ترکیه و قفقازکشور شناخت

نگاهی به سرنوشت یکی از قربانیان تجدد آمرانه آتاترک؛ اعدام بخاطر عمامه!

أحمد إبراهیم – الجزیره

ترجمه: سیدرضا حسینی

با ظهور انقلاب صنعتی در اروپا و عقب ماندگی دولت عثمانی از پیشرفت صنعتی و تکنولوژی در نیمه قرن 18 و بعد از آن، و با تسلط نظامی غرب و دستیابی به پیروزی در جبهه های متعدد و و از دست دادن سرزمین های وسیعی از بالکان گرفته تا قفقاز و تا شمال آفریقا (الجزایر، تونس و مصر) توسط دولت عثمانی در طول قرن 19 موجب شد تا بنیان اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی دولت عثمانی عمیقا به لرزه در آید.

بعضی از پادشاهان در جهت همگام شدن با مدرنیته صنعتی و نظامی و اداری تلاش کردند و دوره ای به نام «تنظیمات» در دولت عثمانی زمان سلطان عبدالمجید اول در سال 1839 بوجود آمد. این تنظیمات در واقع واکنشی نسبت به پیشرفت اروپا در عرصه های صنعتی و نظامی و پاسخی به شکستهای متوالی لشگر عثمانی در برابر فرماندار طغیان گر مصر، محمد علی پاشا و فرزندش ابراهیم بود که توانستند بر سوریه و فلسطین هم مسلط شوند. حتی نیروهای آنها تا قونیه در قلب آناتولی رسیدند. چنانکه برنارد لوئیس در کتابش «ظهور ترکیه جدید» می گوید: «ترکیه در خلال قرن 19 تا 20 مجبور بود یا خود را مدرن کند و یا از بین برود.»

عملیات مدرنیزاسیون ادامه یافت اما با حوادث مهمی در داخل عثمانی همزمان شد. بطور مشخص قتل سلطان عبدالعزیز در سال 1875 و ترفیع درجه برادرزاده اش سلطان عبدالحمید دوم(1909-1876) که نظام را مشروطه دمکراتیک پارلمانی کرد؛ یعنی آنچه جوامع اروپایی آن روز را از دیگران متمایز میکرد. مصر هم همین سبک را در1866 با پارلمان خدیو اسماعیل پیمود اما هیچ کدام از این دو تجربه مدت زیادی دوام نیاوردند.

سلطان عبدالحمید دوم به این باور رسید که مشروطیت و حکومت پارلمانی برای دولت عثمانی که 6 قرن پیش تشکیل شده و در طول این مدت به روش سلطنتی و خلافتی یا پادشاهی های قدیم اروپا اداره شده، مناسب نیست و بر این عقیده شد که مشروطیت در دولت عثمانی که از تنوع قومی و نژادی و دینی در یک محدوده مساحتی بزرگ برخوردار است در نهایت به تجزیه دولت منجر می شود. پس گفت که بهترین راه حل برای این معضل بازگشت به روشی است که عثمانی در طی قرون گذشته بر آن استوار بوده است و آن ملت ها هستند. به طوری که هر طایفه ای به ریشه های دینی و فکری خود در حکومتداری برگردد مشروط بر اینکه از حیث سیاسی و نظامی و معاونان و نخست وزیران و بروکراسی عثمانی و ارتش متکی به حکومت عثمانی بماند.

قریب به اتفاق علما و بزرگان دینی به دلیل مخالفتشان با قوانین و نظام جمهوری سکولار آتاتورک که ترکیه جدید را از میراث فکری و کشورهای مسلمان همسایه اش جدا کرد و با اشتیاق به سوی غرب رفت، به زندان افتادند و کشته شدند.

همه این عوامل موجب شد سلطان عبدالحمید به سرعت مشروطیت و پارلمان عثمانی را منحل کند. در واقع سلطان عبدالحمید مخالف پدرش سلطان عبدالمجید و برادرش مراد پنجم بود. چنانکه یلماز اوزتونا مورخ ترک میگوید: «سلطان عبدالحمید زندگی اش مبتنی بر رسوم شرقی اسلامی عثمانی ترکی بود و اقتباس و تقلید از تکنولوژی و علوم غربی را سزاوار احتیاط می دانست. او بدنبال اطلاع از فرهنگ غربی بدون تقلید از غرب در زندگی خود بود.»

اما طیف های زیادی از جوانان ترک و کرد و بلغاری و آلبانی و غیره که در دوره ناپایدار مدرنیته زندگی کرده بودند و از گفتمان آزادی و لیبرالیسم اروپایی تاثیر پذیرفته و آن را با پیشرفت و رفاه پیوند داده بودند از تمرکز قدرت در دست سلطان عبدالحمید دوم خشمگین و از دیدگاه او نسبت به غرب ناراضی بودند. این نسل از شهروندان و نظامیان در اواخر قرن 19 و دهه اول قرن بیستم انجمنی را به نام «جوانان ترکیه» شکل دادند که جمعیت اتحاد و پیشرفت، حزب آزادی و ائتلاف یا اتحاد لیبرال، حزب کمونیستی عثمانی، جمعیت جوانان عربی و… را در کنار خود برای پیشبرد مدرنیته و غربگرایی جمع کردند. چون آنها معتقد بودند که فساد اداری و سیاسی دولت عثمانی است که موجب عقب ماندگی آن شده است.

تشکل «جوانان ترکیه» هسته اصلی انقلاب ژوئیه 1908 علیه سلطان عبدالحمید بود. انقلابی که سلطان را ناچار کرد بار دیگر نظام مشروطه را بازگرداند و عقب نشینی کند. اینچنین شد که بخش وسیعی از مردم و نظامیان میزان تاثیر بازگشت به سنت ها و افکار اسلامی و عثمانی را در اداره حکومت درک کردند.

گروه های موافق سلطان عبدالحمید به مخالفت با مدرنیزاسیون برخاستند. اما انقلابیون در خلع سلطان عبدالحمید از آنها پیشی گرفتند و او در آوریل 1909 از سلطنت خلع شد.

ترکیه عثمانی از آن تاریخ تحت حکومت دیکتاتوری سکولار توتالیتر «ترکان جوان» درآمد. حکومتی که در میان غیر ترک ها مقبولیت اندکی داشت. شکستهای پی در پی دولت در جنگها سرعت گرفت. سال 1911 در جنگ ایتالیا، 1912 در جنگ بالکان، 1914 تا 1918 در جنگ جهانی اول شکست خورد. پس از شکست در جنگ جهانی اول ترک ها به همراه برخی گروه ها از ارتش عثمانی از جمله آتاتورک علیه اشغالگری یونان، فرانسه و ایتالیا بر بخش وسیعی از آناتولی و… قیام کردند. این قیام منجر به اعلام پایان رسمی خلافت عثمانی در مارس 1924 و پیش از آن اعلام جمهوری ترکیه در 29 اکتبر 1923 شد.

اما مساله جالب توجه در جمهوری جدیدی که بر مبنای اتحاد و پیشرفت بنا شده بود و معتقد بود ترکیه از آن ترک ها است و ارتباطی به عرب ها و… ندارد این بود که به سرعت با هرچه که به نوعی با اسلام در ارتباط بود از جمله شیوخ و علمای اسلامی مبارزه کرد. شیخ الاسلام دولت عثمانی، مصطفی صبری (درگذشت1954) مجبور شد از ترکیه مهاجرت کند و میان اروپا و حجاز سرگردان شود تا اینکه در مصر مستقر شد و همانجا هم از دنیا رفت.

اما قریب به اتفاق علما و بزرگان دینی به دلیل مخالفتشان با قوانین و نظام جمهوری سکولار آتاتورک که ترکیه جدید را از میراث فکری و کشورهای مسلمان همسایه اش جدا کرد و با اشتیاق به سوی غرب رفت، به زندان افتادند و کشته شدند. از قربانیان این افراط گرایی سکولاریستی تازه تاسیس جمهوری ترکیه، شیخ محمد عاطف الاسکیلپلی بود که سال 1926 به دلیل مخالفت با حکومت مصطفی کمال آتاتورک اعدام شد. اما محمد عاطف الاسکیلپلی که بود و چرا اعدام شد؟

مصطفی کمال اتاتورک در 29 اکتبر 1923 چند ساعت مانده به اعلام جمهوری ترکیه، در مقابل نویسنده فرانسوی حامی خودش، موریس برنو، افکار خود را اینگونه بیان کرد: «فرانسه الهام بخش جنگ برای آزادی در همه جهان بود.» و تاکید کرد: «ملی گرایان ترک از خارجی ها تنفر ندارند. بلکه آنها دوست ملت های متمدن هستند و به استقلال آنها غبطه میخورند. ترک ها در طول تاریخ از شرق به غرب منتقل شده اند و حکومت جدید یک حکومت غربی خواهد بود.»

مصطفی کمال آتاتورک موسس جمهوری جدید ترکیه بود. یکی از شخصیتهای مهم در جنگ استقلال ترکیه که آناتولی و استانبول پایتخت کشور را از دست نیروهای متفقین در جنگ جهانی اول آزاد کرد و بلافاصله پس از نتیجه دادن تلاش‌هایش در آزادی کشور از اشغالگران، جمعیت ملی «پارلمان» را در آنکارا پایه گذاری کرد. سپس به همراه دوستان ملی گرای خود شروع به پاکسازی  کامل تمام بقایای حکومت عثمانی کرد.

مصطفی کمال اتاتورک در 29 اکتبر 1923 چند ساعت مانده به اعلام جمهوری ترکیه، در مقابل نویسنده فرانسوی حامی خودش، موریس برنو، افکار خود را اینگونه بیان کرد: «فرانسه الهام بخش جنگ برای آزادی در همه جهان بود.» و تاکید کرد: «ملی گرایان ترک از خارجی ها تنفر ندارند. بلکه آنها دوست ملت های متمدن هستند و به استقلال آنها غبطه میخورند. ترک ها در طول تاریخ از شرق به غرب منتقل شده اند و حکومت جدید یک حکومت غربی خواهد بود.»

وقتی آتاتورک اینگونه به غرب تمایل نشان داد، دشمنی ایدئولوژیک عمیق شیوخ دولت عثمانی و علمای آن را که در تمام جغرافیای کشور مخصوصا آناتولی حضور داشتند در پی داشت. آشکار شدن سریع این گرایش در گفتمان و قوانین جمهوری خواهان در راس آنها آتاتورک، از یک درگیری حتمی خبر میداد و اینکه اعلام پایان خلافت عثمانی تنها آغاز راه بوده است نه پایان.

شیخ محمد عاطف اسکیلپلی(1875-1926) از طبقه اجتماعی محافظه کاران و اهل آناتولی بود. او در روستای توپخانه تایع بخش اسکلیپ در استان چوروم شمال ترکیه بود. قرآن را در کودکی حفظ کرد. وقتی نشانه های نجابت و علم دوستی در او دیده شد در دهه پایانی قرن 19 به استانبول آمد تا درس خود را نزد علمای بزرگ تکمیل کند و در مسجد جامع سلطان محمد فاتح به تدریس علوم دینی مشغول شود. این برای زمانی است که او هنوز در مسئولیتهای دینی تا هیئت کبار العلماء ترقی نکرده بود. شیخ عاطف افندی نواقصی را در مدارس دینی و اساتید آن مشاهده کرد و طی نامه ای به شیخ الاسلام و مفتی السلطنه آن روز یعنی شیخ محمد جمال الدین(1848-1917) گزارش مفصلی حاوی اصلاحات ضروری در سیستم آموزش دینی ارائه داد. چون این گزارش به ضرر مراکز بعضی از شیوخ بود شکایت هایی علیه او انجام شد. از این رو از استانبول به بودروم در سواحل دریای مدیترانه منتقل شد.

مدتی بعد شیخ عاطف افندی به استانبول بازگشت تا در اواخر دولت عثمانی با برخی علمای اصلاح گرا، «جمعیت مدرسین» را تشکیل دهد که نام آن به «جمعیت تعالی اسلام» تغییر یافت. این در 15 فوریه 1919 بود. اولین رئیس این جمعیت شیخ مصطفی صبری افندی بود که به بلافاصله به منصب شیخ الاسلامی (مفتی السلطنه) منصوب شد و شیخ محمد عاطف اسکیلپلی در 19 فوریه به اجماع اعضا به ریاست جمعیت برگزیده شد.

در آن 5 روزی که جمعیت اصلاح شکل گرفته بود اما ریاست جمعیت  در دست اسکیلپلی نبود، هدف آن این بود که برای نهضت دولت عثمانی و پیشرفت و اصلاح آن در زمینه های علمی، صنعتی، دینی، سیاسی و نظامی فعالیت کند و قرار بود که در قیام خود نه تنها به پشتیبانی از دولت که به پشتیبانی از همه طبقات اجتماعی بپردازد. تشکیل این جمعیت یک تلاش جدی از سوی شیوخ دولت عثمانی و علما برای احیای امپراطوری بعد از شکست سنگین پس از جنگ جهانی اول بود.

اما تحولات بعدی و اعلام جمهوری ترکیه در سال 1923 و پیش تر منحل شدن جمعیت تعالی اسلام و دیگر جمعیت ها و سازمانهای دینی در سال 1922، پایان خلافت عثمانی در 1924 و عجله آتاتورک و دوستانش در غربی شدن کامل و ابلاغ بسته قانونی معروف به «تنظیمات آتاتورک» که به صراحت از ممنوعیت مدارس دینی، لغو القاب و دادگاه های شرعی و زبان عربی، جایگزینی حروف لاتین، ممنوعیت پوشیدن عمامه و فینه (یا طربوش، نوعی کلاه قرمز رنگ) و جایگزینی کلاه اروپایی بعنوان نماد پیشرفت و تمدن، سخن گفته بود. همه اینها انگیزه ای بود تا علما و مشایخ فریادشان را برای دفاع از اسلام بلند کنند.

به همین دلیل شیخ محمد عاطف اسکیلپلی در 1924 رساله مشهور «کلاه و تقلید فرنگی» را نوشت که در آن استفاده از کلاه اروپایی و کنار گذاشتن عمامه و فینه را به دلیل اینکه مصداق تقلید کورکورانه از غرب است رد کرد. آتاتورک و دوستانش اهمیت این پیام را دریافتند. چون عمامه و فینه نماد تقابل بین تجددطلبان و علما بود. پس هر کس را که از گذاشتن کلاه اروپایی خودداری کند را جاهل، عقب مانده و غیرمتمدن خواند.

نظر شیخ اسکیلپلی حد فاصل میان تقلید قابل قبول و خرد شدن هویتی و تمدنی بود. با آرا و نظرات او حرکتهای مردمی در تایید عمامه و فینه در مناطق حاشیه شهرها و روستاهای آناتولی شکل گرفت و بلافاصله این اعتراضات به یک انقلاب اجتماعی بدل شد. مساله ای که کمالیست ها آن را تاب نیاوردند و تصمیم گرفتند با تدابیر سختگیرانه با آن مقابله کنند.

اما شیخ اسکیلپلی باهوش و منصف بود و تاکید کرد که مخالف تقلید از غرب در همه امور نیست و گفت: «نهی و منع عامی نسبت به تشبه به هرچه تازه و بدیع باشد وجود ندارد. چه این نوآوری ها از جانب اهل سنت باشد یا کفار و غیره. و تشبه به غیرمسلمانان در خوابیدن و خوردن و نوشیدن و غیره امری طبیعی و ضروری است و تشبه به آنها در مسایل دنیوی مانند کشاورزی و صنعت و سلاح و ادوات جنگی و حتی آشپزخانه ها و اتاق خواب مباح و مشروع است. بلکه بعضا این تقلید واجب و ضروری است و نمی توان از آن دست کشید.»

نظر شیخ اسکیلپلی حد فاصل میان تقلید قابل قبول و خرد شدن هویتی و تمدنی بود. با آرا و نظرات او حرکتهای مردمی در تایید عمامه و فینه در مناطق حاشیه شهرها و روستاهای آناتولی شکل گرفت و بلافاصله این اعتراضات به یک انقلاب اجتماعی بدل شد. مساله ای که کمالیست ها آن را تاب نیاوردند و  تصمیم گرفتند با تدابیر سختگیرانه با آن مقابله کنند.

اعدام شیخ اسکیلپلی

شیخ عاطف اسکیلپلی و شیخ علی رضا مفتی بابا اسکی از اهالی استان «قرقلر ایلی» در غرب ترکیه و برخی دیگر از مخالفین پوشیدن کلاه اروپایی و تقلید از غرب به موجب مخالفت با «قانون کلاه» در 7 دسامبر 1925 بازداشت شدند و دادگاه استقلال آنکارا آن ها را به شهر غیرسون در شمال ترکیه فرستاد تا فورا دادرسی شوند. طبق قانون کلاه که شش ماه پیش از محاکمه این افراد ابلاغ شده بود شیخ اسکیلپلی و رضا به حداکثر سه سال حبس محکوم شدند. اما دستورات عالیه از طرف کمالیست ها رسید و آن دو محکوم به اعدام با حلقه دار شدند. این حکم به تاریخ 4 فوریه 1926 در نزدیکی مجلس نمایندگان قدیم در آنکارا انجام شد تا اعدام اسکیلپلی یکی از اولین نشانه های افراط گرایی در حکومت سکولار و اقتدارگرای آتاتورک و بی رحمی او نسبت به همه مخالفینش باشد، حتی اگر آن مخالفت تنها پوشیدن کلاه باشد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن