تحلیل مسائل روز

غائله اوکراین، آن­چنان که هست؛ جنگ اوکراین چه تاثیری بر اوضاع خاورمیانه دارد؟

آرشام بهمن‌نژاد

باید صحنه را آن چنان که هست ترسیم کرد. باید با واقعیت میدان هم افق شد. بدین منظور، توضیحاتی مینویسم در باب نسبت اوکراین و روسیه تا بتوان فهم کرد جدال بین این دو چه معنایی دارد. اکنون در پی آنم که دو واقعیت را روشن کنم. اول آنکه جنگ روسیه و اوکراین متفاوت از تصور ما مردمان خاورمیانه از «جنگ دو کشور» است، ثانیا برخلاف برخی ادعاها، این ماجرا نه جدید است و نه معامله‌­ای بین روسیه و غرب بر سر خاورمیانه و اروپای شرقی.

نسبت اوکراین و روسیه

از اواخر قرن دهم میلادی پایتخت روس­ها شهر کیِف بوده و ولادمیر کبیر آنجا سلطنت میکرده ­است. کیف پایتخت روس­ها است، زمانی که مسکو حتی به وجود نیامده­. درباره نژاد اکراینی­ها و روس­ها باید گفت این عبارت پر تکرار روس تبارها -که به عنوان تفکیک قومیتی بیان میشود- عبارت دقیقی نیست. روس­ها از نژاد اسلاوند. اسلاوها خود به سه دسته­ اسلاوهای شرقی، اسلاوهای غربی (لهستان، چک، اسلواکی) و اسلاوهای جنوبی (مردمان صرب­، کروات­، بلغار، مقدونی­، مونته نگرو، بوسنی، اسلوانی) تقسیم میشوند. اسلاوهای شرقی به بیان تقسیم ­بندی ­های سیاسی امروز ما شامل مردمان روسیه، اکراین و بلاروس میشوند. اینان از قرن دهم یک دین داشتند (مسیحیت ارتدوکس)، یک زبان داشتند (زبان های محلی و بومی شان هم نزدیک به هم است)، یک فرهنگ داشتند.

بیایید از تاریخ دور خارج شویم و به دوران معاصر بپردازیم. انقلاب اکتبر و اندیشه حاکم بر آن که تفکر مجموعه­‌ای از متفکرین و انقلابی­ها را در بر میگیرد، عمیقا بر فرهنگ و اندیشه کشورهای عضو شوروی سابق تاثیر گذاشته­ است. در این بین، هم خدمات و هم تاثیرگذاری­های این تفکر در برخی نواحی بیشتر بوده. اوکراین یکی از آن­هاست. اوکراین جدید که دارای صنعت نو، نظام علمی مدرن و شکل و شمایل جدید است، مستقیما ساخته لنین و اندیشه لنینیستی و رهبران شوروی و متفکران انقلاب اکتبر است. عجیب هم نیست چراکه بسیاری از سیاستمردان و دانشمندان و متفکران شوروی سابق در نقطه انقلاب و پس از آن، اهل اوکراین بوده‌­اند که تروتسکی در راس آنان قرار دارد. اینان با یک­دگر روسیه نوین را بنا کرده‌­اند. روسیه و اوکراین هیچ وقت در تاریخ چند سده اخیرشان جدا و مستقل از هم نبوده‌­اند. روس­ها بر اوکراین عِرق و غیرت و تعصب دارند.

جنگ روسیه و اوکراین متفاوت از تصور ما مردمان خاورمیانه از «جنگ دو کشور» است، ثانیا برخلاف برخی ادعاها، این ماجرا نه جدید است و نه معامله‌­ای بین روسیه و غرب بر سر خاورمیانه و اروپای شرقی.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برای مردمان روسیه، بر خلاف آن چه که تاریخ تحریف شده قرن بیستم میگوید خوشایند نبوده. این فروپاشی علل مُعِده‌ای داشته که متعددند اما بیش از هر چیز حاصل اشتباه دولت مردان روسیه خاصه گرباچف بود. یلتسین که در عرصه حاکمیت شخصی ضعیف و ناکارآمد بود هم بر تکمیل این احساس ناخوشایند نزد روس­ها تاثیر داشت. اما پس از روی کار آمدن پوتین که شخصیت توانمند با مدیریت رضایت­بخش در روسیه -خاصه در دهه نخست حکمرانی­‌اش- ارزیابی میشود این کشور تا حدود زیادی به ریل تفکر قبلی باز میگردد. روسیه به صورت همه جانبه از پی احیای هژمونی پیشین میرود و تا حدی هم موفق است. چه ذیل گسترش ارتباطات اقتصادی و نظامی و فرهنگی و علمی با کشورهایی که امروز آن­ها را به اسم کشور­های مشترک المنافع میشناسیم، چه به طور خاص با نزدیکی و اتحاد همه جانبه با اسلاوهای شرقی یعنی کشورهای اکراین (با فراز و فرود) و بلاروس. ماجرای اوکراین ماجرای جدیدی نیست. پوتین همواره در سال­های حاکمیتش به یکی بودن ملت و فرهنگ و تاریخ روسیه و اکراین اشاره کرده و صراحتا خواستار یکی بودن و یکی شدن اکراین و روسیه بوده­ است. همان نگرشی که شوروی به اوکراین داشت، روسیه هم دارد. روسیه و شوروی یک نوع وحدت دارند. حتی در لایه دولت مردان. در روسیه هیچ وقت انقلاب نشد. بلکه فروپاشی پدید آمد. بسیاری از کادر روسیه همان کادر شوروی است. پوتین مامور ک گ ب بوده، لاوروف در شوروی دیپلمات بوده است و قس علی هذا. پس نظر بسیاری از تحلیلگران ایرانی که غائله پیشروی در اوکراین و تمایل روسیه به این امر را جدید و حاصل نزاع های نو با غرب و معاملات بر سر برخی کشورهای منطقه دانسته‌­اند خطاست.

درباره روسیه، اکراین و ناتو

ناتو یا پیمان آتلانیک شمالی، پاسخی بود از سوی کشورهای غربی به تهدیدهای نظامی و سیاسی شورویِ دوران استالین. مشخصا واقعه­‌ای که باعث پدید آمدن ناتو شد کمک شوروی به سر کار آمدن یک کشور کمونیستی در اروپا از طریق کودتا بود. کدام کشور؟ چکسلواکی. پیمان ناتو سال 1949 امضا میشود، بین ایالات متحده و کشورهای عضو پیمان بروکسل یعنی بریتانیا، هلند، فرانسه، بلژیک و لوکزامبورگ. پیمان بروکسل هم با اندیشه‌­ای مشابه ناتو تشکیل شده بود، یک سال پیش از آن یعنی سال 48. مهمترین بخش پیمان ناتو ماده پنج آن است که در آن کشورهای عضو تعهد کرده‌­اند حمله به یک کشور عضو پیمان را حمله به همه کشورهای عضو تلقی کنند و با آن به مقابله برخیزند. ناتو در ابتدا چند عضو داشت؟ شش عضو. اکنون چند عضو دارد؟ 30 عضو!

از اواخر قرن دهم میلادی پایتخت روس­ها شهر کیِف بوده و ولادمیر کبیر آنجا سلطنت میکرده ­است. کیف پایتخت روس­ها است، زمانی که مسکو حتی به وجود نیامده­.

اما مشکل محوری روسیه با ناتو چیست؟

 در سال 1990 مذاکراتی شکل گرفت برای اتحاد آلمان. آن موقع آلمان به دو بخش شرقی و غربی تقسیم میشد که آلمان شرقی تحت سیطره شوروی بود. طی این مذاکرات ایالات متحده مکررا اطمینان میدهد – اسناد و مشروح مذاکرات موجود است- که در صورت اتحاد دو آلمان و دست کشیدن شوروی از آلمان شرقی، قلمرو ناتو و یا حضور نظامی اش، یک اینچ به سمت شرق حرکت نخواهد کرد. البته تعهد حقوقی ای در این زمینه داده نشد و آلمان شرقی بر حسب اعتماد گرباچف به آمریکا از سیطره شوروی خارج شد. اما طرف مقابل به قرار خود پایبند نبود و به مرور به سمت شرق پیش روی کرد تا جایی که اکنون تعداد قابل توجهی از کشورهای شوروی سابق به عضویت در ناتو پذیرفته­ شده‌­اند. اما اکراین خط قرمز روسیه است چه، اگر ناتو به اوکراین پیش روی کند، فاصله مسکو تا حوزه نفوذ نظامی غرب میشود 600 کیلومتر. فاصله مرز اوکراین و مسکو تنها 600 کیلومتر است. روسیه هرگز چنین چیزی را نمی پذیرد.

مضاف بر آن که روسیه اساسا انتظار انحلال ناتو پس از انحلال پیمان ورشو را داشت. چون دیگر نه تهدید استالینی وجود داشت و نه یک نمونه شرقی از اتحاد نظامی. اما ناتو نه تنها منحل نشد بلکه با عضویت استونی و لتونی تا مرز روسیه پیش آمد. البته لیتوانی -عضو دیگر ناتو- نیز با روسیه هم مرز است لکن از طریق منطقه برون مرزی کالینینگراد. با عدم انحلال این پیمان، روسیه همواره احساس خیانت داشته ­است.

یک اشاره کوتاه درباره پیمان ورشو: این پیمان نسخه­ بلوک شرقیِ پیمان ناتو بود که در سال 1955 بین کشورهای شوروی، آلبانی، آلمان شرقی، بلغارستان، چکسلواکی، رومانی، لهستان و مجارستان منعقد شد و در سال 1991 هم به طور کامل منحل شد.

روسیه و اوکراین هیچ وقت در تاریخ چند سده اخیرشان جدا و مستقل از هم نبوده‌­اند. روس­ها بر اوکراین عِرق و غیرت و تعصب دارند.

بهانه‌­ها یا ادله‌­های پوتین برای حمله به اکراین

  • نسل کشی روس­ها در دانباس: روسیه میگوید اوکراین 52 هزار نفر روس ساکن این منطقه را طی هشت درگیری های اخیر کشته است و این را مصداق نسل­‌کشی می­داند. به زعم پوتین این مساله توجیه محکمی برای حمله به اوکراین است. اخیرا هم وقتی نخست وزیر آلمان در سفر به روسیه گفت که غرب نمیتواند حمله به پایتخت یک کشور اروپایی را ببیند، پوتین در پاسخ ماجرای یوگوسلاوی را یادآوری کرد که ناتو به بهانه حمایت از حقوق بشرِ بخشی از مردم این ناحیه، پایتخت این کشور را بمباران کرد.
  • نقض پیمان مینسک 1 و 2 منعقد شده در 2014 و 2015: که این ادله غیر از نسل کشی است چراکه صرفا با حمله نظامی و نقض آتش بس هم محقق میشود.
  • درخواست کمک جمهوری های دنباس
  • حمایت از روس هایی که تمایل به استقلال یا الحاق به روسیه دارند: وقتی از پوتین پرسیده شد که مگر در معاهده بوداپست 1994که اوکراین سلاح هسته اش را تحویل داد، روسیه در کنار انگلیس و آمریکا متعهد نشد از تمامیت ارضی و امنیت اکراین دفاع کند، پاسخش این بود که روسیه هرگز متعهد نشده است عده ای را مجبور کند در اوکراین بمانند! یعنی وقتی روس­‌های اکراین میخواهند مستقل شوند این حق را دارند و از موضوع توافق بوداپست خارج است.

پوتین همواره در سال­های حاکمیتش به یکی بودن ملت و فرهنگ و تاریخ روسیه و اکراین اشاره کرده و صراحتا خواستار یکی بودن و یکی شدن اکراین و روسیه بوده­ است. همان نگرشی که شوروی به اوکراین داشت، روسیه هم دارد. روسیه و شوروی یک نوع وحدت دارند. حتی در لایه دولت مردان.

امکان های پوتین برای تسخیر مستقیم یا غیر مستقیم اوکراین

در این میان، شرایطی وجود دارد که امکان پیشروی در اوکراین را برای پوتین فراهم کرده است.

  • عدم عرق ملی طرف مقابل: روسیه می­دانست مقاومت مردمی گسترده‌­ای در برابر او نخواهد شد. چگونه است که یک روستا در سوریه شدیدترین حملات زمینی را دو ماه تاب می­‌آورد اما نیروی روس 48 ساعته به مرز پایتخت اوکراین میرسد؟ اوکراینی که سنت و صنعت نظامی دارد و میراث‌­دار تراث جنگی شوروی است. سرباز روس در برابر یک نوستالژی ملی قرار دارد و میداند برای چه پیشروی میکند. در مقیاس جنگی که تا پایتخت در آن پیشروی شود، حقیقتا کشت و کشتار هم در کار نیست. نیروی روسی داب کشتار جنگی ندارد و عمده کارش حقیقت پیشروی است. از آن طرف سرباز اکراینی انگیزه ای برای جنگ ندارد چه، طرف مقابل در تاریخ و دین و فرهنگ با او مشترک است. در این هنگام مایز و خط­کشی که غیرت جنگی برانگیزد مفقود است. وقتی ایران با عراق میجنگد، تفاوت حزب اللهی پیرو خمینی با حزب بعثی پیرو صدام روشن است. وقتی آلمان نازی معتقد به نژاد برتر با روسیه اسلاو میجنگد، تفاوت و تمایز جبهه ها و تغایرها کاملا مشخص است. در جنگ فلسطین با اسراییل به همین ترتیب. آری. مقاومت در چنین مواقفی شکل میگیرد.
  • هژمونی روسیه در کشورهای شوروی سابق: اوکراین جزء کشورهایی است که قشر غربگرایش بیش از سایر جمهوری های استقلال یافته است، اما به طور غالبی روسیه هنوز بین مردمان این سرزمین هژمونی دارد. هژمونی یعنی چه؟ این لفظ را اولین بار به عنوان اصطلاحی نظری، اندیشمند مارکسیست ایتالیایی آنتنیو گرامشی به کار برد و معنای اجمالی آن عبارت است از استیلای خودخواسته و پذیرش سلطه یک جمع یا نهاد در یک جامعه­. تاکید میشود نتایج نظر سنجی­‌هایی که از سوی رسانه های همسو با ناتو ارائه میشود به دلیل جامعه آماری اندک و مهندسی نتایج بی­‌اعتبار است. رجوع به پژوهش­های آنتروپولوژیک چه از سوی پژوهشگران همسو با ناتو چه همراهان روسیه به دلیل دقت بالا و بهره­ گیری از روش­های همچون مشاهده مشارکتی و مردم‌­نگاری نتایج کاملا متفاوتی دارد. لکن مناسب بهره‌­وری رسانه‌­ای نیست. نظرسنجی برخی موسسات داخلی و بین المللی در این ایام حاکی از افزایش 10 تا 15 درصدی محبوبیت و اعتماد مردم روسیه به پوتین است که طبعا نتایج چنین پیمایش هایی در وضع کنونی بازتاب گسترده نمی‌­یابد. در مقابل نظرسنجی­‌هایی نیز با نتیجه عکس در اوکراین انجام شده (به عنوان مثال نظرسنجی مشهوری که نشان از افزایش محبوبیت زلنسکی به 90 درصد دارد لیکن با جامعه آماری دو هزار نفری!) اما هیچ کدام از این دست داده ها قابلیت اتکا ندارند و دقیق نیستند.
  • لابشرطی غالبی جمعیت روسیه: هرچند آمارهای مبتنی بر نظر سنجی که در رسانه­ ها منتشر میشود، حکایت از عدم علاقه مردم به جنگ دارد -که طبیعی است چه، این لفظ بار روانی منفی دارد- اما پژوهش های آنتروپولوژیست ها که مبتنی بر روش تحقیق کیفی مانند مردم نگاری و مشاهده مشارکتی است نشان میدهد اکثریت قاطع جمعیت مردم روسیه از احیای مجد و عظمت شوروی سابق استقبال میکنند. بنابراین روسیه به این نتیجه رسیده است که ولو مخالفت هایی بروز کند، چگالی ابراز مخالفت­ها و نارضایتی مردم در حدی نیست که اولا تهدیدی برای امنیت ملی باشد ثانیا بر پیشروی در اوکراین اثر بگذارد و بتواند آن را متوقف کند.
  • وابستگی اروپا به نفت و گاز روسیه: روسیه 16 درصد گاز و 11 درصد نفت جهان را تولید میکند. این کشور بزرگ ترین صادر کننده گاز جهان و بعد از عربستان دومین صادر کننده نفت است. روسیه پارسال سهم چهل درصدی در تامین گاز اروپا داشت. زمستان امسال زمانی که صادرات گاز از روسیه به اروپا کاهش پیدا کرد، قیمت گاز در اروپا سه برابر شد. علاوه بر این ها مقصد نصف صادرات نفت و محصولات نفتی روسیه اروپا ست. در این بین اروپا تلاش کرده اتکای خود را در نفت و گاز به روسیه کم کند اما موفق نبوده. مثلا به قطر پیشنهاد داده است که این خلا را جبران کند اما قطر اعلام کرده که بیش از 15 درصد نمیتواند صادرات گاز خود به اروپا را افزایش دهد. دلیل این امر، معاهدات اقتصادی بلندمدتی است که با دیگر کشورها دارد نظیر چین و ژاپن و کره جنوبی. البته آمریکا نیز صادراتش را به اروپا افزایش داد اما باز در مقابل حجم ورودی انرژی از روسیه بسیار اندک می‌­نماید. نتیجه این­که اروپا توانایی تحریم شدید و بلندمدت روسیه را نخواهد داشت. اگر هم چنین کند، خود به نحو موازی با بحران مواجه شده و از قدرتش کاسته میشود.

روسیه میگوید اوکراین 52 هزار نفر روس ساکن این منطقه را طی هشت درگیری های اخیر کشته است و این را مصداق نسل­‌کشی می­داند. به زعم پوتین این مساله توجیه محکمی برای حمله به اوکراین است.

ثمره غائله اکراین برای خاور میانه

  • فشار ملل بر عملکرد توسعه طلبانه دول عضو ناتو: جهان در قرن بیست و یکم همواره یک جزیره ثبات داشته که شامل حوزه اسکاندیناوی در وهله اول و بعد اروپای غربی و آمریکای شمالی بوده است. اینک اروپای غربی و اسکاندیناوی صدای جنگ را میشنوند. اسکاندیناوی (فنلاند و سوئد) درباره ناتو از سمت روسیه تهدید شده ­است. با نفوذ روسیه در اکراین در هر سطحی ولو اینکه هیچ جنگی با غرب رخ ندهد روسیه به مرزهای اتحادیه اروپا میرسد، با لهستان همسایه شده و به آلمان نزدیک می­گردد. مردم جزیره ثبات اینک برای نخستین بار درمی‌­یابند بیماری جنگ و ناامنی مسری است و «در سرزمین طاعون جزیره ای وجود ندارد». بی تفاوتی و ناآگاهی و سکوت در قبال آنچه سران این کشورها در خاورمیانه، خاور دور، آفریقا و آمریکای جنوبی کرده اند و میکنند در نهایت باعث التهاب همه جهان میشود. نتیجه منطقی این آگاهی فشار توده مردم بر عملکرد حاکمیت های خود در غرب سابقا باثبات است مبنی بر اینکه در سیاست های نظامی، امنیتی و اقتصادی سلطه جویانه تغییر رویه ایجاد کند.
  • فروپاشیدن نظام تحریم­ها: تا چند دهه گذشته، غرب (با تاکید بر آمریکا) وابستگی زیادی به نفت ایران داشت. پس از انقلاب اسلامی و اوج گرفتن تحریم ها، این نیاز را از طریق برخی دیگر از کشورها از جمله عربستان، قطر و روسیه تامین میشد. اینک اتحادیه اروپا در انرژی و خاصه گاز به روسیه متکی است. هم در سال 2006 و هم در سال 2009 در ماه ژانویه، روسیه مدت کمی بخاطر اختلاف با اوکراین که مسیر انتقال گاز به غرب است، شیر گازش را به روی اروپا بست. اروپا هنوز سرمای شبهای بدون گاز آن ایام را به خاطر دارد. در این بحران ها آمریکا سعی کرد صادرات انرژی‌­اش به اروپا افزایش یابد اما تنها بخش اندکی از خلا گاز روسیه را توانست جبران بکند. در این میانه چین هم جانبدار روسیه است و از طرفی اقتصاد غرب خاصه ایالات متحده گره خورده با چین و حتی در لایه هایی متکی به این کشور است. الغرض وضع تحریم های جدید، غرب را به طور همزمان با خاورمیانه، چین و روسیه درگیر میکند و باید توجه داشت که سیستم اقتصاد بازار یک کل به هم پیوسته است. لذا غرب نمیتواند رویه تحریم های شدید را از این به بعد به طور طولانی مدت ادامه بدهد. وقتی این سیاست شکست بخورد، خاور میانه هم با بهبود وضع اقتصادی مواجه خواهد شد.
  • درباره سوریه: اسراییل دیرتر از سایر متحدانش اقدام روسیه علیه اکراین را محکوم کرد. بدان علت که به همکاری و اجازه روسیه برای بمباران های هوایی سوریه نیاز دارد. اینک پس از محکوم کردن و موضع گرفتن اسراییل، روابط فی مابین پیچیده شده. هرچند روسیه میگوید هماهنگی سابق نظامی خود را با اسراییل حفظ میکند، انتظار می­رود هم افزایی جدید روسیه با ایران در کنار پیچیدگی روابطش با اسراییل، امنیت سوریه را افزایش دهد. روسیه به طور سنتی ارتباط و همکاری وسیعی با اسراییل داشته است اما وقایع اخیر عرصه را بر اسراییل به نفع سوریه تنگ کرده است. پس از محکوم کردن حمله از طرف اسراییل، روسیه اعلام کرد که حاکمیت اسراییل بر بلندی‌­های جولان را به رسمیت نمی‌شناسد و آن را بخش جدایی ناپذیر خاک سوریه می­داند.
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا