اندیشمندان و چهره های فرهنگی

آیت الله دکتر صادقی تهرانی درباره مسائل جهان اسلام چگونه می اندیشید و چه می گفت؟

یاسر عسگری

مقدمه

آیت الله دکتر صادقی تهرانی (1305- 1390 ش) نویسنده تفسیر «الفرقان»، از جمله علمای معاصر حوزه های علمیه است که با تمرکز روی فقه قرآنی، درصدد ایجاد تحول در فضای جامعه و حوزه های علمیه و جهان اسلام است. رهبر معظم انقلاب از او به عنوان «عالم متفکر و بزرگوار» یاد کرده که عمری را به تلاش علمی و قرآنی گذرانیده است. حسین روحانی صدر، تدوینگر کتاب خاطرات آیت الله دکتر صادقی درباره او می نویسد: «او فقط یک مفسر و نواندیش قرآنی نیست، بلکه یکی از اولین مبارزان با شهامت و پُرنفوذ انقلاب اسلامی است… وی از همنشینی و شاگردی آیت الله [محمدعلی] شاه آبادی و هم مباحثگی با طلاب و اساتید نامدار مدرسه مروی تهران به معارف قرآن مسلح و مجهز گردیده. در قم نیز نزد اساتید شاخصی چون آیات عظام حجت کوه کمری، خوانساری، امام خمینی، فقیهی اصولی شده. در مجالست با آیت الله کاشانی با سیاست آشنا و در محضر علامه طباطبایی مفسری نواندیش و قرآن محور و از شاگردی آیت الله بروجردی، همزیستی مسالمت آمیز میان ادیان و مذاهب را سرلوحه کارهای قرآنی خود قرار داد و در طول هفده سال مبارزه، عراق، لبنان، سوریه، مصر و حجاز را بهترین پایگاه برای ترویج بازگشت به قرآن یافت. از پیروزی انقلاب تا زمان وفاتش تنها به توسعه معارف قرآنی به عنوان منشور جاوید جهان اسلام همت گماشت. بی گمان یکی از احیاگران قرآن محور سده چهاردهم هجری قمری جهان اسلام، دکتر صادقی است. وی با تکیه بر استوارترین سند وحی و دین اسلام یعنی قرآن، عمر خویش را در راه تجدید حیات سیاسی، اجتماعی و اخلاقی است. اسلام به ویژه مردم ایران صرف نمود و از این طریق، به احیای فکر، اندیشه و آرمان های دینی و شیعی پرداخت. (خاطرات آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی، ص15و16)

در این نوشتار، به اجمال، فیش ها و گزیده ای از نظرات مکتوب او درباره برخی مسائل و شخصیت های جهان اسلام بیان می شود و اگرچه کامل و جامع نیست، اما تلاشی است مقدماتی برای فهم منطق و نگاه جهان اسلامی این «عالم مجاهد» و «متفکر اسلامی».

  1. منتقد قبیله گرایی و ناسیونالیسم

آیت الله صادقی تهرانی در کتاب «تاریخ اندیشه و تمدن» (که ترجمه کتاب «تاریخ الفکر و الحضاره» اوست) معتقد است هرگز قبیله گرایی زمانمند و دنیوی باعث پیشرفت و برتری اعراب نسبت به بقیه مسلمانان ـ آن گونه که نژادگرایان عرب می پندارند ـ نمی شود. (تاریخ اندیشه و تمدن، ص133) او بر این باور بود که «روحیه اسلامی» تنها عاملی بود که ملت ها[ی حوزه جهان اسلام] را از نظر معنوی و مادی متمدن ساخت و خشن ترین و دورترین امت ها از تمدن و انسانیت را متأثر گرداند. با اینکه عرب ها حاملان رسالت و نقطه آغاز این تحول بودند، اما مللی که از آنها اسلام را دریافتند، بهتر از آنان درخشیدند و در پاسداری رسالت و ثبات یقین، بهتر ظهور کردند؛ واقعیت های تاریخی و آثار علمی و تألیفات، گواه بر این است. (تاریخ اندیشه و تمدن، ص133) او می نویسد: اسلام مرز خاصی ندارد، همه کشورهای مسلمان قلمرو اسلام هستند. (نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی 1920 عراق، ص8) و هر امتی که در ساحَت اسلام وارد شد به میزان تأثیری که از روح اسلام پذیرفت، متمدن گشت. (تاریخ اندیشه و تمدن، ص 132)

با اینکه عرب ها حاملان رسالت و نقطه آغاز این تحول بودند، اما مللی که از آنها اسلام را دریافتند، بهتر از آنان درخشیدند و در پاسداری رسالت و ثبات یقین، بهتر ظهور کردند؛ واقعیت های تاریخی و آثار علمی و تألیفات، گواه بر این است.
  1. علل عقب ماندگی و شکست های جهان عرب

آیت الله صادقی تهرانی معتقد است «عرب امروز از دیگر مسلمانان عقب ماندگی بیشتری دارد. هر گونه قوم گرایی یا منطقه گرایی و امثال آنها، ناشی از فقدان سرسپردگی و دلدادگی به روحیه اسلامی است. پس بایسته است که عربیت در پیکره مسلمانان ذوب گردد؛ زیرا خواه منظور مسلمان عرب باشد، خواه عرب غیرمسلمان، پنداری اشتباه است. در هر دو صورت، عرب امتیازی ندارد.» (تاریخ اندیشه و تمدن، ص133) می نویسد: علت شکست عرب در برابر اسرائیل هم همین تحزّب است که به جای اسلامیت، عربیّت آن برجسته شده است و جنگ با اسرائیل، جنگ اعراب با اسرائیل تلقی می گردد. نه جنگ های مسلمانان و شکست آنان نیز شکست اسلام و مسلمانان نیست. اگر عرب ها این جنگ را جنگ اسلامی می دانستند و اعلان می کردند، مسلمانان در آن شرکت می جستند و اسرائیل لحظه ای باقی نمی ماند، اما ریشه ویرانی و تباهی به تمسّک عرب به قومیت و پشت کردن به اسلام برمی گردد. (همان، ص 133)

او در ایام جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، سخنرانی های انتقادی علیه این رژیم اشغالگر در نجف داشته و رساله ای کوتاه با عنوان «لماذا انتصرت اسرائیل و متی تنهزم» (پیروزی اسرائیل چرا و شکست آن کی؟) نوشته است و تفرقه جوامع اسلامی، ضعف ایمان و باور اسلامی، دنیاگرایی و عافیت طلبی، فراموشی امر به معروف و نهی از منکر و… را از جمله عوامل شکست مسلمانان می داند.

  1. مثلث شوم، دشمنان اسلام و جهان اسلام

آیت الله دکتر صادقی تهرانی «استعمار»، «مسیونرهای مسیحی» و «مستشرقان» را دشمنان اسلام و جهان اسلام می داند. او معتقد است سرسخت ترین دشمنی با اسلام فعالیت هایی است که در قالب تبلیغ مسیحیت و شرق شناسی صورت می گیرد که هر دو از نقشه های استعمار است که هدف آن نسبی کردن ارزش های اسلامی، بریدن رشته پیوند میان ملت های اسلامی، بدنام کردن آنان و انزوای جهان اسلام در سطح بین المللی است. (تاریخ اندیشه و تمدن، ص ۱۳۹) می‌نویسد: مبلغین مسیحی و شرق شناسان در فراخوان همه جانبه کفار علیه اسلام یکی هستند. تفاوت بین آن دو در این است که پدیده ای به نام شرق شناسی ظاهر بحث و استدلال به خود دارد و نقاب علمی و آکادمیک بر چهره خود می افکند، ولی جبهه تبشیر و تبلیغ، در حدود عقل توده مردم حرکت می کند. (همان، ص140) وی بر این باور بود که: اگر بگوییم که خطر شرق شناسی که در قالب تحقیقات اسلامی و به عنوان پژوهشگر رخ می نماید، ضمن اظهار دوستی و تمایل به اسلام و شناخت، آن را مُشوّه و کدر می کند، از خطر تبلیغ مسیحیت بیشتر است، گزافه و زیاده نگفته ایم. (همان، ص ۱۴۰) واقعیت این است که فرآیند خاورشناسی، تبلیغ نرم مسیحیت در لباس و ظواهر اسلامی و تطبیق یافته با شرایط است. (همان، ص ۱۴۱) می‌نویسد: شیوه تبلیغ برای سُستی مسلمانان، فراخوانی مستقیم به مسیحیت با رویکرد به نصرانیت نیست، بلکه به شیوه سیاه نمایی نسبت به اسلام و استمرار تخریب ارزش های آن است. آنها در مرحله بعد، تصویری از وضعیت امروز مسلمانان ارائه می‌دهند، تصویری که مسلمانان امروز را دور از مدنیت و سطح تمدن امروز نشان می دهد. (همان، ص142)

آیت الله صادقی تهرانی از «مثلث شوم» نام می‌برد و معتقد است: همکاری و تشریک مساعی تنگاتنگی بین مثلث استعمار، تبلیغ مسیحیت و خاورشناسی وجود دارد. از زمانی که استعمار، تلاش و خدمت خاورشناسی، و مبلغین مسیحیت را در راستای منافعش دید، با قدرت و مال، آنها را تجهیز کرد. (همان، ص۱۴۳) مصلحت مبلغان مسیحی با اهداف استعمار گره خورده است و همین امر سبب افزایش نفوذ مسیحیت،  در شرق و تبدیل آن به یکی از ارکان استعمار غرب در سرزمین شرق شده است. مبلغان، رهبرانِ استعمار را برای ایفای چنین نقشی مطمئن ساخته اند. (همان، ص ۱۴۴)

صادقی تهرانی به فعالیت های خاورشناسان در جهان اسلام بدبین است و می نویسد: تلاش خاورشناسان در وارونه جلوه دادن اسلام و سیاه نمایی مبادی و فرهنگ آن و دادن معلومات اشتباه از اسلام و مسلمانان، فراتر از محدوده عقل و منطق است. آنان با هر وسیله درصدد بی ارزش نشان دادن اسلام و نقش آن در تاریخ فرهنگ انسانی هستند. (تاریخ اندیشه و تمدن، ص۱۴۵) او همچنین می‌نویسد: این مثلث شوم یعنی استعمار، مسیحیت و خاورشناسی، در سیاه نمایی نسبت به اسلام، هماهنگ و مشترک هستند. (همان، ص۱۴۹)

آیت الله دکتر صادقی تهرانی «استعمار»، «مسیونرهای مسیحی» و «مستشرقان» را دشمنان اسلام و جهان اسلام می داند. او معتقد است سرسخت ترین دشمنی با اسلام فعالیت هایی است که در قالب تبلیغ مسیحیت و شرق شناسی صورت می گیرد که هر دو از نقشه های استعمار است که هدف آن نسبی کردن ارزش های اسلامی، بریدن رشته پیوند میان ملت های اسلامی، بدنام کردن آنان و انزوای جهان اسلام در سطح بین المللی است.
  1. منتقد فراماسون ها در ایران و جهان اسلام

آیت الله صادقی تهرانی که منتقد حضور صهیونیسم و وهابیت و ترویج سکولاریسم در جهان اسلام است شبکه «فراماسونری» را سازمان جاسوسی انگلیسی ها و غربی ها در ایران و جهان اسلام می دانست. (ر.ک: نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی 1920 عراق، ص127) می گفت برای رسیدن فرد به عضویت در یک شبکه فراماسونری، تا چه حد متقاضی باید مورد وثوق و اطمینان باشد و بدیهی است این شبکه جاسوسی عظیم و مخرب، عوامل خود را در نهضت های ملت های مسلمان چگونه جاسازی می کنند و به موقع از آنها، بهره برداری می نمایند. (همان، ص132) وی می نویسد: با پیروزی انقلاب اسلامی در کشور ما، یکی از اقدامات لازم، تصفیه جامعه ایران از لوث وجود این عوامل استعمار است که در طول نزدیک به یک قرن گذشته، در تمام تاروپود مملکت ریشه دوانیده اند و در گذشته، موجبات تحکیم نظام استبداد و برقراری تسلط استعمار را بر میهن ما فراهم آوردند و اکنون پس از پیروزی انقلاب، سدّ راه پیشرفت آن هستند. (همان، پاورقی ص130)

  1. انتقاد از تحریف و کتمان حقایق ملت های مظلوم و مسلمان

آیت الله صادقی تهرانی یکی از نقشه های استعمار را «کتمان حقایق ملت های مظلوم و مسلمان» می داند و معتقد است از هنگامی که پای استعمار به کشورهای مسلمان و بخصوص ایران باز شده است، صرف نظر از [غارت] منابع طبیعی و استثمار نیروی انسانی و ترویج فساد و انحطاط اخلاقی، جنایت بزرگ دیگری نیز مرتکب شده است و آن همانا، کتمان تاریخ و تحریف حقایق و جریاناتی است که بر ملت های مظلوم و تحت ستم گذشته است. ملت مسلمان ایران که در پنجاه سال گذشته (دوره پهلوی) به نحو مستمر زیر یوغ استبداد و خفقان سیاسی بوده است و سیاست های استعماری انگلیس و آمریکا، سرنوشت آن را تعیین می کرده اند، بیش از ملل دیگر از شناخت تاریخ واقعی مملکت خویش محروم بوده است. استعمار و استبداد با شیوه های آشکار و نهان، مال و ثروت ملت مظلوم ما را به یغما برده اند و فریادهای حق طلبانه آزادی خواهان را در سینه هایشان خفه کرده اند و با استفاده از تبلیغات دروغین و شایعه پراکنی های عمّال و سرسپردگان خود موفق شده اند که با جعل و تحریف حقایق، ملت را در بی خبری نگاه دارند. (نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی 1920 عراق ، ص7) او انقلاب بزرگی که در سال 1920 میلادی به رهبری علمای اسلام در عراق رخ داده است را یکی از فصول درخشان انقلابات اسلامی می دانست که مع الاسف این فصل برجسته مبارزات اسلامی تاکنون از ذهن مردم مسلمان مخفی مانده است. استعمار انگلیس که اکثر بلاد اسلامی را تحت سیطره خود داشته است بیشترین سهم را در این پرده پوشی بر تاریخ به عهده دارد. او با استتار تاریخ، از گسترش شعله انقلاب به مناطق تحت نفوذ خود جلوگیری کرده است. (همان، ص8)

  1. نظرات درباره برخی موضوعات، کشورها و شخصیت های جهان اسلامی

6-۱. حج

آیت الله صادقی تهرانی درباره حج می نویسد: سازمان زیبای حج که سازنده زندگی ایست بسی عالی و روشنگر، با غفلت عمومی از اهداف و اسرارش به چهره زشت ترین و بی منطقی ترین عملی توخالی سالیانه از این گروه انبوه تکرار می شود. افسوس که با دست مُشتی نادان، سازمانِ سودجویی و تجارت برای این و آن شده، که گروهی تجارتی برخلاف حُکم خدا و در خانه خدا، برخلاف مصلحت مردم و در خانه مردم، آن چنان گرم و سیاه به راه می اندازند و چهره زیبای این سازمان درخشان اسلامی را آن چنان سیاه و تباه می سازند که برای هر بیننده ای تهوّع آورست. (اسرار، مناسک و ادلّه حج، ص 13و14) اگر مسلمین، حج را آن گونه که باید و شاید انجام دهند، حج به چهره دولت یگانه پُرافتخار اسلامی و قدرت روزافزون جهانی درخواهد آمد. ملت های مسلمان در این شکوه پُرعزّت و عظمت، با یکدیگر هم پیمان می شوند و روابط برادری را با هم بر پایه اسلام و دیگر هیچ، استوار می سازند. (خاطرات، ص81)

6-2. انقلاب اسلامی 1920عراق (ثوره عشرین)

آیت الله صادقی تهرانی معتقد است که انقلاب 1920 عراق، اولین نبرد مسلحانه ضداستعماری در منطقه خاورمیانه است و به مراتب از قضیه تحریم تنباکو در ایران بااهمیت تر است. آثار این انقلاب در محدوده مرزهای عراق باقی نمانده است. یکی از آثار این انقلاب، تضعیف قدرت استعماری انگلیس در ایران و فراهم نمودن مقدمات لغو قرارداد وثوق الدوله مورخ 1919 بوده است. خسارات سنگینی به استعمار جنایتکار انگلیس وارد آمد و شناخت این انقلاب از جهت تاریخ ایران و بخصوص سوابق نهضت ملی ایران حایز اهمیت است و در واقع نهضت ملی ایران را باید دنباله انقلاب 1920 محسوب کرد. (رک: نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی 1920 عراق ، ص8)

6-3. لبنان

آیت الله صادقی تهرانی درباره لبنان (دهه ۱۹۷۰) می گوید: لبنان کشوری عرب زبان است اما به دلیل تأثیر مسائل استعماری، زبان آنها دستخوش تغییرات فراوانی شد، به طوری که بسیاری از دانشجویان لیسانس لبنانی، قادر به روانخوانی قرآن نبودند. سلطه مسیحیت در آنجا بسیار قوی و با محوریت تبلیغاتی استعمارگران نه تنها روح قرآن، بلکه لفظ و لغت آن نیز میان آنها مهجور مانده و حتی خواندن آن نوعی کار عَبَث به شمار می رفت. در بعضی از روزنامه ها و رادیوها نیز حرف از تغییر الفبا و ادبیات ادبی لبنان و سعی در کنار گذاشتن قرآن بود. از امتیازات لبنان در کل بلاد و کشورهای عربی و غیرعربی فضای پرسش و پاسخ آزاد بود، چراکه وجود موارد استعماری و استعماری، عقاید و احزاب و افکار گوناگون با مذاهب مختلف، شبهات و سئوالات فراوانی را ایجاد نموده بود که تنها افرادی با مطالعه عمیق در ادیان و قرآن قادر به جوابگوی این سئوالات بودند. (خاطرات، ص131) لبنان کشور آزادی بود، هر فردی بدون مجوز می توانست اسلحه داشته باشد و هر لحظه ممکن بود آدم را بکُشند. (خاطرات، ص141) او درباره سیاست انتخاب رئیس جمهوری در لبنان هم بی تفاوت نیست و می‌گوید: اعتراض من نسبت به سیاست لبنان در مورد رئیس جمهور آنها بود؛ چرا در کشوری که بیشتر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل دادند، رئیس جمهور، مسیحی است و مسلمانان از حقوق مسلّم خود محروم هستند. (خاطرات، ص ۱۳۳) وی به مناسبتی درباره فضای نشر کتاب در بیروت می گوید: بیروت، تنها جایی که هیچ کنترلی بر روی تألیفات انجام نمی شود. (خاطرات، ص110)

6-4. اشغال عراق

آیت الله صادقی تهرانی ضمن انتقاد از اشغال و غارت کشورهای اسلامی توسط کشورهای استکباری، درباره اشغال عراق توسط آمریکا و همراهانش می گوید: تصرف وحشیانه آمریکایی نسبت به عراق، جُرمی است وحشیانه از نظر وطن و دین، که نه تنها مسلمانان عراق، بلکه تمامی مسلمانان جهان باید بپاخیزند و عراق مستقل به پا دارند. هتک حُرمت به عتبات مقدسه اهانتی بزرگ به حیثیت اسلامی است و از تصرف ظالمانه انگلیس در گذشته و تمامی اهانت های گذشته، بدتر و رسواتر است… باید مردم مسلمان در سراسر جهان بپاخیزند و این شوم تاریخی را از جهان اسلام، با جان و مال بزدایند. (ر.ک: نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی 1920 عراق، ص134) معتقد بود که وجود هرج و مرج در یک مملکت مستقل، مجوز دخالت یک دولت استعمارگر خارجی نیست و اصولاً تاریخ نشان می دهد که هرج و مرج، بهانه ای بیش برای اشغالگران نبوده است. (همان، ص124)

علیرغم این موضوع، میان من و آقای صدر برخوردهایی وجود داشت. او در مبارزه از روی مصلحت و موقعیت عمل می‌کرد. نوع مبارزه ایشان با فعالیت های من متفاوت بود، و ایشان از اول با شاه اختلافی نداشت.

6-5. امام خمینی

آیت الله صادقی تهرانی که خود از شاگردان قدیمی امام خمینی و از فعالان نهضت اسلامی اوست، امام را رهبر بزرگ انقلاب می داند که همیشه رهبری قاطع جهانی را منظور دارد و فریادرس مستضعفان است. (آیات رحمانی، ص3) در کتاب خاطراتش، از امام خمینی بسیار یاد می کند و فتوای امام درباره اعدام نویسنده کتاب «آیات شیطانی» را تأیید می کند و در مقدمه کتاب «آیات رحمانی» می نویسد: به پیروی از منویات حضرت آیت الله العظی امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران(دام ظله العالی) که فرمان اعدام نویسنده کتاب آیات شیطانی را به حکم شرعی صادر فرمودند، کتاب حاضر پاسخی است مختصر از این کتاب شیطانی که در حقیقت اعدام افترائات اوست. (آیات رحمانی، ص3) معتقد بود تاریخ مبارزات ضداستعماری ملت ایران از مبارزه ملل مسلمان همجوار جدا نیست. (نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی 1920 عراق، ص119) و انقلاب شکوهمند اسلامی، علیرغم اراده استعمارگران ضد بشر، از برکت «ایدئولوژی حیات بخش اسلام» و «رهبری قاطع امام خمینی» به پیروزی رسید. (همان، ص134)

6-6. امام موسی صدر

آیت الله صادقی تهرانی که از زمان گذشته، هم در قم و هم در لبنان با امام موسی صدر در ارتباط بود، درباره رویکردها، جایگاه و فعالیت های امام صدر هم می گوید: آقای سید موسی صدر فرد اول شیعیان لبنان بود و در میان مبارزان نفوذ بسیار بالایی داشت. پسرم مسعود در هنرستان صدر زیرنظر دکتر چمران مشغول تحصیل بود و در آموزش های رزمی و ساخت مواد انفجاری مشارکت داشت و با صدرالدین پسر آقای موسی صدر خیلی صمیمی بود. اما من با ایشان همراه نشدم. علیرغم این موضوع، میان من و آقای صدر برخوردهایی وجود داشت. او در مبارزه از روی مصلحت و موقعیت عمل می‌کرد. نوع مبارزه ایشان با فعالیت های من متفاوت بود، و ایشان از اول با شاه اختلافی نداشت. (خاطرات، ص137)

وی در کتاب «یادنامه امام موسی صدر» به صورت تفصیلی درباره امام موسی صدر سخن می گوید: من دو نفر را در حوزه قم دیدم که نبوغ داشتند و ممتاز بودند، یکی آقای صدر بود و دیگری مرحوم آقای بهشتی. آقای صدر ترجیح دادند که به خارج از کشور بروند و یک تشکیلات اسلامی را در آنجا پی ریزی کنند. تصمیم داشتند که در خارج از کشور مخصوصاً لبنان، مسلمانان و شیعیان را از مظلومیت تاریخی خود نجات بدهند. این نظر ایشان بود و انصافاً هم یک فداکاری بود. و الا ایشان اگر مثل مرحوم آیت الله سید محمدباقر صدر در حوزه می ماندند قطعاً گل می کردند… ایشان فرد نابغه و ممتازی بودند که نظیرشان یا پیدا نمی شود و اینکه به سختی یافت می گردد. (یادنامه امام موسی صدر، ص 335 و 336)

اوایل بعضی از روحانیون شیعه لبنان با ایشان مخالفت می کردند؛ چون دلشان می خواست که خودشان صاحب مقام بشوند و نه ایشان. آقای صدر آن قدر به این روحانیون شیعه محبت و ملاطفت کرد که اندازه ندارد. حتی برای اینکه آنها حسادت نکرده و مزاحمت ایجاد نکنند و… در ظاهر با روحانیون شیعه ایرانی موافقتی نمی کردند. مثلاً اجازه نمی دادند که یک روحانی ایرانی در فلان شهر یا ده، امام جماعت شود. (یادنامه، ص 336 و 337) آقای صدر آدم روشنی بود ولی با توجه به وضعیت آنجا [لبنان] مجبور بودند تحفّظاتی داشته باشند. (یادنامه، ص 338)

به نظر من اگر در کل عالَم اسلام بگردیم و دنبال کسی باشیم که از نظر علمی سیاسی جامعیت داشته باشد و کار کرده باشد نمی توانیم مثل آقای صدر را پیدا کنیم. ایشان به نظر من، از آقای بهشتی در مسائل سیاسی مقدم بودند و همگام با مرحوم امام هم بودند و می شدند و به نظر من اصلاً به ایران می آمدند. (یادنامه، ص۳۴۱) برخورد آقای صدر یک برخورد اسلامی صحیح بود. از نظر اخلاقی و علمی و سیاسی، به‌گونه ای رفتار می کردند که حتی یهودی و نصاری را هم به خودشان جلب می کردند. (یادنامه، ص۳۳۶) ایشان با توجه به مظلومیت هایی که مسلمان ها و شیعیان در لبنان داشتند، خود دست به کار شد و مجلس اعلای شیعه را به وجود آورد. ولی برنامه اش این نبود که در این نقطه توقف کند. ایشان می خواست از مجلس استفاده نماید و به اهداف بالا و بالاتر (تشکیل حکومت اسلامی) دست بیابد. (یادنامه، ص388)

او درباره ماجرای مفقود شدن امام موسی صدر در لیبی هم می گوید در پیش آمدن این فاجعه، علاوه بر سیاست های شورای عالی شیعه [مجلس اعلای اسلامی لبنان] در طول جنگ داخلی چند ساله، دو سیاست [دیگر هم] دخالت داشت: سیاست و مقاصد دولت سوریه و سیاست دولت لیبی در لبنان. (خاطرات، ص۱۸۱)

یکی از مشکلات من با آقای حکیم، رفت و آمد بیش از اندازه سفیر ایران به بیت وی بود. ایشان در جواب به اعتراض ما می فرمود: من نمی توانم با چوب بیرونش کنم. او سفیر یک کشور شیعه است، هر چند رفتارهای شاه و حکومتش غلط باشد. شاید اگر در رابطه با جریانات ایران صحبت کنیم، تغییراتی در نحوه رفتار ایشان ایجاد شود. اما من مخالف با نظر ایشان، شمشیر را از رو بسته و هیچ نوع رابطه ای را قابل توجیه نمی دانستم.

6-7. آیت الله سید محسن حکیم

آیت الله صادقی تهرانی در تحلیل روابط آیت الله سید محسن حکیم و نهضت اسلامی ایران می گوید: آقای حکیم چندان علاقه به همکاری درفعالیت های انقلابی نبودند، حتی ملاقات های دوستانه ای با سفیر ایران داشتند و در بُعد سیاسی با آقای خویی بسیار متفاوت بودند. (خاطرات، ص83) یکی از مشکلات من با آقای حکیم، رفت و آمد بیش از اندازه سفیر ایران به بیت وی بود. ایشان در جواب به اعتراض ما می فرمود: من نمی توانم با چوب بیرونش کنم. او سفیر یک کشور شیعه است، هر چند رفتارهای شاه و حکومتش غلط باشد. شاید اگر در رابطه با جریانات ایران صحبت کنیم، تغییراتی در نحوه رفتار ایشان ایجاد شود. اما من مخالف با نظر ایشان، شمشیر را از رو بسته و هیچ نوع رابطه ای را قابل توجیه نمی دانستم. (خاطرات، ص92) او درباره تغییر مواضع و فعالیت های آیت الله حکیم می گوید: آقای حکیم نسبت به شاه و تشکیلات حزب بعث، حالت انقلابی به خود گرفت. ایشان به سامرا و کاظمین رفته و حالت تعرّض نسبت به دستگاه حکومتی پیدا کرد و عمّال دستگاه حکومتی هم با هجوم به خانه ایشان خواستند [فرزندش] آسید مهدی را بگیرند. (خاطرات، ص123)

6-8. شهید صدر

آیت الله صادقی تهرانی در کتاب خاطراتش از دیدارهایش با آیت الله سید محمدباقر صدر و تحلیل آثار او می گوید: آقای سید محمدباقر صدر در یکی از کتاب هایش نوشته: ای کاش ما از اول و همان ابتدا با قرآن محشور می شدیم و تا این اندازه در دنده های اصولی و قواعد فقهی درگیر نبودیم. در جلسات آقای خویی نیز همفکری هایی با بنده داشتند، اما توفیق صد درصد قرآنی شدن در کل ابعاد علوم اسلامی را پیدا نکرد. (خاطرات، ص102) روزی آقای صدر با تشریف فرمایی در منزلم گفتند: من به دقت کتاب «علی و الحاکمون» شما را خواندم. نوشتن آن چند سال به طول انجامید؟ گفتم 200 روز موادش را آماده و 30 روز هم خودش را نوشتم. روزی 10 صفحه. گفتند چی؟ دوباره بفرمایید. 30 روز «انا العرب و کاتب یقولون قدیر و لا اقدر استنسخ خلال ثلاین یوم ثلاثماه صفحه»؛ من عرب، پسر عرب، در بلد عربی نویسنده هستم، اما نمی توانم در طول سی روز سیصد صفحه تنظیم نمایم. گفتم: فرق من با شما در گدایی و سماجت در آن است. من خودم هم با مطالعه کتاب متحیر می شوم که چطور این کتاب نوشته شد. (خاطرات، ص110)

یک روز هم آسید محمدباقر صدر بدون اطلاع قبلی به منزل ما واقع در کوچه مجاور مسجد طریحی تشریف آوردند. فرمودند: من برای دیدار شما آمدم ولی حرف دارم. گفتم بفرمایید. گفتند: در حال حاضر جو نجف، به گونه ای است که اگر کسی منبر برود، می گویند این سواد ندارد و بهتر است شما منبر تشریف نبرید. گفتم: من مدرس شدنم ناشی از منبر است و همان منبرها بر مبنای آیات قرآن موجب شد از من خواهش کنند تفسیر بگویم. اگر ما بخواهیم ذوب در جو نجف بشویم، پس پیامبر هم باید در مکه ذوب در بت پرستی ها می شد. ما نیامده ایم که ذوب شویم، آمدیم که نجف را ذوب کنیم. من نجف نرفتم که نجفی شوم و جزئی از طلاب یا مدرسین یا مراجع نجف باشم، بلکه هدف من در یک جمله لا اله الا الله اختصار می شود، لا اله؛ یعنی سلطه جباره ظالمانه شاهنشاهی را برطرف کردن و الا الله یعنی ایجاد سلطه اسلامی. (خاطرات، ص120)

صادقی تهرانی همچنین معتقد است: علامه [طباطبایی] در بُعد فقهی قرآن وارد نشد تا به حوزوی ها ضرری نخورد. (خاطرات، ص40) آقای طباطبایی در فقه قرآن وارد نشدند من در فقه قرآن به طور خیلی عمیق وارد می شوم و فقه قرآن موج آور است. آقایان فتواهای بسیاری برخلاف نص قرآن دادند. (خاطرات، ص115)

6-9. آیت الله سید محمد شیرازی

آنچه از اسناد برمی آید آیت الله صادقی تهرانی رابطه خوبی با آیت الله سید محمد شیرازی و فعالیت های او در کشورهای عربی نداشته است و طبق اسناد ساواک (در تاریخ 7/2/1353) در ایام حضورش در بحرین در بیشتر صحبت هایش به سید محمد شیرازی حمله می کرده و مرتب اظهار می دانست که وی مرجع نیست، لذا از آن تاریخ، کلیه برادران شیرازی با صادقی قطع تماس کرده و هیچ گونه ارتباطی با هم ندارند. (خاطرات، سند ص 279)

آیت الله صادقی تهرانی درباره برداشت های اشتباه در دهه شصت از نهضت های آزادی بخش و مسأله صدور انقلاب به کشورهای مجاور و دیگر نقاط جهان هم منتقد و معترض بود و می گفت: آقایان، جنگ ما با عراق و حمایت از مستضعفین عالَم در بحث متفاوت است، اما با عراق به دلیل حمله به کشورمان جهاد می کنیم، اما توان و قوت و بُنیه رفع فتنه و تضعیف و… از جهان را نداریم. اینها از وظایف امام عصر(ع) است.

6-10. اخراج ایرانیان از سوی رژیم بعث عراق

آیت الله صادقی تهرانی حوادث تلخی از اخراج ایرانیان از سوی رژیم بعث عراق در دهه پنجاه شمسی بیان می کند و می گوید: با شروع بیرون کردن ایرانی ها به خصوص طلاب و علمای اسلامی توسط حکومت بعثی عراق، بسیاری از ایرانیان زخمی وحتی کشته شدند، جنایات عجیبی که زبان از تعبیرشان شرم دارد. وضعیت بسیار وخیمی شد، عراقی ها با اهانت و تعصب خاص خود به ایرانی ها «عَجَمی» گفته و به آنها حمله می کردند… رفتار بعثی ها با ایرانیان در عراق شبیه رفتار اسرائیلی ها با فلسطینی ها بود. در عراق بیش از صد هزار خانه، مغازه و مراکز تجاری ایرانیان را بعثی ها تصرف و مصادره کردند. علاوه بر آن، همه اموال و دارایی های ایرانیان را در بانک های عراق تصرف و صاحبان آنها را به زور از کشور اخراج کردند. بسیاری از ایرانیان مقیم عراق که در آن زمان دولت بعثی دارایی های آنان را مصادره کرد. در ایران ساکن شدند. (خاطرات، ص126)

6-11. نهضت های آزادی بخش و صدورانقلاب

آیت الله صادقی تهرانی درباره برداشت های اشتباه در دهه شصت از نهضت های آزادی بخش و مسأله صدور انقلاب به کشورهای مجاور و دیگر نقاط جهان هم منتقد و معترض بود و می گفت: آقایان، جنگ ما با عراق و حمایت از مستضعفین عالَم در بحث متفاوت است، اما با عراق به دلیل حمله به کشورمان جهاد می کنیم، اما توان و قوت و بُنیه رفع فتنه و تضعیف و… از جهان را نداریم. [ناظر به شعار معروف آن دوره: جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»] اینها از وظایف امام عصر(ع) است. او عِده و عُده دارد. ما باید کشور خودمان را حفظ کنیم و نمی‌توانیم وارد محدوده های دیگر دنیا شویم. تکلیفی نداریم قدرت ما نسبت به دیگر قدرت های مقتدر  بسیار پایین تر است. مگر ما واقع گرا نیستیم! مگر عقل توانایی ما را به ما نشان نمی‌دهد. (خاطرات، ص224) او در درسهای تفسیری خود می گفت: کافّه به معنای حفظ و نگهداشتن است، شما تنها می توانید مقداری بجنگید که شما را حفظ کند. در واقع این جنگ موجب حفظ جامعه مومنین در مقابل بعضی کفار باشد. اینکه با منحرفین و کفار طوری مقابله کنید که کل مستضعفان نجات یابند و خود کفار هم مسلمان شوند، این مختص حضرت ولی عصر(عج) است. (خاطرات، ص 223 و 224)

6-12. آثار یوسف حداد لبنانی

آیت الله صادقی تهرانی از منتقدان جدی یوسف درّه حدّاد (1913ـ1979م)، اسقف مسیحی لبنانی و سوری الاصل و نویسنده کتاب های بحث برانگیز «القرآن و الکتاب»، «ما بین الانجیل و القرآن» و «الانجیل فی القرآن» و… است. صادقی تهرانی او را از مُغرضین اهل کتاب می داند که در برابر حقایق توحیدی خشوع نکرده، بلکه به دنبال ایجاد انحراف است. (خاطرات، ص134) می گفت: استاد حداد بیروتی… کوشیده است قرآن را ترجمه ای عربی از کتب مقدسه وانمود سازد و این خود گواهی است روشن بر اینکه این نویسنده که الهام گرفته از گروهی مجهز بوده، نتوانسته نقص و نقضی برای قرآن بیابد، جز آنکه با تکرار «قرآن نسخه ای عربی از کتاب المقدس است» بلکه بتواند این کتاب آسمانی را فرعی از کتابهای گذشته وانمود سازد. (آیات رحمانی، ص11) [او] در این 14 جلد، خیلی موذیانه آیات قرآن را تنظیم کرده که حتی علمای اسلامی را نیز فریب داده است. آیات خیلی محترمانه ضد آیات و به عنوان رد بر قرآن نوشته شده اند. (خاطرات، ص95) آقای حداد در تنظیم 14 جلد کتابش از همراهی دانشمندان اساقفه، خوری ها و مکرانی ها برخوردار بوده است. وقتی سه کتاب «المقارنات [العلمیه و الکتابیه بین الکتب السماویه]»، «رسول الاعظم [فی الکتب السماویه]» و «عقائدنا» تجدیدچاپ شد، استاد حداد بیروتی در جلسه ای، از من نزد امام موسی صدر گله کرد و با گریه گفت این شیخ، با این سه کتابش مرا برای همیشه منزوی ساخت. (خاطرات، ص134)

6-13. ماجرای کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی

آیت الله صادقی تهرانی در 26 رمضان 1409 قمری رساله ای به نام «آیات رحمانی: در پاسخ به کتاب آیات شیطانی» نوشته است و درباره کار او می نویسد: نویسنده کتاب آیات شیطانی… آرزوی دیرینه استعمار شیاطین کل تاریخ شیطنت را برآورده، که کوشیده است چهره تابناک پیامبر بزرگوار اسلام را آلوده و تاریک سازد و این قصه سراپا دروغ و گزاف که دروغ پردازی، گوی سبقت را از تمامی دروغگوهای هرزه ربوده و در قالب رمان، آن چهره درخشان تاریخ انسانیت را به تاریکی کشانده تا شاید راه بیراهان را ـ که شاید در آینده ای به سوی او راه یابند ـ به کلی مسدود سازد که هرگز سراغش نروند، و کسانی را هم که بدون تحقیق و به صورت قشر و ناآگاهی در راه اویند، بیراهه کند. (آیات رحمانی، ص6)

او در این باره می نویسد: نویسنده این کتاب، با الهام از تمامی شیطنت های شرق و غرب، خواسته است [حضرت محمد(ص)] این پرچمدار حق و عدالت و روشنگر راه هدایت، آن چنان در نظر جهانیان منکوب و معیوب وانمود سازد که تا اندازه ای از خطر وسعت روزافزون دعوتش بکاهد، که خود خطری جهانگیر برای تمامی شیطنت ها است، که با بسیج تمامی نیروهای شیطنت، شاید بتوان در برابر امواج خروشان روزافزون این رسالت رحمانی ایستادگی کرد، تا شاید به سُستی یا نابودی گراید. (آیات رحمانی، ص10 و 11)  صادقی تهرانی در این رساله، از سلمان رشدی و کارش با تعابیری چون هرزه درایی و وارونه کردن حقایق (ص12)، شیطان نوظهور (ص14)، شیطان معاصر (ص15 و 26)، سلمان دروغین (ص18)، بی رشد نامسلمان (ص19) و شیطان هفت جوش و هفت رنگ (ص45) یاد می کند.

منابع

  1. خاطرات آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی، تدوین: حسین روحانی صدر، چاپ اول، 1397، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
  2. تاریخ اندیشه و تمدن، محمد صادقی تهرانی، ترجمه عبدالواحد کرمی نژاد و محمدحسین صادقی غزنوی، چاپ اول، تابستان 1393، قم: انتشارات شکرانه.
  3. یادنامه امام موسی صدر، به کوشش سید هادی خسروشاهی، چاپ اول، 1387، تهران: موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر.
  4. نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی 1920 عراق و نقش علمای مجاهدین اسلام، محمد صادقی تهرانی، قم: انتشارات شکرانه، چاپ اول، 1391.
  5. آیات رحمانی: در پاسخ به کتاب آیات شیطانی، محمد صادقی تهرانی، قم: فرهنگ اسلامی، بی تا.
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا