جریان شناسی فکری و مذهبیشامات

سویدا و بازگشت به دین: چگونه بحران ۲۰۲۵ مسیر جوانان دروزی را تغییر داد

رباب نورالدین الاباضة بررسی کرد:

امیر، جوان دروزی بیست‌وچندساله‌ای از شهر سویدا در جنوب سوریه، از چند ماه پیش «تکمیل دین» خود را برگزیده است؛ اصطلاحی که موحدان دروزی برای پیمودن مسلک دین و پایبندی به آداب و پوشش آن به کار می‌برند. او می‌گوید آنچه تابستان ۲۰۲۵ در سویدا رخ داد -یا به تعبیر خودش «بحرانی که بر کوه گذشت»- پرسشی سنگین پیش رویش گشود: «برای چه به دنیا آمده‌ام؟». پاسخ را در پناه‌بردن به خدا، پیروزی خیر بر شر درونش و جست‌وجوی آرامش با خویشتن یافت؛ از این رو شغل عکاسی را رها کرد و به پوشش توحید پایبند شد. داستان امیر تنها نمونه نیست؛ کسی که سویدا را پیش از رخدادهای ژوئیه می‌شناخته و امروز به آن سر بزند، به گفته برخی اهالی منطقه، حضور پررنگ‌تر جوانان پایبند به پوشش دینی را حس می‌کند، هرچند آماری دقیق درباره گستره این چرخش در دست نیست.

روحانی در برابر زمانی

رخدادهای سویدا در ژوئیه ۲۰۲۵ پس از ماه‌ها تنش میان قدرت تازه سوریه و مناطق دارای جمعیت دروزی در جنوب سوریه و پیرامون دمشق روی داد. از بهار همان سال، جرمانا و اشرفیه صحنایا در نزدیکی پایتخت شاهد درگیری میان مسلحان سنی و ساکنان مسلح دروزی بود، پیش از آنکه تنش به سمت جنوب و استان سویدا با اکثریت دروزی گسترش یابد. در ژوئیه، این استان به میدان رویارویی خونینی میان گروه‌های مسلح دروزی و جنگجویان عشایر بادیه‌نشین وفادار به دولت بدل شد. با ورود نیروهای دولتی که مدعی برقراری امنیت بودند -پیش از آنکه شهادت‌ها و نهادهای حقوق‌بشری آنان را به ارتکاب تخلفاتی در این عملیات متهم کنند- درگیری‌ها به کشته‌شدن صدها تن، آوارگی گسترده و فروپاشی خدمات پایه انجامید؛ در سایه گفتمانی رو به افزایش با بار فرقه‌ای و احساس عمیق آسیب‌پذیری و بی‌پناهی این جماعت.

پوشش در یکی از وجوه خود، انسان روحانی -یعنی دیندار- را از انسان زمانی -یعنی غیردیندار- متمایز می‌کند. پژوهشی سوری با عنوان «کارویژه روحانیون موحد دروزی در امور عمومی» نشان می‌دهد جامعه دروزی از نظر دینی به دو دسته تقسیم می‌شود: دینداران که «عقّال»، «اجاوید» یا شیخ خوانده می‌شوند، و غیردینداران که در ادبیات دینی «جُهّال» به اسرار توحید یا «جسمانیون» نامیده می‌شوند، با تفاوتی آشکار در پوشش میان این دو گروه. عباس حلبی نیز در کتاب «موحدان دروزی» همین تمایز را شرح می‌دهد: عقّال با عمامه سفید یا «لِفّه»، جامه سیاه و ریش بلند شناخته می‌شوند، حال آنکه شیخه‌ها روسری سفید و ردایی سیاه به نام «سایه» بر تن می‌کنند.

با این همه، این تفاوت در پوشش الزاماً به معنای وجود سلسله‌مراتبی دینی و سخت‌گیرانه میان مردان بنی معروف نیست. شیخ نزار -نامی مستعار برای روحانی موحدی که خواست نامش فاش نشود- توضیح می‌دهد عمامه سفید هنگام پایبندی به مسلک دین پوشیده می‌شود، نه به‌عنوان درجه‌ای دینی مستقل. او می‌افزاید آنچه گاه درباره مراتبی که با پوشیدن «حطه» یا «قضاضه» -روسری سفید سر- آغاز می‌شود گفته می‌شود، ربطی به مرتبه‌ای سازوکارمند و دینی ندارد. اما عمامه گرد، معروف به «لِفّه مکولسه» یا «لِفّه مدوریه»، نشانه جایگاه علمی و تقواست، نه سلسله‌مراتب دینی به معنای نهادی آن.

از دلالت عمامه تا شرایط پوشیدن آن، شیخ نزار به تغییری در معیارهای پذیرش سالکان مسلک دین طی دهه‌های اخیر می‌پردازد. به روایت او، پیش‌تر پایبندی به حشمت در مواردی برای پذیرش فرد در مسلک توحید پس از رسیدن به چهل‌سالگی کافی بود، اما امروز پایبندی به پوشش دینی بیشتر شرط ورود به «مجلس» -مکان عبادت موحدان- شده است. به باور نزار، این پوشش مرز روشن‌تری میان روحانیون و زمانیون رسم کرده و این مرز را با مسئولیت دینی و حساب اخروی پیوند می‌دهد. او درباره دلالت رنگ می‌گوید گزینش سیاه در پوشش توحید -بر پایه برخی روایات- با سوگواری بر بحران‌هایی که موحدان از سر گذرانده‌اند مرتبط بوده، در کنار تباینی که سیاه یا سرمه‌ای با عمامه سفید می‌سازد. می‌افزاید همین عمامه با پارچه سفید پیچیده‌شده، نزد برخی موحدان بار نمادین دارد؛ چرا که ممکن است کفن صاحبش تلقی شود اگر مرگ او را بیرون از خانه دریابد.

از همین تفکیک میان پوشش و مرتبه، پژوهش یادشده اشاره می‌کند رابطه میان روحانیون و زمانیون در بخش بزرگی از خود بر پایه عرف و سنت شکل می‌گیرد، نه بر پایه مراتب دینی سخت‌گیرانه. برخی از افراد مصاحبه‌شده بر این باورند رخدادهای ژوئیه در سویدا پوشش دینی را در میان جوانانی که خواهان نمایش تعلق خود به این جماعت بودند پررنگ‌تر کرده است، هرچند آمار دقیقی درباره گستره این چرخش وجود ندارد. پوشش همیشه هم پیوندی مستقیم با میزان دینداری ندارد.

شیخ نزار توضیح می‌دهد برخی دروزیان بیرون از سویدا، مانند ساکنان جبل سماق در حومه ادلب یا حومه دمشق، به پوشش اهل توحید یا پوشش معروفی پایبندند -چه دیندار باشند چه نباشند- به‌عنوان نشانه‌ای از هویت جمعی در بافت‌های محلی‌ای که گاه مردم از طریق لباس از یکدیگر متمایز می‌شوند.

دینداری و رخدادهای ژوئیه
نسیم، مردی از موحدان دروزی که امسال مسلک دین را برگزیده، انتخاب خود را هم به بالارفتن سن پیوند می‌دهد و هم به کارویژه بحران‌ها در تقویت حس تعلق. می‌گوید: «در روزگار بحران، تعلق بیشتر می‌شود؛ ضمن اینکه به سنی رسیده‌ام که پیروی از مسلک دین را بر من واجب می‌کند». نسیم در روستای خود در شرق شهر سویدا، بیشتر تازه‌پایبندان به مسلک دین را «روحانیونی ساده» توصیف می‌کند و شمارشان را طی یک سال ده‌ها تن برآورد می‌کند، بی‌آنکه قاطعانه بگوید همه از ترس بحران به دین پناه برده‌اند.

اما شیخ حکیم -نامی مستعار برای روحانی موحدی که خواست نامش فاش نشود- بر این باور است که با وجود نبود آمار دقیق، افزایش شمار جوانانی که راه دین را در پیش می‌گیرند روندی تازه نیست، اما رخدادهای سویدا آن را تقویت کرده است. در همین زمینه عبارتی دینی را به یاد می‌آورد که می‌گوید هر کس از رخدادهای ظریف زندگی پند نگیرد، سرانجام از صاعقه بحران‌ها پند خواهد گرفت. به باور او، انسان در بحران‌های بزرگ به چیزی پناه می‌برد که به او معنا، تعلق و ثبات ببخشد؛ آنگاه که دولت ضعیف می‌شود و خلأ و ترس گسترش می‌یابد و مردم توان تفسیر آنچه رخ می‌دهد را از دست می‌دهند، «ذهن آدمی بی‌پاسخ نمی‌ماند؛ بلکه در پی تفسیری برای رخدادها و حسی از تعلق و شکلی از ثبات می‌گردد، و دین آماده است تا این خلأ را پر کند».

هویت، فشار اجتماعی و نفوذ محلی در پوشش دینی دروزیان

با هدف «تغییر نگاه به کسی که در سنین پایین پوشش دینی بر تن می‌کند» و دوری از سخت‌گیری و پیچیدگی در ادای وظایف دینی، امیر بر این باور است که انتخابش او را در برابر مسئولیتی قرار می‌دهد: الگویی نزدیک و در دسترس برای دیگر جوانان زن و مردی که خواهان پیمودن همین راه‌اند. فاضله -نامی مستعار برای شیخه‌ای از موحدان- نیز به همین معنا اشاره می‌کند و می‌گوید پوشیدن پوشش دینی توسط برخی جوانان در دوران جنگ می‌تواند حس هویت‌شان را تقویت کند و آن را در برابر جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند نمایان سازد؛ همچنان‌که ترس از مرگ نیز برخی افراد را به تقرب به خدا سوق می‌دهد. به باور او، رخدادهای سویدا در برجسته‌شدن هویت دینی بخشی از جوانان نقش داشته، اما در تفسیر پوشش دینی صرفاً با انگیزه تثبیت این هویت احتیاط می‌کند و یادآور می‌شود گرایش به دینداری «پدیده‌ای ویژه جامعه موحدان نیست».

از زاویه‌ای دیگر، ایمان -نامی مستعار برای دختر جوانی که چند ماهی است پوشش و مسلک توحید را برگزیده- از انتخابی سخن می‌گوید که در سنین پایین و به گفته خودش «با قناعت و رضایت کامل» صورت گرفته، نه تحت تأثیر مستقیم رخدادهای سویدا. می‌افزاید: «بیشترین چیزی که مرا جذب کرد این بود که هر بار با مشکل یا امری دشوار روبه‌رو می‌شدم، نیرو و آرامشی از سوی خدا در خود می‌یافتم؛ احساس امنیت و آسایش می‌کردم و بار دغدغه‌هایم سبک می‌شد». هرچند پوشش دینی زنان در برخی محافل دروزی از منزلت اجتماعی برخوردار است، ایمان می‌گوید با انتقادهایی روبه‌رو شده که او را هنوز کم‌سن می‌دانند و معتقدند باید نخست «زندگی‌اش را تجربه کند». با این حال او بر این باور است که دینداری به معنای کناره‌گیری از زندگی یا وانهادن جاه‌طلبی نیست: «معلم کودکان دارای معلولیت‌ام و همواره در پی پیشرفت خود و علایق و شخصیتم هستم. به پوشش خود می‌بالم و به انتخابم افتخار می‌کنم، چون بخشی از هویت و ارزش‌های من است».

میان آزادی انتخاب مسلک دینداری، جست‌وجوی هویت و تعلق، و کفاره گناهان، انگیزه‌های پایبندی به پوشش دینی در میان برخی جوانان متنوع است. شیخ نزار بر این باور است که رخدادهای ژوئیه و احساس تهدیدی که همراه آن پدید آمد، این پایبندی را پررنگ‌تر کرده است؛ نه صرفاً به‌عنوان انتخابی دینی و فردی، بلکه نیز ابزاری برای دفاع از هویت. نزار با تعبیری تند این احساس فشار را توصیف می‌کند و می‌گوید پوشش «بر آنان تحمیل شده»، زیرا به باور او آنان اکنون در برابر «دشمنی افراط‌گرایی و دشمنی با عقیده» قرار گرفته‌اند. می‌افزاید این فشار برای برخی انگیزه‌ای شد تا به آنچه ثوابت دینی و هویتی می‌داند پایبند بمانند: «ما موحد آفریده شده‌ایم، و پوشش دین بخشی از دفاع از همین عقیده است. ممکن است این پوشش واکنشی باشد، اما پایبندی و تأکیدی است بر مدارا، محبت و صلح، و طرد کینه و دشمنی».

پوشش و نفوذ محلی

پژوهش «کارویژه روحانیون موحد دروزی در امور عمومی» این حضور گسترده روحانیون را به بافت سیاسی و اجتماعی سویدا پیوند می‌دهد؛ به این معنا که نبود رهبران محلی روشن و ضعف نهادهای مدنی، روحانیون را به ایفای نقش‌های گسترده‌تر در امور عمومی سوق داده است. در مقابل، در بخشی از گفتمان دینی، تصویری متفاوت از نقش روحانیون مطرح است که بر دوری از سیاست و پرداختن به امور آخرت استوار است. در یکی از سخنرانی‌های دینی آمده که موحدان «طالب آخرت‌اند و در امور سیاست و زندگی دنیا دخالت نمی‌کنند»، و «جوید» -یعنی روحانی موحد یا طالب دین- نیازی ندارد «در علوم و فلسفه‌ها و سخنان غرق شود و پی اخبار روز باشد، یا اینکه ترامپ چه گفته و اردوغان چه کرده، و وقتش را در این امور تلف کند».

برخی زمانیان این جماعت انتقادهایی را درباره کسانی مطرح می‌کنند که به دلایلی غیر از انگیزه‌ای دینی خالص پوشش دینی بر تن می‌کنند؛ مانند دستیابی به منافع شخصی، نزدیکی به فلانی گروه محلی یا کسب اعتبار اجتماعی. سناء -نامی مستعار برای بانویی از سویدا و از خانواده‌ای دیندار- بر این باور است که برخی از روی‌آورندگان به پوشش دینی ممکن است این کار را برای نزدیکی به روحانیون یا قدرت‌های محلی مسلط بر صحنه استان انجام دهند. او پوشش را در این بافت گاه به «گذرنامه‌ای برای پیوستن» به حلقه‌های نفوذ محلی توصیف می‌کند، نه انتخابی دینی خالص.

سناء افسوس خود را از آنچه سوءاستفاده برخی افراد از پوشش دینی برای پوشاندن منافع شخصی -از جمله منافع تجاری- می‌داند بیان می‌کند. می‌گوید برخی این پوشش را بر تن کرده‌اند «تا با قوت و خون مردم داد و ستد کنند»، و تأکید می‌کند «دین معامله و خُلق است» و به باور او حشمت را می‌توان با پوشش دیگری نیز رعایت کرد. از این رو معتقد است پوشیدن پوشش دینی انتخابی است نه اجبار، و نباید به ابزار تمایز میان مردم یا کسب منافع شخصی بدل شود.

شیخ نزار وجود چنین مواردی را انکار نمی‌کند، اما آن را بیرون از توان کنترل مستقیم روحانیون می‌داند. می‌گوید کسی که پوشش را «برای منافع خاص یا از سر ترس و هراس یا برای پنهان‌کردن رفتارهای ناپسند زیر پوشش دین» بر تن می‌کند، تحت اقتدار بازدارنده مشایخ نیست: «ما راهنماییم، نمی‌توانیم جلوی این افراد را بگیریم، و آنان‌اند که پیامد کارهای خود را بر عهده می‌گیرند».

میان انتخاب و فشار اجتماعی

چون پیمودن مسلک دین اجباری نیست، سناء می‌گوید در خانواده‌اش به‌سبب نپوشیدن پوشش دینی تحت فشار قرار نگرفته است. توضیح می‌دهد: «از تجربه‌ام می‌گویم؛ من دختر خانواده‌ای هستم که پوشش دین را رعایت می‌کند، اما من و خواهر و خاله‌ام آن را نمی‌پوشیم و کسی آن را بر ما تحمیل نکرده». به باور او، گرایش برخی جوانان به پوشش دینی امروز، بخشی از آن با انگیزه غیرت و احساس ترس پس از رخدادهای ژوئیه آغاز شده، اما اشاره می‌کند برخی «پوشش را برگزیدند و سپس از آن روی برگرداندند»، که به گفته او در نگاه موحدان امری ناپسند است.

اما نبود اجبار مستقیم -به گفته سناء- نافی وجود فشارهایی نیست که ممکن است در برخی خانواده‌ها پس از پایبندی یکی از اعضا به پوشش دینی پدید آید. می‌گوید پایبندی شوهر و پوشیدن او ممکن است همسرش را زیر فشار اجتماعی یا خانوادگی برای پیروی از همان راه قرار دهد، وگرنه رابطه با طرد یا بحث درباره ادامه زندگی زناشویی روبه‌رو می‌شود، به روایت او. همچنین به مواردی اشاره می‌کند که در آن مادری پایبند به پوشش دینی ممکن است از حضور در جشن عروسی فرزندش -اگر در تالار عروسی برگزار شود- محروم بماند؛ او این را از تناقض‌هایی می‌داند که به سخت‌گیری برخی رویه‌های اجتماعی مربوط است.

این کشاکش میان انتخاب و فشار اجتماعی در روایت بهاء نیز نمایان می‌شود؛ نامی مستعار برای جوانی که به‌تازگی و با انتخابی آگاهانه مسلک دین را برگزیده، در حالی که همسرش زمانی مانده و پوشش را نپذیرفته است. بهاء می‌گوید: «همسر و فرزندان اجباری ندارند، اما ترجیح داده می‌شود که او هم دین خود را بپذیرد». همین واژه «ترجیح داده می‌شود» پرسشی می‌گشاید درباره مرزهای انتخاب آزاد، آنگاه که پایبندی دینی در درون خانواده مطلوب اجتماعی باشد، حتی بی‌آنکه اجباری مستقیم در کار باشد. در همین راستا، فاضله می‌گوید اکراه در مسلک دین جایی ندارد: «نه شوهر همسرش را وادار می‌کند و نه همسر شوهرش را، چرا که دین از دلی پاک و خردمند سرچشمه می‌گیرد و با کمترین اندرزی به حرکت درمی‌آید».

دانش دینی و مرزهای دسترسی به آن

گفت‌وگو درباره پوشش و مسلک دین، پرسش دیگری را نیز می‌گشاید: مرزهای دسترسی به دانش دینی در جامعه دروزی. غیردینداران موحد، که در ادبیات دینی «جُهّال» نامیده می‌شوند، می‌توانند راه «عقّال» یا دینداران را بپیمایند؛ پس از آزمونی طولانی که بر پایه تهذیب نفس و مهار خواهش‌ها استوار است و گاه بیش از یک سال به طول می‌انجامد، تا آنگاه که مشایخ ببینند تازه‌وارد برای آگاهی از معارف عمیق‌تر عقیده آماده شده است. این راه به «طلب تتمیم» یا «استلام دین» شناخته می‌شود و به‌عنوان انتخابی ارادی بر پایه آگاهی، عزم و ابتکار شخصی ارائه می‌شود، مشروط بر آنکه تازه‌وارد به سن رشد رسیده باشد. امیر در همین معنا می‌گوید به‌تازگی مراحل «تتمیم» را پس از راهی طولانی به پایان رسانده، و پایبندی به پوشش را با تمام شرایط و آدابش بخشی از رسالتی می‌داند که برگزیده تا در زندگی‌اش ادا کند.

از همین نقطه، سناء از آنچه شکافی در دسترسی به دانش دینی برای کسی که پوشش را برنمی‌گزیند می‌داند سخن می‌گوید. می‌گوید: «مشکل این است که فرهنگ دینی نداریم. اگر دینم را نگیرم، چیزی از حکمت نخواهم دانست مگر آنکه پوشش را بر تن کنم، و من با این مخالفم؛ با نادانی‌ام درباره دینم مخالفم، و مخالفم که ناچار باشم فرزندانم را آموزش دهم یا خود بدانم فقط از راه پایبندی به پوشش». می‌افزاید شرایطی هست که ممکن است فرد را از پوشیدن آن بازدارد و می‌پرسد: «چرا باید از دانستن اسرار توحید محروم باشم؟». روشن می‌کند سخنش شامل حلال و حرام‌های شناخته‌شده نیست، بلکه به امور دینی عمیق‌تری مربوط می‌شود، و بر این باور است این بسته‌بودن می‌تواند در شکل‌گیری نگاهی بیرونی به موحدان، به‌عنوان افرادی متعصب، سهیم باشد.

در برابر این نگاه، شیخ نزار بر این باور است که آگاهی از برخی معارف توحید به پیمودن مسلک دین وابسته است، نه به منعی اجباری از سوی روحانیون یا داوری درباره افراد غیرپایبند. می‌گوید: «باور غلط رایج این است که موحدان اسرار را از فرزندان غیردیندار خود پنهان می‌کنند»، و توضیح می‌دهد کسی که پایبندی را برمی‌گزیند روحانی می‌شود، و کسی که آن را برنگزیند «موحدی زمانی» باقی می‌ماند. نزار این تفکیک را مبنایی برای طرد یا محاسبه اجتماعی ارائه نمی‌کند؛ زیرا زمانیان، به گفته او، همچنان از فرزندان توحیدند، و کسی که پوشش را برگزیند و سپس آن را رها کند، مجازاتی از سوی روحانیون نمی‌بیند. می‌گوید: «این امری میان انسان و خدای سبحان است؛ ما کسی را که پوشش دین را پذیرفته و سپس از آن روی برگردانده محاسبه نمی‌کنیم». می‌افزاید: «ما به‌عنوان روحانی، به زمانیان از فرزندان توحید با تبعیض نمی‌نگریم، و نگاهی از سر کینه یا نفرت به آنان نداریم».

از پرسش دانش تا پرسش سخت‌گیری، نزار تفسیر دیگری از تنش درون جامعه ارائه می‌دهد و برخی جلوه‌های آن را به ترس، فشار روانی و احساس گناه پیوند می‌زند، نه به ذات مذهب. می‌گوید امروز «مسئله افراط‌گرایی‌ای در میان ما موحدان و در میان دیگران» وجود دارد و اشاره می‌کند برخورد با زندگی فرهنگی و هنری، به باور او، امروز نسبت به گذشته با هراس بیشتری همراه شده است. می‌افزاید: «پوشش دینی را بر جسمانیان تحمیل نمی‌کنیم؛ این انتخابی ارادی است»، پیش از آنکه میان گشودگی گسترده‌تری که در گذشته می‌بیند و سخت‌گیری بیشتر امروز مقایسه‌ای انجام دهد.

نزار بر این باور است مشکل تنها در حفظ دینی نیست، بلکه گاه در جدایی آن از عمل به اخلاق و آدابی است که قرار است مسلک دین بازتاب‌دهنده‌شان باشد. می‌پرسد: آیا کافی است روحانی را با آنچه از کتاب‌های مقدس حفظ کرده بسنجیم، یا با آنچه از مدارا، محبت و فروتنی در او پدید آمده؟ و به این نتیجه می‌رسد که آنچه آن را «سخت‌گیری و تعصب» می‌نامد، به باور او با جوهر توحید در تضاد است و می‌تواند به شکافی درون جامعه بینجامد.

منبع:المواطن

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا