تجربه نگاری

تجربه نگاری تعاملات فرهنگی با جهان عرب در گفتگوی با دکتر آذشب – قسمت دوم

پایگاه اینترنتی شعوبا – نرگس حجتی: در این مصاحبه پای صحبت‌های کسی نشستیم که سال‌ها عمر خود را صرف مساله تقریب و وحدت در جهان اسلام نموده است. حرف و عمل و قلمش ندای وحدت جهان اسلام می‌دهد. هر آنچه در توان داشته از انتشار کتاب، برگزاری همایش و کنفرانس، تاسیس مراکز و موسسات و … به کار برده تا گامی در این مسیر پرفراز و نشیب بردارد. اما در خلال این سالها و تجربیات به اصل جالبی رسیده است که آرزوی تقریب فقط از مسیر تمدن اسلامی ممکن است.

قسمت اول مصاحبه: اینجا

در جلسه قبل عمدتا به بررسی تجربیات حضرتعالی پرداختیم، اگر اجازه بدهید این بار با کمی تغییر زاویه با نگاهی آسیب‌شناسانه به بررسی تجربیات شما در حوزه تقریب بپردازیم. در خلال فعالیت‌های خود با چه مشکلاتی مواجه بودید که اصطلاحا ترمز حرکت در مسیر تقریب و وحدت را می‌کشید؟

این مساله را در خلال یکی از تجربیات بیان می‌کنم که وجهی از آن بسیار موفق و وجهی از آن مسکوت ماند. حدود 15 سال پیش برای تاسیس مرکزی از رهبری کسب تکلیف کردم، بعد از اینکه ایشان موافقت خود را اعلام کردند، با تمام قوا در این مسیر گام برداشتم اگر چه این تلاش‌ها در ایران به ثمر ننشست اما لطف خدا شامل حال شد و در سوریه مرکز برکات بسیاری داشت. «مرکز مطالعات فرهنگی ایران و جهان عرب» که در سوریه با نام «مرکز دراساه ثقافات ایرانی و العربی» تاسیس شد. هدف از تاسیس این مرکز این بود که بر مشترکات ایران و جهان عرب تاکید کنیم و حساسیت‌هایی که بواسطه حوادث تاریخی و عوامل خارجی باعث جدایی ایران و جهان عرب شده بود را بزداییم.

چرا در ایران تلاش‌ها به ثمر ننشست؟

در واقع کسی کمک نکرد. یعنی اینجا به علت پیچ و خم‌ها و مسائل اداری واقعا نتوانستیم این مرکز را آنگونه که شایسته و بایسته بود به حرکت دربیاوریم. اگرچه ظاهرا مرکزی با این نام تاسیس شد اما عملا کار چندانی صورت نگرفت که کسی بخواهد از آن استقبال کند یا پای کار بیاید. برای همین هم به سوریه رفتیم و در آنجا شاخه‌ای از این مرکز ایجاد کردیم که درواقع همه کارهای شعبه اصلی را همانجا انجام دادیم.

چرا و از چه جهاتی فعالیت این مرکز در سوریه را موفقیت آمیز می‌دانید؟

در سوریه واقعا موفق بود زیرا اولا دانشگاه‌ها، اساتید و دانشجویان سوریه پای کار آمدند و از این ایده استقبال کردند. علاقه‌مندان بسیاری اعلام کردند که ما می‌خواهیم در رابطه با مسائل ایران و عرب و روابط ایران و عرب از نظر فرهنگی،تاریخی و ادبی کار کنیم و رساله و پایان نامه بنویسیم. در نتیجه فقط یکی از خروجی‌های این مرکز پایان نامه‌های متعددی حول این موضوع بود؛ هم در دانشگاه‌های دمشق و هم در دیگر دانشگاه‌های سوریه. کتابخانه‌ای تاسیس کردیم که  در آن مهم‌ترین منابعی که مربوط به این موضوع می شد جمع آوری و در اختیار دانشجویان و استادان قرار داده شد.

تحت عنوان این مرکز سمینارهایی برگزار شد و از اساتید  مصر، اردن، مراکش و تونس دعوت به عمل آمد و آنها هم حضور گسترده و فعالی داشتند. شاید یکی از ثمرات تاسیس این مرکز در سوریه همین امکان حضور اساتید جهان عرب بود که اگر بنا بود در ایران باشد احتمالا با معذوریتهایی مواجه می‌شدند. از طرفی چون مرکز یک مرکز مطالعاتی محسوب می‌شد از سوی اساتید دانشگاه با استقبال بیشتری مواجه شد.

یعنی چون محتوا پژوهشی بود توجه دانشگاهیان را جلب کرد؟

بله چون علمی و تحقیقی محسوب می شد تعداد زیادی آمدند و سمینارهای خیلی خوب و موفقی برگزار شد و خروجی کار یعنی مقالات هم به صورت یک کتاب (البته عربی) تحت عنوان مجموعه مقالات سمینار گفتگوی ایران و جهان عرب چاپ شد. این تجربه نشان داد که دانشگاه‌ها ظرفیت بالایی در بحث رفع اختلافات دارند اما برای جذب فعالین دانشگاهی باید از راهش وارد شد. این مرکز سعی کرد واقعا وجه علمی داشته باشد مثلا به طور میانگین هر دو ماه یکبار کتابهایی به چاپ می‌رساند که به نحوی به جهان عرب و ایران ارتباط دارد. حدود ۲۰ جلد کتاب تحت عنوان «کتاب الثقافه الاسلامی» کتاب فرهنگ اسلامی در طول حدود 4 سال چاپ کردیم. کتاب‌ها عمدتا به زبان عربی نگاشته و چاپ می‌شد بعضا هم کتابهایی را از فارسی به عربی ترجمه و چاپ می‌کردیم. نکته حائز اهمیت آنکه این تجربه موفق همچنان در سوریه ادامه دارد.

اینکه چنین مرکزی در ایران جواب نداده جای تاسف دارد. آیا به جز این نمونه تلاش دیگری هم پیرامون موضوعات این چنینی در ایران داشته‌اید که به ثمر نشسته باشد؟

 برای تاسیس مرکز دیگری هم چند سالی پیگیری کردم؛ مرکز وحدت جهان اسلام. برای تاسیس آن باید  موافقت مرکز پژوهشی و وزارت آموزش عالی را جلب می‌کردیم. احتمالا می‌دانید که گرفتن مجوز برای مرکز پژوهشی از وزارت آموزش عالی کار سخت و دشواری است ولی بعد از سه سال دوندگی به لطف خدا ما این مجوز را گرفتیم؛ و مرکزی تحت عنوان «مرکز پژوهشی وحدت جهان اسلام» تاسیس شد. اگرچه کسانی که قول داده بودند برای راه اندازی این مرکز، کمک کنند باز هم به قولشان عمل نکردند و خیلی توفیقی برای ادامه کار آن حاصل نشد.

ظاهرا ایران چندان ظرفیت سازی برای چنین مراکزی نکرده است. آیا ارگان‌هایی که در اینجا همکاری نکردند همان ارگانهای قبلی بودند؟

تقریبا بله. مجوز را گرفتیم و جا و مکان را تعیین کردیم و چند گامی هم برداشتیم ولی متاسفانه ادامه‌دار نبود کار. اگرچه اندک کارهایی انجام دادیم. درواقع بنا بود این مرکز تحت عنوان دو گروه کار کند. یعنی برای دوگروه مجوز آن را گرفتیم. یکی گروه تقریب مذاهب اسلامی و دیگری گروهی تحت عنوان تمدن نوین اسلامی. اما دائما این سوال پیش روی ما بود که چه ارتباطی بین تقریب و تمدن نوین اسلامی وجود دارد؟ و من جواب می‌دادم تا جامعه از حالت عقب ماندگی خارج نشود و گام به سمت تمدن اسلامی برندارد، وحدت امکان پذیر نیست. چرا که عقب ماندگی باعث پراکندگی است.

چه نکته جالبی! به شخصه همیشه فکر می‌کردم باید تقریب شود و وحدت بوجود آید تا به تمدن برسیم.

 نه،برعکس. باید اول جامعه به سمت تمدن اسلامی حرکت کند تا هدف حاصل شود. اتفاقا در سخنرانی های اخیر مقام معظم رهبری در بحث وحدت، همین مطلب را تاکید داشتند. که اول باید تمدن اسلامی به وجود بیاید. چون وقتی جامعه عقب مانده باشد همیشه پراکنده است نه فقط بین شیعه و سنی بلکه حتی بین سنی و سنی، شیعه و شیعه، عرب و عجم، کرد و ترک و… این اختلاف‌ها همواره جاری خواهد بود اگر تمدن واحدی همه این‌ها را زیر سایه اش جمع نکند.

با این اوصاف شما فرصت کار در هیچ کدام از این دو گروه ایجاد نشد؟

روی تمدن اسلامی با همکاری مجمع تقریب کار کردیم. و نتیجه آن شد که یکی از کنفرانس‌های وحدت دو سال پیش تحت عنوان تمدن اسلامی و وحدت برگزار شد. قبل از برگزاری کنفرانس هم مجله‌ای تحت عنوان «وحدت و تمدن» به چاپ رساندیم که در آن نظرات افراد شاخص جهان اسلام حول این موضوع گردآوری شده بود. هدف از انتشار این مجله ارائه ایده کنفرانس پیش از برگزاری بود. مطالب این مجله به سه زبان فارسی، انگلیسی و عربی بود. بعد هم یک همایش دانشگاهی در دانشگاه تهران به همین مناسبت برگزار کردیم. از ارگان های مختلف دعوت کردیم تا در رابطه با موضوع تمدن نوین اسلامی پای کار بیایند.

در تمام این سمینارهایی که برگزار می‌شد، مهمان‌هایی که دعوت می‌کردید معمولا از بین افراد سرشناس و شناخته شده بودند یا افراد جدیدی را هم کشف می‌کردید؟

سعی می‌کردیم چهره‌های جدیدی معرفی کنیم. اما خوب بدیهی بود که بعضی از چهره‌های سرشناس به خاطر تخصصشان در مسائل وحدت دعوت شوند و از طرفی هم این افراد نوعی اعتبار به همایش‌ها می‌دهند. ولی ما سعی می کردیم با کمک رایزن فرهنگی در کشورهای مختلف از چهره‌های جدید را هم کشف و دعوت کنیم.
در ادامه فعالیت‌های مربوط به مرکز تمدن نوین اسلامی سمیناری هم تحت همین عنوان یعنی «تمدن اسلامی» در تونس و با همکاری دانشگاه «زیتونه» تونس که یکی از قدیمی‌ترین دانشگاه‌های تونس است برگزار شد. خیلی همایش موفقی بود. از استادان تونسی، مراکشی، مصری، الجزایری و… در آن شرکت کرده بودند و بسیار مورد استقبال استادان و دانشجویان قرار گرفت. اگرچه سمینار دو روزه بود ولی خروجی خیلی خوبی داشت. مجمع جهانی تقریب همکاری خوبی در پشتیبانی مالی داشت و پیش از کنفرانس هم با همکاری دانشگاه زیتونه مقدمات به خوبی فراهم شد.

شما چه سمیناری را موفق می دانید؟ یعنی سمینار موفق از نظر شما چه ویژگی هایی دارد؟

اولا مباحثی که در آنجا مطرح می شود جدی است یعنی انشایی و سخن پراکنی نیست. یعنی حتی کسانی که مقاله هم ارائه نکرده بودند و شفاهی صحبت می‌کردند درواقع در حال فکر کردن با صدای بلند بودند. این افرادند که باعث موفقیت کنفرانس خواهند بود چون این افراد هستند که ایده و مطلب ارائه می‌دهند. مورد دیگر پیگیری نتایج کنفرانس است. یعنی وقتی کنفرانس تمام می‌شود به معنای پایان هدف اصلی نیست. کنفرانس دورهمی نیست که بعد هم هرکسی سوی کار خود برود. باید مقررات و توصیه‌هایی که در کنفرانس ارائه شده پیگیری شود؛ آن هم به شکل اصولی، یعنی باید دبیرخانه پیگیری برای این کار تاسیس شود. چند نفر از افراد شاخص شرکت کننده در کنفرانس یا داوطلبانه یا به شکل دیگری مسئول پیگیری فعالیت‌های سایر مشارکت کنندگان در موضوع کنفرانس باشند و این فعالیت‌ها و تولیدات احتمالی را به دست سایرین برسانند. با این کار با یک تیر چند نشانه زده‌ایم. یکی همان حفظ چهره‌های تازه کشف شده است که دغدغه شماست.
بخصوص الان با وجود ظرفیت‌های گسترده ارتباطی مثل فضای مجازی به راحتی می‌توان این ارتباطات را گسترش داد و مقاله و کتاب و… بین فعالین این عرصه در نقاط مختلف دنیا ردوبدل کرد. حتی می‌توان فعالیت‌های مشترک مثل تولید کتاب مشترک انجام داد. یکی از نقص‌های ما همین است؛ یعنی نهادی وجود ندارد که این فعالیت‌های انجام شده در ایران را در یک جا متمرکز و آنها را پیگیری کند، مکاتبه شود و ارتباط مستمری با این افراد بوجود بیاید.

 یکی از راه‌های ارتباط با جهان عرب و اسلام، نشریات و مجلات است. چه برای مطالبی که خود می‌خواهیم ارائه دهیم تا دیگران با نظرات و افکار ما آشنا شوند و چه بالعکس. حداقل تا همین چند سال اخیر از طریق نشریات بوده است. من هم به نوبه خود سعی کردم در این حوزه وارد شوم.

اولین نشریه ای که بعد از انقلاب در ایران منتشر کردم مجله ای بود به نام «رساله التقریب» البته وابسته به مجمع جهانی تقریب المذاهب الاسلامی که در آن زمان مسئولیت آن با آقای واعظ زاده بود. این مجله حاوی مقالات علمی، فکری، ادبی و… در رابطه با مسائل تقریب مذاهب اسلامی بود و مطالبی هم از اهل تسنن و هم از اهل تشیع منتشر می شد و وسیله ارتباط با جهان اسلام بود. چون هم آنها مقاله‌هایی می‌فرستادند و هم ما مجلات را برای آنها ارسال می‌کردیم. این مجله به زبان عربی منتشر می‌شد چون زبان جهان اسلام بود و جامعه هدف ما هم جامعه اسلامی و فراملی بود. این مجله علمی- ترویجی به صورت فصلنامه و هر سه ماه یکبار منتشر می‌شد. از سال 68 یا 69 تا اواخر دهه 70 انتشار این مجله ادامه داشت. تا این که به فکر از سرگیری موضوع حرکت تمدن اسلامی افتادم. بنابراین از اوایل دهه 80 تصمیم گرفتم  با همکاری سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی مجله‌ای تحت عنوان ثقافتنا را منتشر کنم.  «ثقافتنا» یک مجله علمی-پژوهشی اما مثل قبلی فصلنامه بود. این نشریه، مجله تخصصی از سرگیری حرکت تمدن نوین اسلامی بود و به شدت از طرف جهان عرب مورد استقبال قرار گرفت. چون در جهان عرب مسئله از سرگیری حرکت تمدن اسلامی خیلی مهم است. چون جهان عرب احساس ناامیدی، ضعف و زبونی می‌کند، و وقتی با گفتمان احیاء تمدن نوین اسلامی مواجه می‌شود احساس غرور می‌کند.

مقصد این مجلات عمدتا چه کشورهایی بود؟

 در کل کشورهای عربی و اسلامی توزیع می‌شد. تیراژ ما ۵۰۰۰ تا بود. هم ثقافتنا و هم رساله التقریب ۵۰۰۰ تا چاپ می شد و به کشورهای عراق، حوزه خلیج فارس، شمال آفریقا، سودان، سوریه، لبنان و… ارسال می‌شد.

مجله اول را به امید جایگزین کردن مجله دوم متوقف کردید. اما دومی چرا متوقف شد؟

بعد از چند سال فعالیت مجله ثقافتنا به این فکر افتادم که گفتمان تقریب نباید فقط با مقالات علمی ترویجی باشد. بلکه باید مقالات فرهنگی باشد که با زبان ساده‌تر مسائل مهم روز را برای جامعه‌ای گسترده‌تر و عامه مردم بیان کند. احساس کردم مجلات علمی پژوهشی را افراد معدودی می‌توانند مورد مطالعه قرار دهند. ولی اگر بخواهیم  با عموم دانشجویان و مردم گفتمان داشته باشیم،  گفتمان فرهنگی از گفتمان علمی پژوهشی عام تر خواهد بود. به این ترتیب مجله «ثقافه التقریب» روی کار آمد. ثقافه التقریب ماهنامه بود و از دهه 90 شروع به کار کرد. اما متاسفانه به دلیل مشکلات مالی از چند سال پیش انتشار آن متوقف شد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن