تحلیل مسائل روزمکتب انقلاب

برای آنان آمریکا شیطان بزرگ نیست!

ریشه‌های تاریخی واگرایی تفکر انقلاب اسلامی و اسلامگرایان سنی در تعریف «دشمن»

محمد قطرانی

در روایتی از حضرت امیر المومنین علیه السلام آمده است:

 أصدِقاؤکَ ثَلاثَهٌ و أعداؤکَ ثَلاثَهٌ، فأصدِقاؤکَ : صَدیقُکَ ، و صَدیقُ صَدیقِکَ ، و عَدُوُّ عَدُوِّکَ . و أعداؤکَ : عَدُوّکَ ، و عَدُوُّ صَدیقِکَ ، و صَدیقُ عَدُوِّکَ .

دوستان تو سه گروهند و دشمنانت نیز سه گروه؛ دوستانت عبارتند از: دوست تو و دوست دوست تو و دشمن دشمن تو. دشمنانت عبارتند از: دشمن تو و دشمن دوست تو و دوست دشمن تو.

این نگاه نشان می‌دهد که در مناسبات انسانی و سیاسی، همیشه احساسات شخصی تعیین‌کننده نیستند؛ بلکه گاه یک مصلحت بزرگ‌تر باعث می‌شود افراد یا جریان‌ها، با وجود کدورت‌ها، در برابر دشمنی مشترک به نوعی همگرایی برسند. به همین دلیل، ممکن است دو طرف که دلِ خوشی از یکدیگر ندارند، در یک نقطه به اشتراک عملی برسند.

نمونه روشن این وضعیت را می‌توان در نسبت میان ایران و جهان عرب در مواجهه با رژیم صهیونیستی مشاهده کرد. اگر مزدوران و خائنان را کنار بگذاریم، به‌سختی می‌توان در جهان عرب و اسلام کسی را یافت که در تقابل میان ایران و رژیم صهیونیستی، جانب اسرائیل را بگیرد. نفرت از اسرائیل، چه در میان نخبگان و چه در میان عموم ملت‌های عربی و اسلامی، امری فراگیر و غیرقابل انکار است؛ احساسی مشترک که از شرق تا غرب جهان اسلام امتداد دارد و همه مذاهب و طوایف اسلامی، با وجود اختلاف در شیوه مواجهه، در اصل آن هم‌نظرند.

اما هنگامی که سخن از ایالات متحده آمریکا به میان می‌آید، وضعیت متفاوت می‌شود. اگر عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی در کشورهای عربی—به‌ویژه در میان اسلام‌گرایان (که محل بحث ما هستند)—با مخالفت گسترده مواجه است و نتایج نظرسنجی «المؤشر العربی» در سال ۲۰۲۵ نیز از مخالفت ۸۷ درصدی حکایت دارد، اما همین حساسیت در قبال آمریکا به‌مراتب کمتر دیده می‌شود. در حالی‌که، هرچند می‌توان میان یک «موجودیت نامشروع» و یک «دولت دارای سیاست‌های سلطه‌گر» تمایز گذاشت، اما این پرسش همچنان باقی است که چرا حساسیت موجود در جمهوری اسلامی—به‌ویژه در میان طیف نزدیک به دو رهبر پیشین و نیز رهبر فعلی—نسبت به آمریکا، در میان اسلام‌گرایان سنی مشاهده نمی‌شود؟

برای نمونه، اسلام‌گرایان سنی برای اقدام مرحوم محمد مرسی در امضای استوارنامه سفیر رژیم صهیونیستی، توجیهات مختلفی مطرح می‌کنند؛ اما این‌که مرسی چه نسبتی با هیلاری کلینتون داشت و روابط دولت اخوانی مصر با آمریکا چگونه تعریف می‌شد، کمتر به‌عنوان یک مسئله جدی مورد پرسش قرار می‌گیرد.

یا در نمونه‌ای دیگر، امروز اگر احمد الشرع در عرصه علنی نمی‌تواند با رژیم صهیونیستی وارد تعامل شود، اما برای بخشی از اسلام‌گرایان چندان مسئله‌ساز نیست که او با آمریکا—که از آن با تعبیر «ابرهه اشقر» (به نقل از یکی از شیوخ نزدیک به این جریان درباره ترامپ) یاد شده—مراوده داشته باشد. نه تنها روابط سیاسی بلکه هم نشینی با ترامپ قاتل کودکان غزه و تعریف های گاه و بیگاه آنان از یکدیگر که گویا نشان می دهد هیچ قبحی در روابط با آمریکا و در هیچ سطحی برای اینان وجود ندارد. همان آمریکایی که در مقاطعی برخی گروه های سنی اسلامگرا را تا مرز تروریستی‌بودن پیش برده، اکنون با برخی هم‌پیمانان این طیف نشست و برخاست دارد و حتی از آنان حمایت می‌کند. در این مجال مثال های متعددی وجود دارد که از آن عبور می کنیم.

با کنار هم گذاشتن این شواهد، روشن می‌شود که چرا استقرار پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس—از قطر گرفته تا سایر کشورها—با حساسیت چندانی مواجه نمی‌شود و حتی استفاده از این پایگاه‌ها برای اقدامات نظامی علیه کشورهای همسایه نیز با نوعی اغماض همراه است. بدیهی است که وقتی از «دشمنی آمریکا» سخن گفته می‌شود، مقصود الزاماً تقابل نظامی فوری نیست؛ بلکه مقصود، ضرورت تبیین نظری این نسبت و پیامدهای آن در عرصه عمل است.

در تحلیل این تفاوت نگاه، می‌توان به چند عامل اشاره کرد. نخست، سابقه تاریخی جریان‌های اسلام‌گرا در جهان عرب است. این جریان‌ها در کشورهایی چون مصر، سوریه و عراق، عمدتاً در تقابل با دولت‌ها و جریان‌های وابسته به بلوک شرق شکل گرفتند و رقیب اصلی آنان، سکولارهای پان‌عربِ نزدیک به شوروی بودند. در مقابل، دولت‌های عربی حوزه خلیج فارس مانند عربستان، کویت و قطر—که به بلوک غرب نزدیک بودند—از این جریان‌ها حمایت می‌کردند. در ادامه، شکل‌گیری برخی گروه‌های جهادی با زمینه اسلام‌گرایی (از جنس اخوان) در جریان نبرد با شوروی در افغانستان، این مسیر را تقویت کرد؛ مسیری که در تحولات بعدی، از جمله در سوریه، عمیق‌تر شد.

این الگو حتی در میان برخی اسلام‌گرایان شیعه نیز دیده می‌شود. برای مثال، در عراق، شهید سید محمدباقر صدر در مقطعی، تهدید اصلی را در کمونیسم و شوروی می‌دانست، هرچند بعدها و پس از انقلاب اسلامی ایران، به نگاه امام خمینی نزدیک‌تر شد. حتی در ایران نیز، در جریان اشغال سفارت آمریکا، همه نگاه‌ها یکسان نبود و گروهی از دانشجویان معتقد بودند که باید به‌جای سفارت آمریکا، سفارت شوروی هدف قرار گیرد؛ هرچند این دیدگاه در اقلیت قرار داشت و در نهایت، آمریکا به‌عنوان هدف انتخاب شد.

عامل دیگر، تفاوت تجربه تاریخی ایران و کشورهای عربی در مواجهه با آمریکا است. در ایران، از کودتای ۱۳۳۲، نقش آمریکا در ساختار سیاسی کشور به‌طور جدی آغاز شد و تا پیش از انقلاب اسلامی، شاه به‌عنوان ژاندارم آمریکا در منطقه عمل می‌کرد. همین تجربه تاریخی، موجب شکل‌گیری نوعی بدبینی عمیق‌تر و ساختاری‌تر نسبت به آمریکا در ایران شد؛ در حالی‌که این تجربه، با همین شدت، در بسیاری از کشورهای عربی وجود نداشت. البته روشن است که در داخل ایران نیز همه جریان‌های سیاسی نگاه یکسانی به آمریکا ندارند و در اینجا، بحث ناظر به دیدگاه رهبران جمهوری اسلامی و جریان‌های نزدیک به آنان است.

در کنار این عوامل، باید به تأثیر زیست بخشی از اسلام‌گرایان در اروپا و آمریکا نیز توجه داشت. زندگی، تحصیل و فعالیت در بسترهای اقتصادی، رسانه‌ای و سیاسی غرب، این جریان‌ها را به نوعی عمل‌گرایی و مصلحت‌سنجی سوق داده است؛ هرچند نبودِ یک نگاه منفی بنیادین به ایالات متحده نیز در این میان بی‌تأثیر نبوده است.

در یک نگاه کلی، بازاندیشی در الگوی مواجهه با ایالات متحده را می‌توان یکی از حیاتی‌ترین ضرورت‌های فعلی جهان اسلام و اندیشمندان اسلام‌گرا دانست. پرسش بنیادین این است که این مناسبات بر پایه چه تعریفی استوار است و در ساحت عمل، به کدام سطح از تعامل ختم خواهد شد؟ تجربیات سال‌های اخیر و واقعیت‌های حاکم بر «آمریکای ۲۰۲۶»، بیش از پیش پرده از ماهیت این قدرت برداشته است؛ واقعیتی که فراتر از رفتارهای شخصیِ مهره‌ای چون ترامپ است.

این حقیقت در دو صحنه به وضوح عیان گشت: نخست، در دوران بایدن و دموکرات‌ها؛ یعنی جریانی که بخشی از بدنه سیاسی همواره به آن خوش‌بین بود. پس از واقعه طوفان‌الاقصی، مشخص شد که حمایت همه‌جانبه از جنایات رژیم صهیونیستی و کشتار بی‌سابقه در غزه، نه یک استثنا، بلکه سیاست قطعی آمریکا با نقاب دموکراسی است.

در سوی دیگر و در دوران ترامپ، این تقابل صورت عریان‌تری به خود گرفت. امروز باید پرسید حضور پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه که با سکوت و تسامح برخی کشورهای عربی همراه شده، چه دستاوردی برای امنیت آن‌ها داشته است؟ بسیاری از شکاف‌های میان ایران و همسایگان عرب، ریشه در حضور مخرب همین پایگاه‌هایی دارد که در لحظات حساس، نه تنها از اعراب حمایت نکردند، بلکه طبق گزارش‌ها، تمام توان خود را صرف پشتیبانی از رژیم صهیونیستی نمودند.

علاوه بر این، رویکرد فعلی آمریکا در قبال اسلام‌گرایان، از یک تقابل پنهان به یک جنگ آشکار تغییر وضعیت داده است. اگر در گذشته اسنادی نظیر گزارش «اسلام دموکراتیک مدنی» (شیریل بنارد، مؤسسه راند) بر لزوم مهار غیرمستقیم اسلام‌گرایان تأکید داشت، اکنون واشنگتن بدون هیچ ابایی، شاخه‌های اصلی اخوان‌المسلمین را در لیست تروریسم قرار داده و شمشیر را برای تمامی نحله‌های اسلام‌گرایی از رو بسته است.

با توجه به این شواهد، اکنون زمان آن فرا رسیده است که با صراحت این پرسش را طرح کنیم: آیا وقت آن نیست که با نگاهی دوباره به شناخت ماهیت واقعی این قدرت، سیاست‌های کلان جهان اسلام را بر پایه تقابل با این «شیطان بزرگ» بازتنظیم کنیم؟

إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعیر

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا