جامعه شناسی کشورهای اسلامیمعرفی کتاب

نگاهی به کتاب «الاسلام العربی»؛ اسلامِ عربی چگونه اسلامی است؟

مهدی رفیعی

پیش ازاین در یادداشتی مجموعه 18 جلدی الاسلام واحدا و متعددا را معرفی کردیم وتوضیحاتی در مورد هدف و شمای کلی آن ارائه دادیم . این بار به معرفی یکی از جلدهای این مجموعه یعنی «الاسلام العربی» نوشته عبدالله خلایفی می پردازیم. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در این نوشتار به دنبال نقد و بررسی ادعاهای مطرح شده و مستندات آن ها نیستیم و تنها در صدد ارائه گزارشی از این کتاب خواهیم بود.

عبدالله خلایفی ابتدا جهان اسلام را به 5 منطقه فرهنگی تقسیم می کند. این 5 منطقه عبارتند از اسلام عربی، اسلام هندی، اسلام ترکی، اسلام مالی و اسلام سیاه. از نظر او اسلام در قرن اول و دوم رنگ و بوی عربی داشت ولی در قرن های بعد مانند زمان آل بویه رنگ و بوی ایرانی به خود گرفت و پس از آن ویژگی های ترکی یافت. بنابراین اسلام عربی تصویری از تدین عربی شده ای است که بر اساس شرایط و اوضاع اجتماعی و هویت فرهنگی عربی شکل گرفته است. اسلام عربی شامل چهار بخش جغرافیایی بزرگ است. اولین بخش شبه جزیره عربستان است که محل ظهور اسلام است. بخش دوم شامل شام و عراق و بخش سوم شامل مصر و سودان است که وادی نیل نیز نامیده می شود. بخش چهارم نیز مغرب عربی است که شامل لیبی، تونس، الجزایر و مغرب است. خلایفی پس از مشخص نمودن مرزهای اسلام عربی این مرزبندی را اتفاقی نمی داند و  با طرح سوالی می پرسد: چرا حرکت عربی سازی در ایران و سرزمین ماوراءالنهر متوقف شد. او علل این ماجرا را به دو دسته کلی تقسیم می کند که اولی را مربوط به عرب ها و هجرت آن ها به مناطق مختلف و دیگری را ناشی از تاریخ آن سرزمین ها و هویت تمدنی آن ها می داند.

الاسلام العربی

خلایفی روند شکل گیری حوزه اسلام عربی را یک باره نمی داند و آن را فرایندی تدریجی که طی چندین قرن رخ داده است تلقی می کند. او سه عامل دینی، سیاسی و اجتماعی را در این فرایند شناسایی و بیان می کند.

خلایفی در توضیح عامل دینی، اسلام را عنصر اصلی شکل گیری حوزه عربی میداند. او با نقلی از  ابن خلدون در مورد شیوه زندگی عرب ها آن ها را سرکش، مغرور، حسود و رقابت طلب می داند که این ویژگی ها مانع از تشکیل اجتماع و نظام اجتماعی توسط آن ها می شود و تنها از راه دین می توان این موانع را از سر راه برداشت.

خلایفی می گوید آنچه که در حوزه جغرافیایی اسلام عربی پیش از اسلام جالب توجه است این است که ساکنان این مناطق قبل از اسلام عمدتا به سه دین معتقد بودند که از این میان دو دین آن توحیدی و یک دین بت پرستی بر اساس تعداد الهه ها بود. شاهد آنکه  مثلا در شمال آفریقا قبایل بربر همچنان بت پرست اند در حالی که قبایل دیگر مسیحی هستند و یا در یمن و جزیره العرب و شام یهودیت پیروان زیادی دارد. این تصورات و تجربه های دینی متفاوت و مفاهیم مختلف موجود در میان این فرهنگ تاثیر عمیقی در پذیرش اسلام توسط این ملت ها داشت و آیات قرآن با اشاره به تاریخ اهل کتاب و مجادلات و احکام آنان به بازسازی عقاید آن ها به شکل اسلامی پرداخت. مهم ترین مسائلی که  تعاملات میان  اسلام و این عقاید را بیان می کرد شامل مفهوم اله و تصویر خدا، زندگی آخرت، آزادی و جبر و اختیار، قداست و ناپاکی بود. خلایفی مدعی است که تصویر خداوند در قرآن دور از افکار و تحلیل های ادیان سامی جنوب نیست و تعداد معینی از اسما و صفات متداول با افکار تدمری ها و نبطی ها مشترک است و حتی می توان ادعا کرد مفهوم اله تا حدی در جهان قدیم عرب یکسان بوده است و بیشتر مسائل الهیاتی مطرح شده در قرآن در پاسخ به اشتیاق عرب به رها شدن از بت پرستی مطرح شده است. بنابراین می توان ادعا کردن علیرغم جهانی بودن اسلام، خدای قرآن اساسا عربی است. از جمله مسائل دیگر مطرح شده در نظام عقیدتی اسلام عربی مسائل مقدس، غیب، نیروهای پنهانی، معجزات انبیا و… است که این گونه مسائل با اختلاف گروه ها و سطوح اجتماعی تغییر می یابند و برخی از آن ها هنوز هم در محافل عمومی بیشترین تاثیر را دارند. خلایفی مانند استادش شرفی می گوید بعید نیست مسئله ای نظیر اعتقاد به جن و نیروهای پنهانی ناشی از جامعه ارواحی عربی باشد که اسلام تلاش کرده است با این میراث عقیدتی هماهنگ و سازگار شود.

دین جدید اعراب را در کنار هم جمع نمود و به آن ها وحدت بخشید و علیرغم کشمکش های موجود با تقسیم وظایف، دولتی واحد تشکیل داد و به هر اندازه اسلام گسترش می یافت الگوهای فرهنگ عربی و ارزش های آن ها نیز گسترش می یافت و اساسا یکی از دستاورهای اسلام احیای هویت امت عربی بود.

از دیگر مسائل مطرح شده در این بحث عرب بودن پیامبر و عربی بودن قرآن است که در وجدان هر مومنی تاثیر می گذارد و برای قرآن لایه ای از قدسیت قائل است. فهم و درک قرآن آشنایی با زبان عربی و اوضاع کلی فرهنگی اجتماعی آن ها را می طلبد. از دیگر مسائل موثر بر شکل گیری اسلام عربی تاثیر عبادات و شعائر است. به استثنای نمازهای فردی، ویژگی کار جمعی بر سایر عبادات حاکم  است. انجام فریضه حج، روزه، خمس و زکات سالانه، نماز های جمعه و عیدین، نماز میت و حتی اجزای این عبادات مانند رکوع، سجود، رمی جمرات، سعی صفا و مروه، رو کردن به قبله و لبیک گفتن همگی دارای یک انسجام، هماهنگی و مشابهت هستند. دین در این ساختار علاوه بر تنظیم رابطه مومن با خدای خود رابطه او با مردم را نیز تنظیم می کند و نوعی قرارداد اجتماعی میان مومنان برقرار می کند. حضور  همه مردم در مساجد محلات و روستا در لحظات ویژه و از بین رفتن تمایزاتی چون ثروت و قدرت و به طور کلی تقسیم زمان به زمان مقدس و زمان دنیایی نشانه این اتفاق است. در مناطق اسلام عربی زمان های مقدس و دنیوی با زمان های موروثی که هنوز باقی مانده اند، هماهنگی و رابطه متقابل دارد. برای مثال موسم روزه و حج و ماه های حرام سال هجری را تنظیم می کند و روز جمعه جایگزین روز یکشنبه مسیحیان برای انجام نماز جمعه و خطبه آن شده است. این زمان های مقدس به نوعی تجدید عهد و احیای حافظه جمعی و تعهد وفاداری به جمع و هویت را نشان می دهد.

خلایفی در جمع بندی خود در این بخش می گوید دین جدید اعراب را در کنار هم جمع نمود و به آن ها وحدت بخشید و علیرغم کشمکش های موجود با تقسیم وظایف، دولتی واحد تشکیل داد و به هر اندازه اسلام گسترش می یافت الگوهای فرهنگ عربی و ارزش های آن ها نیز گسترش می یافت و اساسا یکی از دستاورهای اسلام احیای هویت امت عربی بود.

عامل دوم و مهم دیگر که خلایفی به آن می پردازد عامل سیاسی است. پس از گذشت چند دهه از دعوت اسلامی نظام سیاسی جدیدی شکل گرفت که جغرافیای اسلام عربی را تغییر داد و مرکزیت سیاسی را از شهرها و مناطق نسبتا حاصلخیز امپراتوری های کهن به مناطق کم جمعیت تری در قلب صحرا انتقال داد. از نظر خلایفی این روند با فتوحات شروع شد و عربی سازی گسترش یافت. اما با فروپاشی حکومت اموی و از بین رفتن عصبیت عربی طرح عربی سازی از نظر سیاسی تضعیف شد هرچند از بین نرفت. با شروع خلافت عباسی قومیت های دیگری مانند ایرانی ها و ترک ها نیز وارد عرصه شدند و حکومت از عصر عباسی به حکومتی متشکل از فرهنگ ها و نژادهای مختلف تبدیل شد. در دوره عثمانی ها نیز که چندین قرن ادامه داشت کاربرد زبان عربی به شعائر و برخی موسسات آموزشی منحصر شد و زبان ترکی زبان حکومت و ارتش بود. بیشتر ترک ها هرگز زبان عربی را نیاموختند ولی تعداد قابل توجهی از کلمات عربی وارد زبان ترکی شد. بنابراین مرزهای اسلام عربی در عصر خلفای راشدین و دولت اموی تکمیل شد هرچند خلایفی معتقد است که سیاست خلفای راشدین برای ادغام قبایل و نابودی با قساوت و خشونت، به عنوان اصول سیاسی خلفای بنی امیه و کارگزارانشان باقی ماند.

علاوه بر اموی ها، سیاست های اقتصادی و اجتماعی عصر اول عباسی و اعتقادات آن ها باعث شد افراد و گروه های بسیاری فرهنگ و شیوه زندگی عربی را بپذیرند. از نظر خلایفی نفوذ طبقات حاکم و سلطه سیاسی و اقتصادی بر تاثیر زبانی و فرهنگی رابطه مستقیم دارد. یکی از این سیاست های اقتصادی عربی سازی پول بود که توسط عبدالملک بن مروان انجام گرفت و دو دلیل قابل توجه داشت یکی دلیل فرهنگی دینی بود که بر هویت اسلام و عربیت تاکید داشت و دلیل دوم سیاسی اقتصادی بود که استقلال اقتصادی و تحکیم دولت را دنبال می کرد و از همین رو بود که دینار عربی به پولی بین المللی برای تبادلات جهانی تبدیل شد.

پس از عربی سازی پول، عربی سازی دیوان ها در دستور کار قرار گرفت و این عنصر نیز یکی از ارکان طرح عربی سازی به شمار می آمد. دیوان های عصر عباسی عبارتند بودند از دیوان سپاه، دیوان خراج، دیوان رسائل، دیوان خاتم و دیوان برید. سیاست عربی سازی دیوان ها در حقیقت نوعی حمایت و پشتیبانی از حکومت مرکزی و تلاش در جهت تکمیل عربی سازی حاکمیت به شمار می رفت. شاید عبدالملک بن مروان عقیده داشت که تعدد زبان در ساختار حکومت موجب تصعیف نظام اداره کشور می شود و زبان عربی که زبان دین است نیز جایگاه خود را پیدا نخواهد کرد. ازدیدگاه زبان شناسی نیز عربی سازی اداره، کار بزرگی در زمینه ترجمه تخصصی به شمار می آمد که با پشتیبانی سیاسی صورت گرفت. عربی سازی دیوان ها ابتدا در عراق و شام و با اندکی تاخیر در مصر صورت گرفت.

هرچند بررسی دقیق آماری جمعیتی آن روز ممکن نیست ولی مورخان از  رشد روزافزون اعراب در مناطق فتح شده گزارش های متعددی دارند. با مهاجرت های جمعی، ساختار جمعیتی برخی شهرها و روستاها تغییر یافت و با این تغییر، فرهنگ و روابط انسانی آن مناطق نیز متفاوت شد.

سومین و آخرین عامل اسلام عربی که خلایفی به آن می پردازد عامل اجتماعی است. از نظر او تنها عامل سیاسی موثر در مسئله اسلام عربی نبود و اموری چون ساختار جمعیتی، مهاجرت ها و روابط انسانی چون خویشاوندی از عوامل مهم در این زمینه به شمار می روند. از نظر او اعراب به اهمیت شرایط جمعیتی آگاه بودند و این را در مهاجرت های جمعی خود به نمایش گذاشتند. هرچند بررسی دقیق آماری جمعیتی آن روز ممکن نیست ولی مورخان از  رشد روزافزون اعراب در مناطق فتح شده گزارش های متعددی دارند. با مهاجرت های جمعی، ساختار جمعیتی برخی شهرها و روستاها تغییر یافت و با این تغییر، فرهنگ و روابط انسانی آن مناطق نیز متفاوت شد. برای مثال بسیاری از ساکنان دمشق آنجا را ترک و به سمت انطاکیه رفتند و مسلمانان جایگزین آن ها شدند. نکته قابل توجه این جاست که اکثر این مهاجرت ها از شرق به غرب است. البته شکل گیری جامعه عربی مسلمان صرفا با مهاجرت نبود بلکه گاهی نتیجه برخی نظام های اجتماعی مانند نظام ولاء بود. این نظام اجتماعی که در قرن اول و دوم برقرار بود از ساختار قبیله ای و خلا قدرت سیاسی مرکزی ناشی می شد و افراد تنها در ارتباط با گروهی که به آن وابستگی داشتند معتبر شناخته می شدند و تنها در این صورت  از آن ها حمایت می شد. بنابراین با آزادی برده، جدایی از قبیله اصلی و یا جدا شدن اجباری، فرد تمایل داشت به یکی از قبایل بپیوندد. این نظام، ادغام اجتماعی را ممکن ساخت هرچند این کار به نحو مطلوب انجام نشد اما این امکان را فراهم کرد تا مسلمانان عرب تعداد زیادی از اعراب درجه دو یا موالی را در اختیار بگیرند و بین آن ها تبادلات مادی و معنوی شکل گیرد که مظهر این تبادلالت همزیستی و ارتباط خویشاوندی بود.

پس از بیان این مباحث خلایفی به بیان ویژگی های اسلام عربی می پردازد.

اولین ویژگی اسلام عربی نقش مهم این اسلام است که به نحوی که همیشه مرکز ثقل دارالاسلام تلقی می شود و مرکز و قلب جهان اسلام و اماکن مقدس است. آثار تبلیغی اسلام غربی در حافظه همه مسلمان ها باقی است و حتی ایرانیان و ترک ها نیز که این نقش تبلیغی را از سرگرفته اند تنها با پذیرش مبانی اسلام عربی به این امر نائل شده اند. حتی در دوران ضعف این اسلام مانند دوران آل بویه و سلجوقیان نیز مشروعیت دینی و سیاسی در بغداد تامین می شد و همه به حفظ ظاهری ارتباط با خاندان های اولیه اهمیت میدادند. امروزه نیز دولت های عربی جدیدی برای بیان مشروعیت خود خود را منتسب به بنی هاشم و اهل بیت می دانند.

نویسنده ویژگی دوم اسلام عربی را امر مقدس می داند و بر این باور است که اسلام یا حوزه های مقدس را از نو ایجاد و یا آنچه از قبل موجود بوده را اصلاح نموده است. اسلام عربی دو ویژگی در این راستا دارد. یکی در زمینه مظاهر و اشکال متعدد مقدسی است که در مناطق دیگر اسلام کمتر دیده می شود اموری مانند تصویر خداوند، قرآن، کتاب مقدس و زبان آن، پیامبر و سیرت او، صحابه و… همه عربی اند. دومین مورد مکان های مقدس است. اسلام عربی حوزه مقدس و نخستی است که با تقلید از آن نمونه های مقدس در مناطق دیگر تولید شد. مکان های اولیه که شاهد حوادث صدر اسلام بودند مانند مسجد النبی و خانه حضرت خدیجه و خانه بلال و اماکن نزول وحی مانند غار حرا و نیز کعبه، بیت المقدس، قبر پیامبر، قبور ائمه شیعه، قبور صحابه و… همگی در مناظق اسلام عربی قرار دارند. خلایفی معتقد است علیرغم این توسعه و اهمیت مقدسات در حوزه اسلام عربی و دیدگاه اساطیری حاصل از آن به انسان و هستی، تجربه این اسلام در عرصه اعتقاد به امور خارق العاده متعادل بوده است و در آن مبالغه نشده است و در برخی از موارد حتی به نقد برخی امور مانند معجزات انبیا و اولیا انجامیده است.

به صورت کلی اسلام عربی از تاویل و مبالغه به دور ماند و با رسالت پیامبر ارتباطی مستقیم و بدون پیچیدگی برقرار نمود. مسلمان عربی هیچ گاه احساس نمی کرد که میان آیات قرآن ابهام و حجاب ضخیمی وجود دارد. در این دیدگاه اسلام آیینی است که تدین ظاهری در آن بسیار مهم تر از ایمان درونی و محرک است. شکوفایی فقه و توجه بسیار به آن و ضعف فلسفه خصوصا فلسفه الهی در حوزه اسلام عربی نشانگر امتداد این نگاه است.

برخی از ویژگی های اسلام عربی در عامل جغرافیایی و شیوه زندگی رایج در محیط عربی دیده می شود اما مفهوم اسلام عربی یا غیر عربی تنها نشان دهنده محیط جغرافیایی نیست. بی شک اسلام در برخی عبادات و آیین های خویش ویژگی های محیط صحرا را به همراه دارد که در اموری مانند روزه یا تیمم یا حتی نماز استستقا دیده می شود. نماز استسقا در حقیقت بیانگر عجز عرب مسلمان در برابر محیط خشنی است که دچار خشکی و کمبود آب است. بنابراین اسلام عربی تجربه ای دینی و فرهنگی است که هرچه به آن نزدیک شویم به دین اعراب نزدیک تر می شود.

خلایفی می گوید به صورت کلی اسلام عربی از تاویل و مبالغه به دور ماند و با رسالت پیامبر ارتباطی مستقیم و بدون پیچیدگی برقرار نمود. مسلمان عربی هیچ گاه احساس نمی کرد که میان آیات قرآن ابهام و حجاب ضخیمی وجود دارد. در این دیدگاه اسلام آیینی است که تدین ظاهری در آن بسیار مهم تر از ایمان درونی و محرک است. شکوفایی فقه و توجه بسیار به آن و ضعف فلسفه خصوصا فلسفه الهی در حوزه اسلام عربی نشانگر امتداد این نگاه است. به این صورت که هرچند علوم عقلی و الهیات در ایران و مناطق مجاورش شکوفا شده است ولی هرچه به سمت غرب برویم مدارس فلسفه و کلام کاهش می یابد و یا حتی وجود ندارد. حتی اعرابی چون کندی، ابن رشد و ابن خلدون نیز تنها به شرح و تفسیر مولفات یونانیان و یا تلاش برای تطبیق این گفته با مبادی شریعت کردند و این رویکرد در نوشته های آن ها غلبه یافت. بنابراین همه این امور به اسلام عربی رنگ و بوی ساده ای داد.

خلایفی در نهایت می گوید اگر بخواهیم به صورت خلاصه بیان کنیم باید گفت اسلام عربی در ابتدا سنی است و در مرحله دوم خارجی و در نهایت به شیعه ختم خواهد شد. البته این به معنای آن نیست که اسلام سنی به تنهایی برای شناخت حوزه های اسلامی کافی است ولی اسلام سنی در بیشتر تاریخ اسلامی بر دولت حاکم بود و در قرن پانزدهم تمام منطقه عربی را فرا گرفته بود. بنابراین ویژگی های اسلام عربی در خود مذاهب درک نمی شود بلکه در توزیع فرقه ها، مذاهب و طوایف مختلف به دست می آید. چراکه اسلام عربی کمتر خصوصیت و تفاوت منحصر به فردی با سایر حوزه های اسلام دارد و حوزه اسلام عربی علیرغم هویت فرهنگی زبانی و قومی مستقل یک اسلام عمومی و جهانی است.

منابع:

  • الاسلام العربی: عبدالله خلایفی
  • اسلام وحدت مبانی کثرت ظهور: عبدالمجید شرفی، ترجمه: عبدالله ناصری
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا