جریان شناسیجریان شناسی فکری و مذهبی

نقشه کلی فرق و جریانات جهان اسلام

سید محمد سرکشیکیان

شناخت تحولات امروز منطقه و جهان تا حد زیادی وابسته است به این که بدانیم چه جریانات فکری، فقهی، سیاسی و کلامی در جهان وجود دارند. آن وقت است که هم تحلیل دقیق تری خواهیم داشت و هم دقیق تر رفتار خواهیم کرد و مثلا اخوانی و سلفی و وهابی را کنار هم با یک چوب نمی رانیم.
متاسفانه، در تحلیل های سیاسی بسیاری از این نکات لحاظ نمی شوند و گاها می بینیم که حتی تحلیلگران ما در تحلیل ریشه اتفاقاتی که براحتی با نگرش جریانی می توان آن را فهمید، به خطا می روند!
در این سرویس قرار است جریانات و خطوط مختلف را به شما معرفی کنیم. جریاناتی که نوعی عمومیت در جهان اسلام دارند و در بسیاری از کشورها می توان رد پای آن ها را یافت. در شماره های اول نقشه کلی فرق و جریانات را به شما می نمایانیم و در شماره های بعد به صورت تفصیلی آن ها را معرفی خواهیم نمود. باشد که بر بصیرت ما بیافزاید و امکان یافتن قوه تحلیل صحیح را به ما بدهد تا جایی که خودمان بتوانیم مسائل را به خوبی تحلیل نمائیم. این شماره را به معرفی اجمالی جریانات اصلی در جهان اسلام پرداخته ایم و موضوعات متعدد دیگری در دستور کار داریم که در شماره های بعدی بدانها خواهیم پرداخت.

الف) جریانات مذهبی
تعریف اسلام:
برای فهم بهتر گوناگونی و اختلاف مذاهب اسلامی لازم است در ابتدا دین اسلام را تعریف کرده و با یک تقسیم بندی دقیق تر نقشه ای کلان از مذاهب مختلف اسلامی به دست آوریم. اسلام در لغت از ماده سلم به معنای انقیاد و گردن نهادن و تسلیم شدن است.
منظور مسلمانان از اسلام دینی است که توسط حضرت محمد(ص) پایه گذاری شده است و در وسیع ترین معنای کلمه اسلام به معنای تسلیم خداوند بودن به عنوان یک حقیقت انکارناپذیر است.

دین اسلام خود از سه بخش تشکیل شده است: اعتقادات، فقه، اخلاقیات.
اختلافات در حوزه اعتقادات:
اعتقادات اندیشه انسان را میسازد که به تصحیح جهان بینی می انجامد و اسلام به این حوزه عنایت ویژه ای دارد. بیشتر اختلافات نیز در این حوزه رخ داده است و مذاهب کلامی از اختلاف در عقیده بوجود آمده اند.
در این حوزه مسلمانان به دو دسته بزرگ شیعه و سنی تقسیم میشوند و در طول تاریخ هریک از این فرقه ها به دسته های کوچکتر تقسیم شدند.

شیعه به کیسانیه، زیدیه، اسماعیلیه، واقفیه، امامیه اثناعشریه و … تقسیم شدند. اهل سنت به مرجئه، معتزله، کرامیه، اصحاب حدیث، اشاعره، ماتریدیه، سلفیه، وهابیت،دیوبندیه و … منشعب گردید.
برخی از فرقه ها هم آنقدر از اصول اسلام دور شدند که از دایره اسلام خارج گشتند و دیگر مسلمانان، آنان را مسلمان نمیدانند مثل غالیان، قادیانیه، بابیت و بهاییت و … .
اختلافات در حوزه فقه(مذاهب فقهی):
وجه مهم دیگر اسلام فقه است که به افعال المکلفین می پردازد. یعنی چگونه زیستن را به انسان می آموزد. ارتباط انسان با خدا، خویش و دیگرانسانها و … . در اینجا نیز اختلافات فراوانی بروز کرد و فرق متعددی بوجود آمد.
در شیعه فقه جعفری(اعم از امامیه و اسماعیلیه) و فقه زیدی پدیدار گشت و در اهل سنت فقه ثوری، جریری، ظاهری، اوزاعی، حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی و … بوجود آمد.
اختلافات در حوزه عرفان و طریقت:
در بخش اخلاق و عرفان نیز میان دانشمندان مسلمان اختلافاتی ظهور یافت که به غیر از مکاتب اخلاقی، سلاسل و فرق تصوف و مکاتب عرفانی نیز بوجود آمد. در شیعه فرق شاه نعمت اللهیّه، گنابادیه، نوربخشیه، ذهبیه و … و در اهل سنت قادریّه، نقشبندیّه، رفاعیّه، چشتیّه، تیجانیه، مولویّه و … پدیدار گشتند.

ب) جریانات فکری سیاسی
تمدن اسلامی در در قرون اولیه دوران پرشکوهی را سپری کرد ولی کم کم دچار افول شد. بعد از قرنها دوباره قدرتهای مسلمان در قالب سه امپراطوری بزرگ صفوی، گورکانی و عثمانی رخ نمود. اما با شروع رنسانس، استعمار غرب توانست با پررنگ کردن اختلافات و شناسایی نقاط ضعف اسباب نابودی این سه امپراطوری را پی ریزی کند که زوال این سه امپراطوری را در پی داشت.

فروپاشی این امپراطوری ها و تجزیه آنها به کشورهای کوچکتر همه متفکران اسلامی را به فکر برد که علل عقب ماندگی و وضعیت اسفبار مسلمانان چیست و غربی ها چگونه از ما پیشی گرفتند؟ در جواب این پرسش سه رویکرد در جهان اسلام شکل گرفت که در دو گروه اصلی میتوان دسته بندی نمود.
1-جریان پیروی از تمدن غرب، از غربگرایی تا غرب زدگی(تجدد)
عده ای تَرک دین در اروپا را عامل پیشرفت دانستند و نسخه های غربی مشابهی را پیچیدند و کاملا به سمت غربی شدن رفتند. عده ای هم تجزیه حکومت کلیسا و ملی گرایی را عامل پیشرفت دانستند و پان عربیسم و پان ترکیسم و پان ایرانیسم و … را مطرح کردند.
جریان اول با یک تقدم تاریخی نسبت به جریان دوم از ناحیه روشنفکران شکل گرفت و رجال سیاسی، اداری، نظامی، صاحبان مشاغل و دانشجویان، ترکیب اجتماعی این گروه را تشکیل می دادند. از افراد شاخص این جریانات میتوان به رافع الطهطاوی، شبلی شمیل، یعقوب صنوع، قاسم امین، مصطفی کامل، نجیب عازوری، ساطع الحصری، احمد لطفی السید و حسنین هیکل و طه حسین در مصر و میان اعراب، ضیا گلوپ، تکین آلپ و آتاتورک در ترکیه، سر احمدخان در هند و میرزا ملکم خان، تقی زاده، و رضا خان در ایران.
نقطه مشترک این دو تفکر نفی مدیریت دین در عرصه اجتماعی بود اگرچه ملی گراهای سکولار بخاطر حس ناسیونالیستی، ضد غربی بودند.
2-جریان احیاء و بازسازی تفکر دینی، از بنیادگرایی تا رادیکالیسم اسلامی(اصلاح طلبی دینی)
سومین پاسخی که به مساله عقب افتادگی و تحقیر مذهبی مسلمانان داده شد این بود که عامل اصلی ضعف مسلمانان عدول وعدم رعایت آموزه های اصیل دین و دورشدن از سیره سلف صالح است. این رویکرد اصلاح دینی خود به دو جریان تقسیم شد. عده ای این حرکت اصلاحی را باعقل گرایی و جهت گیری های اجتهادی متناسب با مقتضیات زمانی همراه کردند و سعی کردند که ابتدا در قالب فرهنگی اجتماعی به تصحیح جهان بینی مسلمانان بپردازند. از افراد شاخص این جریان از سیدجمال، عبده، رشیدرضا، حسن البنا تا اقبال لاهوری و امام خمینی و … میتوان نام برد.
عده ای دیگر با نگرش ظاهرگرا و ارتجاعی به تکفیر دیگر مسلمانان پرداخته و رویکردی رادیکال و جزئی نگر نه تمدنی محور در پیش گرفتند و مشکلات بیشتری را برای جامعه اسلامی بوجود آورند. تفکرات محمد بن عبدالوهاب، مودودی، سیدقطب و … که متاثر از ابن تیمیه هستند را میتوان در این دسته قرار داد. البته نقش شکست ها و دستگیری ها حرکت های فرهنگی اجتماعی در رادیکال شدن آنها بعد از سیدقطب را نمیتوان نادیده گرفت. برای مثال جماعت الاسلامی پاکستان روحیه میانه تری دارد و خود سیدقطب بعد از زندانی شدن وناامیدی از حرکت اصلاحی نرم رویکرد تندتری را پیش میگیرد که سر منشا حرکتهای افراط گرای بعدی میشود.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن