تحلیل مسائل روز

مقصد بعدی پاستور و فلسطین است، می‌فهمید؟!

ذره‌ای شک وجود ندارد که ترور سردار سلیمانی آخرین حلقه این سلسله حملات نیست و مقصد بعدی داخل ایران و شخصیت‌هایی در سطوح بالاتر هستند. اگر این بار نیز محافظه‌کاری گریبان‌گیر ما شود، بعید نیست که فرداروزی پاستور و انتهای خیابان فلسطین هم امنیت نداشته باشد.

حامد رضایی

روز گذشته نامه‌ای از سوی جمعی از فعالین سیاسی اصلاح‌طلب منتشر شد که با القای ترس از وقوع جنگ، مقامات جمهوری اسلامی را از انتقام‌گیری جنایت ترور شهید سلیمانی برحذار می‌داشت.

چنین واکنش‌ بزدلانه‌ای البته از این جماعت سیاسی دور از انتظار نبوده و نیست. در این نوشتار اما به دنبال پاسخ به این سوال هستیم که آیا انقلابی‌گری و مقاومت سرسختانه دربرابر استکبار کار را به جایی رسانده که به صورت علنی یک مقام رسمی بلندپایه ایرانی ترور می‌شود یا اینکه محافظه‌کاری‌های پیاپی آقایان اصلاح‌طلب و اعتدالی جرات جسارتی به این وسعت را به دشمن بخشیده است؟

برخلاف آنچه پنداشته می‌شود، ترور سردار سلیمانی اتفاقی دفعی نبوده، بلکه در ادامه یک سلسله عملیات‌های نظامی است که طی سال‌های اخیر علیه ایران و حامیان منطقه‌ای آن انجام شده و پاسخ درخوری نگرفته است. این سلسله عملیات‌ها گام به گام و از کوچک به بزرگ انجام شد تا جایی که پاسخ ندادن‌های ایران کار را به جایی رساند که دشمن در محاسبات خود به این نتیجه رسید که وقت ترور خود سردار سلیمانی است. وگرنه پیش از این اساسا جرات چنین اقدامی را نداشت.

نقطه آغاز حملات نظامی ضدایرانی، حمله به نیروهای غیرایرانی حامی انقلاب اسلامی در سوریه بود. پس از اینکه پاسخ درخوری به این تجاوز داده نشد، نوبت به خود نیروهای ایرانی در سوریه رسید. شهید مهدی لطفی نیاسر در حمله مستقیم اسرائیل به نیروهای ایرانی در سوریه به شهادت رسید. ولی باز هم محافظه‌کاری آقایان سبب شد که این نیز زیرسبیلی رد شود. پس از آن چند حمله دیگر به نیروهای ایرانی و غیرایرانی در سوریه و عراق انجام شد ولی باز هم اجتناب از عکس‌العمل متوازن انقلابی، دشمن را جری‌تر کرد. حمله اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها به مواضع ایران و هم‌پیمانانش یکی از پس دیگری ادامه پیدا کرد و هیچ‌کدام پاسخ محکمی دریافت نکرد. در چنین شرایطی شما اگر جای آمریکا می‌بودید، به ترور شاه مهره انقلاب اسلامی طمع نمی‌کردید؟!

محافظه‌کاری‌های نابخردانه آقایان کار را به این جا رسانده که مهم‌ترین سرمایه بین‌المللی انقلاب اسلامی توسط آمریکا ترور می‌شود. بخشی از اصلاح‌طلبان و اعتدالیون چونان موجوداتی هستند که از شدت ترس و بزدلی قوه عاقله خود را از دست داده‌اند. آن‌ها با اینکه با چشم غیرمسلح هم تبعات وحشتناک عقب‌نشینی‌های پی درپی خود را می‌بینند، باز هم بزدلانه عقب‌نشینی مکرر را تجویز می‌کنند. این همه حماقت از انسان‌های سلیم‌العقل توقع نمی‌رود. آن‌ها فقط می‌لرزند و انسانی که مدام در حال لرزه است امکان اندیشیدن ندارد.

ذره‌ای شک وجود ندارد که ترور سردار سلیمانی آخرین حلقه این سلسله حملات نیست و مقصد بعدی داخل ایران و شخصیت‌هایی در سطوح بالاتر هستند. اگر این بار نیز محافظه‌کاری گریبان‌گیر ما شود، بعید نیست که فرداروزی پاستور و انتهای خیابان فلسطین هم امنیت نداشته باشد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن