از ساکنان عراقیِ ایرانی‌الاصل را اخراج کرده است.»

مجموع این رخدادها، این خفقان سیاسی‌اجتماعی و در کنارش آن پیوستگی فرهنگی‌دینی، باعث شد پس از سقوط حاکمیت بعث، مردمان جنوب و شیعیان عراق شادمان شوند؛ اما این تازه آغاز مشکلات بود.

ذهنیت نژادگرا آنان را رها کرده بود، اما استعمار نه. آمریکا برنامه‌ای درازمدت برای گسترش تسلط خود بر غرب آسیا داشت و عراق یکی از نقاط ثقل آن بود، چنان‌که منابع نفتی‌اش نیز می‌توانست نیازهای لازم را تأمین کند. از این‌رو ساختارها را تضعیف کرد و تنها آنچه را لازم می‌دید، در کنارش اجرا می‌کرد. دولتی شکل نگرفت، اقتصادی پویا پا نگرفت و دولت‌مردی کارآمد ظهور نکرد. صرفاً دریچه‌ای معیشتی و موقت، از راه فروش نفت و ذخیره‌ی درآمد آن برای مردم، ایجاد شد؛ دریچه‌ای که در مواقع نیاز، همچون سال ۲۰۲۶، سخن از قطع تأمین مالی از سوی آمریکا پیش می‌آید. همچنین گروه‌های سلفی‌وهابی تأمین مالی شدند تا شکاف‌ها و اختلافات را پررنگ‌تر کنند.

برخلاف آنچه برخی رسانه‌های غربی درباره‌ی احترام به جایگاه مرجعیت از سوی متدینان عراقی گفتند، آنچه در این تشییع بازتاب یافت، صرفاً احترامی معمول به یک شخصیت مذهبی و دینی نبود، بلکه نشانه‌ای بود از میل به دگرگونی؛ دگرگونیِ همان مشکلاتی که از پایان جنگ جهانی اول و ورود استعمار آغاز شده بود. اکنون در سرزمینی نه‌چندان دور، که تا سال‌ها پیش مراودات فرهنگی، دینی و تجاری‌اش کاملاً برقرار بود، انقلابی به دست شخصیتی برخاسته از همان دیار نجف شکل گرفته که در همه‌ی مسائل تغییراتی شگرف پدید آورد.

مردم عراق شهید آیت‌الله خامنه‌ای و مرحوم امام خمینی را کسانی می‌دانستند و می‌دانند که در برابر استعمار غربی مقاومت کردند و چنین برکاتی برای سرزمین خود به ارمغان آوردند. آنان که هر روز خبر تجاوز سربازان آمریکایی به فرزندان خود و کشته‌شدن یک میلیون عراقی را در بیست سال شنیده بودند، اکنون می‌دیدند در سرزمینی کنار خود چگونه نبردی شکل گرفته که تمام سیاست و اقتصاد جهان را در بر می‌گیرد.

تشییع رهبر انقلاب در نجف اشرف و کربلای معلا مهم‌ترین رخداد در تاریخ مبارزه با استعمار در بین‌النهرین است؛ رخدادی که جریان‌ساز است و می‌تواند بسیاری از مشکلات را برطرف کند. لازم است در این زمینه پژوهش‌های گسترده و مطالعات عمیق صورت گیرد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا