جریان شناسیجریان شناسی فکری و مذهبی

شناخت فقه حنفی

سید محمد سرکشیکیان

 تا زمان حضور پیامبر(ص) به علت گستردگی محدود جامعه اسلامی و حضور شخص پیامبر(ص) مرجع سوالات و مسائل شخص پیامبر(ص) بود و اختلاف صحابه با رجوع به ایشان برطرف می گشت. اما پس از رحلت ایشان چنین مرجع مورد اتفاقی وجود نداشت. لذا اگر برای کسی سوالی پیش می آمد، به سراغ اصحاب می رفت و برای او خیلی هم فرق نداشت کدام صحابه باشد و به اولین نفری که می رسید یا همان چند نفر مشهور صحابه ای که بودند، ازآنها سوال می کرد. بر فرض از عبدالله بن مسعود سوال می کرد، سوال بعدی را از امیرالمومنین(ع) می کرد، سوال بعدی را از ابوموسی اشعری می کرد. البته مرجع سوالات شیعیان مشخص بود و به امام حاضر در هر زمانی مراجعه می کردند که در این مقاله مورد بحث ما نیست. به خاطر دستوری که خلیفه دوم داده بود، اصحاب هم در مدینه بودند و حق خروج نداشتند. بعد از خلیفه دوم و برداشتن منع حضور اصحاب در مدینه، اصحاب در شهرهای مختلف پخش شدند. بخشی به شام، بخشی به مصر، بخشی به عراق و … رفتند.
شکل گیری مکاتب فقهی 
در این زمان مردم می دانستند که اگر یک سوالی داشتند مثلا در کوفه باید از امام علی (ع) و عبدالله بن مسعود سوال کنند و همین طور مصری ها و شامی ها و … . صحابه در مساجد می نشستند و حوزه درسی داشتند و کم کم تشکیل یک سری مکتب ها را دادند. مکتب ها کم کم پیشرفت کرد، شاگردان اولیه، برای خود حلقه های اولیه تشکیل دادند و صاحب تالیف و نظر شدند. در کنار حوادث سیاسی که در شرف وقوع بود، مرزبندی ها یک مقدار روشن تر شد، بینش اعتقادی یک جور، سیاسی یک جور و فقهی یک جور. مردم پس از فوت صحابه، به تابعین(کسانی که صحابه پیامبر را دیدند ولی خود پیامبر را ندیدند) مراجعه می کردند. این روند تا اواخر قرن اول ادامه داشت تا اینکه مکاتب پیشرفت کرده و اوایل قرن دوم شکل مذهب را به خود گرفتند.
شکل گیری مذاهب فقهی 
مذهب یعنی سیستم فقهی با یک چهارچوب مشخص در نحوه استنباط احکام که چه چیزی معتبر هست چه چیزی نیست؟ بر فرض کسی سخنی را از پیامبر نقل کرد آیا از صحبت ایشان می توان استنباط فقهی کرد یا خیر؟ آیا به خبر واحد می توان اخذ کرد یا نه؟ با قرآن چطور باید رفتار بشود؟ صحبت های صحابی ارزشش چقدر است؟ سخنان تابعین ارزشش چقدر است؟ اینها بخواهد مدون بشود به عنوان چهارچوب و دستورالعمل کلی و آیین نامه ای تقریبا از اوایل قرن دوم شروع میشود.
فقه حنفی 
اولین مکتب فقهی که تشکیل می شود توسط ابوحنیفه نعمان بن ثابت ملقب به «امام الأعظم»(۸۰ – ۱۵۰ه.ق) فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایه گذار مذهب حنفی است. ابوحنیفه از نظر سِنّى جزو اتباع تابعین است ولى چون چند تن از صحابه، از جمله انس بن مالک را دیده و از آنها روایتِ حدیث کرده، او را از تابعین شمرده اند. اجداد ابوحنیفه ایرانی تبار از اهالی کابل (ایران قدیم و افغانستان فعلی) بودند. او در کوفه متولد شد و مدت 18 سال در حلقه درس حماد بن ابی سلیمان (م 120 ه.ق) به فراگیری فقه به روش ابراهیم نخعی که خود شاگرد عبدالله بن مسعود است، پرداخت.
مبارزات ابوحنیفه 
در فاصله سالهای(۱۲۱-۱۳۲ ق) که حکومت اموی واپسین سالهای خودرا می گذراند، ابوحنیفه به عنوان فقیهی مخالف با فساد دستگاه حکومت، با دیدگاههای اعتقادی خاص خود، بسیار مورد توجه جناحهای مخالف حکومت، غیر از خوارج، قرار گرفت. در سال ۱۲۹ ق امویان از وی خواستند که مسند قضا را بپذیرد، وی درخواست ایشان را با وجود فشاری که بر وی وارد آوردند رد نمود، و به مکه فرار نمود، در سالهای پایانی حاکمیت امویان، وی در مکه زیست و به گسترش آراء فقهی خود پرداخت. با پیروزی عباسیان به کوفه بازگشت و با حیله ای لفظی از بیعت با خلیفه سرباز زد. وی حکومت را از آن بنی هاشم می دانست و از قیام زید حمایت می کند و حتی قیام ایشان را تشبیه به روز بدر می کند.
مخالفت خاموش ابوحنیفه، زمانی آشکار شد که در ۱۴۵ ق ابراهیم بن عبدالله حسنی از امامان زیدی در بصره برضد خلافت منصور قیام کرد و ابوحنیفه نفوذ خود را در تأیید این قیام به کار گرفت. در سالهای پایانی عمر ابوحنیفه، منصور پذیرفتن منصب قضا را بر وی الزام کرد، اما وی از پذیرش منصب قضا ابا ورزید و با این مبارزه منفی مشروعیت حکومت عباسی را زیر سوال می برد.
درآخرین روزهای زندگانی ابوحنیفه، منصور او را به بغداد فراخواند و به حبس افکند و ابوحنیفه پس از روزی چند در حبس درگذشت. ابو زهره معتقد است که ابوحنیفه بر اثر تازیانه های منصور، جان سپرد، ولی بعداً این نظریه را رد می کند و می گوید که مدت ها بعد در سال ۱۵۰ هجری از دنیا رفت. زفربن هذیل برآن بود که ابوحنیفه رادرزندان زهر خورانیده اند. پیکر ابوحنیفه، پس از آنکه حسن بن عُماره بجلی، محدث کوفی برآن نماز گزارد، در مقبره خیزران بغداد مدفون گردید. برمدفن وی در ۴۵۹ق قبه ومدرسه ای برپا گردید واکنون محله ای که مقبره درآن واقع است، به نام«حی الاعظمیه»خوانده می شود.
عقل گرایی حنفیّه 
مختصات فکری عبدالله بن مسعود چیست؟ عبدالله بن مسعود در صحابه موجود بعد از پیامبر به صحابه عقلی معروف است. در مقابل کسانی که نقل گرا هستند. طبق این تاثیری که بر شاگردانش دارد فقه ابوحنیفه بیشتر تابع عقل است.
ابوحنیفه در پذیرش خبر واحد بسیار سخت گیر است. چندین شرط برای پذیرش خبر واحد می گذارد از جمله اینکه: 1) حدیث موردنظر مخالف با اصول و قواعد اجماعى و قیاس نباشد. 2) مفاد آن اگر درباره موضوع مورد ابتلاى همگان است، نامأنوس نباشد. 3) با دلیل قوی تر متعارض نباشد. 4)راوى برخلاف روایتش عمل نکرده باشد. 5) در عهد صحابه استناد به آن ترک نشده باشد. 6) برخى از اصحاب برخلاف آن عمل نکرده باشند. 7) راوى آن از نظر عدالت، ضبط، حفظ، فقاهت و اجتهاد شناخته شده باشد. این امر را معلول عواملى از جمله تأثیرپذیرى او از کسانى چون امام على(علیه السلام) و ابن مسعود که در نقل احادیث پیامبر سخت گیر بودند و فتاوا و اقوال آنان در آن زمان در کوفه رواج داشت، مدون نبودن احادیث، رواج جعل حدیث در کوفه، و پرهیز و ترس ابوحنیفه و پیروانش از دادن نسبت دروغ به پیامبر اکرم(ص)، دانسته اند.
به رغم این توجیهات، انتقادات بسیارى به ویژه از سوى اهل حدیث، به ابوحنیفه و پیروانش وارد شده است. مثلا برخى رجالیان و محدّثان حکم به فسق ابوحنیفه داده و نام وى را در شمار «ضعفاء و متروکین» آورده اند. ابن خلدون تعداد احادیث منقول از ابوحنیفه را حدود هفده عدد دانسته، اما برخى دیگر، احادیث روایت شده از او را بیشتر شمرده اند.
بجای این، ابوحنیفه در مواردی که حکم شرعی را از کتاب و سنت بدست نمی آورد بر قیاس(استفاده از عقل در استنباط احکام) تکیه می کرد.
مکتب کلامی احناف 
ابوحنیفه اگرچه بیشتر در مقام فقیهى صاحب مکتب شناخته شده، داراى اندیشه ها و آراى کلامى نیز بوده است. البته مکتب کلامى حنفیه، چنانکه در ادامه دیده مى شود، مستقلا ادامه نیافته و کم و بیش در فرقه هاى دیگر مستحیل شده است. ابوحنیفه از فعالان محافل علمى و اعتقادى کوفه بوده و در فرصتهاى گوناگون با صاحبان اندیشه هاى مختلف به مناظره مى پرداخته است. بسیارى از نویسندگان، از مکاتب مختلف، ابوحنیفه را جزو مرجئه دانسته اند و با توجه به وجود احادیثى در مذمت و تکفیر مرجئه، او را از دایره اهل سنت خارج دانستند. با گذشت زمان و نزدیکى گروههاى موسوم به اهل سنّت، ارجاء ابوحنیفه، ارجاء السنه نامیده شد و اتهام ارجاء از وى دفع گردید.
با توجه به آرا و نظرات ابوحنیفه مشخص میشود که ایشان را نمیتوان از مرجئه دانست چرا که ضمن مشابه زیاد به آنها اختلافات بارزی نیز دارد. در میان احناف گرایش های کلامی متفاوتی شکل گرفت ولی با ظهور فرقه ماتریدیه(اواخر قرن سوم) و گسترش آن از قرن پنجم به بعد، بر دیگر گرایشهاى حنفى غلبه یافت و به مثابه مهمترین وارث مکتب اعتقادى ابوحنیفه، به حیات خود ادامه داد.
تدوین و ترویج فقه حنفی 
در پیش برد چهارچوبی که ابوحنیفه مشخص می کند، دو شاگردش تاثیر بسزایی نسبت به دیگر شاگردان داشته اند.
یکی قاضی ابویوسف یعقوب بن ابراهیم کوفی (م ۱۸۲) است که بیشتر اجرایی بوده است تا علمی. ابویوسف در زمان خلافت مهدى (حک : 158ـ169) و هادى عباسى (حک : 169ـ170) قاضى بغداد و در زمان هارون الرشید (حک : 170ـ193) قاضى القضات شد. او نخستین کسى بود که در دستگاه خلافت عهده دار این منصب گردید.
از آنجا که عزل و نصب قاضیان از وظایف قاضى القضات بود، با انتصاب ابویوسف، در بیشتر مناطق جهان اسلام حنفیان بر مسند قضا نشستند و احکام قضایى را طبق مذهب خود صادر مى کردند. این امر از یک سو سبب انتشار آراى حنفیان شد و از سوى دیگر، فقه حنفى را وارد مرحلهاى جدید ساخت و آن را با واقعیتهاى موجود در جامعه روبه رو کرد. به علاوه، ضرورت پاسخگویى به مسائل جدید که در عرصه قضا و افتا مطرح مى شد، به توسعه فقه حنفى انجامید.
شاگرد دیگر، محمد بن حسن شیبانی (م ۱۸۹) است که وجهه علمی داشته است و حلقه درس پررونقى داشت. وی که اندکى نزد ابوحنیفه و سپس نزد ابویوسف درس خواند، اصلى ترین تدوین کننده فقه ابوحنیفه بود و تألیفات بسیارِ او سهم جدّى در نشر و توسعه مذهب حنفى داشت. افزون بر این، شش کتاب او که ظاهرالروایه نامیده مى شود، از مهمترین منابع حدیثى و فقهىِ حنفیان است. همینک احناف از این دو شاگرد تعبیر به صاحبین(دو یار ابوحنیفه) می کند. از دیگر شاگردان مشهور ابوحنیفه، ابوالهذیل، زفر بن هذیل بن قیس کوفی (م ۱۵۸) و حسن بن زیاد (م ۲۰۴) را می توان نام برد.
گسترش مذهب حنفى 
ابوحنیفه تدریس فقه را در کوفه آغاز کرد و حضور شاگردانى از سرزمینهاى مختلف در جلسه درس او  که سى سال دوام یافت موجب انتقال آراى او به نقاط مختلف جهان اسلام شد. چگونگىِ توسعه و انتشار مذهب حنفى در نقاط گوناگون جهان اسلام یکسان نبوده و تحت تأثیر عوامل مختلفى صورت گرفته است. در سطور آینده، این مسئله را بر پایه تفکیک مناطق مختلف که پایگاه مذهبى حنفیان بوده اند، بررسى مى کنیم:
عراق 
کوفه خاستگاه مذهب حنفى بود و به طور طبیعى، حنفیان در این شهر اقتدار داشتند. لذا شمار شاگردان کوفى او بیش از همه مناطق است. همچنین به کوشش دو تن از شاگردان ابوحنیفه، یوسف بن خالد سمتى و زفربن هذیل، این مذهب به بصره وارد شد و در آنجا رواج یافت. پس از تأسیس و انتخاب بغداد به عنوان مرکز خلافت عباسیان در سال 146، صاحبین در این شهر سکونت گزیدند. همانطور که اشاره شدکرسی درس شیبانی و قاضی القضاتی ابویوسف در بغداد نقش بسزایی را در تثبیت فقه حنفی داشت.
شام 
مذهب حنفى در دمشق پایگاه استوارى نداشت. نخستین مدرسه حنفیان دمشق در 491 تأسیس شد. این مدرسه و نیز مدارس دیگرى که بعدا بنا شدند، در تثبیت و گسترش مذهب حنفى در منطقه شام سهم جدّى داشتند. حاکم حلب، نورالدین محمود زنگى (حک:541ـ569) که سیاست او تقویت همه مذاهب اهل سنّت بود، مدرسه بزرگ حلاویه را در این ولایت براى حنفیان ساخت که کسانى چون ابوبکربن مسعود کاسانى در آن تدریس مى کردند. از 579 که حلب تحت سلطه صلاح الدین ایوبى درآمد، اوضاع به نفع شافعیان تغییر کرد.
مصر 
نخستین قاضى حنفى مصر اسماعیل بن یَسَع، از اهالى کوفه بود که در سال 164 به این سمت منصوب شد، اما چون آراى او که مطابق با آراى ابوحنیفه بود براى مردم مصر ناشناخته بود، آنان خواستار عزل وى شدند و او در 167 به فرمان مهدى عباسى برکنار شد. در آن زمان، مصر به سبب حضور شاگردان مالک بن انس پایگاه مالکیان بود و بعدها به سبب حضور محمدبن ادریس شافعى (پیشواى شافعیان) در مصر، مذهب شافعى در آنجا گسترش یافت. با این همه، مذهب حنفى تا نیمه سده چهارم در کنار این دو مذهب، هرچند با پیروانى کمتر، یکى از مذاهب رایج در مصر بود. در زمان حکومت فاطمیان، مذهب حنفى در مصر تقریبآ رو به افول گذاشت. ایوبیان که پس از فاطمیان بر مصر حاکم شدند، شافعیان را گرامى تر مى داشتند و گرچه چند مدرسه حنفى در مصر تأسیس کردند اما شمار آنها به عدد مدارس شافعى نمى رسید. نخستین مدرسه حنفیان مصر، مدرسه سیوفیه بود که صلاح الدین ایوبى در 572 آن را وقف حنفیان کرد. در این دوره، عده حنفیان در مصر افزایش یافته بود. گروهى از آنها از شام آمده بودند و برخى دیگر علماى حنفى مشرق بودند که در قاهره سکونت گزیده بودند. در دوره ایوبیان، ساخت مدارس مشترک براى حنفیان و شافعیان نیز رواج یافت. در دوران ممالیک (حک : 648ـ922)، در قاهره و حلب که به قلمرو آنان پیوسته بود، چهار قاضى از هر چهار مذهب اهل سنّت منصوب شدند و مدارس متعددى در قاهره تأسیس شد که تمام مذاهب چهارگانه در آن تدریس مى گردید.
افریقیه(منطقه شمال آفریقا) 
شمارى از طالبان علم اهل افریقیه، مانند ابومحمد عبداللّه بن فروخ (متوفى 176) و اسدبن فرات (متوفى 213 یا 214)، در عراق نزد ابوحنیفه و اصحاب او درس خواندند و تعالیم آنان را به آن دیار منتقل کردند، هرچند خود بر مذهب مالک بن انس بودند. گفتنى است اسدبن فرات نزد مالک و اصحاب او و نیز شیبانى درس خوانده بود و نقش مهمى در تدوین فقه مالکى داشت. وى در 181 به قَیْروان بازگشت و در 203 یا 204 قاضى آن شهر شد. شاید علت اینکه در برخى منابع رواج مذهب حنفى در افریقیه به وى نسبت داده شده است، آن باشد که او پس از رنجش از برخى یاران مالکى مذهب خود، به آثار ابوحنیفه روى آورد و به روایت آنها پرداخت. پس از اسدبن فرات منصب قضا در افریقیه منحصر به مالکیان شد. پس از آنکه معزبن بادیس (حاکم افریقیه، متوفى 454) حنفیان را براى ترک مذهبشان زیر فشار قرارداد و مردم را به گرویدن به مذهب مالکى واداشت، قریب به اتفاق مردم افریقیه مالکى مذهب شدند و از آن پس قضا و افتاء تنها بر پایه مذهب مالکى بود. مذهب حنفى به اندلس نیز رفت اما نضج نگرفت.
آناطولى(آسیای صغیرحدود ترکیه امروزی) 
مذهب حنفى در آناطولى هم رواج داشت. پس از تأسیس حکومت عثمانى (در پایان قرن هفتم) در آناطولى -که حدود شش قرن برقرار بود- حنفیه مذهب رسمى قلمرو این حکومت (با همه گستردگى اش) شد. ابن بطوطه، جهانگرد مسلمان قرن هشتم، همه ساکنان منطقه آناطولى (بلادالروم) را حنفى مذهب دانسته است.
خراسان و ماوراءالنهر 
منسوب بودن بسیارى از عالمان حنفى به منطقه ماوراءالنهر و خراسان، حضور فعال بسیارى از آنان در مدارس بغداد، دمشق، حلب و آناطولى به عنوان مدرّس فقه حنفى (به ویژه در قرن ششم و هفتم) و محول شدن مناصب مهم قضایى و سیاسى به آنان (مثلا در بغداد و اصفهان) بیانگر آن است که این منطقه یکى از ریشه دارترین پایگاههاى فقه حنفى بوده است. فقه حنفى در منطقه وسیع ماوراءالنهر و خراسان و شهرهایى چون مرو، بلخ، سمرقند و بخارا، در قرون نخستین هجرى، عمدتاً با حمایت حاکمان محلى توسعه و استقرار یافت. بلخ بزرگترین مرکز تعالیم حنفیان در مشرق بود و مردم آن در زمان حیات ابوحنیفه و پس از آن، از مهمترین پیروان وى بودند. به گفته صفى الدین بلخى، علم آموزان بلخ جز در حلقه درس ابوحنیفه حاضر نمى شدند و مردم بلخ جملگى بر مذهب او بودند. این ارتباط به اندازهاى محکم بود که بلخ را مُرجى آباد مى خواندند (منسوب به مرجئه، یکى از فرق کلامى که پیروان آن غالبآ در فقه پیرو ابوحنیفه بودند)، همچنان که گفته شده ابوحنیفه نیز قائل به ارجاء بود.
دو تن از شاگردان خراسانى ابوحنیفه در زمان حیات او منصب قضا یافتند. یکى، ابن رمّاح عَمروبن میمون (متوفى 171)، اهل بلخ که بیش از دو دهه قاضى آنجا بود و دیگرى، نوح بن ابى مریم (متوفى 173)، اهل مرو که قاضى این شهر شد. نوح پس از عهده دار شدن این سمت، با ابوحنیفه مکاتبات علمى داشت.
نقش حکومت ها در تثبیت و گسترش حنفیه 
حکومتها در تثبیت و گسترش مذاهب، از جمله مذهب حنفى، نقش مؤثرى داشته اند. مثلا سلسله هاى تُرکِ غزنوى و سلجوقى از حنفیان حمایت مى کردند. سلاطین غزنوى غالبآ مناصب مهم سیاسى و ادارى را به خاندانهاى بزرگ حنفى (مثلا تَبّانیان) مى سپردند. سلجوقیان، به ویژه طغرل بیگ، نیز براى استقرار مذهب حنفى به عنوان مذهب رسمى اقدامات زیادى انجام دادند که به دشمنیهاى فرقه اى، به ویژه میان حنفیان و شافعیان انجامید و سبب پدید آمدن آشوبها و ویرانیهاى وسیعى در شهرهاى ایران، مانند رى و اصفهان و نیشابور، شد. خواجه نظام الملک، وزیر مشهور سلجوقیان، فقط دو مذهب شافعى و حنفى را به رسمیت مى شناخت و مذاهب دیگر را بدعت مى دانست. وى حنفى یا شافعى بودن وزرا و صاحب منصبان را ضرورى مى دانست.
همچنین حنفیه در حکومت عثمانی مورد عنایت فراوان قرار گرفت و به عنوان مذهب رسمی شناخته شد. از این رو، مذهب حنفى در ترکیه، آسیای میانه، شام، مصر، تونس، یمن، عراق و بسیارى دیگر از بلاد نفوذ کرد و قوانینی که در زمان عثمانی براساس مذهب حنفیه تدوین شده بود هنوز در برخی کشورهای این حوزه پابرجاست
گستردگی حنفیه در حال حاضر 
امروزه، عده حنفیان در مغرب، الجزایر، تونس، لیبى و نیز در حجاز و یمن و کشورهاى عربى حاشیه خلیج فارس اندک است. در مصر، جمعیت زیادى حنفى اند و هرچند اکثریت با آنان نیست ولى مذهب رسمى مصر مذهب حنفى است. در منطقه شام، جز در فلسطین، بیش از نیمى از جمعیت حنفى اند. در عراق، ترکیه، قفقاز، کشورهاى حوزه بالکان، افغانستان، هند، چین، برزیل و بسیارى از کشورهاى آسیاى مرکزى حنفیان بسیارى هستند. همچنین اهل سنت منطقه جنوب شرق، شرق و شمال شرقی ایران نیز حنفی مسلک اند.
ازاینرو، تخمین زده مى شود که بیش از یک سوم مسلمانان جهان حنفى باشند.
منبع: مجله الکترونیکی اخوت
برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن