دست برتر ایران؛ علی رغم دستاوردهای عظیم اسرائیل
موسسه استراتژی و امنیت اورشلیم (JISS):

موفقیتها، اشتباهات، چرخش ۱۸۰ درجهای ترامپ و سوال بزرگ: در نگاهی به گذشته، آیا شروع عملیات با آمریکاییها درست بود؟
خلاصهای از یک سال دو کمپین در ایران:
یک سال پیش، اتفاقی افتاد که کارشناسان امنیتی اسرائیل سالها از آن وحشت داشتند و نسبت به عواقب ویرانگر آن هشدار داده بودند: اسرائیل یک رویارویی نظامی مستقیم با ایران را آغاز کرد. در شب ۱۲-۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، حدود ساعت ۳:۰۰ بامداد به وقت اسرائیل، نیروی هوایی اسرائیل موج گستردهای از حملات را علیه ایران آغاز کرد.
در یک حمله غافلگیرکننده قدرتمند و چشمگیر، اسرائیل ترورهای هدفمندی را علیه مقامات امنیتی و دانشمندان ارشد هستهای ایران انجام داد. این کشور به تأسیسات هستهای نطنز، پارچین و فردو و همچنین سایتهای موشکهای بالستیک حمله کرد. طی ۱۲ روز پرآشوب، هواپیماهای نیروی هوایی اسرائیل در حدود ۱۵۰۰ سورتی پرواز به حدود ۹۰۰ هدف حمله کردند.
در پاسخ، ایران بیش از هزار پهپاد و ۵۰۰ موشک بالستیک به سمت اسرائیل شلیک کرد که منجر به کشته شدن حدود ۳۰ غیرنظامی، زخمی شدن هزاران نفر و خسارات مالی سنگین شد. در اواخر این عملیات، ایالات متحده نیز به این جمع پیوست و با استفاده از بمبافکنهای B-2 بمبهای نفوذکننده به سنگرها را بر روی سایتهای هستهای زیرزمینی انداخت. رئیس جمهور آمریکا، ترامپ، این عملیات را «جنگ ۱۲ روزه» نامید. در اسرائیل، این عملیات «ملت سگها» لقب گرفت.
حمله اسرائیل به ایران با هشدارهای مکرر مقامات ارشد امنیتی و اطلاعاتی مبنی بر اینکه ایران بیش از هر زمان دیگری به سلاحهای هستهای نزدیک شده است، آغاز شد. نخست وزیر نتانیاهو اعلام کرد که هدف این عملیات آسیب رساندن به زیرساختهای هستهای و کارخانههای موشک بالستیک ایران است و رئیس ستاد، ایال زمیر، شتاب در شروع عملیات را اینگونه توضیح داد: «نقطه بیبازگشت فرا رسیده بود و اسرائیل چارهای جز انتظار برای تاریخ دیگری برای اقدام نداشت.»
با فروکش کردن آتش، پیام مقامات سیاسی در اسرائیل و ایالات متحده خوشبینانه بود. سد ترس علیه ایران شکسته شد. اهریمن بزرگ که سالها در اسرائیل خطرناک و شکستناپذیر تلقی میشد، ضعیف و آسیبپذیر از آب درآمد. نخستوزیر اسرائیل با جدیت اعلام کرد: «ما به یک پیروزی تاریخی دست یافتهایم و این پیروزی برای نسلها پابرجا خواهد ماند.» بسیاری در اسرائیل احساس میکردند که بخشی از یک رویداد بزرگ تاریخی هستند، اما به سرعت مشخص شد که واقعیت بسیار پیچیدهتر است. چند ماه پس از عملیات، طبق گزارش محرمانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)، تخمینی منتشر شد مبنی بر اینکه بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصد زیر آوار سایتهای مورد حمله باقی مانده است و اگر توسط ایرانیها بازیابی شود، میتوان ده بمب از آنها ساخت. این یافتهها بسیار نگرانکننده بود. مقامات اسرائیلی گزارشهای اطلاعاتی را به اشتراک گذاشتند که نشان میداد ایران ظرف چند ماه بیشتر ذخایر موشکی خود را تجدید کرده و در تلاش است تا تمام قابلیتهای خود را بازیابی کند.
اسرائیل با دقت تحولات ایران را دنبال میکرد و با توجه به تهدید مجدد، تنها هشت ماه پس از «ام کلاوی»، اسرائیل عملیات دیگری را آغاز کرد – «غرش عقاب»، یک عملیات نظامی مشترک توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران. اهداف اعلام شده، آسیب رساندن به توانایی هستهای ایران و زیرساختهای توسعه موشکهای بالستیک آن و همچنین تلاش برای تضعیف رژیم آیتاللهها بود. این عملیات بر همکاری نزدیک بین ارتشهای ایالات متحده و اسرائیل متکی بود. ضربه اولیه کشنده بود. اهدافی در شهرهای بزرگ ایران مورد حمله قرار گرفت و بسیاری از مقامات ارشد، از جمله علی خامنهای، رهبر معظم انقلاب، از بین رفتند. رهبران رژیم مبهوت شدند. روز پس از ترور رهبر معظم انقلاب، سازمان تروریستی حزبالله به این کارزار پیوست و برای اولین بار از زمان توافق آتشبس در نوامبر ۲۰۲۴، شروع به پرتاب موشک، پهپادهای انفجاری و هواپیماهای بدون سرنشین به سمت اسرائیل کرد.
دستاوردهای تاریخی و شکستهای دردناک
ایرانیها تقریباً بدون توانایی دفاع از خود شکست خوردند. هواپیماهای نیروی هوایی با قدرت بر آسمان ایران حکومت میکردند و ثابت کردند که ایران دیگر مصون نیست. اسرائیل با هماهنگی کامل با ایالات متحده، یک کمپین قدرتمند را آغاز کرد و تا زمان آتشبس، بیش از ۱۰۸۰۰ حمله انجام داده بود.
این جنگ شدید ۴۰ روز طول کشید تا اینکه در اوایل آوریل توسط رئیس جمهور ترامپ متوقف شد، که به منظور انجام مذاکرات آتشبس اعلام کرد. با این حال، این بار متغیر دیگری وارد مذاکرات بین ایران و ایالات متحده شد، تنگه هرمز. ایران که قدرت اقتصادی این تنگه را در دست خود میدانست، آن را با استفاده از نیروی دریایی سپاه پاسداران مسدود کرد. در پاسخ، ارتش ایالات متحده محاصرهای را بر تردد کشتیها به داخل و خارج از ایران اعمال کرد. محاصره تقریباً کامل تنگه هرمز منجر به افزایش قیمت جهانی گاز و نفت شد، واقعیتی که ایرانیها از آن برای اعمال فشار قاطع بر آمریکاییها استفاده کردند. پس از هفتهها مذاکرات سرسختانه و پر پیچ و خم، ایران و ایالات متحده این هفته اعلام کردند که تفاهمنامهای را برای پایان دادن به جنگ تدوین کردهاند که (جمعه) در ژنو سوئیس امضا خواهد شد.
شکی نیست که در طول این کارزار، ایران ضربات دردناکی را متحمل شد. چهرههای ارشد در سلسله مراتب فرماندهی نظامی و سیاسی آن از بین رفتند، سایتهای هستهای آن به شدت آسیب دیدند (حتی اگر همه آنها غیرقابل استفاده نشده باشند)، سیستم موشکی آن – از جمله کارخانههای تولیدی و زیرساختهای آن – آسیب دید و نیاز به بازسازی دارد. زیرساختهای نظامی و غیرنظامی آن نابود و آسیب دیده است و با عمیقترین بحران اقتصادی در تاریخ خود دست و پنجه نرم میکند، بحرانی که به گفته کارشناسان اقتصادی، سالهای زیادی طول خواهد کشید تا از آن رهایی یابد. امواج اعتراض علیه رژیم نیز فروکش نکرده و در زیر سطح در حال جوشیدن است.
اما به طرز مضحکی، علیرغم ضربه شدیدی که از نظر نظامی، اقتصادی و سیاسی متحمل شده است، ایران حداقل از نظر آگاهی، با دست بالا از این نبرد بیرون میآید. مقامات ارشد جمهوری اسلامی این توافق را به عنوان یک پیروزی استراتژیک در برابر بزرگترین قدرت جهان معرفی میکنند.
از سوی دیگر، اسرائیل این روزها احساس میکند که در دام افتاده است، زیرا اقدامات نظامی خارقالعادهاش در ایران و نیروهای نیابتیاش به یک تغییر استراتژیک در قبال ایران تبدیل نشده و در توافقی که در حال شکلگیری است، منعکس نشده است. در میان بسیاری در اسرائیل، نوعی ناامیدی از عجله آمریکا برای پایان دادن به جنگ وجود دارد، در حالی که هزینههای سنگینی از اسرائیل دریافت میکند، اما به طور کامل به اهداف خود نمیرسد. با وجود ضرباتی که متحمل شده، ایران توانسته است از این کارزار به سختی جان سالم به در ببرد، بازدارندگی اسرائیل فرسایش یافته و مشروعیت کاخ سفید ترک خورده است.
هنگام بررسی کارزار اسرائیل علیه ایران، مطمئناً شامل شکستهای دردناک در کنار دستاوردهای تاریخی قابل توجه و عملیات نظامی و اطلاعاتی است که هنوز در مدارس نظامی در سراسر جهان تدریس میشوند. شکی نیست که هنوز حرف آخر زده نشده است و انتظار میرود کارزار علیه ایران ادامه یابد، اما این هفته از یک مقام ارشد اسرائیلی نقل قول شد که “اگر میدانستیم جنگ اینگونه تمام میشود – مطمئن نیستیم که ارزش رفتن به جنگ را داشته باشد.” آیا این درست است؟ آیا شکستها بر دستاوردها غلبه دارند، یا اینکه موفقیتهای اسرائیل واقعیت را تغییر میدهد و بر آینده کارزار به طور کلی تأثیر میگذارد؟
غرب از نظر استراتژیک بیصبر است
مئیر بن-شبات، رئیس سابق ستاد امنیت ملی و رئیس فعلی موسسه امنیت ملی و استراتژی صهیونیستی میسگاو، معتقد است که کارزار علیه ایران از پایینترین نقطهای که اسرائیل تاکنون شناخته است، آغاز شد و موقعیت فعلی آن، پس از یک کارزار دشوار و چالشبرانگیز، به طور غیرقابل مقایسهای بهتر است: «اولاً، بزرگترین دستاورد اسرائیل، خروج از نقطه دشوار پایین که در ۷ اکتبر در آن بودیم، به موقعیت یک قدرت منطقهای است که چهره خاورمیانه را با دستی قوی و بازویی کشیده و با ایمانی عظیم تغییر داد. دشمنان ما دیگر جرات نمیکنند در مورد اسرائیل فکر کنند، چه رسد به اینکه بگویند، که این یک «تار عنکبوت» است. خامنهای و رژیمش که فریاد «مرگ بر اسرائیل و آمریکا» سر میدادند، ضربه مهلکی از اسرائیل و آمریکا خوردند.» او بزرگی ضربهای را که اسرائیل به ایران و نیروهای نیابتیاش وارد کرد، توصیف میکند. «هر کسی که فکر میکرد اسرائیل قادر به تحمل یک جنگ چندبخشی و طولانی نخواهد بود، به طور قاطع اشتباه خود را ثابت کرد و مجبور شد تمام ارزیابیهای خود را دوباره محاسبه کند. فراتر از این دستاوردها، میتوان در هر یک از عرصهها نگاه کرد و دید که اسرائیل در آنجا چه کرده است: در نوار غزه و لبنان، اسرائیل دشمن را در هم کوبید، بسیاری از قابلیتهای حیاتی آن را از بین برد، سرزمینهای قابل توجهی را تصرف کرد و آن را از توانایی حمله به شهرکهایش محروم کرد.»
«اسرائیل در مقابله با ایران، توانایی خود را در کنترل حریم هوایی و عمل در آن به گونهای که گویی حریم هوایی خود است، نشان داده است. بارها و بارها، رهبران و فرماندهان ارشد آن را سر بریده و از قابلیتهای استراتژیک آن محروم کرده است: در سلاحهای هستهای، موشکهای بالستیک و طیف وسیعی از زمینههای نظامی.»
حالا که به گذشته نگاه میکنم، آیا درست بود که بروم بیرون و سر هری داد بزنم؟
بن-شبات ادعا میکند: «علیرغم همه چیز، شروع این کارزار درست بود. آخرین مرحله سیاسی، تکاندهنده و نگرانکننده است، اما دستاوردهای بسیاری را که در طول آن به دست آمد، نفی نمیکند. همانطور که کلاوزویتس گفت: جنگ، قلمرو عدم قطعیت است. این نه تنها در مورد مؤلفه نظامی آن، بلکه در مورد مؤلفه سیاسی آن نیز صادق است. هر کسی که هنگام ورود به چنین اقداماتی به دنبال قطعیت مطلق باشد، هرگز آن را نخواهد یافت و قادر به تأثیرگذاری بر وضعیت خود نخواهد بود.»
او خاطرنشان میکند: «جهان و کشورهای منطقه نه تنها شاهد نمایش هدفمندی قابلیتهای اسرائیل، بلکه شاهد شجاعت، عزم و موضع متحد آن در تلاشهای طولانیمدت برای از بین بردن یک تهدید وجودی نیز بودند. اسرائیل به روشنی اعلام کرد که اجازه نمیدهد تهدیدی وجودی علیه آن ایجاد شود. این موضوع را نمیتوان فقط با حرف زدن روشن کرد. و درست است که ما به اهداف خود نرسیدیم و به حداکثر دستاوردی که در هر هدف آرزویش را داشتیم، نرسیدیم، اما این کارزار تمام نشده است و مراحل بعدی آن باید پس از دستیابی به آنچه در دو سال و نیم گذشته به دست آوردهایم، آغاز شود، نه از نقطهای که قبلاً ایستاده بودیم.»
در شرایط فعلی، اسرائیل در مواجهه با تهدید ایران و نیروهای نیابتی آن تنها مانده است. چگونه باید عمل کند؟
«اسرائیل باید هر آنچه را که برای امنیت خود لازم است انجام دهد. نیازی به بحث کلامی یا سرپیچی نیست، بلکه باید عمل کرد و با وجود احساسات دشوار، رویکردی واقعبینانه را حفظ کرد. جنگ اسرائیل علیه دشمنان ایالات متحده بود، کسانی که نه تنها فریاد «مرگ بر آمریکا» سر میدادند، بلکه به نیروهای آمریکایی نیز آسیب میزدند و حتی قصد ترور رئیس جمهور آمریکا را داشتند. ما از رئیس جمهور ترامپ به خاطر کارهای خوبی که برای ما انجام داده است تشکر میکنیم، اما تکرار میکنیم که ابدیت اسرائیل دروغ نخواهد گفت. برای ما، این یک شعار نیست، بلکه یک باور عمیق و ابدی است.»
اسرائیل در تعاملات خود با ایران چه درسهایی میتواند از این کمپین بیاموزد؟
«متأسفانه، غرب – از جمله ایالات متحده – در توسعه «صبر» (صبر و استقامت) و «صمد» (حفظ موضع) که در میان دشمنان ما وجود دارد، شکست خورده است. منظورم صبر استراتژیک و موضع محکم است. غرب از مبارزات طولانی میترسد و برای پیروزیهای کوتاه و سریع علیه دشمنان تلاش میکند، که پاسخ اصلی آنها به این [وضعیت] است. اسرائیل باید این را در هر حرکتی که در آینده با مشارکت، توافق یا هماهنگی با ایالات متحده انجام میشود، در نظر بگیرد.»
ایران، با لجاجت و حیلهگری، توانسته است ارتباط خود را با نیروی نیابتیاش حفظ کند. اسرائیل چگونه باید با درخواست خروج از لبنان برخورد کند؟
«گنجاندن عرصه لبنان در چارچوب این توافق، هدیه بزرگی است که ایالات متحده به رژیم ایران داده است. به این ترتیب، ایران نه تنها مصونیت حزبالله، مهمترین سازمان نیابتی خود، را تضمین میکند، بلکه جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر در عرصه لبنان نیز به رسمیت میشناسد. اگر انتظار میرفت که تسلط ایران بر سازمانهای نیابتی از بین برود، این توافق حاصل شده و در واقع آن را تشدید میکند.» او شکایت میکند: «و این در زمانی است که دولت ژنرال عون صداهای جدیدی به پا میکند و به شدت نیاز دارد تا حمایت خفهکننده رژیم آیتاللهها را از بین ببرد. این یادداشت تفاهم بین ایالات متحده و ایران، نه با همکاری اسرائیل یا با رضایت آن، منعقد شده است. اسرائیل باید آنچه را که برای امنیت خود درست است انجام دهد. هیچ طرفی نمیتواند حق کشوری را برای دفاع از خود انکار کند. دفاع از خود به معنای منتظر ماندن تا لحظهای که به شما شلیک میشود نیست، بلکه اقدام از قبل و جلوگیری از آن است.»
«صبر کن، ترامپ احمق نیست»
سرتیپ (محافظ) یوسی کوپرواسر، رئیس سابق بخش تحقیقات اطلاعات نظامی و رئیس فعلی موسسه استراتژی و امنیت اورشلیم، دستاوردهای کمپین علیه ایران را، حتی در شرایط امروز، چشمگیر میداند: «ما دستاوردهای زیادی داریم. در حال حاضر آنقدر مشغول شکایت از این هستیم که آمریکاییها هر آنچه را که میخواهیم به ما نمیدهند و «آنها چه نوع دوستانی هستند» و «چرا روابط بین ایران و لبنان را از سر میگیرند»… همه این ادعاها درست و موجه هستند، اما در عین حال باید به یاد داشته باشیم که ما نیز در این کمپین دستاوردهای بیپایانی داشتیم و موازنه کلی به وضوح به نفع ما است. و درست است که هنوز چالشهای بسیار زیادی پیش روی ما وجود دارد.»
کوپرواسر دستاوردها را طبق روش خود فهرست کرد: «یک دستاورد بزرگ در کارزار علیه ایران، ضربه شدید به تأسیسات هستهای و برنامه هستهای ایران است. ما خسارت عظیمی به این برنامه وارد کردیم. ما به این ضربه، ضربه شدیدی به دانشمندان ارشد هستهای نیز اضافه خواهیم کرد. مطمئناً میتوانیم بگوییم که ضربه مهلکی به برنامه هستهای ایران وارد کردهایم. آیا این برنامه از بین رفته است؟ آیا هرگز قادر به بازیابی آن نخواهد بود؟ آیا آنها در حال حاضر برای بازیابی آن تلاش نمیکنند؟ هر چیزی ممکن است، اما آنها در آستانه تبدیل اورانیوم غنیشده به سطح نظامی بودند و ما به توانایی آنها برای انجام این کار آسیب رساندیم.» او خاطرنشان میکند: «ما همچنین به شدت به برنامه موشکی آسیب رساندیم، نه تنها خود موشکها، بلکه به قابلیتهای تولید و کارخانههایی که قرار است موشکهای بعدی در آنها تولید شوند. این مهم است، زیرا بازیابی آنها زمان خواهد برد.»
با اینکه آنها هنوز ذخایری از موشک دارند، و ما میدانیم که حتی از زمان «غرش هری» تا به امروز، آنها در سفری برای بازیابی آرایه موشکی هستند؟
او توضیح میدهد: «ایرانیها در مسیر بازسازی هستند، عمدتاً در توانایی استفاده از موشکهایی که در جریان «هاری خشمگین» استفاده نشدند و در داخل مجتمعهای زیرزمینیشان گیر افتادند. دستاورد مهم دیگر این است که ما به نیروهای نیابتی آنها، هم حماس و هم حزبالله، آسیب جدی وارد کردیم.»
«ما به نیروهای نیابتی آن که اکنون هم در لبنان و هم در غزه برای زنده ماندن میجنگند، آسیب زیادی وارد کردیم. به این آسیب، آسیب به رهبری ایران، اجزای سیاسی و اجزای نظامی آن را نیز اضافه کنید. این یک آسیب بسیار جدی برای کل دولت است. علاوه بر این، حمله ما به خود ایران یک دستاورد است. تصوری وجود داشت که حمله به آنجا غیرممکن است و ناگهان متوجه شدیم که نه تنها میتوانیم به آنجا حمله کنیم، بلکه میتوانیم آسمان آنها را کنترل کنیم. این یک دستاورد بزرگ است. ما به پدافند هوایی آنها آسیب رساندیم. دیدیم که توانستیم با هواپیماهای خود به ایران برسیم، چیزی که زمانی خیالی به نظر میرسید.»
با وجود تمام مواردی که شما به عنوان آسیبهای بسیار جدی توصیف میکنید، تهران حداقل در ظاهر پیروزی را به نمایش میگذارد. این روند چگونه پیش میرود؟
«ما اینجا در حال جنگیدن در دو جنگ موازی هستیم. بین آنها ارتباطی وجود دارد، نوعی همپوشانی وجود دارد، اما نه کامل. آنها در حال جنگ برای بقا برای خود و محورشان هستند، به همین دلیل است که اینقدر سخت برای لبنان میجنگند و میخواهند حزبالله را از انقراض نجات دهند. آنها در یک جنگ برای بقا برای رژیم و یک جنگ برای بقا برای سیستم نیابتی هستند. و هر چه بیشتر بتوانند زنده بمانند، آن را به عنوان یک دستاورد بزرگ خواهند دید. از دیدگاه آنها، آنها در لانه شیر بودند و توانستند زنده بمانند و از آن خارج شوند.»
آنها نه تنها رفتند، بلکه به نظر میرسد به آنچه میخواستند رسیدند.
او میگوید: «آنها واقعاً به هر آنچه میخواستند نرسیدند. همانطور که توضیح دادم، آنها هزینههای سنگینی پرداختند و هنوز هم ممکن است مجبور به کنار گذاشتن سلاحهای هستهای شوند. ترامپ میگوید که طبق این توافق، او قادر خواهد بود اطمینان حاصل کند که ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت. همه ما در مورد این موضوع تردید داریم، اما باید دید. ما جزئیات را نمیدانیم، بنابراین پیشنهاد میکنم صبور باشیم. ترامپ احمق نیست. او میداند که برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای چه چیزی لازم است. ما حداقل بر اساس آنچه ایرانیها میگویند، این احساس را داریم که ترامپ احتمالاً به این هدف نخواهد رسید و وعده او مبنی بر اینکه ایران سلاح هستهای نخواهد داشت، جای سوال دارد، اما باید صبر کنیم و ببینیم.»
شاید حالا که به گذشته نگاه میکنم، اصلاً درست نبود که به سراغ «غرش هری» برویم، اگر نتیجه نهایی این باشد؟
«ما در طول عملیات غرش هری به ایران خسارات عظیمی وارد کردیم. آنها با دوگون و غرش هری در دستیابی به اهدافی که از طریق حمله هوایی قابل دستیابی بودند، عالی بودند. و اگر ترامپ واقعاً اصرار دارد که به هر آنچه میخواهد دست یابد، و این همان چیزی است که آمریکاییها همچنان ادعا میکنند، و اگر بودجه و لغو فشارها و تحریمها منوط به حذف اورانیوم غنیشده باشد، پس ما در اینجا به دستاورد مهم دیگری دست یافتهایم.»
ایرانیها فقط باید زنده بمانند.
کوپرواسر در کنار دستاوردهای بزرگ، به اشتباهات اسرائیل در طول جنگ اشاره کرد: «سه مشکل اصلی وجود دارد. اول، ما این تصور را ایجاد کردیم که قرار است تغییر رژیم را محقق کنیم. این امر در نظر ایرانیان این واقعیت را تشدید کرد که بقای رژیم در واقع آزمون موفقیت یا شکست است و برای رژیم آیتاللهها آسان است که در قدرت بمانند زیرا آنها حاضرند تمام مردم ایران را برای آن بکشند. بنابراین، تنها چیزی که برای پیروزی نیاز داشتند، بقا بود. ما نباید این هدف را به عنوان یک هدف قابل دستیابی تعیین میکردیم، حتی اگر در بیان آن دقت میکردیم و میگفتیم که هدف ایجاد شرایطی است که به مردم ایران اجازه دهد به خیابانها بیایند و رژیم را جایگزین کنند. در عمل، اینطور برداشت میشود که ما میخواهیم رژیم را تغییر دهیم و بنابراین در حال حاضر احساس ناخوشایندی در دهان وجود دارد زیرا این رژیم همچنان پابرجاست و ما و آمریکاییها احساس میکنیم که هدفی را تعیین کردهایم که بسیار بالا است و قادر به تحقق آن نیستیم. انتظارات ما غیرواقعی بود.»
کوپرواسر میگوید: «یک اشتباه دیگر این است که فکر میکردیم میتوانیم ناهار رایگان بخوریم. ناهار رایگانی وجود ندارد. فکر میکردیم اگر با آمریکاییها وارد جنگ شویم، هیچ هزینهای برای ما نخواهد داشت، و معلوم شد لحظهای فرا میرسد که شما هم باید چیزی بدهید. در هر صورت، ما به آمریکاییها خیلی وابستهایم و مطمئناً وقتی با آنها وارد یک کارزار مشترک میشویم، آنها مرحله خروج از آن را رهبری خواهند کرد، و آنها مرحله گذار به آتشبس و شاید به یک توافق را رهبری خواهند کرد، نه ما. در آن لحظه، شما بخشی از کنترلی را که بر آنچه اتفاق میافتد دارید، از دست میدهید.»
کوپرواسر اضافه میکند که اشتباه سوم، عدم مدیریت صحیح بازوهای اختاپوس است: «در دو عرصه دیگر که با گروههای نیابتی سروکار داشتیم، از فرصتهایی که برای تصمیمگیری پیش آمد، استفاده نکردیم. او اذعان میکند که مشخص نیست که میتوانستیم از آنها استفاده کنیم، اما وقتی امکانپذیر بود، به اندازه کافی قاطعانه عمل نکردیم تا کار را به پایان برسانیم. باید گفت که در این دو عرصه، ما اهداف دور از دسترسی برای خود تعیین کردیم، خلع سلاح حزبالله و خلع سلاح حماس. اینها اهداف بسیار دور از دسترسی هستند.»
اما آیا آنها واقعبینانه هستند؟
«آنها شامل هزینهها و نیاز به کسب حمایت گسترده هستند. من فکر میکنم ما در رسیدن به توافق بینالمللی، از جمله اعراب، مبنی بر اینکه اهداف باید خلع سلاح حماس و حزبالله باشد، دستاورد بزرگی داشتیم. اگرچه هیچ یک از این کشورها حاضر نیستند آنچه را که برای تحقق این امر لازم است انجام دهند، اما تقریباً اتفاق نظر وجود داشت که آنها باید خلع سلاح شوند. این موضوع دراماتیک است، اما ما نتوانستیم آن را تحقق بخشیم زیرا به اندازه کافی – نه تنها ما، بلکه آمریکاییها – اهرم عظیمی را که ایرانیها با بستن تنگه هرمز دارند، در نظر نگرفتیم. و آنها بارها و بارها از این اهرم برای فشار آوردن به آمریکاییها استفاده میکنند. و ما در نظر نگرفتیم که آمریکاییها، نسبت به ما، راحتتر تحت فشار قرار میگیرند. آنها حلقه ضعیف هستند.»
این بزرگترین قدرت دنیاست.
«این قدرت بزرگ است، اما از نظر انعطافپذیری، مثل ما نیست. ما سطح فوقالعادهای از انعطافپذیری داریم. مردم اسرائیل مشتاق بودند که اسرائیل حملات خود به ایران را از سر بگیرد، حتی با اینکه میدانستند این به معنای پرتاب موشک و بازگشت به پناهگاهها است.» کوپرواسر در مصاحبهای که در طول جنگ با کانال بیبیسی انجام داد، عمق شکاف در دیدگاههای آنها را توصیف میکند. «مصاحبهکننده با تعجب پرسید: ‘آیا فکر میکنید این تلاش برای اطمینان از اینکه ایران سلاح هستهای ندارد، پرداخت پول بیشتر برای یک گالن بنزین و سوخت را توجیه میکند؟’ فکر میکنم کل داستان همین است.’
شاید به این دلیل است که برای ما این یک مسئله وجودی است و ما درک میکنیم که باید باشد یا متوقف شود؟
«برای آنها هم، این یک مسئلهی وجودی است، آنها فقط آن را نمیفهمند. ترامپ آن را میفهمد. ترامپ مدام میگوید که هدف جنگ جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای است، زیرا اگر سلاحهای هستهای داشته باشد، یک فاجعهی جهانی خواهد بود.»
وقتی به کل کمپین نگاه میکنید، بینش اصلی شما چیست؟
«ایجاد تغییرات چشمگیر در خاورمیانه و دستیابی به تمام خواستههایمان، کاری بسیار دشوار است. ما محور ایران را تضعیف کردهایم، به برنامه هستهای ایران آسیب جدی وارد کردهایم و حتی ممکن است در نهایت توافق خوبی حاصل شود، اما با این حال به تمام خواستههایمان نرسیدهایم. ما هنوز کشور کوچکی هستیم که برای بقای خود در برابر محیطی خصمانه که بسیار بزرگتر از آن است، در شرایط توپوگرافی و جغرافیایی دشوار، مبارزه میکنیم. مطمئناً کارهای زیادی برای انجام دادن داریم و نمیتوانیم به هر چیزی که میخواهیم دست یابیم. اما به چیزهای زیادی دست یافتهایم و چهره خاورمیانه را تا حد زیادی تغییر دادهایم. در ۷ اکتبر، ما با خطر اتحاد عناصر محور ایران به گونهای که قرار بود موجودیت ما را به خطر بیندازد، مواجه شدیم و امروز کسی که موجودیتش در خطر است، محور ایران است.»
اما شاید حالا این توافق اکسیژن مورد نیازش را به او بدهد؟
«شاید، اما اگر این توافق برنامه هستهای را از آن بگیرد، باز هم چیزی از آن به دست آوردهایم. و همچنین مهم است که ببینیم همه اینها چگونه بر توافقات ابراهیم تأثیر خواهد گذاشت، که اگر گسترش یابد، خوب خواهد بود. فکر میکنم میتوانیم به دستاوردهایی که در مبارزه علیه ایران به دست آوردهایم، ببالیم. واقعاً آشکار نیست که همه این دستاوردهای شگفتانگیز و توانایی ما در شگفتزده کردن مخالفانمان چه در مبارزه با ایران و چه در مبارزه با حزبالله و حماس. ما به کل این محور آسیب عظیمی وارد کردیم و آن را به مبارزه برای موجودیت خود کشاندیم.» او تأکید میکند: «این یک دستاورد بزرگ است و ما شانه به شانه با آمریکاییها در این موضوع جنگیدیم که آن هم یک دستاورد قابل توجه است. با این حال، باید به یاد داشته باشیم که ما یک کشور کوچک هستیم و باید در رفتار خود مراقب باشیم. وقتی مهم است که از منافع خود دفاع کنیم، از منافع خود دفاع خواهیم کرد. و جایی که میتوانیم انعطافپذیرتر باشیم، باید کمتر لجباز باشیم. باید نقاط قوت فوقالعادهای را که داریم بشناسیم و همچنین محدودیتهای خود را بشناسیم.
منبع: موسسه استراتژی و امنیت اورشلیم (JISS) به نقل از سرتیپ بازنشسته یوسی کوپروَسر



