جریان شناسیجریان شناسی فکری و مذهبیمعرفی کتاب

نگاهی به اندیشه سیاسی و کلامی خوارج؛ حکومت مقدس نیست!

مهدی رفیعی

در یادداشت قبلی به شکل گیری خوارج و اسلام سیاسی خارجی پرداختیم.

از دیگر مباحثی که خانم دکتر بوعجیله در کتاب الاسلام الخارجی به آن می پردازد، اندیشه سیاسی، کلامی، اصولی، فقهی و ادبی اسلام خوارج است. او در ابتدا این گفتمان که خوارج فاقد اندیشه سیاسی هستند را نقد می کند و می گوید این آرا قضاوت های شتاب زده ای هستند که از سوی مخالفین به کار گرفته می شوند تا آن ها را گروهی که همیشه بر آشفتگی و نقض مبانی جامعه مدنی تاکید می کنند معرفی کند.

همچنین در مورد این گروه واژه وحدت شکن میان مسلمین استفاده می شود. در نگاه خوارج خلافت عمر تجربه آرمانی محسوب می شود و معمولا تجارب دیگر در قیاس با این تجربه سنجیده می شود. قدیمی ترین منبع در مورد آرای سیاسی این گروه نامه عبدالله بن اباض به عبدالملک بن مروان است و در آن به سیاست های اشتباه عثمان و پیروان او و نیز مسئولیت اجتماعی عمرانی امامت و نیز نقش اصلی نظر مردم درباره امام و سیاست اشاره می شود. جدا کردن اصول دین از فروع دین دومین نکته مورد تایید نامه است. پس اگر مردم بتوانند بدون مشکل امور خود را سامان دهند دیگر به امام نیازی نیست و بیشتر فرقه های خوارج مانند صفریه، ازرقه و نجدات بر این باورند. اباضیان معتقدند امام با نظر مردم تعیین می شود نه با حکم خداوند یا سنت پیامبر. برای همین در اندیشه سیاسی این گروه دلیلی برای سکوت در برابر عملکرد نادرست امام وجود ندارد.

بوعجیله می گوید تمسک به الهی بودن از جمله دستاویزهای دولت هاست و مصادیق آن از زمان معاویه آغاز شد اما گفتمان خارجی بر دور کردن دستاویزهای الهی از حوزه سیاست تاکید می کند و تنها عملکرد بشری و شرایط تاریخی را مبنای قضاوت قرار می دهد. بنابراین پیروزی یک جریان سیاسی بر دیگری رابطه ای با حمایت الهی  ندارد. سومین نکته مهمی که در این نامه به چشم می خورد نقش مردم در قبال امامت و سیاست است. ابن اباض ملاک موفقیت سیاست خلفا را بر اساس رضایت مندی مردم می داند و این رضایت مهم ترین وزنه در تعیین موفقیت یا عدم موفقیت عملکرد سیاسی حاکمان می باشد.

تمام دیدگاه های خوارج همراه با دلایلی از نص همراه می شود که در این میان قرآن رتبه نخست و سنت پیامبر پس از آن قرار می گیرد. دکتر بوعجیله نظر کسانی که خوارج را دارای نگاهی بی منطق به نص دینی می دانند و دخالت امور بشری در تطبیق با نص را رد می کنند رد می گند و آن را قرائتی ناقص و مغرضانه از اسلام خارجی به شمار می آورد. به نظر او در اندیشه خوارج در فهم نص و استخراج احکام به تناسب شرایط تاریخی، عقل نیز نقش ایفا می کند و مجتهد می تواند بر اساس مصلحت عمومی حکمی خلاف نص صادر کند چنانکه در اندیشه خوارج در دوران عمر این گونه اجتهادات مخالف با نص قرآن بسیار است و اندیشه شیعه آن را نادرست می داند و اندیشه سنی سعی در پنهان کردن کردن آن دارد. بنابراین مرجعیت عقل اصلی است که برای فهم موضع گیری های خوارج باید به آن دقت نمود.

دکتر بوعجیله می گوید نگاهی به این نامه که ارکان اندیشه خوارج را مشخص می کند کافی است تا مشخص شود میان این اندیشه و اندیشه سیاسی شیعه و سنی تفاوت های ساختاری فراوانی وجود دارد. همچنین مشخص می شود اندیشه خوارج مشابهتی با اندیشه دموکراسی خواه و جمهوری خواه از سویی و نیز اندیشه تندروی دینی از سوی دیگر نداشته است. در اندیشه سنی به قدرت رسیدن از طریق وراثت یا تعیین جانشین توسط خلیفه یا قدرت و غلبه صورت می گیرد اما در اندیشه خوارج این شرایط متفاوت است و امام باید بتواند کارآمدی لازم برای کسانی که او را برگزیده اند داشته باشد و شایستگی اصلی ترین ملاک قرار می گیرد. در میان ملاک ها شایستگی های فردی مانند پرهیزکاری ، حکمت و پایداری به چشم می خورد اما انتساب به قریش دیده نمی شود و اهمیتی ندارد برخلاف اهل سنت و شیعه که هر دو انتساب به قریش را پذیرفته اند. همچین خوارج امامت را یک وظیقه سیاسی دنیوی می دانند و آن را از رویکرد دینی عاطفی که در انتساب به پیامبر معنا می یابد جدا کرده اند. علاوه بر شایستگی های فردی، عملکرد خوب فرد دومین نکته ای است برای احراز مقام خلافت بر آن تاکید می شود. پایبندی به عدالت و برخورد خوب با مردم از اصول این وظیفه به شمار می رود.

اندیشه خارجی در مقابل شرط مرد بودن امام نیز منعطف است و برخی فرقه به صراحت اجازه امامت زنان را نیز داده اند. مردم همواره حق دارند سیاست حاکم را کنترل کنند و اطاعت از امام ستمگر گناه شمرده می شود. در این نگاه مفهوم حق در اصل قیام علیه حاکم ظالم به مفهوم واجب تغییر یافت به این معنا که حق قابلیت گذشت کردن توسط خود فرد را دارد اما واجب به اراده او مربوط نیست.

آن ها تجربه عمر در این که اگر مصلحت کشور اقتضا می کرد فرد عاقل فاسد را بجای دیندار کم خرد برای حکمرانی منصوب می کرد انکار نکردند  هرچند در طول تاریخ خود هیچ گاه به برتری عاقل فاسد بر دیندار کم خرد عمل نکردند اما مهم همین بعد نظری ماجرا در اندیشه آنان است. در دیدگاه سیاسی خوارج امام به تنهایی و فقط به خاطر داشتن قدرت عمل نمی کند بلکه باید از آرای بزرگان و علما و فرماندهان و به عبارت دیگر اهل حل و عقد استفاده کند.

اصل شورا از اجزا جدا نشدنی اندیشه خوارج است که در تایید آن از نصوص زیادی استفاده می شود. نکته جالب این جاست که اندیشه خارجی در مقابل شرط مرد بودن امام نیز منعطف است و برخی فرقه به صراحت اجازه امامت زنان را نیز داده اند. نکته دیگر در اندیشه سیاسی این گروه رابطه میان حاکم و مردم است. مردم باید در امور مرتبط با معیشت و دین از حاکم پیروی کنند و حاکم نیز باید بر اساس عدالت امور را میان مردم سامان دهد. مردم همواره حق دارند سیاست حاکم را کنترل کنند و اطاعت از امام ستمگر گناه شمرده می شود. در این نگاه مفهوم حق در اصل قیام علیه حاکم ظالم به مفهوم واجب تغییر یافت به این معنا که حق قابلیت گذشت کردن توسط خود فرد را دارد اما واجب به اراده او مربوط نیست. واجب بودن قیام علیه حاکم ظالم با تجربه های عملی شکست خورد. بنابراین اندیشه خارجی مثل اباضیان قیام علیه حاکمان را نه واجب بلکه مستحب و از مهم ترین عوامل قرب الهی دانست و حکم شرعی از دو قطب تند حرام و واجب به سمت مباح و مستحب تغییر یافت. به موازات این تغییر مساله جداسازی سیاسی و اجتماعی مخالفان نیز تغییر یافت. خوارج که در ابتدا بر تکفیر و جداسازی کامل تاکید می نمودند پس از مدتی با تعدیل مواضع خود به نظریه امکان زندگی مسالمت آمیز میان مخالفین رسیدند و این گرایش در آن ها در دوران تقیه بیشتر شد. این تعدیل اما به معنای سکوت در برابر ظالم و دست کشیدن از عدالت طلبی نبود بلکه شیوه این فعالیت از شمشیر به تبلیغ شفاهی و مکتوب تغییر یافت. در پی این تجارت تاریخی تاثیرگذار اندیشه اباضی امامت را چهار نوع تقسیم کرد ظهور، دفاع، جهاد و تقیه که در آینده بیشتر راجع به آن سخن خواهیم گفت.

از دیگر نکاتی که دکتر بوعجیله به آن می پردازد اندیشه کلامی خوارج است. به نظر او با طرح سوالات فراوان رویاروی انیدشه اسلامی گروه های به حاشیه رانده شده به دنبال گسترش معرفت انتقادی رفتند تا مفاهیم بدیهی پذیرفته شده را به چالش بکشند اما قدرت حاکم از همان مفاهیم برای توجیه استفاده نمی شود و بیشتر تمایل به معرفت تسلیمی داشت. بنابراین عقل فقهی با مبارزه به علم کلام پرداخت و تلاش شد کسانی که به این علم می پردازند تکفیر شوند. البته در قرن سوم و پس از ظهور اشاعره و تغییرات در این علم میان علم کلام و فقه صلح برقرار شد.

در برابر موضع سنی، خوارج به پرورش نگاه عقلانی پرداختند و از گفتمان شفاهی و مکتوب به منظور این امر استفاده نمودند به همین خاطر والیان شهرها خوارج را به زندان می انداختند چراکه قدرت حاکم را به چالش می کشیدند. قدرت اقناع خوارج تنها به خاطر نفوذ معنوی نص مقدس نبود بلکه در دلایلی که نیروهای سنی برای تداوم سیطره خود بر جامعه به آن متوسل می شدند خدشه ایجاد می کرد و از موضع مخالف حاکمیت پشتیبانی می نمود. بر اساس عقیده اباضی مضامین علم کلام خارجی سه دسته کلی دارد: الهیات (که شامل وجود خداوند، ذات و صفات، محکم و متشابه و… می شود)، رسالیات (شامل نبوت، رسالت، معجزه، عقل، نقل، امامت و…) و انسانیات (شامل مباحث کفر، ایمان، نفاق، وعده و وعید، گناه کبیره و صغیره، توبه، جبر و اختیار، امر به معروف و نهی از منکر و…) که البته این دسته بندی متاخر است.

نویسنده هدف از بیان این مطلب را نه به سبب اهمیت تاریخ علم کلام بلکه طرح جنبه های فرهنگی و اجتماعی مهم ترین موضوعات کلام خوارج می داند و آن را تمای دهنده اندیشه خوارج معرفی می کند. مهم ترین امور در این دسته بندی بحث شرایط اسلام و ایمان، جبر و اختیار و حادث و قدیم بودن قرآن است. خوارج معتقدند ایمان و عمل جدایی ناپذیرند و ایمان به سبب عمل افزایش یا کاهش می یابد. بنابراین جدایی میان ایمان و عمل از نظر آن ها غیر قابل توجیه است و کسانی که با موضع ایمانی اعمالی خلاف عقیده انجام می دهند نمی توانند ادعای ثبات ایمان کنند.

جبر و اختیار از موضوعات مهم دیگری است که می خواهد میان آزادی انسان و اعتقاد به خداوند قادر و رقم زننده سرنوشت توضیحی قانع کننده ارائه دهد. پژوهشگران اباضی معتقدند در این موضوع اباضیان از اول حد وسط میان این دو عقیده را برگزیدند آن ها مانند اهل سنت که  قائل به جبر بودند عمل نکردند بلکه بر این باور بودند که خداوند خالق تمام اعمال است و انسان از میان این اعمال برخی را انتخاب می کند و در برابر آن مسئول است. این نظریه نزد اباضیان و سپس اشاعره نظریه کسب نامیده شد. البته میان کسب خوارج و اشاعره تفاوت هایی هست که کسب اشعری نوع جدیدی از جبر است که با جبر اموی متفاوت است. موضوع کلامی مهم دیگر حادث یا قدیم بودن قرآن بود که یکی از جنجالی ترین مباحث عالم اسلامی بود. قدرت سنی مذهب مدافع نظر قدیم بودن قرآن بود چراکه او از مرجعیت قرآن به سود خود بهره می برد ولی نیروهای در حاشیه مدافع حادث بودن قرآن بودند و خوارج نیز از این گروه ها مستثنا نبود و پذیرش حدوث قرآن از شرایط پیوستن به مذهب اباضی به شمار می رفت.

دکتر بوعجیله پس از بررسی اندیشه کلامی خوارج به سراغ اندیشه اصولی و فقهی آن ها می رود و اندیشه اصولی را بیانگر نگاه هر گروه به نص در طول تاریخ و ماهیت ثابت و متغیر بشری می داند. او می گوید علیرغم اینکه اصطلاحات فقهی اسلام تقریبا یکسان است اما تصور از آن ها یکسان نیست و این اصطلاحات بر اساس حدود حجیت تعریف خاص خود را می یابند. خوارج اباضی در تعریف نص با اهل سنت هم عقیده اند و و قرآن را محفوظ و مصون از باطل می دانند.

آنها برای فهم قرآن مقدمات سه گانه ای را قائلند که عبارت از سوابق، اصول و لواحق است. منظور از سوابق زبان و نحو و منظور از لواحق مجمل و مفصل، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، اصول دین، عام و خاص و… است. لواحق نیز شامل شناخت دلایل و جایگاه عقلی و شرعی آن هاست. گفتمان فقهی خوارج بر پایه مصلحت عمومی مسلمانان و همراهی اراده خداوند با آن بیان شده است علاوه بر ادله عملی که ناشی از واقعیت های موجود است آن ها برای اثبات این دلیل به نص هم تکیه می کنند و مهم ترین آن حدیثی است که در آن بیان می شود که مسلمانان هرچه را نیکو بدانند نزد خداوند نیکو است. نویسنده مفهوم سنت را نگاه خوارج را مفهومی دقیق می داند که در آن تلاش می شود دایره آن بیش از حد گسترده نشود و موجب سواستفاده برای اهداف سیاسی قرار نگیرد. او می گوید سنت برای خوارج تنها در پرتو قرآن معنا می شود و به تنهایی اعتبار ندارد به عبارت دیگر ملاک درستی سنت تطابق آن با آن چیزی است که در کتاب آمده است و اگر با کتاب مخالف بود جعلی و اگر موافق بود صحیح و پذیرفته است. گفتمان سنی به شدت با این معیار مخالف است و سنت را شارح قرآن و همزمان با قرآن از مراجع قانون گذاری می داند در حالی که خوارج سنت هایی غیر مطابق با قرآن را ساخته جاعلان حدیث می داند. در گفتمان فقهی مساله عدالت صحابه مطرح می شود و خوارج از کسانی هستند که چشم بسته صحابه را عادل نمی دانند بلکه تا زمانی او را عادل می دانند که عملی غیرعادلانه از او سر نزده باشد.

احادیث اباضیان در کتابی به نام مسند ربیع بن حبیب که الجامع الصحیح نام دارد و در مقایسه با کتب حجیم اهل سنت کوچک به نظر می رسد جمع شده است و احادیث متعلق به آن ها را دربردارد. در گفتمان خوارج حدیث نیز تنها زمانی حجت است که مطابق با قرآن باشد و به صورت مستقل از قرآن قدرت قانون گذاری ندارد. اجماع سومین مرجع قانون گذاری است که در گفتمان فقهی خوارج جایگاهی ویژه دارد چراکه زمانی که مصلحت مسلمین اقتضا کند اجماع می تواند جایگاهی بالاتر از کتاب و سنت قرار گیرد و حکم آن ها را نسخ کند و این قدرت قانون گذاری اجماع را نشان می دهد. از نظر آنان اقدامات تخصیصی عمر بر احکام کتاب و سنت شاهدی است که تخصیص نیز قانونی از قوانین الهی است که اجرای آن به دست افراد بابصیرت سپرده شده است. آنها احکامی که عمر در دوران خلافت خود اجرا کرده است را شاهد مثال برای بحث خود می آورند مثلا در آن زمان عمر حق خویشاوندی با پیامبر از خمس و حق مولفه القلوب را لغو کرد و آیات مربوطه را تخصیص زد. او همچنین در سال خشکی و قحطی حکم قطع دست سارق در آیه قرآن را باطل کرد و در همان سال صدقات مردم را به دلیل شرایط خاص جمع آوری نکرد. همه این شواهد از نظر خوارج به معنای عدم تضاد میان اجماع و کتاب و سنت است و هرچه از اجماع حاصل می شود از بطن دین دانسته می شود. از نظر برخی از آنان همه اقدامات عمر نظریات صحیحی  است که مصلحت عام و منفعت کامل را در نظر دارد. بنابراین اجتهاد به این وسیله انعطاف پذیر و دور از تمسک کورکورانه دانسته می شود.

دکتر بوعجیله پس از این مباحث نگاهی به وضعیت ادبی خوارج می اندازد. او می گوید خوارج از ادبیات به عنوان ابزاری برای نشر آرا و حفظ حیات خود استفاده نمودند. گفتمان خوارج به ویژه شعر نزد آن ها دارای آرامش شهرنشینی نیست و بیش از آن که با آرامش آشنایی داشته باشد آماده رویایی و جنگ است. به استثنای تجربه اباضی از اسلام خوارج که هنوز هم زنده است بقیه تجارب محکوم به شکست و نابودی شدند ولی برخی از آثار آن ها باقی مانده است. دستاوردهای ادبی آن ها از ایمان ادیب خارجی مذهب ناشی می شد چراکه او خود را مسئول انتقال پیام و انجام رسالتی خاص می دانست. ادیب خارجی برخی شیوه رایج و ناکارآمد ادبیات به ویژه ارتزاق از شعر را به باد انتقاد می گیرد چراکه در این روش ذات شاعر رو به فراموشی سپرده می شود و واقعیت با دروغ در هم آمیخته می شود.

در ادبیات خارجی موضوع درستی و دروغ شعر از زاویه میزان مطابقت با واقع بررسی می شود و از دروغ در شعر به دلیل آثار سو اخلاقی پرهیز می شود. ادیب خارجی همواره برای اجرای وظایفش و پیگیری ادبیات مقاومت می کوشد و فارق از ملاک های هنری و زیباشناختی به دنبال نقد واقعیت های موجود، جاودان کردن افتخارات خوارج، مرثیه سرایی برای شهدای خود و هدایت و پنددهی است. از دستاوردهای ادبی خوارج برخلاف محصولات فکری آنان استقبال شد و مبرد مهم ترین فردی است که به آثار این گروه اشاره می کند.

زن در نگاه خوارج همپای مرد شمشیر یا قلم به دست است. چهره زن در این نگاه نه موجودی پشت پرده و شهوت برانگیز بلکه تصویری هماهنگ با مرد است و بنابراین زن در موضوعات ادبی نیز طرح نمی شود و از گفتمان های رایج ادبی در این حوزه نیز به دور است.

ادبیات خوارج به قدری وقف در دفاع از عقیده شد که زندگی توام با رفاه و آسایش و شعر آمیخته به لهو مانند ادبیات خمری، قصیده سرایی درباره مظاهر طبیعت را از خود دور کرد. ادیب خارجی با تمسخر زندگی و تمسخر در ادب آشنا نیست و شراب و فساد را نمی شناسد و در ادبیات او اثری از آن دیده نمی شود بلکه تنها با جهاد آشنا است. آنها احادیث و سخنان مفید برای دنیا و آخرت را از سخنان سرگرم کننده برتر می دانند و به قدری در برتر دانستن سخنان جدی جلو رفتند که هرگونه حوزه مرتبط با معانی لهوی چون مجالس غنا و فساد تحریم و محکوم شد. رویگردانی خوارج از مفاهیم عبث در واقع تجلی کناره گیری آن ها از رفاه و آسایش بود. زن در نگاه خوارج همپای مرد شمشیر یا قلم به دست است. چهره زن در این نگاه نه موجودی پشت پرده و شهوت برانگیز بلکه تصویری هماهنگ با مرد است و بنابراین زن در موضوعات ادبی نیز طرح نمی شود و از گفتمان های رایج ادبی در این حوزه نیز به دور است. یکی از ویژگی های دیگر ادبیات خوارج که دکتر بوعجیله به آن اشاره دارد نگاه حزن انگیز به واقعیت است که تجربه های ناآرام و شکست های متعدد آنان عامل پیدایش آن است. وضعیت روانی این گروه با روی آوردن به زندگی و غنیمت شمردن فرصت ها و لذت ها متناسب نیست و از آنجایی که زندگی او سرشار از فجایع، شکست ها و شکنجه هاست نمی تواند نگاهی شاد و متفاوت به زندگی داشته باشد. بنابراین به صورت کلی ادبیات خوارج با گفتمان کلی آن ها متناسب است و به نوعی نقشی مقاومتی برای گفتمان کلی ایفا می کند.

در انتهای کتاب الاسلام الخارجی بحث تجربه حکومت داری خوارج مطرح می شود. در این فصل دکتر بوعجیله به دنبال میزان تطبیق آرمان های گفتمان سیاسی در صحنه عمل است. او می گوید برای این امر نیاز به بررسی کتب سیره، زندگی نامه ها و سفرنامه دارد که البته تمام واقعیت را منعکس نمی کنند چراکه تمایلات نویسندگان در ترسیم واقعیت تاثیرگذار است اما به ناچار باید بر آن ها تکیه کنیم چراکه این گفتمان های توصیفی علیرغم غلبه نگاه ایدئولوژیک عاری از جنبه های معرفتی نبوده و نوعی استقلال در خود دارند.

به منظور بررسی این امر دکتر بوعجیله گفتمان اباضی خوارج را که همچنان هم به حیات خود ادامه می دهد و تجارب سیاسی مهمی نیز پشت سر نهاده است انتخاب می کند. او می گوید اباضیان بر اساس شرایط حاکم چهار شیوه سازماندهی داخلی در نظر می گیرند که عبارتند از: کتمان، ظهور، دفاع و شراء. کتمان شرایط پیامبر پیش از مهاجرت و نیز جابر بن زید و ابوعبیده مسلم بن ابی کریمه است. ظهور شرایط حضرت پس از فرمان به جهاد است و نیز شرایط ابوبکر و عمر و دیگران که حق دین را بجا آورند. دفاع شرایط نهروان است امامت دفاع تا زمانی که جنگ برپا است ادامه دارد و با پایان جنگ هم پایان می یابد. شراء نیز امامت ابوبلال مرداس و دیگرانی است که از زندگی در آن دوران سرباز زدند. این مثال ها با هدف بیان موضع خوارج در برهه های مختلف نسبت به خلفای راشدین و به عنوان تبعیت از خوارج نسل اول و در راستای دعوت به اسلام صحیح مطرح می شود. در این چهار شکل شراء و دفاع به شرایط ناآرام گروه و جنگ و آمادگی دائمی برای حمله یا دفاع اختصاص دارد. شرا گذشتن از زندگی در راه خدا و به برای رسیدن به بهشت است و در غیاب امام شرا بهترین شکل جهاد است. دفاع به وظیفه دفاعی در غیاب امام ظهور دلالت دارد و در زمان حمله به مسلمین صورت می گیرد. فرمانده در این زمان امام دفاع است و دارای توانایی نظامی بالایی است که اختیارات کاملی مانند امام ظهور دارد. مراحل دفاع و شراء مراحلی موقت هستند به چندان مشخص کننده ویژگی های جامعه نیستند ولی دو مرحله ظهور و کتمان برای این شناخت مفید است. ظهور مرحله امامت مستقل است و همان مرحله اصلی است که مسلمانان باید آن را حفظ کنند اما در مرحله کتمان فرد اعتقاداتش را پنهان می کند تا به دست دشمنان کشته نشود. در این مرحله که گروه تحت سیطره مخالفین است پیروی از مذهب به صورت پنهانی و بدون حضور امام صورت می گیرد.

دکتر بوعجیله در ترسیم نظام حکومت در حالت ظهور چنین می گوید: اباضی ها توانستند در مشرق و مغرب جهان اسلام به مرکزیت بصره فعالیت های سیاسی خود را گسترش دهد و در برخی مناطق موفق به برپایی امامت ظهور شد. در کتب تاریخی در توصیف این دوره اصولی مشترک دیده می شود که التزام حاکمان بر عدالت مهم ترین رکن این اصول است. در دوران نخستین امام ظهور در طرابلس ابوالخطاب با خوش رفتاری با مردم عدالت و امنیت را برقرار نمود. در دوران عبدالحمن بن رستم که بنیانگذار دولت بنو رستم بود نیز شرایط همین بود. نقش مردم در این دولت ها به قدری بود که می توانستند درباره کارمندان دولت از قضات تا ماموران امنیتی نظر دهند و میزان رضایت خود را اعلام کنند. نویسنده در ترسیم سازماندهی خوارج در دوره کتمان می گوید این حالت برای زمانی است که نباید امامت آشکار و مستقل باشد. در این دوره با سازماندهی، فرقه اعضا را گرد هم می آورد و بر آن ها نظارت می کند. این دوران احکام فقهی متناسب با خود به نام احکام کتمان دارد که جایگزین احکام ظهور می شوند. قاعده فقهی احکام کتمان، استحسان است. نظام عزابه نیز مشهورترین نوع سازمان دهی در حالت کتمان است. این نظام پس از شکست های متعدد در شمال آفریقا و در قرن سوم تاسیس شد و هدف آن حفظ گروه در شرایط کتمان بود. واژه عزابه جمع و مفردش عزابی ست و به معنای کسی است در مسیر حق قدم نهد، در جست و جوی علم و سیره نیکان باشد و به آن ها عمل کند. مجلس عزابه شامل افرادی از اهل تقوی و صلاح است که برای حفظ جامعه اباضی تلاش می کنند. این مجلس از دوازده نفر یا بیشتر تشکیل می شود و هر عضو وظیفه ای مخصوص به خود دارد ترکیب این اعضا به این شکل است:

  1. شیخ شورا که وظیفه انتخاب همه افراد دیگر را بر عهده دارد و باید شایستگی کامل داشته باشد.
  2. پیش نماز که علاوه بر اقامه نماز بر جاری شدن صیغه ازدواج نظارت دارد.
  3. موذن که علاوه بر اذان گفتن می تواند به نیابت از امام صیغه عقد ازدواج را جاری و ثبت کند.
  4. سه شیخ که سوره های کوچک را تلاوت می کنند.
  5. چهار یا پنج نفر که وظیفه شست و شوی مردگان را بر عهده دارند و از کسانی هستند که بی گناهی آن ها در کاری ثابت نشده است. زنان غساله علاوه بر این کار وظیفه کلی رسیدگی به امور زنان را نیز بر عهده دارند.
  6. دو متولی مسجد که وظیفه رسیدگی به امور مساجد را بر عهده دارند.
  7. قاضی منطقه که در درجه اول مشکلات را حل و فصل می کند و در صورت عدم حل مشکل آن را به هیات عزابه ارجاع می دهد.

تمسک به الهی بودن از جمله دستاویزهای دولت هاست و مصادیق آن از زمان معاویه آغاز شد اما گفتمان خارجی بر دور کردن دستاویزهای الهی از حوزه سیاست تاکید می کند و تنها عملکرد بشری و شرایط تاریخی را مبنای قضاوت قرار می دهد. بنابراین پیروزی یک جریان سیاسی بر دیگری رابطه ای با حمایت الهی ندارد. سومین نکته مهمی که در این نامه به چشم می خورد نقش مردم در قبال امامت و سیاست است. ابن اباض ملاک موفقیت سیاست خلفا را بر اساس رضایت مندی مردم می داند و این رضایت مهم ترین وزنه در تعیین موفقیت یا عدم موفقیت عملکرد سیاسی حاکمان می باشد.

این گروه علاوه بر این وظایف بر بازار نظارت می کنند و به صورت کلی مصلحت عمومی شهر را بررسی می کنند. این اعضا با لباس های خاص در مجلس گرد هم جمع می شوند و به تصمیم  گیری می پردازند. اگر فردی از اعضای فرقه جرمی مرتکب شود بدون جلب توجه قدرت حاکم مجازات می شود و گاهی این مجازات از شکل اقدامات مادی به اقدامات معنوی تغییر می کند. مجازات روانی قطع رابطه فرد با فرقه و هراسی که برای او شکل می گیرد سنگین است و اگر فرد توبه نکند اعضای عزابه او را مستحق برائت یعنی کسی که باید از او دوری کرد و او را لعنت کرد می شود. جالب این است که اگر توبه از گناهان صغیره باشد پذیرفته می شود ولی توبه از گناهان کبیره پذیرفته نیست. این نظام هرچند شکلی از استقلال سیاسی را برای اباضیان حفظ نمود اما آن ها در اموری دیگر نظیر پرداخت مالیات مجبور به تبعیت از حکومت مرکزی بودند. نویسنده می گوید در دوره معاصر مفهوم کتمان و ظهور تغییر داده شده است و اباضیان موظف اند با دولت در هر زمینه ای که گناه نباشد همکاری کنند و بنابراین این مفاهیم با اموری چون دولت، قانون و حقوق شهروندی گره خورده است.

دکتر بوعجیله یکی از مهم ترین ویژگی های اجتماعی خوارج را جایگاه زن در این فرقه می داند. خوارج برای تحقق همه اهداف نظامی و فرهنگی خود از همه نیروهای موجود استفاده کردند و برای همین استفاده از زنان اهمیت یافت و این فرصت باعث شد که  زن خارجی مذهب در ابعاد عملی و فکری تاثیرگذار و راهگشا ظاهر شود. برای بیان مشارکت رنان در جنبش ها و جنگ ها علیه امویان و عباسیان نمونه های زیادی آمده است. در برخی فرقه های خوارج امامت زنان از اصول عقاید آن ها محسوب می شود. در فقه ارزقی نیز حائض نجس محسوب نمی شود و مکلف به روزه گرفتن و انجام نماز است. فقه اباضی نیز می پذیرد که زن در مرحله شراء که بر پایه عملیات نظامی برای انتشار دعوت است شرکت کند. شرط مرحله شرا رسیدن افراد به چهل عدد است و این افراد می توانند از زنان باشند. برخی زنان دانشمند خارجی در مناظرات علمی شرکت می کردند و نظر خود را بیان می کردند. آن ها در زمینه های فقهی نیز احکام فقهی خود  را صادر می کردند. در برخی منابع از برتری پایگاه اجتماعی زنان در جامعه خارجی سخن به میان می آید و آن ها را صاحب نظران سیاسی توصیف می کند. دکتر بوعجیله برای هرکدام از این امور موارد زیادی از مثال های تاریخی ذکر می کند. او در پایان این بحث خوش رفتاری با زنان را نیز یکی از اصول اخلاقی که اباضیان به آن ایمان دارند به شمار می آورد. بنابراین در جمع بندی او از این بحث، زن در جامعه خارجی حضوری جدی دارد و می تواند درعرصه اندیشه ای و عملی راهگشا باشد و جامعه را به سمت و سوی خاص حرکت دهد.

دکتر بوعجیله در پایان کتاب خود می گوید اسلام خارجی قرائتی تاریخی از اسلام است که حاصل برداشت متفاوتی از اسلام و عمل به آن تلقی می شود و یکی از نمایندگان اسلام اقلیت در برابر اسلام رایج یعنی اسلام سنی و حکومتی است. با توجه به اقلیت بودن این گروه طبیعی است که سیمای فکری آن ها تخریب می شود و با شیوه های متعدد تلاش می شود تا آن ها در فرهنگ رایج ذوب شوند. امروزه نیز برخی گفتمان های اباضی نیز با کم رنگ کردن تفاوت ها سعی در کاهش اختلافات با اسلام سنی دارند که این کار موجب از بین رفتن بخشی از میراث اسلام خارجی در این فرایند خواهد شد. از نظر نویسنده تلاش برای یکسان سازی قرائت ها از اسلام که از گذشته تاکنون ادامه دارد موفقیت آمیز نخواهد بود چراکه معیارهای تحقق این هدف از قرائت حکومتی و پیروز حمایت می کند و تنها آن قرائت را صحیح و راهگشا می داند با این وجود اسلام خارجی تا به امروز به حیات خود ادامه می دهد و در برابر برخی از ساز و کارهای تحمیلی مقاومت می کند.

منابع:

اسلام وحدت مبانی کثرت ظهور، عبدالمجید شرفی و عبدالله ناصری

الاسلام الخارجی، دکتر ناجیه وریمی بوعجیله

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن