مکتب انقلاب

عدم درک برخی فقها از تحول مهم در تعاملات اجتماعی معاصر مسلمین!

علیرضا کمیلی

در مناقشات کنونی حول مساله وحدت اجتماعی مسلمین شاهد آن هستیم که همچنان تلقی های تاریخی و استناد به تجارب گذشته ای چون صفویه، مورد عنایت برخی عزیزان است حال آنکه شرایط امروز جهان و همچنین مناسبات اجتماعی مسلمین، تحولات مهمی را به خود دیده و همین کافی است که به قول معروف وقتی «موضوع» تغییر کرده، مجتهد آگاه به شرایط زمان و مکان، باید تغییر در «حکم» را نیز قائل بشود و استصحاب جاری نکند!
در این مجال، به اختصار به این سه تحول مهم اشاره خواهد شد و طبعا انتظار آن است که با لحاظ این شرایط، مسائل حیطه مناسبات اجتماعی میان شیعه و سنی مورد بازنگری های جدی قرار بگیرند.
یکم. تحول از نزاع مذهبی به تقابل تمدنی
اولین و مهمترین تمایز دوره کنونی با دوره گذشته که شیعیان صاحب حکومت گسترده و قوی شدند یعنی دوره صفوی، این بود که غرب پس از رنسانس در حال قدرت یابی تدریجی بود و گرچه پدیده شوم استعمار غربی در حال دست اندازی به کشورهای مختلف جهان بود ولی قدرت او در حدی نرسیده بود که بتواند بخش های مهمی از مناطق مسلمان نشین جهان که تحت حاکمیت سه امپراطوری اسلامی بزرگ یعنی گورکانیان، صفویه و عثمانی بودند را اشغال کند. از همین رو اساسا احساس خطر از ناحیه آنان خصوصا قبل از قرن نوزدهم، احساس نشده بود و شاید همین درک باعث شد که علمایی در حد علامه حلی در دوره سلطان محمد خدابنده و بعدها محقق کرکی در دوره شاه اسماعیل، «تصریح» به لعن را هم جزیی از اصول به حساب بیاورند که البته در همان دوره هم صدمات بسیاری به مسلمانان زد.
سلطان سلیم در عثمانی به مقابله با این توهین ها پرداخت و جنگهای خونینی که انرژی مسلمانان را به هدر می داد بین ایران و عثمانی در گرفت و هزاران نفر کشته شدند. ولی باز هم این دو قدرت، چون احساس خطری از قدرت رو به رشد اروپاییان نداشتند، نگرانی شدیدی از این نزاع مذهبی نکردند و تنها زمانی از خواب بیدار شدند که انگلیس و فرانسه تا دندان مسلح و پیشرفته به سراغ این قدرتها آمده و فروپاشی آنان را بطور مستقیم یا غیرمستقیم رقم زدند!
گرچه حتی قبل از فروپاشی این قدرت ها، روشنفکرانی چون سیدجمال و شاگردانش پروژه «اتحاد اسلام» را فریاد می زدند ولی دیر شده بود و کار از کار گذشته بود! فقط بعد از وقوع فروپاشی و حضور مستقیم و غیرمستقیم استعمار و هتک حرکت ناموس مسلمین و غارت اموال آنان بود که احساس خطری مشترک در میان شیعه و سنی به طور جدی شکل گرفت. آنان تازه فهمیده بودند که دست نشانده هایی چون آتاتورک یا رضاخان از این حیث که هر دو می خواهند چادر از سر زن مسلمان بکشند تفاوتی ندارند و در این عمل، اصلا توجهی به مذهب مردمان نمی کنند!

هنوز و با وجود عیان شدن پروژه های استعماری در این سده که به وضوح، جهت گیری «ضد اسلامی» دارند و از پوشاندن آن نیز ابا نمی کنند اما هستند روحانیونی از شیعه و سنی که «دیگری» خود را با حس نوستالژیک صفوی – عثمانی در دورن اسلام تعریف می کنند و به اصطلاح دو گانه شان دو گانه شیعه – سنی است! چیزی که امام سعی کرد آن را به دو گانه اسلام ناب – اسلام آمریکایی تبدیل کند و ذیل آن شیعه همسو با استیلای تمدن غرب یعنی شاه را در کنار سنی همسو با آنان یعنی آل سعود و در زمره اسلام آمریکایی قرار بدهد! چیزی که هنوز به باور خیلی ها بدل نشده است.
این درک مشترک بتدریج توسعه یافت تا جایی که منجر به شکل گیری «مجمع تقریب» با سردمداری علمای بزرگ شیعه و سنی شد و رویکرد وحدت و تقریب، به شعاری ثابت در میان اهل تفکر و تامل بدل گشت. این درک تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران و پس از آن نیز وجود داشت. البته دشمن تلاش کرد تا روی کار آمدن «شیعیان مذهبی» در ایران پس از انقلاب را دائما به «احیای مجدد صفویه» تعبیر کند و میان اهل سنت نوعی هراس را بازنمایی نماید ولی سیره و مسیر انقلاب به نحوی بود که احساسات مذهبی اهل سنت را تحریک نمی کرد و اتفاقا روی مشترکاتی چون لزوم احیای عزت از دست رفته مسلمین و بازپس گیری «فلسطین» اشغال شده، تاکید می کرد که مطلوب همگان بود.
هنوز و با وجود عیان شدن پروژه های استعماری در این سده که به وضوح، جهت گیری «ضد اسلامی» دارند و از پوشاندن آن نیز ابا نمی کنند اما هستند روحانیونی از شیعه و سنی که «دیگری» خود را با حس نوستالژیک صفوی – عثمانی در دورن اسلام تعریف می کنند و به اصطلاح دو گانه شان دو گانه شیعه – سنی است! چیزی که امام سعی کرد آن را به دو گانه اسلام ناب – اسلام آمریکایی تبدیل کند و ذیل آن شیعه همسو با استیلای تمدن غرب یعنی شاه را در کنار سنی همسو با آنان یعنی آل سعود و در زمره اسلام آمریکایی قرار بدهد! چیزی که هنوز به باور خیلی ها بدل نشده است.
دوم. توسعه رسانه ها و شبکه های اجتماعی
زمانی کتاب در دسترس همگان نبود و نوشتن ردیه های اعتقادی، هر چقدر هم که تند و پرغلظت بودند، موجب تحریک عوام الناس نمی شد لذا علمای شیعه و سنی در دفاع از عقاید خود، ردیه های متعددی نوشته اند. به عبارتی کتاب در آن دوره، با «محیط علمی» که امروز از آن سخن می گوییم تطابق داشته است.
امروزه اما مساله به کلی تفاوت کرده است. کوچکترین خاطره به نقل از کتاب خانم بیل کلینتون مدتها محل بحث و مناقشه رسانه های جمعی می شود. همه ردیه های گذشته و کتاب هایی که در تاریخ نگاشته شده اند، به طور علنی و با زوم دوربین های شبکه های ماهواره ای در معرض دید همگان گذاشته می شوند!
حالاست که حتی عوام شیعه و سنی، از توهین فلان عالم در جلسه خصوصی یک گوشه از دنیا، روز بعد از آن مطلع می شوند و اتفاقا به طور سازماندهی شده، فیلم هایی که حد بالاتری از تحریک کنندگی را داشته باشند با سرعت بیشتری زیرنویس و توزیع می شوند تا جایی که تروریستی در کشوری دیگر از اظهارات معممی در کشور دیگر سوء استفاده کرده و طرفداران خود را تحریک می کند و عبدالمالکی در جنوب شرق از سخنان دانشمندی در اصفهان سوء استفاده می کند!

اختلاط فرهنگی خود به خود و بطور قهری ایجاد شده و دیگر نمی توان با تصورات یکدست و یکصدا از جامعه رفتار کرد. این یعنی امروز در هر شهری از شهرهای بزرگ که «فرصت های شغلی» بیشتری را دارا هستند می توانید از همه نوع مذهب و قومیت پیدا کنید! آیا در این شرایط هم حکم انجام اعمال مذهبی تحریک آمیز مانند گذشته است؟!
آیا این تحول به معنای تغییر موضوع نیست؟ آیا مساله «وهن» که زمانی به ندرت می شد بر اقدامات دارای بازتاب اجتماعی اطلاق کرد و نوعا رفتارهای بشدت شاذ را شامل می شد امروز به مساله ای فراگیر و دارای مصادیقی متعدد بدل نگشته است؟!
سوم. توسعه شهرنشینی و اختلاط میان فرهنگی
هنوز که هنوز است کشورهایی که دارای اقتصاد کشاورزی گسترده هستند حتی در کنترل کرونا موفق تر عمل می کنند چرا که پراکنش جغرافیایی شان بالاست و تراکم های شدید شهری را دارا نیستند. در حفظ فرهنگ های بومی موفق ترند و درون گرایی شان بیشتر است. اما، سرعت شهرنشینی در کل جهان و خصوصا در ایران بسیار بالا بوده است تا جایی که امروزه آمارها از بیش از هفتاد درصد شهرنشینی در کشورمان خبر می دهند!
اگر روزگاری اقوام نوعا سنی مذهب یعنی بلوچ در جنوب شرق، کرد در غرب و ترکمن در شمال شرق کشور بودند و در نقاط دیگر به ندرت می شد آنها را دید. حالا با توسعه تکنولوژی های مربوط به «حمل و نقل» و نیز توسعه «مهاجرت به شهرها» و خالی شدن روستاها، نوعی اختلاط شدید میان فرهنگی را شاهد هستیم تا جایی که در شهرهایی مثل تهران، هزاران کرد بلوچ و ترکمن و در مشهد، هزاران بلوچ و ترکمن را می توان مشاهده کرد.
اگر روزگاری ازدواج ها خصوصا در میان طائفه ها بشدت درون گرا بوده، امروز همه نوع ترکیب قومی طائفه ای در ترکیب خانواده های ایرانی را می شود یافت. چه بسیار زوج هایی که از دو نقطه متفاوت برآمده و در دانشگاه آشنا شده و در شهر سومی که متعلق به هیچ کدام از دو خاستگاه آنان نیست، ساکن شده اند.
این یعنی، اختلاط فرهنگی خود به خود و بطور قهری ایجاد شده و دیگر نمی توان با تصورات یکدست و یکصدا از جامعه رفتار کرد. این یعنی امروز در هر شهری از شهرهای بزرگ که «فرصت های شغلی» بیشتری را دارا هستند می توانید از همه نوع مذهب و قومیت پیدا کنید! آیا در این شرایط هم حکم انجام اعمال مذهبی تحریک آمیز مانند گذشته است؟!
آیا این تحول اجتماعی، شرط اولی و حداقلی «همزیستی مسالمت آمیز» را براحتی تامین می کند و عدم تحریک دیگر مذاهب و اقوام را با حفظ رویه های تاریخی می توان تامین کرد؟ آیا هنوز معتقدیم موضوع تغییر نکرده که براحتی به الگوهای تاریخی استناد می کنیم؟!

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن