جریان شناسیجریان شناسی فکری و مذهبیشبه قاره و افغانستانکشور شناخت

بررسی ماتریدیه در افغانستان؛ طالبان هم ماتریدی است

نهادهای خارجی مانند «دیانت ترکیه» و یا «الازهر مصر» از ماتریدیه سنتی حمایت می‌کنند اما حمایت آنان در مقایسه با عربستان و پاکستان بسیار ناچیز و اندک است. در آینده نیز اگر این طیف سنتی مورد حمایت قرار نگیرند و نتوانند با تحولات روز خود را وفق دهند از صحنه اجتماعی کنار زده خواهند شد و جای خود را به تفکرات افراطی خواهند داد.

علیرضا صالحی – عبدالمومن امینی از اساتید دانشگاه ادیان و مذاهب و  از جمله معدود کسانی است که در زمینه تفکرات رایج افغانستان مشغول به تحقیق هستند. پژوهش اصلی ایشان راجع به مکتب کلامی «ماتریدیه» بوده است. لذا راجع به تحولات این مکتب در افغانستان با ایشان به گفتگو نشستیم:

مکاتب کلامی موجود در افغانستان شامل کدام مکاتب می شود؟

در حال حاضر جریانهای کلامی که در عرصه های سیاسی و اجتماعی فعال هستند سه دسته می‌باشند:

مذهب شیعه‌ی امامیه، ماتریدیه و سلفیه

خیلی خلاصه در مورد تشیع عرض کنم که مکتب امامیه از جمله جریانات کلامی ریشه دار در افغانستان است که حضور آن به لحاظ تاریخی به همان اوایل دوره گسترش تمدن اسلامی باز می گردد و در حال حاضر نزدیک 20 الی 30 درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهد.

اما جمعیت غالب کشور افغانستان پیروان مکتب ماتریدیه هستند. عمده جمعیت اهل سنت کشور که شامل60 الی 70 درصد هستند، از پیروان این مکتب به حساب می آیند. ماتریدیه همان جریان اصیل و سنتی افغانستان هست که قرنها در این کشور عقائد مردم را شکل داده است. در ادامه بیشتر به آن خواهیم پرداخت.

جریان سومی وجود دارد که یک جریان وارداتی و بدون ریشه در افغانستان است و آن سلفیه است. این جریان در میان توده مردم جایگاه چندانی ندارد ولی در عرصه های سیاسی، اجتماعی و نظامی در دو قرن اخیر جایگاه پیدا کرده است و یک جریان نوظهور به حساب می آید.

 از تاریخ ماتریدیه شروع کنیم. این جریان کلامی در چه دوره هایی از تاریخ افغانستان، حضور برجسته داشته است؟

زادگاه ماتریدیه در ماوراءالنهر بوده است. پیدایش این جریان با تعلیمات ابومنصور ماتریدی در قرن چهارم آغاز شده است. رشد و گسترش آن  در منطقه شرق جهان اسلام و بخصوص افغانستان مربوط به  قرون 5 و 6 می‌شود. در دوره های اولیه عمده علمای ماتریدی از سمرقند و بخارا و نسف بوده اند که به دیگر مناطق جهان اسلام سفر می کردند و این مکتب را تبلیغ می‌کردند. نورالدین صابونی یکی از علمای قرن ششم است که اهل بخارا بوده است و در آن دوره جایگاه ویژه ای داشته است. به طور کلی مکتب ماتریدیه در دوره های حکومت صفاریان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان رشد و گسترش داشته است. همچنین در دوره عثمانی دوران اوج شکوفایی ماتریدیه در دربار عثمانی است که تمامی تعالیم عثمانیان تحت تاثیر کلام ماتریدیه بوده است. اما در شرق جهان اسلام و در قرون اخیر شاهد نزول و زوال تفکرات این مکتب هستیم.

اما خصوصا در مورد افغانستان باید بگوییم که تا پیش از حمله مغول، ماتریدیه در افغانستان رو به رشد و گسترش بوده است. از علمای مشهور این دوره شخصی هست به نام جمال الدین احمد بن محمود غزنوی که در قرن ششم زندگی می‌کرد و دارای کتابی به نام «روضه المتکلمین فی اصول الدین» در رابطه با کلام ماتریدیه است. مهم آن است که پس از حمله مغول دوران افول تفکر کلامی در افغانستان شروع می شود. اولیویه روآ مستشرق فرانسوی در کتاب «از جهاد تا جنگهای داخلی» می‌گوید، پس از ویرانیهایی که مغول برای افغانستان به بار آورد، عملا هیچ مرکز آموزشی علمی جامع در افغانستان وجود نداشت. همچنین هیچ مرکزی نبوده است تا بتواند تعلیمات خود را در سطوح عالی آموزشی پی بگیرد. به همین دلیل در قرون اخیر شاهد هستیم که عمده علمای اهل سنت برای تحصیل به مکتب دیوبند هند می رفتند و شیعیان نیز راه نجف را در پیش می گرفتند. ارتباطات علمای افغانی با مکتب دیوبند باعث شد تا ماتریدیه افغانستان پیوندهای عمیقی با شبه قاره هند پیدا کند. از این رو باید بگوییم در دو سده اخیر علمای ماتریدی افغانستان چهره برجسته ای نداشته اند. البته به صورت پراکنده تلاشهای علمی بوده است. مثلا در هرات شخصی به نام ملا علی قاری هروی هست که آثار فراوانی در علوم تفسیر، کلام و حدیث داشته است. حدود ۱۵۰ اثر علمی به وی نسبت داده شده است که از جمله آنها «شرح الفقه الاکبر» امام ابوحنیفه است. در یکی دو سده اخیر، به علت رویکرد انزواگرایانه عمده مولوی های افغانستان، و همچنین عدم تألیف مکتوباتی عمیق و وزین در رابطه با علم کلام، مقبولیت و جایگاه اجتماعی آنان کاهش پیدا کرد. در واقع  بیشتر علما به جای آنکه تلاش کنند تالیفاتی نو و جدید ارائه دهند، بیشتر ترجمه و تفسیر مکتب هند بودند. نکته دیگر اینکه عمده علمای ماتریدی متعلق به یکی از طریقتهای صوفیانه در افغانستان هستند و این باعث شده است تا وجه صوفیانه آنها بر وجه علمی شان غلبه داشته باشد.  لذا باید گفت که  اگرچه علمای ماتریدیه در سراسر افغانستان حضور دارند ولی در زمینه علم کلام نقش جدی ایفا نکرده اند.

جایگاه فعلی ماتریدیه در نظام اعتقادی مردم افغانستان چگونه است؟

ماتریدیه امروزی دو جریان درونی عمده دارد. یکی ماتریدیه سنتی است که همانطور که گفته شد پیشینه تاریخی عمیقی دارد و امروزه تقابل بسیار جدی با افکار سلفی پیدا کرده است. دوم ماتریدیه ای است که عقائد سلفی در درون آن نفوذ کرده و رنگ سلفی به خود گرفته است. مسائل کلامی سنتی های امروزی، اموری همچون زیارت اهل قبور، توسل، استغاثه، حیات برزخی پیامبر، علم پیامبر است که در پاسخ به رویکردهای سلفی ارائه می شود. علمایی که سنتی به حساب می‌آیند یکی مولوی عادلی در مزارشریف است که رئیس شورای اخوت شمال نیز هست. ابوالاسفار بلخی شخص دیگری است که دو اثر در رابطه با مشروعیت «زیارت» دارد. یک چهره مهم دیگر که باید از آن نام ببریم، عبیدالله ایوبی قندهاری است که یک کتاب به نام «سیف الکندهاری علی عنق السلفی»  در رد رویکردهای نوظهور سلفی نگاشته است. این کتاب در سه زبان مختلف عربی، پشتو و اردو به نگارش در آمده است و از جمله آثار مهم در این زمینه به شمار می آید. از لحاظ جغرافیایی باید بگوییم که تفکرات ماتریدیه در کل افغانستان وجود دارد. ولی در شمال افغانستان و در میان قوم تاجیک از قوت بیشتری برخوردار است. به طور مثال همین آقای ربانی بنیانگذار حزب جمعیت اسلامی تفکرات ماتریدی داشت. از نظر فقهی نیز پیرو ابوحنیفه بود. از آن مهمتر برادران نیازی که سردمدار حرکت جهادی در میان اهل سنت بودند، پیرو ماتریدیه بودند. یک کتاب دیگر هم مثال بزنم به نام «عقیده مذهب حنفی» که به شرح عقائد علمای دیوبند می پردازد. این کتاب در داخل خود افغانستان به چاپ رسیده است.

یک جریان دیگر درون ماتریدیه، جریان متاثر از تفکرات سلفی است. شکل گیری این نوع از اندیشه ها، بواسطه ارتباطی بود که میان علما افغانستان و دیوبندیه هند برقرار شد. عمده گرایشهای سلفی در این کشور، متاثر از تعلیمات شاه‌ولی‌الله دهلوی و شاه‌اسماعیل‌دهلوی اهل هندوستان است. نمونه بسیار حائز اهمیت تاریخی تاثیر افراطیت دیوبند بر علمای افغانستان، فتوای قتل شیعیان توسط مولویهای دربار عبدالرحمن خان است. این علما، بواسطه پیوندشان با سیاست و اندک تطمیع حاکم وقت، فتوای کفر و ارتداد شیعیان را صادر و زمینه را برای قتل بسیاری از مردم بی گناه فراهم کردند. از جمله این علما مولوی عبدالرحمن بیکتوتی رئیس قوه قضائیه وقت کابل، مولوی عبدالرزاق ملاباشی، مولوی عبدالحسین، مولوی عبدالبشیر، مولوی عبدالحی پنجشیری، مولوی گلدست قطغنی و بسیاری از مولوی های دیگری بودند که  همه دانش آموختگان افغانستانی مکتب دیوبندیه بودند. همین ها تفکر سلفی گری را وارد افغانستان نمودند و در برابر مکتب کلامی ماتریدیه سنتی و اصیل موضع گرفتند. جالب است که احناف و ماتریدیان منطقه آنان را «وهابی» قلمداد می‌کردند.

یک نکته تاریخی مهم دیگر عرض کنم که نمود اصلی فعالیتهای علمای ماتریدی در طول تاریخ افغانستان در دو زمینه بوده است. یکی در بخش تعلیمات و دیگری قضاوت. یعنی یا به کار تعلیم در مکاتب و دارالعلوم ها مشغول بوده اند و یا در مناصب قضایی دربار و حکومت ایفای نقش می کردند. لذا با سیاست و حکومت نیز پیوندهایی داشته اند.

در سده های اخیر، مروج اصلی سلفیه در افغانستان، حزب جمعیت العلمای اسلام مولوی فضل الرحمان است که تفکرات تندی نسبت به دیگر نحله ها و فرقه ها دارد. از طرف دیگر نفوذ عربستان در افغانستان به این گرایشات دامن زده است. تعدادی از مولوی های افغانستانی در چند سال اخیر محصل دانشگاه ام القرای مدینه شده اند و در آنجا تعالیم تند و افراطی را اخذ کرده و در فضای علمی افغانستان نشر داده اند. نمونه مهم آنها «شمس الدین سلفی افغانی» است که پایان نامه اش در رد رویکرد فعلی علمای ماتریدی نوشته شده است. ادعای اصلی این کتاب این است که ماتریدیه همان جهمیه است. لذا این مقایسه واکنش بسیاری از علمای طیف سنتی را برانگیخته است.

نهادهای تعلیماتی که این مکتب کلامی را نمایندگی میکنند کدام نهادها هستند؟

عمدتا دو نهاد هستند، یکی دانشگاهها و دیگری دارالعلوم ها. مثلا سیلابس درسی بخش شرعیات دانشگاه «بلخ» در مزارشریف بر پایه تفکرات ماتریدی است. دانشگاه «دعوت» نمونه دیگری است که مربوط به آقای سیاف، چهره معروف جهادی است. همین خود آقای سیاف یکی از چهره های اصلی این مکتب کلامی است. دانشگاه «تعلیم و تربیت ربانی» نمونه دیگر است. یکی از مهمترین جاهایی که مرکز ماتریدیها بخصوص ماتریدیهای سلفی است «دانشکده شرعیات کابل» است که در چند سال اخیر نیز تحولات مهمی در آن رخ داده است. به طور کلی ماتریدیه سلفی ظهور و بروز بیشتری در نهادهای اجتماعی و تعلیماتی دارند و برعکس آن ماتریدیه سنتی مقبولیت اجتماعی بیشتری میان توده مردم دارد.

علت این تفاوت در آن است که ماتریدیه سنتی دارای انتشارات کتبی اندکی است. یعنی در زمینه انتشار عقائد خود ضعیف عمل کرده است. در حال حاضر کتاب اصلی که در مراکز تعلیماتی تدریس می شود کتاب «شرح العقائد النسفیه» است که مربوط به چند قرن قبل است و در سمرقند نوشته شده است. این متن کلامی هر چند یک متن علمی بوده و از اتقان بالای کلامی برخوردار است؛ اما نسبت به مسائل نوظهور کلامی و شبهات امروزی جامعه نمی‌تواند پاسخگو باشد. یک نیاز جدی علمی این است که عالمان امروزی ماتریدی در افغانستان سعی خود را معطوف شبهات کنند و با توجه به مسائل جدید کلامی و شبهات موجود در جامعه، کتاب آموزشی جدید، تدوین نموده تا پاسخگوی سوالات نسل جوان باشند. امروزه جوانانی که بسیار پرشور هم هستند مسائل دینی و اعتقادی فراوانی دارند که در پی پاسخ آنها هستند. متاسفانه با وجود ضعف سنتی ها این جوانان بیشتر به دامن تفکرات سلفی می افتند. یکی از نمونه های اصلی جریانهای سلفی که به صورت جدی در دانشگاههای افغانستان فعال هستند «حزب التحریر» است که با انتشارات فراوان خود توانسته است جوانان بسیاری را به سمت خود جذب کند. از طرف دیگر حمایتهای پاکستان و عربستان به گسترش این جریانها دامن میزند. البته در طرف مقابل نهادهای خارجی مانند «دیانت ترکیه» و یا «الازهر مصر» از ماتریدیه سنتی حمایت می‌کنند اما حمایت آنان در مقایسه با عربستان و پاکستان بسیار ناچیز و اندک است. در آینده نیز اگر این طیف سنتی مورد حمایت قرار نگیرند و نتوانند با تحولات روز خود را وفق دهند از صحنه اجتماعی کنار زده خواهند شد و جای خود را به تفکرات افراطی خواهند داد.

نهادهای تعلیماتی مهم دیگر دارالعلوم‌ها هستند که در سرتاسر این کشور وجود دارد. قدیمی ترین آنها دارالعلوم اسدیه مزارشریف است که در میان اهل سنت نیز بسیار مورد توجه و حمایت است. در هرات چند نمونه داریم. دارالعلوم فخرالدین رازی، دارالعلوم مولانا عبدالرحمان جامی و از همه مهمتر دارالعلوم عالی هرات است. همین دارالعلوم عالی، اخیرا رویکرد افراطی به خود گرفته است و در میان عالمان هرات سروصدایی به پا کرده است. رئیس آن مولوی جلیل الله مولوی زاده است که سابقه قضاوت نیز دارد. مدتی هم وزیر معارف در افغانستان بوده و گفته می شود از دوستان نزدیک ملا محمد عمر رهبر سابق طالبان بوده است.

رابطه ماتریدیه و صوفیه به چه شکل است؟ تعامل یا تقابل؟

سه طریقت اصلی افغانستان یعنی نقشبندیه، قادریه و چشتیه همه به لحاظ کلامی پایبند ماتریدیه هستند. یعنی این مکتب کلامی با صوفیه در تعامل کامل به سر می‌برند. نه تنها امروزه بلکه در طول تاریخ این دو جریان تعاملات عمیقی با یکدیگر داشته اند و امروزه هم شاهد هستیم که بدنه اصلی و مردمی افغانستان متاثر از همین دو جریان هستند. مهمترین دلیل عدم رشد و قوت وسیع جریان سلفی تکفیری در افغانستان نیز، پیوند مردم با صوفیه و ماتریدیه سنتی است که با تفکرات سلفی مخالف هستند.

 رابطه ماتریدیه و گروه طالبان چگونه بوده است؟

طالبان پیش از حمله آمریکا متشکل از سه گروه تشکیلاتی عمده بوده است: یکی جیش المسلمین، یکی جمعیت خدام الفرقان و دیگری شورای کویته که همه آنها به نوعی دارای عقائد ماتریدی بوده اند. البته منشی که بیشتر در میان آنان رواج داشت همین ماتریدیه سلفی متاثر از دیوبندیه پاکستان بوده است. به طور مثال خدام الفرقان همان افراد حزب حرکت انقلاب اسلامی به رهبری مولوی محمدی بودند که در مدارس دیوبندیه پاکستان درس خوانده بودند. اکبر آغا نیز در کویته پاکستان تعلیم دیده است و رئیس جیش المسلمین بوده است. اکبر آغا در حال حاضر یکی از سران مذاکره کننده در قطر است و سخنگوی گروه طالبان در قطر به حساب می آید. اگر چه طالبان در دل تفکرات کلامی ماتریدیه متولد شده است ولی باید بگوییم که یک جریان اصیل ماتریدی نیست بلکه متاثر از تفکرات اهل حدیث و ظاهر گرایی مکتب دیوبند است. در این میان شاخه جمعیت العلمای پاکستان به رهبری مولوی فضل الرحمن نقش بسزایی در گسترش این تفکرات در افغانستان بازی می کند.  به طور کلی گروههای افراطی با وجود اینکه پیشینه ماتریدیه دارند ولی به دلیل اثرپذیری از عربستان و آموزه های اعتقادی بخش اهل حدیث جمعیت العلما، رویکرد افراطی در پیش گرفته و باعث اختلافات فرقه ای در افغانستان شده اند.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن