تحلیل مسائل روزشامات

 آیا جایگزینی برای توافق چارچوب میان لبنان و اسرائیل وجود دارد؟

زیاد ماجد نویسنده و استاد دانشگاه لبنانی:

مدتی است در لبنان رسم شده که هرگاه کسی توافق یا گزینه‌ی سیاسی‌ای را نقد کند، طرف‌های دیگر بلافاصله می‌پرسند: «جایگزین چیست؟» این پرسش که ممکن است در ظاهر مشروع بنماید، در فضای سیاسی این کشور به‌سرعت به ابزاری برای پنهان‌شدن پشت موقعیت یک جناح در داخل یک طایفه تبدیل می‌شود، با این توجیه که جایگزینی جز قوی‌ترین فرد در آن طایفه نیست؛ یا پشت باندبازی، به بهانه‌ی اینکه واقعیت همین است؛ یا پشت هر دیدگاهی که هر نظر مخالف را نفی می‌کند.

امضای توافق چارچوب میان لبنان و اسرائیل فرصتی شد تا این نوع گفتارها دوباره شنیده شوند، در کنار گفتارهای دیگری از جنس دفاع از توافق به‌عنوان توافقی خوب و حاکمیتی، و سپس این ادعا که توافق در هر حال محصول موازنه‌ی قوا در جنوبِ ویران و اشغال‌شده است، یعنی در واقع بسیار بد است.

حقیقت این است که فارغ از این تکرار، گفتن پنج نکته درباره‌ی توافق و درنگ کوتاهی بر معنای آن‌ها سودمند است:

نکته‌ی نخست، به شرایط امضای توافق مربوط می‌شود که در آن رقابتی آشکار میان مسیر اسلام‌آبادِ ایرانی-آمریکایی و مسیر واشنگتنِ لبنانی-اسرائیلی-آمریکایی وجود دارد. مسیر اسلام‌آباد را معاون رئیس‌جمهور آمریکا، جی‌دی ونس، هدایت می‌کند که نقشی برای ایران در رسیدگی به برخی پرونده‌های منطقه، از جمله پرونده‌ی لبنان، قائل است؛ نتیجه‌ی تسلیح حزب‌الله توسط تهران و توانایی منحصربه‌فرد آن در تأثیرگذاری بر التزام حزب‌الله به کنار گذاشتن سلاح. مسیر واشنگتن را وزیر خارجه، روبیو، هدایت می‌کند که مصرّ بر تثبیت برتری اسرائیل است؛ برتری‌ای که به باور او به انزوای حزب‌الله و تحمیل خلع سلاح آن با توافق قوه‌ی مجریه‌ی لبنان می‌انجامد.

نکته‌ی دوم، به انتخاب همین قدرت حاکم مربوط است که امیدش را به دولت دونالد ترامپ بسته بود تا، به گفته‌ی خودش، مانع مذاکره‌ی ایران از طرف لبنان شود؛ چیزی که هرگونه حضور دیپلماتیک هویت لبنانی را نفی می‌کند. اما این قدرت با چنین انتخابی، خود را در یک جبهه با واشنگتن و تل‌آویو در برابر ایران قرار داد، که این با ادعای بی‌طرفی‌اش که همواره از آن سخن می‌گفت در تضاد است. خطرناک‌تر برای داخل لبنان این است که این قدرت متعهد به چیزی شده که بدون توافق با تهران قادر به اجرای آن نیست، و همین موضوع آن را در معرض باج‌خواهی بیشتر اسرائیل قرار می‌دهد که از سوی روبیو پوشش داده می‌شود.

نکته‌ی سوم، به میزان توانایی قدرت حاکم کنونی در عبور دادن هر توافق بعدی پس از این توافق چارچوب از مجلس نمایندگان لبنان مربوط است؛ به‌ویژه آنکه هر پیمان صلح با اسرائیل نیازمند موافقت قانون‌گذاران است، و این در کشوری با نظام توافقی طایفه‌ای و الزامات میثاقی آن، بدون مشارکت نمایندگان شیعه یا حتی بدون همراهی رئیس مجلس، رخ نخواهد داد. این مسئله تاکنون پیچیده، اگر نگوییم ناممکن، به نظر می‌رسد.

نکته‌ی چهارم، از محتوای خود متن توافق چارچوب ناشی می‌شود. بی‌تردید محتوایی به سود اسرائیل است که می‌توان موازنه‌ی قوا را بهانه‌ی توجیه آن کرد، اما این توجیه قابل دفاع نیست. زیرا هماهنگی منطقه‌ای، بهره‌گیری از توافق ایران-آمریکا، و گفت‌وگوی داخلی لبنانی، همگی امکان‌پذیر بودند، یا دست‌کم می‌شد در پی فراهم‌کردن آن‌ها بود تا موازنه‌ی قوا بهتر شود. مهم‌تر اینکه، کسی که از این موازنه سخن می‌گوید توضیح نمی‌دهد مبنای او چیست، در حالی که هم‌زمان می‌گوید هیچ ربطی به جنگ ندارد و جنگ بر او تحمیل شده، و در عین حال متعهد به خلع سلاح مسئولان آن جنگ می‌شود. اگر او واقعاً به جنگ بی‌ربط است، نباید صرفاً بر اساس موازنه‌ی همان جنگ -که در واقع موازنه‌ای میان ایران و حزب‌الله و اسرائیل است- عمل کند. افزون بر این، برای کسی که اعلام آمادگی برای مذاکره با هر طرفی در جهان به نفع لبنان می‌کند، قابل‌فهم نیست که سرانجام تنها با اسرائیل، آن هم با سرپرستی متحد و تأمین‌کننده‌ی مالی و مسلح‌کننده‌ی آن یعنی ایالات متحده، به مذاکره بنشیند، و در همان حال از همان آمادگی مذاکراتی، ایران را (حتی به‌عنوان رقیب) کنار بگذارد و هماهنگی کافی با پاکستان و ترکیه و کشورهایی که مسیر اسلام‌آباد را دنبال می‌کنند نداشته باشد.

نکته‌ی پنجم، که خطرناک‌ترین جنبه‌ی توافق و آنچه بیان می‌کند است، پذیرفتن خودداری دولت لبنان از پیگرد قضایی اسرائیل برای تمام جنایاتی است که در لبنان مرتکب شده؛ جنایاتی که هزاران غیرنظامی، از جمله ده‌ها امدادگر و خبرنگار و صدها کودک، قربانی آن شدند، علاوه بر تخریب ده‌ها هزار مسکن و ده‌ها شهر و روستا، و آلوده‌کردن محیط‌زیست و نابودی کشاورزی در منطقه‌ای وسیع از جنوب. این به معنای پذیرش رسمی لبنانی تمام نقض‌های قانون بین‌المللی بر خاک لبنان و پذیرش معافیت مجرمان از مجازات است. این ادعای (درست) که حزب‌الله خود مخالف شکایت سال ۲۰۲۳ به دیوان کیفری بین‌المللی بود، و اینکه خود حزب‌الله و نظام ایران مسئول نقض‌ها و ترورهایی هستند، چیزی از رسوایی حقوقی این موضوع نمی‌کاهد. دولت بازوی نظامی این حزب را «شبه‌نظامی غیرقانونی» می‌داند، و نباید با مقایسه با آن، موافقت خود با عدم جرم‌انگاری مرتکبان کشتارها و تخریب در خاک کشورش را توجیه کند. کسی که از ساختن دولت سخن می‌گوید، حق ندارد یکی از شروط بنیادین چنین ساختاری را -که بر قانون و حساب‌رسی استوار است، درست همان‌گونه که بر انحصار سلاح و تصمیمات جنگ و صلح طبق قانون بین‌المللی استوار است- نادیده بگیرد.

بنابراین ما با توافق چارچوبی غیرقانع‌کننده روبه‌رو هستیم که بند سیزدهم آن مبنی بر عدم پیگرد قضایی اسرائیل معیوب است (هرچند فقط دولت را ملزم می‌کند، یعنی شهروندان و انجمن‌هایشان همچنان گزینه‌هایی دارند، هرچند دشوار)، و توجیهی به بهانه‌ی واقعیت موجود ندارد.

ما همچنین با توافقی روبه‌رو هستیم که بدون اقداماتی که نیازمند پذیرش حزب‌الله است اجرا نخواهد شد، و این پذیرش بدون موافقت ایران محقق نخواهد شد. این موضوع، فارغ از هر لجاجتی، ما را به مسیر اسلام‌آباد بازمی‌گرداند، هرچند بدون تضمین؛ چرا که ادعای مقابل مبنی بر توانایی ایران در تحمیل عقب‌نشینی بی‌قید و شرط اسرائیل از لبنان نیز فروختن وعده‌هایی بی‌اساس است.

دینامیک‌های جایگزین

پس جایگزین چیست؟ پاسخ -که منظور کسانی نیست که هرجا باشند به‌سادگی دعوت به رویارویی و جنگ داخلی می‌کنند- از همان ابتدا در چهار دینامیک نهفته است:

دینامیک گفت‌وگوی داخلی که نیروهای سیاسی مختلف را گرد هم آورد تا ثوابت ملی را تدوین کند و بر انحصار سلاح و تصمیمات جنگ و صلح در دست نهادهای دولتی تأکید ورزد.

دینامیک مذاکره‌ی مستقیم (حاکمیتی) لبنان با اسرائیل که سازوکارهای آتش‌بس، عقب‌نشینی کامل نیروهای اشغالگر و اقدامات لازم برای استقرار انحصاری ارتش لبنان تا مرزها را بررسی کند.

دینامیک هماهنگی با کشورهای منطقه که میان تهران و واشنگتن میانجی‌گری کرده‌اند، تا لبنان در تماس با مسیر اسلام‌آباد بماند و حداکثر بهره را از آن ببرد (نه آنکه به آن وابسته شود).

دینامیک حقوقی برای رویارویی با اسرائیل و جنایاتش و مطالبه‌ی غرامت، و به‌کارگیری آن به‌عنوان اهرم فشار. بی‌تردید کنار گذاشتن این موضوع در توافق چارچوب، در بندی مستقل و اختصاصی، اهمیت آن را نشان می‌دهد؛ همان چیزی که اسرائیل اصرار داشت با آن مقابله کند، و در عین حال نشان‌دهنده‌ی ناآگاهی لبنانی‌هایی است که عادت داشتند هنگام طرح آن، در کارآمدی‌اش تردید کنند و آن را «آرمان‌گرایانه» و «بی‌فایده» بدانند.

پس جایگزین وجود داشت، یا دست‌کم تلاش برای شکل‌دادن به تلفیقی میان دو مسیر مذاکراتی و یک گفت‌وگوی داخلی وجود داشت، اما گزینه‌ی انتخاب‌شده، سپردن سرنوشت لبنان به دست جریانی در دولت آمریکا بود، و در نتیجه نگه‌داشتن آن به‌عنوان میدانی برای کشمکشی بی‌پایان. و چنین به نظر می‌رسد که گرفتن «برگ مذاکره» از دست ایران، در نهایت به تحویل همان برگ به وزارت خارجه‌ی آمریکا انجامید؛ و در این، هیچ کنش حاکمیتی‌ای نهفته نیست.

آنچه اکنون، با وجود همه‌ی آنچه رخ داده، اهمیت دارد، گشودن بحث میان کارشناسان سیاسی و حقوقی درباره‌ی شیوه‌های برخورد با این توافق و گام‌های مذاکراتی پیشِ رو است، و نیز جست‌وجوی ابتکاراتی در داخل لبنان که تنش‌ها را کاهش دهد و گفتمان‌های متقابلِ خیانت‌انگاری را به حاشیه براند، و فعال‌سازی مجلس نمایندگان تا همراه با دولت، با تحولاتی که در هفته‌ها و ماه‌های آینده شتاب خواهد گرفت، همگام شود.

منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا