جریان شناسی سیاسیشبه قاره و افغانستانکشور شناخت

جریان شناسی داخلی طالبان؛ در داخل گروه طالبان چه می‌گذرد؟

فاطمه شاه آبادی – طالبان چگونه گروهی بوده و هست؟ این پرسشی است که حتما برای یافتن پاسخ آن بایستی ذهنیات گذشته را کنار گذاشت و واقعیات جامعه افغانستان را دید. اکنون شاهد هستیم که بعد از ورود طالبان به کابل و خروج امریکا، تحلیل‌های متفاوتی در سرتاسر جهان در مورد آینده افغانستان و ماهیت طالبان منتشر می شود. برخی در جهان و ایران معتقد بودند که طالبان گروهی مانند داعش است و با سر کار آمدن آن، وضعیتی شبیه به قلمرو داعش در سوریه و عراق شاهد خواهیم بود و افغانستان هم دیگر روی پیشرفت را نخواهد دید. علاوه بر اینها در مجامع مختلف سخنانی مبنی بر اختلافات داخلی طالبان و برتری جویی پشتون‌ها که همانا شاکله اصلی طالبان را تشکیل میدهند، شنیده می‌شد و برخی هجوم عده ای از افغان‌ها برای خروج از کشور را دلیلی بر این مدعا دانستند. برای جریان شناسی داخلی طالبان، اینکه چه بودند و چه شدند، به چند دسته تقسیم می‌شوند و اینکه آیا اختلافاتی دارند یا خیر، با آقای دکتر بهرام زاهدی مدرس دانشگاه و کارشناس مسائل افغانستان به گفتگو نشستیم. در ادامه خلاصه ای از این گفتگو را میخوانید.

در ابتدا اگر ممکن است طالبان را به صورت مختصر و اجمالی معرفی بفرمایید؟

قبل از ورود به بحث، بنده بسیار خوشحالم که این مصاحبه با سایت شعوبا صورت می‌گیرد چراکه در حوزه جریان شناسی جنبشهای اسلامی و بررسی مسائل جهان اسلام، حقیقتا شعوبا پیشتاز ا‌ست و ان‌شاءالله مطالب امروز ما نیز در همین راستا برای خوانندگان شعوبا مفید باشد.

برای شروع، اشاره میکنم به یکی از جملات مقام معظم رهبری در پیامی که به مناسبت حج امسال داشتند؛ ایشان فرمودند«درک غلط موجب شد که آمریکا در افغانستان تحقیر شود» که حقیقتا یک جمله کلیدی و حکیمانه است. درک غلط موجب برآورد ناصحیح و تصمیم ناصحیح و نهایتا شکست خواهد شد. متأسفانه باید گفت که در بخشهایی از جامعه ایران و خصوصا بین قشر روشنفکر و دانشگاهی ما درک کاملا نادرستی از جامعه افغانستان وجود دارد و معمولا مجموعه ای از کلیشه ها و معروفات سنجیده نشده در ذهن آنها نقش بسته است. متأسفانه تولید محتوای ظاهرا علمی اما دارای نواقص زیاد هم در رابطه با افغانستان، بسیار صورت گرفته است و داده هایی از این دست در قالب کتاب، مجله و اخبار سایتها و… در کشور ما رایج شده است.

خب با این مقدمه کوتاه، بحث جریان شناسی طالبان را آغاز می کنم. در رابطه با طالبان باید ابتدا عرض کنم که ما طالبان را نمی‌توانیم بشناسیم مگر اینکه درک درستی از جامعه پشتون‌ها داشته باشیم؛ چراکه ستون فقرات طالبان پشتون ها هستند، البته این بدین معنا نیست که طالبان یک تشکیلات تک قومی پشتون است، نه، طالبان تشکیلاتی‌ست ایدئولوژیک، با بدنه تاجیک و ازبک قدرتمند و ستون فقرات پشتون اما متاسفانه در ایران در خصوص پشتون‌ها اطلاعات نادرست زیادی منتشر شده است.

پشتون ها قومی هستند که به زبان پشتو صحبت می‌کنند، پشتو هم زبانی‌ست از دسته زبان های ایرانِ شرقی. پشتون ها در بین ۵۵ قومیت خرد و کلانی که در این کشور وجود دارند بزرگترین قومیت هستند‌ و حدود نیمی از جامعه افغانستان پشتون‌ها می‌باشند. آمار دقیق را نمی‌توان ارائه داد زیرا شناسنامه به صورت جدی در افغانستان رایج نیست، سرشماری به معنای واقعی صورت نمی‌گیرد، برخی پشتو صحبت میکنند اما پشتون نیستند و یا افرادی که فارسی صحبت میکنند ولی پشتون هستند ولی اجمالا مشخص است که پشتونها پرجمعیت ترین قوم در افغانستان هستند.

ما طالبان را نمی‌توانیم بشناسیم مگر اینکه درک درستی از جامعه پشتون‌ها داشته باشیم؛ چراکه ستون فقرات طالبان پشتون ها هستند، البته این بدین معنحا نیست که طالبان یک تشکیلات تک قومی پشتون است، نه، طالبان تشکیلاتی‌ست ایدئولوژیک، با بدنه تاجیک و ازبک قدرتمند و ستون فقرات پشتون اما متاسفانه در ایران در خصوص پشتون‌ها اطلاعات نادرست زیادی منتشر شده است.

اخیرا خیلی در ایران رایج شده است یا به تعبیری مد شده است که پشتون‌ها را به ۲ دسته تقسیم می‌کنند که  تقسیم بندی درست و دقیقی نیست. پشتون‌ها در اصل به ۴ دسته تقسیم می‌شوند و طبق نسب نامه‌ای که دارند جد ایشان فردی است به اسم قیس عبدالرشید که اولین مسلمان پشتون بوده است. چهار فرزند داشت (که در اصل سه فرزند و یک فرزند خوانده است) به نام‌های سربن، کرلان، غُرقُشت و بتان. آن دو قبیله بیشتر مطرح شده به نامهای غلزائی و درانی، خود بخشی از این جامعه هستند یعنی درانی‌ها زیر مجموعه ای از سربنی‌ها هستند و غلزائی‌ها یک زیر مجموعه الحاق شده به بتانی‌ها می‌باشند. پس به طور کلی پشتون‌ها به ۴ دسته کلی و ۴۰۰ قبیله و طائفه خرد و کلان تقسیم می‌شوند که آن دو طایفه البته تاریخ‌ساز شده و معروف‌تر هستند.

خوب است در اینجا کمی در مورد فرهنگ و آداب و رسوم پشتون ها صحبت کنیم. پشتونها علاوه بر اینکه معمولا با آداب دینی بسیار خو دارند و افرادی با تدین بالا محسوب می‌شوند، نظام اندیشه، فرهنگ و آداب خاصی دارند که سینه به سینه بین نسل هایشان منتقل شده به نام «پشتون والی» که این رسوم در فرآیند جامعه پذیری پشتون‌ها نقش مهمی داشته و شامل آداب خاصی همچون تاکید بر جوانمردی، سلحشوری و مهمان نوازی ا‌ست. به عنوان مثال آدابی دارند به نام «مِلْمَستیا» که اگر مهمانی بر آنها وارد شود، با تمام آنچه که دارند از مهمان پذیرایی میکنند، یا اصلی دارند به نام «نَنَواتی» که طبق این اصل اگر کسی به پشتونی پناهنده شود، به او پناه داده و با تمام وجود از وی مراقبت می‌کنند حتی اگر کشته شوند. نمونه ای از این اصل را می توان در ماجرای پناه بردن بن‌لادن به افغانستان مشاهده کرد. وقتی که در سال ۲۰۰۱ آمریکایی‌ها از طالبان خواستند که وی را تحویل دهند، طالبان علاوه بر دلایل دینی، این امر را خلاف مروت و جوانمردی قبایلی خود می دیدند که پناهنده را به دشمنش تحویل دهند.

نکته دیگر در خصوص پشتون‌ها این است که برخلاف بسیاری از جوامع هندی و ایرانی، از دوران باستان نظام کاست یا نظام طبقاتی در قبیله خود نداشته اند و کسی که کشاورز بوده یا جنگجو بوده مانند سایر افراد قبیله در جلسات قبیله –موسوم به جِرگَه- شرکت می‌کرد و میتوانست به اندازه دیگران حرف بزند، تصمیم بگیرد و اثرگذار باشد. در حال حاضر هم این روش همچنان ادامه دارد و آنجا که نظام قبایلی است، در جلسات جرگه همه مردان طائفه شرکت می‌کنند، و سیستم نشستن هم دایره‌وار است، بدون رئیس و دبیر و…

پس دلیل اینهمه پشتون هراسی در افغانستان به خاطر چیست؟ و داستان ها یا اقوال در مورد کشته شدن شیعه یا هزاره به دست پشتون زیادند؟

دلایلی تاریخی نظیر ظلم پادشاهی در اوخر قرن نوزده که پشتون بود و با لشکریان خود ظلم زیادی به مردم هزاره کرد وجود دارد اما قطعا استمرار و گسترش ضدیت اقوام با یکدیگر در افغانستان ناشی از فعالیتهای استعماری غرب نیز هست و باز بی شک یکی از دلایل اینکه در رسانه های غرب یا در برخی کتب در مورد پشتون‌ها ویژگی‌های منفی زیادی نقل می‌شود این است که قوم پشتون جز اقوام مقاوم و دلیر در افغانستان بوده است، به‌طوری که در هر سه جنگ یعنی جنگ با بریتانیا در قرن ۱۹، جنگ با شوروی در قرن ۲۰ و جنگ با آمریکا در قرن ۲۱ همواره پشتونها نقشی اساسی در مبارزه و بیرون کردن استعمار از کشور داشته اند و معمولا پیروز هم شده اند؛ پس کینه بزرگی از این قوم در دل ابرقدرت ها وجود دارد، لذا فضا را به سمت بد جلوه دادن پشتون‌ها و درگیری اقوام در افغانستان می‌برند.

برخلاف بسیاری از جوامع هندی و ایرانی، از دوران باستان نظام کاست یا نظام طبقاتی در قبیله خود نداشته اند و کسی که کشاورز بوده یا جنگجو بوده مانند سایر افراد قبیله در جلسات قبیله –موسوم به جِرگَه- شرکت می‌کرد و میتوانست به اندازه دیگران حرف بزند، تصمیم بگیرد و اثرگذار باشد. در حال حاضر هم این روش همچنان ادامه دارد و آنجا که نظام قبایلی است، در جلسات جرگه همه مردان طائفه شرکت می‌کنند، و سیستم نشستن هم دایره‌وار است، بدون رئیس و دبیر و…

نکته آخر هم این است که متأسفانه در بیست سال اخیر تهاجم فرهنگی در بدنه اجتماعی هزاره ها اثرگذاری بیشتری داشت و نوعی تمایل در میان برخی روشنفکران هزاره به سمت آمریکا و غرب دیده می شود. البته در دهه ۶۰ هم گفتمان مارکسیستی و مائوئیستی خیلی از هزاره ها را به خود جذب کرد و بعدها بقایای این مارکسیست‌ها به عنوان پیشتاز غربگرایی در جامعه خود عمل کردند و به همین دلیل آنچه غربی‌ها در تمسخر قومی که با امریکا بیشتر مبارزه می کرد، واگویه می کردند. البته بی شک هزاره های متدین و اصیل از این جرگه خارجند و اتفاقا جامعه متدین شیعه بیش از همه از دست ملحدین و سکولارهای یادشده در دل جامعه هزاره آزار و اذیت دیده است.

نحوه شکل گیری طالبان از دل پشتون‌ها چگونه بود؟

فردی به نام ملاعمر از مجاهدین قدیمی و فعال در سالهای جهاد (دهه ۶۰) در مسجد روستای سنگ‌حصار نزدیک قندهار درس و بحث داشت. وی که عضو حرکت انقلاب اسلامی بود، بعد از پیروزی مجاهدین بر کمونیست‌ها به روستای خود برگشته بود. اساسا اعضاء حرکت انقلاب اسلامی در دولت مجاهدین چندان مسئولیت و سمت خاصی اخذ نکرده بودند و بیشتر اعضا این حرکت به شغل و‌ حرفه پیشین خود برگشتند. منتها دولت مجاهدین به جنگ داخلی گرفتار شد و اوضاع بدتر از دوران کمونیستی شد. سربازانی که از جاهای دیگر به روستاهای مختلف می رفتند ظلم زیادی مرتکب می شدند. در روستای سنگ‌حصار نیز چنین اتفاقی افتاد و روزی عمل منافی عفت از سوی این سربازان در روستا صورت گرفت. مردم خشمگین به مسجد نزد ملا محمدعمر رفتند و از او خواستند که کاری بکند. وی با کمک ۳۱ شاگرد و ۱۶ قبضه کلاشینکفی که در روستا بود، سربازان را دستگیر و مجازات کرد که با استقبال مردم این روستا و روستاهای اطراف مواجه شد، لذا اینها به سمت روستاهای اطراف حرکت کردند و جمعیت عظیمی از مردم و به ویژه مجاهدین حرکت انقلاب اسلامی شاخه مولوی محمدی به اینها پیوستند و دوباره شعارهای سال‌های جهاد، مثل شریعت، عدالت و امنیت را سر دادند. حرکت به سمت شمال و شرق گسترش پیدا کرد و اعضاء شاخه دیگری از حرکت انقلاب اسلامی به نام شاخه مرحوم مولوی نصرالله منصور تقریبا در مرکز کشور به اینها پیوستند.

گفتنی است مرحوم نصرالله منصور از مولوی‌های بسیار باسواد و تقریبی (علاقه مند به تقریب میان شیعه و سنی) و انقلابی پشتون بود که در مناطق شرقی کشور فعالیت داشت. او سخت شیفته امام خمینی (ره) بود. ایشان در جلساتی که در تهران راجع به مسائل جهان اسلام برگزار می‌شد شرکت می‌کرد و برخی از سخنرانی‌های وی موجود است. او همچین وصیتنامه امام را به پشتو ترجمه کرد و در میان مردم پخش کرد. شهید محمدعلی‌شاه موسوی گَردیزی (از شیعیان شرق افغانستان)، معروف به دکتر چمران افغانستان همکاری نزدیکی با مولوی نصرالله منصور داشت. ‌در کتاب در آغوش قلب ها که در مورد اتفاقات افغانستان و عشق و علاقه مردم افغانستان به امام خمینی می‌باشد، از قول شهید گردیزی نقل شده است که مولوی منصور در خرداد 1368 در پیشاور بود و پس از رحلت امام (ره) به خانه فرهنگ ایران رفت، وی به شدتی منقلب شده بود که اعضا خانه فرهنگ او را تسلی داده و آرام‌ می‌کردند. ایشان در سال ۷۱ به طرز مشکوکی کشته شد و در واقع باید بگوییم که به شهادت رسید. طرفداران شهید نصرالله منصور، به برخی جریانهای داخلی به ویژه جریان حکمتیار مشکوک بودند و ایشان را دخیل در شهادت استادشان می دانستند.

اگر بخواهیم نگاهی به طیفهای مختلف درون طالبان بیاندازیم شاید بتوان به سه دسته مهم ملابرادر، مولوی سراج الدین حقانی و ملا یعقوب (پسر ملا عمر) اشاره کنیم. گروه های زیاد دیگری هم هست که هریک عده ای را اطراف خود دارند. ملا عبدالقیوم ذاکر، ملا محمد ابراهیم صدر و … هر کدام افرادی را در پیرامون خود دارند. این دسته ها را می‌توان خیلی گسترش داد، ممکن است در یک ولایت یا یک وزارت‌خانه فرد مهمی وجود داشته باشد که یک‌سری افراد در اطراف او جمع هستند.

خب، با توجه به آنچه گفتیم دومین بدنه اجتماعی ای که به طالبان تازه شکل گرفته پیوستند اعضاء حرکت انقلاب اسلامی شاخه مولوی نصرالله منصور بودند. دسته سوم از حزب اسلامی شاخه یونس خالص بود که گفتنی است آقای جلال الدین حقانی هم یکی از افرادی بود که در حزب اسلامی شاخه خالص فعالیت می کرد.

به هنگام پیشروی اولیه طالبان معمولا مردم به ویژه در مناطق جنوبی، شرقی و بخش هایی از غرب افغانستان از این پیشروی خرسند بودند چراکه طالبان هم عقبه دینی داشتند (طالب یعنی طلبه) و هم اینکه حداقل کاری که می‌کردند برقراری امنیت بود. به هر حال در ابتدای کار اقدام منفی ای انجام ندادند، برخلاف خیلی‌های دیگر تفرعن و غرور نداشتند، جلسات را ساده و در مسجد برگزار می‌کردند و درگیر تجملات و کاخ و این مسائل نبودند، این باعث شد که حداقل مردم مخالف آنها نباشند و خیلی از فقرا و مستمندان نیز به آنها خوشبین باشند.

در خصوص درگیری شیعه و سنی هم در ابتدای شکل‌گیری طلبان مورد جدی‌ای نداریم اما در سال‌های بعد به علت کشمش های سیاسی، درگیری های خشنی در برخی مناطق به وجود آمد.

نکته ای نیز در خصوص سازمان اطلاعات پاکستان لازم است ذکر شود؛ این کشور در ابتدا بر اساس منافع خودش احساس کرد که باید از طالبان حمایت کند. عربستان هم که در آن سالها ارتباطاتی عمیق با پاکستان داشت در زمره حامیان این گروه برآمد اما طالبان به طور ملموس خواسته های پاکستان یا عربستان را اجرا نکرد و به مرور از روابط اینها با طالبان کاسته شد. سعودیها از سال 1994 بن لادن را سلب تابعیت و تکفیر کرده بودند و خواهان اخراج بن لادن از افغانستان بودند ولی طالبان به خواسته آنها تن در نداد. ضمنا اگر خواسته اصلی مذهبی عربستان را گسترش و اشاعه سلفیت بدانیم، در این راستا هم از طالبان طرفی برنبست و طالبان در همان سالها جلوی کسانی که به عنوان مبلغ سلفی و وهابی محسوب می‌شدند، را می‌گرفت و اگر مدارس دایری داشتند تعطیل‌شان کرد. طالبان تعصب حنفی خود را داشته و دارد و اجازه فعالیت به سلفیت نمی دهد.

در مورد پاکستان هم طالبان خط دیورَند را به رسمیت نشناخت و در کتاب «امارت اسلامی به ما چه داده است؟» اشارتی به عقب راندن سربازان پاکستانی از اطراف مرز (در داخل افغانستان) شده است.

علی ای حال پاکستان و عربستان بر اساس یکسری محاسبات، درست یا غلط تا حدی از طالبان حمایت کردند، اما برخلاف برخی اقوال کاملا غیر علمی، آنها طالبان را از هیچ به وجود نیاوردند، طالبان یک حقیقت اجتماعی در افغانستان بود که ریشه در سالهای جهاد و بلکه تاریخ افغانستان داشت.

بین آنها اشتراکات زیادی وجود دارد و اگر هم اختلافی باشد بروز خارجی ندارد، یعنی در عمل و اجرا هر آنچه را تاکنون دیده ایم به عنوان تصمیم نهایی طالبان بوده است. ممکن است در پس پرده در جلسات داخلی و در بین خودشان اختلافاتی وجود داشته باشد ولی سند معتبر یا برون‌داد عینی ای که مبنی بر اختلافات آنها باشد موجود نیست. افرادی که ادعا می‌کنند طالبان با یکدیگر اختلاف دارند یا باید بگویند که به جلسات سری طالبان دسترسی دارند یا بالاخره سند و مدرک معتبری دارند که خوب است آن را با دیگران نیز به اشتراک بگذارند وگرنه ما در عمل و گفتارِ نهایی طالبان اختلاف فاحش و آشکاری ندیده ایم.

به طور کل طالبان به چند دسته اصلی تقسیم می‌شود؟

طالبان همواره به عنوان یک کل واحد عمل کرده است و همه گروه های موجود درآن ضمن تبعیت کامل از رهبری خود از کلیت طالبان و اعضاء آن دفاع کرده اند و حرفهایی که به عنوان تخاصم میان جناحها مطرح شده است مدرک و بینه قابل قبولی ندارد. اما اگر بخواهیم نگاهی به طیفهای مختلف درون طالبان بیاندازیم شاید بتوان به سه دسته مهم ملابرادر، مولوی سراج الدین حقانی و ملا یعقوب (پسر ملا عمر) اشاره کنیم. گروه های زیاد دیگری هم هست که هریک عده ای را اطراف خود دارند. ملا عبدالقیوم ذاکر، ملا محمد ابراهیم صدر و … هر کدام افرادی را در پیرامون خود دارند. این دسته ها را می‌توان خیلی گسترش داد، ممکن است در یک ولایت یا یک وزارت‌خانه فرد مهمی وجود داشته باشد که یک‌سری افراد در اطراف او جمع هستند. مثل امیرخان متقی که رئیس کمیسیون فرهنگی بود و الان هم وزیر خارجه می‌باشد؛ وی تیم خوبی را در کمیته فرهنگی تربیت کرده بود که امروز جریان اصلی فرهنگی طالبان هستند و در ولایات مختلف رئیس ادارات فرهنگی هستند و خیلی هم جای کار کردن با آنها وجود دارد و می‌توان راهبردهای مشترک فراوانی را با آنها مطرح نمود.

از لحاظ ایدئولوژیک بین این دسته ها چه تفاوتی وجود دارد؟ به‌‌طور کل اختلافات و اشتراکات آنها بر سر چه مسائلی‌ست؟

قطعا اختلاف اساسی و پایه ای وجود ندارد چه ایدئولوژیک چه موضوعات دیگر. از این جهت فرقی بین دسته‌ها نیست اما طبیعتا نوع نگاه بازتر یا بسته تر به مسائل وجود دارد. در مورد مسائل اساسی می‌توان گفت بین آنها اشتراکات زیادی وجود دارد و اگر هم اختلافی باشد بروز خارجی ندارد، یعنی در عمل و اجرا هر آنچه را تاکنون دیده ایم به عنوان تصمیم نهایی طالبان بوده است. ممکن است در پس پرده در جلسات داخلی و در بین خودشان اختلافاتی وجود داشته باشد ولی سند معتبر یا برون‌داد عینی ای که مبنی بر اختلافات آنها باشد موجود نیست. افرادی که ادعا می‌کنند طالبان با یکدیگر اختلاف دارند یا باید بگویند که به جلسات سری طالبان دسترسی دارند یا بالاخره سند و مدرک معتبری دارند که خوب است آن را با دیگران نیز به اشتراک بگذارند وگرنه ما در عمل و گفتارِ نهایی طالبان اختلاف فاحش و آشکاری ندیده ایم.

اگر در عرصه قومی، منطقه ای یا اجرایی اختلافاتی هست در عرصه سیاسی و مطرح کردن این موضوعات طالبان یکپارچه عمل کرده است. برای مثال در مورد خروج آمریکایی‌ها از افغانستان تا زمانی که قراردادی امضاء نشده بود، طالبان تا جایی که امکان داشت، پایگاه های آمریکایی را می‌زد (در بیست سال جهاد علیه اشغالگران به بها 60 هزار شهید، حدود 6 هزار امریکایی را از بین بردند که همین علت اصلی فرار امریکایی ها شد) اما به محض اینکه قرارداد آتش بس امضا شد، طالبان زمان مشخصی را به آمریکایی‌ها فرصت داد که از کشور خارج شوند، هرچند در این مدت آمریکا حملاتی انجام داد اما طالبان تخطی نکرد.

جالب توجه است که وقتی در نزدیکی روز ۲۴ مرداد ماه ۱۴۰۰ برابر با ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ یعنی روز خروج اشغالگران، آمریکا فقط چند روز بیشتر مهلت خواست طالبان قبول نکرد و آمریکا هم میدانست طالبان یکپارچه عمل میکند و اگر بماند و طبق قرار عمل نکند طالبان تا جایی که دستش برسد می‌زند پس شتابزده از کشور خارج شدند. در این مورد هم یکپارچگی طالبان را به خوبی می‌توان دید.

به نظر من تاکنون ایدئولوژی یکپارچه و رهبری یکپارچه و دارای نفوذ کلمه باعث شده هر نوع اختلافات دیگر توسط طالبان مدیریت شود و همه دسته‌جات هم یکپارچه عمل کرده اند.

حتی بین شبکه حقانی و سایر اعضای طالبان تفاوتی نیست؟

از جهت ایدئولوژیک خیر. همه حنفی هستند. اما به دلیل نگاهی که شبکه حقانی به جهاد دارد و نیز ضربات بیشتر به ناتو، این آمریکایی‌ها بودند که سعی می‌کردند تصویری خیلی عجیب و خشن و وهابی از حقانی‌ها به جهان ارائه بدهند در حالی که این تصور غلط است. چراکه میدانید طالبان قائل به زیارت اهل قبور هستند و در همین مسئله اگر حقانی وهابی بود امکان جمع شدنش با طالبان ممکن نبود. همچنین داعش که نماینده وهابیت در افغانستان می‌باشد، بیشترین درگیری هایش با طالبان در استان های شرقی این کشور است که قوای اصلی طالبان در آن منطقه حقانی‌ها هستند، یعنی نوک پیکان مبارزه با داعش حقانی‌‌ست، شبکه حقانی در نَنْگرهار و کُنَر با داعش میجنگد. طالبان با همین مبارزه تقریبا داعش را به کل مهار کرده و تا اینجا در حدود ۶۰۰ تن از اعضای داعش توسط طالبان دستگیر و زندانی شده اند و روسای آن نیز کشته و اعدام شده اند. پس باید گفت به دلیل خصلت مبارزاتی، خصلت ضد آمریکایی جدی‌تر و یا غرب‌ستیزیِ بیشتری که در حقانی دیده شده، عده ای سعی کرده اند چهره وهابی از آنها به دنیا مخابره کنند که قطعا غلط است. حتی کلیپی مدتها پیش در فضای مجازی پخش شده بود ابتدا منسوب به جلال الدین حقانی و سپس سراج الدین حقانی و سپس أنس حقانی که فردی به زبان فارسی و به لهجه افغان علیه شیعه صحبت می‌کرد، در حالی که آن فرد اصلا حقانی نبود. متأسفانه این کلیپ به سرعت در کشور پخش شد بدون اینکه ما واقعاً تحقیق کنیم آیا این صحت دارد یا خیر؟! یا قبل تر فردی به نام عبدالمنان نیازی در یک سخنرانی ۱۵ دقیقه ای علیه طالبان، ایران و پاکستان صحبت کرده بود که در اوایل امسال، قسمتی از سخنرانی که علیه ایران بود برش داده و در کشور پخش شد و موجب هراس در بین ایرانیان شد که طالبان لب مرز است و الان است که به ایران حمله کند در حالی که این فرد از دشمنان طالبان بود و ۴۰ روز قبل از این کلیپ هم کشته شد بود! وی در دهه هفتاد سابقه همکاری با طالبان داشت ولی حداقل در حدود ده سال اخیر توسط دستگاه امنیتی دولت حمایت می‌شد و کاملا علیه طالبان عمل می‌کرد. متأسفانه به دلیل اینکه فضای رسانه ای ما به شدت تحت تاثیر دشمنان است، آنها با پخش شایعه خیلی از کارهایشان را پیش می‌برند.

به دلیل نگاهی که شبکه حقانی به جهاد دارد و نیز ضربات بیشتر به ناتو، این آمریکایی‌ها بودند که سعی می‌کردند تصویری خیلی عجیب و خشن و وهابی از حقانی‌ها به جهان ارائه بدهند در حالی که این تصور غلط است. چراکه میدانید طالبان قائل به زیارت اهل قبور هستند و در همین مسئله اگر حقانی وهابی بود امکان جمع شدنش با طالبان ممکن نبود. همچنین داعش که نماینده وهابیت در افغانستان می‌باشد، بیشترین درگیری هایش با طالبان در استان های شرقی این کشور است که قوای اصلی طالبان در آن منطقه حقانی‌ها هستند، یعنی نوک پیکان مبارزه با داعش حقانی‌‌ست، شبکه حقانی در نَنْگرهار و کُنَر با داعش میجنگد.

وقتی فضای رسانه ای توسط دشمن ملتهب می‌شود و نه تنها عوام بلکه خواص هم در داخل کشور تحت تاثیر قرار می‌گیرند پس زمان و توانی که باید برای نقد و بررسی عملکرد طالبان و دیگر گروه های افغان مصرف شود، صرف پاسخ به شبهات و رد شایعات و اصلاح دیدگاه افراد و اثبات کذب بودن اخبار جعلی می شود.

نکته دیگری که در مورد حقانی و شبکه حقانی باید گفته شود این است که واژه پرکاربرد حقانی در افغانستان موجب خلط مبحث در میان تحلیلگران ایرانی شده است و عدم توجه به این نکته موجب لغزش های زیادی در تحلیل‌ها شده است و خیلی از افراد بدون توجه به تفاوت بین نام فامیلی رایج حقانی و لقب و پسوند حقانی و نیز شبکه حقانی، مدام میگویند شبکه حقانی کابینه و دولت را در برگرفته است. در حالی‌که مثلاً آقای نعیم الحق حقانی ربطی به شبکه حقانی ندارد و صرفا فامیلش حقانی‌ست یا آقای عبدالحکیم حقانی وزیر دادگستری هم به همین گونه فقط فامیل یا لقبش به دلیل تحصیل در مدرسه حقانی این است.

بین افرادی که در مدارس دینی مختلف تحصیل کرده و به طالبان پیوسته اند، اختلافی از نظر فهم دینی و مبانی وجود دارد؟

در اساس خیر، قبلا هم گفتم اگر اختلافی باشد در پس پرده و در جلسات خود اینگونه اختلاف ها را مطرح می‌کنند، حالا این اختلافات چگونه حل و فصل می‌شود یا نمی‌شود نمی دانیم، اما آنچه بروز خارجی داشته یکپارچگی بوده است. البته طبیعی است که میان مدارس مختلف و استادان تا حدی اختلاف شیوه وجود داشته باشد ولی به اندازه ای نبوده است که یکپارچگی ایدئولوژیک این تشکیلات را نفی کند.

از لحاظ قومی ( غلزایی، درانی و …) چه اختلافاتی وجود دارد؟

آقای ملابرادر اهل منطقه لوی قندهار (قندهار کلان یا تقریبا سرتاسر جنوب کشور) است که از لحاظ قبیلگی بیشتر درانی هستند، آقای حقانی مال شرق کشور بود که آن سمت بیشتر غلزایی اند اما ایشان متعلق به طایفه زِدران است که مال طایفه کرلانی‌هاست.

شما رهبران را در نظر بگیرید، آقای ملاعمر غلزایی، آقای ملا اختر منصور درانی، آقای ملا هبه الله هم درانی است. اصلا اینها وقتی کابل را گرفتند نجیب الله که غلزایی بود را اعدام کردند. یعنی اینها بحث‌شان ایدئولوژیک است قومی نیست و چتر ایدئولوژی اینها را به دور هم جمع می‌کند، هرچند فهم ایدئولوژیک ایشان رنگ و بوی قومیت و فرهنگ و جغرافیای خاص را به خود می گیرد، که این هم به تعبیر شهید مطهری معمولا در همه جا رخ می دهد و هر اندیشه ای رنگ و بوی شهر یا روستا و… میگیرد.

البته این را هم بگویم که تجربه و دنیادیدگی به وسعت اندیشه معمولا کمک می کند و در طالبان امروز هم فراتر از مسأله قومی مسأله چهره هایی است که درک و پختگی و دنیادیدگی بیشتر یا کمتری دارند اما تاکنون هرآنچه مشاهده شده اتحاد ایدئولوژیکی ذیل رهبری واحد بوده است و غیر از اختلافات معمول، مورد فاحشی وجود نداشته و‌ اگر هم جایی اختلافی ذکر شده تا آنجا که بنده دیده ام دلیل و شاهدی برای آن ارائه نشده است.

وزن هر یک از جریانات در دولت طالبان چقدر است؟

می‌توان گفت بین دسته های اصلی تقریبا برابر است هرچند مطالعه دقیق و عمیقی در این خصوص صورت نگرفته است.

به هرحال قدرت در افغانستان در سطوح مختلف در پایتخت و قندهار و ولایتها و… بسیار متکثر است و من ندیده ام کسی طالبان را چه از نظر قومی چه از نظر منطقه ای یا از منظری دیگر دسته‌بندی دقیق کرده باشد که مثلا در فلان اداره یا وزارت‌خانه یا در قوای نظامی ترکیب اینگونه یا آنگونه است. البته به نظر من بر اساس مناطق بهتر می‌شود اوضاع را رصد کرد، یعنی بدانیم مثلا در شمال کشور آقای دین محمد حنیف، فطرت و حنفی و در شرق آقای حقانی و در جنوب آقای ملا برادر و خیلی دیگر از رهبران طالبان و در غرب آقای اسلام جار و … مهم هستند یعنی تقسیم‌بندی استانی و‌ منطقه ای بهتر جوابگو خواهد بود.

تحلیل های شما بر اساس اطلاعات و داده های کدام منابع است؟

طبیعتا بنده هم از منابع مختلفی استفاده می کنم اما موضوع مغفولی که من سعی کرده ام  توجه بیشتری به آن کنم رسانه های خود طالبان و فضای داخلی میان اعضاء و طرفداران آن است. طالبان وب‌سایت، مجله و شبکه‌های اطلاع رسانی مختلفی دارد. نشریات، دهها استودیو، رادیو و اکنون شبکه های تلویزیونی و… منابعی است که باید به آنها توجه کرد و من هم سعی کرده ام به این امر مبادرت ورزم. با توجه به خروجی های این منابع، واقعیت های میدانی و‌ جهت گیری های طالبان می‌توان طالبان را به طور واقعی تری تحلیل کرد.

طی سالهای گذشته یا در سال اخیر در حملات تروریستی شیعیان زیادی به شهادت رسیدند و سپس عده ای ناآشنا به مسائل افغانستان سریع گفتند کار طالبان است اما اولا اینکه طالبان، کشتار شیعیان را محکوم کرد، ثانیا داعش بر عهده گرفت و ثالثا طالبان با داعش در جنگ است، لذا انتساب عملکرد داعش به طالبان غیرمنطقی‌ بود و هست و متأسفانه عده ای بدون توجه به منابع مهم و دست اول مطالبی را در فضای تحلیلی کشور می‌پراکنند. این نوع مسائل را می‌توان با بررسی عوامل متعدد به دست آورد نه اینکه صرفا به متون و داده های غربی متکی باشیم.

آیا این حملات به شیعیان موجب نارضایتی آنان از دولت مرکزی طالبان نشده است؟

تقاضای ایشان حفظ امنیت بوده و به هرحال می‌بینند که طالبان با داعش در حال جنگ است. ضمنا وقتی داعش دست به کشتار شیعیانی زد که در منطقه قندهار بودند، از آنجایی که شیعیان این منطقه رابطه خیلی بهتری با طالبان داشتند و دارند، این حملات موجب اتحاد هرچه بیشتر آنها شد که همانا ما دشمن مشترکی داریم. هرچند شیعیانی هستند که طالبان را خیلی نقد می‌کنند اما افراد فرهیخته ای از جامعه هزاره همچون دکتر جعفر مهدوی که دکترای علوم سیاسی از ایران دارد و دارای حزب نیز می‌باشد، در ارتباط جامعه هزاره با طالبان پیشتاز است و سعی در رفع مشکلات دارد. حجت الاسلام اکبری از رهبران خیلی اصیل و قدیمیِ شیعیان که در ۵ سال حکومت طالبان نیز در افغانستان ماند و این کشور را ترک نکرد، جلسات متعددی با طالبان داشته و جایگاه خوبی دارد. آقای سید محمدعلی جاوید که رهبر حزب حرکت اسلامی (از احزاب شیعیان) است، با دولت جدید رابط حسنه ای دارد.

واژه پرکاربرد حقانی در افغانستان موجب خلط مبحث در میان تحلیلگران ایرانی شده است و عدم توجه به این نکته موجب لغزش های زیادی در تحلیل‌ها شده است و خیلی از افراد بدون توجه به تفاوت بین نام فامیلی رایج حقانی و لقب و پسوند حقانی و نیز شبکه حقانی، مدام میگویند شبکه حقانی کابینه و دولت را در برگرفته است. در حالی‌که مثلاً آقای نعیم الحق حقانی ربطی به شبکه حقانی ندارد و صرفا فامیلش حقانی‌ست یا آقای عبدالحکیم حقانی وزیر دادگستری هم به همین گونه فقط فامیل یا لقبش به دلیل تحصیل در مدرسه حقانی این است.

علت اصلی ای که هزاره ها به طور جدی نمی‌خواهند با طالبان همکاری کنند از نظر شما چیست؟

شاید یک دید تاریخی از زمان امیر عبدالرحمن خان در اواخر قرن ۱۹ در بین هزاره ها همچنان وجود داشته باشد. وی که پادشاه افغانستان و پشتون هم بود، در مناطق هزاره‌جات کشتار وسیعی انجام داد که در ذهن هزاره‌ها ماند.

ضمنا به نظر من از آنجایی رهبری خان خانی در بین قبایل و مردم افغانستان جدی است و منافع برخی از این خانها و رهبران در دولت قبلی بوده و الان که این منافع قطع شده است، این خان‌ها دولت جدید را برنمی‌تابند و روی مردم هم اثر می گذارند یعنی مردمی که خان‌ها و رهبران‌شان این افراد بوده اند، لاجرم اطاعت می‌کنند در حالی که بزرگترین ستم را همین رهبران به مردم کرده اند، زمانی که هزاره ها در فقر و بدبختی به سر می‌بردند برخی از این خان‌ها در قصرها و کاخ زندگی میکردند و بزرگترین تجارت‌ها را برای خود داشتند.

در مورد ازبک‌ها این مسئله خیلی جدی‌تر دیده می‌شود، در حالی که مردم ازبک هم خیلی‌ها فقیر هستند اما به ظاهر بزرگِ مردم ازبک برای خود کاخ می‌ساخت. شاید مانند قصر آقای ژنرال دوستم (قصری که در شهر شبرغان داشت) در خاورمیانه پیدا نشود. یا خانه ای که در کابل داشت الان به صورت یک هتل یا مهمانپذیر دولتی در آمده است، کاخش در شبرغان نیز به صورت پادگان. و خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

متاسفانه مردم را خو داده بودند به این شرایط، در حالی که آمریکا در این کشور هر روز آدم می‌کشت، در ورزشگاه کابل خواننده های زن بی‌حجاب آواز می‌خواندند و برخی هم در اوج فقر و گرسنگی برای اینها دست می‌زدند، اما در همان زمان عده ای هم در کوه و بیابان با آمریکایی‌ها می‌جنگیدند. حالا که آمریکایی‌ها از کشور اخراج شدند، افرادی هم به دنبال آمریکایی ها از حقوق و مزایای قبلی محروم شدند و بیشتر همینها هستند که حالا می‌گویند حقوق بشر از بین رفت!

هرچند طالبان بالاخره یک‌سری مشکلات دارد و بنده اصلا منکر این اشکالات نیستم اما تکرار گفتمان غربی‌ها که حقوق زن از بین رفت، حقوق بشر از بین رفت و… کار درستی نیست چراکه واقعا حقوق زن و مجموعا حقوق بشر قطعا در دوران اشغال بیشتر پایمال می شد. زن افغان تنها چند خانم کابل نشین نیستند، هزاران هزار زن افغان که در حملات امریکایی‌ها جان و سلامتی خود یا عزیزانشان را از دست دادند هم زن افغان بودند. در همان کابل هم فقر و فحشا و مراکز عیاشی که بعضا به نام خانه امن به منظور اطفاء شهوات سربازان امریکایی بنا شده بود بیش از هر چیز بیانگر جایگاه زن و مرد افغان و مردم مظلوم این کشوراشغال شده نزد اشغالگران بود.

ممکن است موارد بیشتری از ویژگی های منفی یا اشکالات طالبان را بفرمایید؟

اول اینکه معمولا فهم عمیقی از دین -علیرغم شور ایمانی بالا- در بین جوانان‌شان وجود ندارد، هرچند این امر معلول علل زیادی است. مهم تر از همه اینکه در این سالها مدام در حال جنگ و جهاد بودند و زمانی برای درس و بحث نداشتند. به هر حال در این زمینه جای کار بسیار است. و البته به نظر من کار درست نیز در ایام اشغال پرداختن به جهاد بود نه درس و بحث.

دو، در برخی مناطق در خصوص مسائل زنان، آداب قبیلگی بر آداب دینی غلبه پیدا کرده است، مثلا این آداب در برخی قبایل اینگونه است که از آنجایی که باید دارایی قبیله حفظ شود، زن ارث نمی‌برد. هرچند بیانیه ملا هبه الله مبنی اینکه ازدواج زن بدون رضایت زن صحیح نیست و مسائلی از این دست، نشان می‌دهد که طالبان درصدد است که مردم را به سمت رعایت آداب دینی -مطابق فقه خودشان- سوق بدهد و تسلیم آداب و سنن مرسوم نشود.

سه، اشکالات زیادی بر نپرداختن به قانون اساسی وجود دارد. در خصوص قانون اساسی و اینکه فقه جعفری در احوال شخصیه شیعیان نافذ باشد باید با طالبان گفتگو بشود و سریع تر اقدامات رسمی لازم صورت گیرد.

در خصوص طالبان گفته شده که فارسی ستیز هستند و با استفاده از زبان فارسی مخالفند، نظر شما درباره این ادعا چیست؟

کسانی این شایعات را رواج می‌دهند احتمالا منابع‌شان از تلویزیون غنی یا منابع آمریکایی‌ست. یعنی اگر کسی رادیوی طالبان یا تبلیغات آنها را بررسی بکند متوجه می‌شود که بخش عظیمی از تبلیغات به فارسی می‌باشد. مجلاتی به زبان های مختلف دارند که مجله اصلی و مهم‌شان به زبان فارسی‌ست. به هرحال فضا اینگونه هست و اینکه گفته می‌شود فارسی ستیز هستند، درست نیست. اما به دلیل اینکه بدنه اصلی طالبان پشتون ها هستند پشتو هم پررنگ‌تر خواهد شد و در این موضوع بحثی نیست اما به معنای کنار زدن زبان دیگر نیست.

این دید منفی ای در بین مردم دنیا در مورد طالبان وجود دارد ناشی از چه چیزی‌ست؟ آیا عملکرد طالبان ۱۹۹۰ در اذهان مانده است؟

قطعا نادرستی‌هایی در عملکرد ایشان وجود داشته اما این دید منفی نسبت به عملکرد آنها ناشی از برساخت رسانه ای‌ست که غرب به وجود آورد. طالبان ۱۹۹۰ باید به صورت جداگانه بررسی شود اما تصوری هم که از آن زمان وجود دارد و رفتار داعشی‌گونه به طالبان ۱۹۹۰ انتساب داده می شود صحیح نیست. رویه ای مثل داعش که خواهان کشتار شیعه و نسل کشی باشند حتی آن زمان هم نبوده است (مواردی از جنگ و کشتار را داشته ایم اما نه به صورت یک عمل سازماندهی شده در کشور). برساخت رسانه ای هیچگاه به ذهن اجازه نمی‌داد که بفهمد در همان زمان هم –علیرغم برخی مشکلات- در اکثر مناطق، مساجد شیعی و مراسم شیعی برپا بوده است.

آقای آصف محسنی یکی از رهبران بزرگ شیعیان افغانستان در سخنرانی ای در کابل در سال 2001 گفت که طالبان همگی بد نبودند، بین آنها افراد بدی بودند اما نمی‌توان گفت همه بد بودند. این جمله ایشان می‌تواند سند خوبی باشد که نباید صفر یا صدی به قضیه نگاه کرد.

اگر قبول کنیم که رسانه افکار مردم جهان در خصوص طالبان را تغییر داده پس چرا مردم افغانستان که عملکرد طلبان را از نزدیک دیده اند، با هراس و ترس از طالبان سخن میگویند و به نوعی این برساخت رسانه ای را تایید میکنند؟

بالاخره درگیریها و تخاصم‌هایی که در آن سالها در نقاطی به وجود آمد روی مردم اثر داشته است که البته باز تأکید می کنم این درگیری‌ها به شکل تکفیر و نسل کشی نبوده است بلکه ناشی از مسائل سیاسی بوده است. این نکته مهم را هم باید موردتوجه قرار داد که عده‌ای از افغان ها که از طالبان هراس دارند، جوانانی هستند که اصلا طالبان را ندیده اند و آنچه را که از رسانه ها شنیده اند بازگو می‌کنند (بعضا مهاجرند و اصلا افغانستان را ندیده اند)، چراکه جوانان بیشتر با رسانه سروکار دارند. ایشان آنچه را که رسانه ها از 2001 به بعد بیان ‌کرده اند را پذیرفته و نشر داده اند. خیلی از جوانانی که در کابل از سال 2000 به بعد بدنیا آمدند تحت تاثیر تلویزیون ملی افغانستان یا رسانه های آمریکایی بودند و به سبک زندگی غربی نیز خو گرفته‌اند. پس ترس زیادی از طالبان پیدا کرده اند، برخلاف جوانان روستایی و شهرهای کوچک خصوصا در مناطق پشتون نشین.

به نظرم خیلی جالب است که بدانید که آقای آصف محسنی یکی از رهبران بزرگ شیعیان افغانستان در سخنرانی ای در کابل در سال 2001 گفت که طالبان همگی بد نبودند، بین آنها افراد بدی بودند اما نمی‌توان گفت همه بد بودند. این جمله ایشان می‌تواند سند خوبی باشد که نباید صفر یا صدی به قضیه نگاه کرد.

سال گذشته نیز وقتی طالبان توانست افغانستان را بگیرد، جمعیت حدود بیست هزار نفری معمولا جوان به دنبال آمریکایی‌ها وارد فرودگاه شدند تا به آمریکا فرار کنند. بخشی از اینها هم هزاره بودند اما از سوی دیگر دیدیم که اکثریت قاطع در کشور خود ماندند و به برپایی مراسم محرم پرداختند که به بهترین شکل و با همکاری طالبان برگزار شد. تفاوت‌ها در اینجا بین هزاره یا شیعه معمولی و آن فردی که ذهنیتش کاملا غربی‌ست و میخواهد از افغانستان برود، نمودار می‌شود. چنین فردی طبیعتا پندارش این است که در افغانستان یک فاجعه رخ خواهد داد و با توجه به اینکه شایعه شده بود که آمریکا بدون اسناد و مدارک به افغان ها تابعیت می‌دهد، لذا دیدیم که عده زیادی در فرودگاه تجمع کرده بودند تا برای زندگی به آمریکا بروند و واقعا هم آمریکایی‌ها عده ای را با خود بردند؛ آمریکایی ها در افغانستان بیش از ۹ هزار مترجم داشتند و مترجمین یا کسانی که به آنها نزدیک بودند و نخبگان اصلی را بردند، آن قشر درجه دو و سه هم فکر می‌کردند با آنها چنین معامله ای می‌شود، حدود ۲۰ هزار نفر در فرودگاه جمع شده و معطل بودند که آمریکا آنها را به حال خود رها کرد و عده ای را نیز به اوگاندا و آلبانی و … برد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫۸ دیدگاه ها

  1. یعنی خدایی مزدور بی جیره مواجب طالبان، اطلاعات پاکستان و سعودی، همین جناب آقای دکتر زاهدی هستند.

  2. سلام و درود
    از کوشش‌های دست‌اندرکاران این مجموعه برای ایضاح اوضاع جهان اسلام و ملل و نحل آن سپاسگزارم. در گوشی تایپ می‌کنم. لذا اغلاط تایپی را ببخشایید.
    اما بعد، کوشش برای تطهیر طالبان آخر و عاقبت ندارد.
    صفویه از پشتون‌ها (اوغان/ به گویش دری و افغان/ به عربی) حمایت کرد و آنها را در قندهار و ماحول، جابجا و تقویت و حمایت کرد. پشتونها قوم کوچی و ایلی و جنگجو و راهزنان بدنام و گمنام بودند و بین هند و ایران در رفت‌وآمد بودند. صفویه برخی‌شان را در قندهار اسکان داد و تحت حمایت گرفت که در برابر حکومت مغولان هند بجنگند یا مانع حملات آنها شوند. پشتون‌ها سرانجام لطف صفویه را به نحو احسن کف دست‌شان گذاشتند؛ یعنی صفویه را سرنگون و اصفهان را تسخیر کردند. سقوط اصفهان به دست پشتون‌ها، آنها را در جهان مشهور کرد. پشتونها با یک حمله کاری کردند که عثمانیها با حملات بسیار نتوانسته بودند: سقوط صفویه. سقوط اصفهان، پشتون‌ها را در کانون توجهات قدرت‌های استعماری قرار داد. کمپانی هند شرقی بیشترین استفاده را از پشتونها برد. در سه قرن اخیر، فقط پشتونها حاکم بوده است.پس، فقط پشتونها بوده که با بریتانیای کبیر و روسیه وارد معامله شدند. سیاست خارجی را به کمپانی هند شرقی دادند و بقای حکومت خود را خریدند. فقط پشتونها بوده که پای استعمارگران را به افغانستان باز کرده و سیاست‌های آنها را اجرا کرده و پیش برده‌اند. هیچ قوم دیگر حاکم نبوده و هیچ کدام پای استعمار را به افغانستان باز نکرده‌اند اما در جنگ علیه استعمار، همه اقوام حضور داشته‌اند، به‌عنوان سربازان جان‌فدا و مفت. پشتون‌ها به تنهایی استعمارگران را آورده اما به تنهایی بیرون نکرده‌اند.
    بریتانیا پشتونها را حمایت کرد تا حکومت کند و بقای حکومتش تضمین شود ولی پشتونها دست آنها را قطع کردند. شوروی و امریکا از پشتونها حمایت کرد و آنها را به حکومت رساند اما پشتونها نمکدان هر دو را شکستاندند. بنا به درس تاریخ، هر حکومتی که پشتونها را حمایت کرده، آخر و عاقبت نیک ندیده است، از صفویه تا امریکا. الان هم حمایت از طالبان هیچ خیری در پی ندارد. امید که تطهیرکنندگان طالبان عبرت بگیرند.
    اما طالبان و شیعیان: طالبان اکثرا پشتون اند. در هرم قدرت هم اقوام دیگر حضور ندارد. بلاهت یا خباثت زیادی لازم است که حضور چند نفر بی‌صلاحیت و تشریفاتی را مشارکت اقوام بخوانیم. بیشترین شیعیان افغانستان از قوم هزاره اند. هزاره‌ها با طالبان و پشتونها هم به لحاظ نژاد و چهره تفاوت دارند، و هم به لحاظ زبان و هم به لحاظ مذهب. تاجیکها تنها در دو عرصه نژاد و زبان تفاوت دارند اما وحدت مذهبی دارند. در کل، هزاره‌ها از سه جانب اساسی مورد حمله پشتونها بوده‌اند: نژاد (دارای چهره‌ی شببه ساکنان شرق آسیا)، مذهب (شیعه) و زبان (فارسی).
    اتفاق بزرگ و بزرگ‌ترین کشتار هزاره‌ها در زمان عبدالرحمان اتفاق افتاده، اواخر قرن نوزدهم. عبدالرحمان طی سه مرحله به هزاره‌ها حمله کرد: اول با لشکر آموزش‌دیده‌ی خودش حمله کرد، که پیروزی‌های چندانی کسب نکرد. بعد، فتوای تکفیر هزاره‌ها را از علمای اهل سنت و مولوی‌های پشتون گرفت. اعلان جهاد کرد و کشتار هزاره را به عنوان فریضه دینی بر پشتونها جا انداخت. بدین سان، پیروزی نسبی کسب کرد. در مرحله آخر، علاوه بر تکفیر و وجوب جهاد پشتونها علیه هزاره‌ها اما فتوای تازه‌ای صادر کرد که برده‌گیری هزاره‌ها و غصب سرزمین آنها را جایز کرد. در این مرحله، انبوهی از مردمان پشتون شرکت کردند. نتیجه کلی جنگ شد نابودی شصت درصد جمعیت هزاره‌ها و غصب سرزمین آنها. هزاره‌ها قتل‌عام شدند. علاوه بر این، زنان و دختران و پسران آنها به عنوان برده در بازار داخلی و منطقه‌ای فروخته شدند. بخشی از هزاره‌ها موفق به فرار شدند. به شمال رفتند. به ایران آمدند و به هند رفتند. هزاره‌های اندکی ماند، عمدتا پیر و ناتوان و بیمار. بعد از جنگ و کشتار و تجارت برده، دو عامل دیگر هزاره‌های باقیمانده را هدف گرفت و به نابودی بیشتر راند: یکی قحطی و بیماریهای واگیر، به خاطر چندین سال جنگهای مستمر. دوم وضع انواع و اقسام مالیات‌های سنگین و عجیب غریب که در مخیله آدمی نمی‌گنجد.
    این جنایات همگانی پشتونها نه تنها خیال‌بافی و اکاذیب مغرضان نیست بلکه تنها رویدادی است که بیشترین و رسمی‌ترین سندها درباره آن وجود دارد، که بیشتر آنها را مورخ دربار پسر عبدالرحمان، به نام فیض‌محمد کاتب، در کتاب‌های متعدد ثبت و ضبط کرده و حکومت وقت آن را منتشر ساخته است. هیچ رویداد دیگری در افغانستان نیست که بیش از رویداد قتل‌عام و برده‌گیری هزاره‌ها، منبع موثق و معتبر و دولتی داشته باشد. جلد سوم و چهارم کتاب سراج التواریخ را بخوانید، که حدود چهار یا پنج هزار صفحه می‌شود. جنایات پشتونها علیه هزاره‌ها موثق‌ترین رویداد در کل تاریخ افغانستان است، که تنها الد الخصام‌های خالد در دوزخ، آن را انکار می‌کند.

    بهرحال، مسأله فقط این بزرگ‌ترین جنایت تاریخ افغانستان نیست بلکه تداوم سیاست هزاره‌ستیزی است. حکام پشتون همیشه هزاره‌ها را سرکوب کرده. حق تحصیل نداده. حق کار در مشاغل دارای وجاهت اجتماعی نداده. حتی در دوره غنی، قانون سهمیه‌بندی وضع کردند که قبولی هزاره‌ها در دانشگاه‌ها را کاهش دهند. پشتونها مخصوصا طالبان ادامه‌ی همان سیاست تبعیض است. از نظر ما، تفکیک طالبان و داعش معنای محصل ندارد. چون هر دوی آنها، پشتون است و تداوم همان سیاست کشتار و سرکوب.
    پشتونها به هیچ کس رحم نکرده، نه به خود، نه به دیگران. پشتونها به هیچ کس وفادار نبوده، نه به خود و نه به اربابان و حامیان. تطهیرکنندگان طالبان از صفویه و قتل‌عام دیپلمات‌های ایران در مزار شریف عبرت بگیرند. طالبان و پشتونها همواره ابزار بیگانگان بوده و هست و خواهد بود. عالی‌ترین مقامات پاکستان اعتراف کرده‌اند که طالبان حاصل طرح امریکا و پول اعراب و حمایت پاکستان بوده است. هنوز هم تفاوت چندانی نکرده‌اند. به شدت دنبال جلب نظر امریکا هستند تا انریکا آنها را به رسمیت بشناسد.
    طوبی لمن سمع

    1. بسیار منطقی و مبتنی بر واقعیتهای تاریخی نوشتید موفق باشید
      متاسفانه نویسنده (مصاحبه شونده) چشم بر واقعیتهای موجود بسته و جنایات بی شمار طالبان را در طی بیش از سه دهه نادیده گرفته تلاش کرده که از انها چهره خوب نشان دهد و آدم واقعا متاسف می گردد.

    2. با سلام و احترام. متن عالمانه ای است اما این سخن که «تفکیک طالبان و داعش معنای محصل ندارد، چون هر دوی آنها پشتون است» سخن غلط و بسیار خطرناکی است. اگر بنا باشد که به پرجمعیت ترین قوم در افغانستان اینگونه نگاه شود برای مدتهای مدید این جنگها و این کشاکشها و خونریزیها ادامه خواهد داشت و کشور روز به روز ویرانه تر خواهد شد. مضاف بر اینکه تفاوت رفتار طالبان و داعش کاملا واضح است (ولو با وجود نقد به طالبان) طالبان شیعه ای را به خاطر شیعه بودن نکشت یا زندانی نکرد و مجالس محرم هم خوب برگزار شد و … اما داعش هرجا که پایش باز شد سیلی از خون شیعیان جاری ساخت. بفهمیم که امروز جنگ داخلی در افغانستان مساوی با گسترش داعش و سرازیر شدن خون بیگمناهان خصوصا شیعیان است. هدف امریکا از عمال فشارها به ظاهر با نیت حقوق بشری و درواقع برای تحقق چنین هدفی است.

    3. من این مصاحبه را خواندم، سپس نظر شما را دیدم. فکر کردم شاید من قسمتی از مطلب را نخوانده ام یا دقت لازم را نداشته ام، لذا برای بار دوم آن را خواندم. من چیزی جز بیان یک سری واقعیات و با به قول فرنگی ها “فکت” ندیدم. حالا اگر این واقعیات با خواست ها و ایده آل های ما ( ازجمله خودم) مطابقت ندارد، راوی گناهی نکرده است. چیزی که ” تطهیر طالبان” را القا کند ندیدم.

  3. آن روز که نتیجه خسران آور این عمل نسنجیده و نیندیشیده‌تان(تطهیر و مشروعیت بخشی به طالب) را ینید دیر نخواهد بود، چنانکه سلسله صفویه نیز با خوش‌خیالی گمان می‌کرد میتواند با حمایت از پشتونها د برابر هند از خود دفاع کند که سرآخ منجر به سقوط صفویه و فجایع اصفهان شد.
    آنکه ناموزد ز درس روزگار
    هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

  4. با سلام و احترام. متن عالمانه ای است اما این سخن که «تفکیک طالبان و داعش معنای محصل ندارد، چون هر دوی آنها پشتون است» سخن غلط و بسیار خطرناکی است. اگر بنا باشد که به پرجمعیت ترین قوم در افغانستان اینگونه نگاه شود برای مدتهای مدید این جنگها و این کشاکشها و خونریزیها ادامه خواهد داشت و کشور روز به روز ویرانه تر خواهد شد. مضاف بر اینکه تفاوت رفتار طالبان و داعش کاملا واضح است (ولو با وجود نقد به طالبان) طالبان شیعه ای را به خاطر شیعه بودن نکشت یا زندانی نکرد و مجالس محرم هم خوب برگزار شد و … اما داعش هرجا که پایش باز شد سیلی از خون شیعیان جاری ساخت. بفهمیم که امروز جنگ داخلی در افغانستان مساوی با گسترش داعش و سرازیر شدن خون بیگمناهان خصوصا شیعیان است. هدف امریکا از عمال فشارها به ظاهر با نیت حقوق بشری و درواقع برای تحقق چنین هدفی است.

    1. سلام و درود
      سپاس از لطف‌نظرتان.
      منظر ما و شما متفاوت است. ما قربانیان از منظر شما شاهدان دوردست نمی‌توانیم بنگریم.
      اینکه داعش در ننگرهار، در قلب پشتونها پایگاه می‌زند، واضح است که برخی از پشتونها به نام داعش جنایت می‌کنند. همینها یک روز به نام داعش، یک روز به نام حقانی، یک روز به نام طالب و روزهای دیگر به نام‌های دیگر تبارز می‌کنند. قلمرو فعالیت آنها همه در بین پشتونها ریشه و پایگاه دارد. اینکه تعداد اندکی مزدور از جاهای دیگر جلب کرده باشند، برای ما تفاوت تعیین‌کننده ایجاد نمی‌کند. مجری اصلی پشتونها است.
      اینکه پشتونها به خدمت هر کس و ناکس درمی‌آیند، طبق سابقه تاریخی معلوم الحال برای ما عادی است و جای تعجب ندارد. داعش و طالب و ده‌ها نام دیگر، همه بازی با کلمات است. چون بازیگرانش پشتونها است و برای مال دنیا ردای هر ایدئولوژی دهشت‌آفرین و رنگ و لعاب هر سازمان جنایتکاری را بر تن می‌کنند. یک روز با بریتانیا، یک روز با روس، روزی با امریکا، روزی با این و آن، گونه دریوزگیها همه راه‌های تجربی و عادی پشتونها است.
      بهرحال، موفق باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا