اندیشمندان و چهره های فرهنگیجریان شناسی

سید جمال الدین اسدآبادی و حرکتهای اسلامی معاصر

در واقع اصولی ترین روش سید در این محور حساس و حیاتی، نگاه به درون خودآگاه و بازگشت به اسلام راستین، به دور از هرگونه خرافه گرایی و بدعت گزینی بود تا بتواند با احیای سنتهای صحیح سلف صالح، همگام با تقویت و نشر اصول اخلاقی و انسانی، به تشکیل یک جامعه مسلمان، به مفهوم واقعی کلمه، اقدام کند.

استاد سید هادی خسروشاهی  
تاریخ نویسان پیشین و معاصر و همه پژوهشگران عرصه مسائل سیاسی – اجتماعی، حتی آنهایی که با اندیشه و روش و مبارزه سید موافق نیستند، تصدیق می کنند که او طلیعه دار بیدارسازی مردم مشرق زمین و پیشتاز نهضت های اسلامی در سرزمینهای مسلمان نشین و پرچمدار جنبش های ملی – ضد استعماری کشورهای عربی و اسلامی بود و در واقع بنیان گذار و آموزگار نخستین حرکتهای اصلاحی و اسلامی یک قرن و نیم گذشته، سید جمال الدین حسینی بود.
زندگینامه سیدجمال الدین حسینی 
سید جمال الدین، پس از کسب آموزه های لازم در زمینه های علوم اسلامی، در حوزه های دینی ایران و عراق، و کسب معرفت علمی و معنوی و آگاهیهای مورد نیاز یک مصلح اجتماعی و یک فعال سیاسی، به تحقیق و بررسی پرداخت و برای پیشبرد اهداف خود، به کشورهای مختلف شرق و غرب سفر کرد و به تماس و دیدار و مکاتبه با بسیاری از شخصیت های علمی و سیاسی برجسته و تاثیرگذار در عصر خود، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، پرداخت و در این راستا، توانست از علل و عوامل اصلی پیشرفت و ترقی جوامع غربی و در مقابل، انحطاط و عقب ماندگی ملل مشرق زمین و مسلمان شناخت عینی و واقعی به دست آورد و آنگاه، در مراحل زمانی و مکانی مختلف، به ارزیابی و جمع بندی تجربه ها و آگاهیهای به دست آمده، بپردازد و به همین دلیل، علل و عوامل عقب ماندگی مسلمانان و شکست مشرقیان در برابر هجمه استعمارگران را به مثابه یک بیماری فراگیر و مهلک، مورد توجه قرار داد و پس از آن، به بررسی راه های درمان و اصلاح پرداخت.
در این راستا برای نمونه می توان به تاسیس «حزب الوطنی» توسط سید در مصر اشاره کرد. او در قالب این حزب اقدامات بشردوستانه بسیاری را در جهت خدمت به مردم محروم مصر انجام می دهد و در همان زمان به ملاقات با رجال و شخصیت های اجتماعی – سیاسی مصر می رود و البته این اقدامات باعث نمی شود که علمای الازهر را فراموش کند. و به همین دلیل سید با روشن اندیشان الازهر به بحث و گفتگو می پردازد، به طلاب الازهر درس فلسفه و کلام و هیئت و… می دهد و شاگردانی چون شیخ محمد عبده را – که بعدها مفتی دیار مصر گردید – تربیت می کند؛ ولی متاسفانه به همین علت هم با صلاحدید و توصیه سفارت انگلیس، سید به عنوان «یک عنصر نامطلوب و ماجراجویی آشوب طلب که عده ای از اوباش را دور خود جمع کرده بود»(!)، توسط خدیوی مصر، از مصر اخراج می گردد.
سید وقتی به هند می رسد، با پدیده نشر اندیشه های سکولاریستی، با حمایت و پشتیبانی همه جانبه استعمارگران انگلیسی روبرو می شود. در اینجاست که به پاسداری از اندیشه های اصیل و راستین اسلامی می پردازد و در همین رابطه رساله معروف «نیچریه یا ناتورالیسم» را منتشر می سازد که در تمام نقاط شبه قاره هند، با استقبال عموم روبرو می گردد. او از هند نیز به دستور استعمارگران انگلیسی حاکم، اخراج و رانده می شود.
سید به ایران که می رسد، نخست به سراغ ناصرالدین شاه می رود و از او «دو گوش شنوا» برای شنیدن حرف حق می طلبد! و سپس مساله «قانون گرایی» و اجرای قانون را به جای خود کامگی مطرح می سازد که شاه را، طبق معمول، خوش نمی آید! و سید باز با تبعید و اخراج محترمانه از موطن خود روبرو می گردد؛ اما مبارزه ادامه می یابد و پس از سفر مجدد به ایران، چون از اصلاح ناصرالدین شاه ناامید می گردد، از حکومت ضد مردمی او به شدت انتقاد می کند که این بار در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) دستگیر و با وضع بسیار شدید و سختی از ایران اخراج می شود، و سید در عراق – که به آنجا تبعید شده بود – از میرزای شیرازی خواستار مبارزه منفی در برابر سیاستهای انگلیس می گردد و از او می خواهد که با «تحریم تنباکو» توان اقتصادی انگلیس را در ایران تضعیف کند و سپس خواستار خلع ناصرالدین شاه از سلطنت می گردد… و البته همه می دانیم که سید در افشای توطئه استعمار انگلیس و ایادی داخلی آن در ایران، نقش اساسی داشت و همین افشاگریها و نامه های سرگشاده بود که سرانجام به صدور فتوای میرزای شیرازی در تحریم تنباکو و الغای قرارداد استعماری رژی، منجر می گردد. نامه ها و اسناد به جای مانده از آن دوران، به خوبی نقش پایه ای سید را در این مبارزه و پیروزی آن نشان می دهد.
سید در افغانستان که آنجا را نیز وطن خود می دانست، به دیدار امیران حاکم می رود و برای مبارزه و طرد استعمار انگلیس از آن دیار، به حاکمان و امیران افغان مشورت می دهد و حتی به نوشته بعضی ها، در این مرحله و برای تحقق هدف، خود در عملیات مسلحانه علیه نیروهای اشغالگر شرکت می کند؛ اما این بار نیز با انزوا و به گوشه رانده شدن و سپس طرد از افغانستان مواجه می شود؛ ولی باز به مبارزه ادامه می دهد و در دربار خلافت عثمانی نفوذ می کند و طرح خاص خود را برای نجات ملل مسلمان و پیشرفت آنان، از طریق برنامه وحدت مسلمانان، با سلطان عبدالحمید در میان می گذارد و پس از موافقت وی، دهها نامه به علمای بزرگ شیعه و سنی، در ایران و عراق و مصر و افغان و هند و… می فرستد و آنها را به وحدت دعوت می کند. اما ارتجاع جیره خوار که در کنار خلیفه عثمانی بود، از برچیده شدن دکان عوام فریبی و از بین رفتن منافع شخصی خود، که از ایجاد اختلاف بین مسلمانان شیعه و سنی به دست می آمد، نگران می شود؛ بنابراین با نیرنگ و دسیسه، سلطان را به ضد او تحریک می کند و سلطان وظیفه استعمار انگلیس را به عهده می گیرد و سید از استامبول نیز اخراج و تبعید می گردد.
سید این بار با استفاده از فضای سیاسی فرانسه، به نشر مجله «العروه الوثقی» با همکاری شاگردش، شیخ محمد عبده، می پردازد که این مجله، بخشی از فعالیتها و اقدامات سید در فرانسه را نشان می دهد؛ و متاسفانه به علت مکتوم ماندن اسناد آن دوران در آرشیو دولت فرانسه، حقایق بسیاری همچنان ناگفته مانده است!
سید پس از تبعید به لندن، مبارزه را از آنجا علیه ناصرالدین شاه و دولتهای وابسته آغاز می کند و مجله «ضیاءالخافقین» را منتشر می سازد که به علت واکنش مقامات انگلیس، مجله تعطیل و سید طبق دعوت و درخواست مقامات عثمانی، برای ادامه گفتگو با سلطان عبدالحمید در احیای اندیشه وحدت طلبانه به استانبول باز می گردد. همزمانی پذیرش این دعوت با ترور ناصرالدین شاه در تهران – به دست یکی از مریدان سید – سلطان عبدالحمید و دیگر درباریان عثمانی را نگران می کند و از طرفی هم دولت ایران، به عنوان اینکه سید یک تبعه ایرانی است و قاتل شاه را تحریک نموده است، خواستار دستگیری و تحویل او به ایران می گردد؛ ولی سلطان عبدالحمید ترجیح می دهد سید را در «یلدیز سرایی» – یکی از خانه های خلیفه – زیرنظر قرار دهد. بدین ترتیب سید نخست محصور و سپس ممنوع الملاقات می گردد و سرانجام هم پس از بیماری دندان یا مسمومیت ناشی از تزریق طبیب ویژه شاه عثمانی، به شهادت می رسد و در «شیخ لرمزارلقی» استانبول، به خاک سپرده می شود.
اهداف سید 
سید مشکلات عمده و اساسی را در بلاد شرق – اعم از اسلامی و غیراسلامی – در امور زیر می دانست:
1- سلطه همه جانبه و کامل نیروهای استعمارگران اروپایی، به ویژه انگلیس و فرانسه، بر همه امور و شئون بلاد و به کارگیری مزدوران محلی یا گماشتگان رسمی نیروهای اشغالگر، که بدون چون و چرا دستورهای اربابان را اجرا می کردند و آنچه که در این میان مطرح نبود، مردم، آزادیهای فردی و اجتماعی، بهبود وضع اقتصادی و به طور کلی حقوق انسانی توده های مردم بود.
2- استبداد و خودکامگی شاهان یا روسا و امیران حاکم در این بلاد، که به طور عمده، وابستگی های عمیقی با اشغالگران خارجی داشتند و مجری اوامر آنها بودند.
3- عقب ماندگی های علمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مسلمانان و به دور ماندن آنان از قافله تمدن بشری و پیشرفت های علمی، که به علت عدم اهتمام مسئولا ن حکومتی و یا تحریم اخذ علوم و فنون توسط ارتجاع حاکم، یک بیماری فراگیر و مهلک و نابودکننده زندگی واقعی به شمار می رفت.
4- جنگ و خونریزی ویرانگر در این بلاد، به بهانه های واهی قومی و مذهبی و در واقع فقدان وحدت موردنظر تعالیم قرآنی و رهنمودهای پیامبر اکرم (ص) و تفرقه روزافزون بین ملتها و طایفه ها و اصحاب مذاهب اسلامی.
5 – دوری از اندیشه اسلام راستین نخستین و گسترش عقاید غیرمنطقی و خرافه ها و بدعتهای ساخته شده به نام مذهب و دین، در میان پیروان همه فرقه های مسلمان.
6 – غرب گرایی و وابستگی نسل جوان مسلمان به مظاهر فریبنده تمدن مادی غربی و پیروی از روشهای کام جویی و مصرف گرایی غربی، که بر اثر سلطه مافیای اقتصادی و سرمایه داری استثمارگر، به صورت یک بیماری فراگیر، در میان جوانان ملل مسلمان ریشه دوانیده بود.
پیوند دین و سیاست برای مقابله با استعمار و استبداد 
درباره نکته اول و دوم – سلطه استعمار و استبداد – جمال الدین مسئله پیوند دین و سیاست را مطرح می کند و آن را یک ضرورت حیاتی برای طرد استعمار و اذناب آن می داند و توضیح می دهد که گرایش به این اندیشه، مسلمانان را برای مبارزه با استعمار و استبداد، آماده می سازد تا آنها درمقام انجام یک وظیفه و تکلیف شرعی – دفاع و جهاد – اقدام کنند و همین اندیشه به آنها امکان می دهد که به طور مستمر و خستگی ناپذیر، به این مسیر ادامه دهند.
دوری از قرآن عامل عقب ماندگی 
درباره بیماری عقب ماندگی مسلمانان، سید جمال الدین عامل اصلی آن را در دوری از آموزه های قرآنی می دانست و به همین دلیل در مقاله «چرا اسلام ضعیف شد؟» به طور روشن و صریح می گوید که ما تا تعلیمات اسلامی و اصول قرآنی را در جامعه اجرا نکنیم و مسلمانان در این راستا به آموختن علم و دانش جدید نپردازند، سهمی در پیشرفتهای جدید و علوم و تمدن معاصر نخواهیم داشت. البته او رفع این مشکل و درمان این بیماری را وظیفه علما می داند و به طور شفاف از آنها می خواهد برای روشن کردن اذهان عمومی و دور ساختن مردم از خرافات و تشویق آنان به آموزش علوم جدید، به مثابه یک تکلیف یا عبادت معنوی، قیام کنند و در پایان مقاله خود می نویسد: «عالمی که در این راه قیام کند، نام او جاودانه خواهد ماند.»
تلاش های تقریبی سیدجمال 
درباره رفع اختلافات مذهبی و تنشهای فرقه ای و ایجاد وحدت اسلامی، سید در همه جا، به ویژه در مصر و ترکیه، با تمام قوا می کوشید و علاوه بر دهها ملاقات و گفتگو با بزرگان مذاهب اسلامی، دهها مقاله و نامه نوشت و آموزه های وحدت طلبانه یا تقریبی خود را گوشزد و ابلاغ نمود و در پیگیری همین هدف بود که به دار الخلافه عثمانی روی آورد و سلطان عبدالحمید را، که بر بسیاری از بلاد عربی سلطه داشت و حکومت می راند، برای تحقق این هدف تشویق نمود و به رغم تجربه تلخ قبلی و تبعید محترمانه اش از استانبول، و علم و آگاهی بر بی کفایتی دستگاه دربار عثمانی، سعی نمود که سلطان را به پذیرش این طرح وادار نماید؛ چون در آن دوران، بسیج توده های مردم در غیر ایران و عراق و مناطق شیعه نشین، جز از طریق خلیفه سلطان عبدالحمید، امکان پذیر نبود، چون علمای اهل سنت او را «ولی امر مسلمین» می دانستند و در واقع دربست در اختیار مقام خلافت بودند.
بازیابی هویت اسلامی برای جلوگیری از بیماری مصرف زدگی 
سید درباره فریفتگی به غرب و آلوده شدن به بیماری مصرف گرایی و زندگی اشرافی، همانند سرمایه داران غربی، به مسئله بازیابی هویت اسلامی مسلمانان اولویت بخشید و برای تحقق این آرمان از هیچ کوششی فروگذار نکرد و شبانه روز تلاش نمود تا مسلمانان به طور دقیق به حقایق معارف متعالی اسلامی، اصول اخلاق برجسته انسانی و به هویت تاریخی – تمدنی خود پی ببرند و در پناه آن، اصالت خود را بازیابند؛ چرا که به حق باور داشت تنها در این صورت است که آنها قادر خواهند بود از گرداب و حضیض سقوط و انحطاط به اوج عظمت و تمدن شکوفای پیشین خود برسند و با نفی و طرد اندیشه های ضعیف پرور و تسلیم پذیر، در برابر ظلم و ستم یا فریفتگی در مقابل تمدن مادی غرب، به خویشتن خویش بازگردند.
در واقع اصولی ترین روش سید در این محور حساس و حیاتی، نگاه به درون خودآگاه و بازگشت به اسلام راستین، به دور از هرگونه خرافه گرایی و بدعت گزینی بود تا بتواند با احیای سنتهای صحیح سلف صالح، همگام با تقویت و نشر اصول اخلاقی و انسانی، به تشکیل یک جامعه مسلمان، به مفهوم واقعی کلمه، اقدام کند.
نقش سید در بیدارسازی ملتها 
درباره نقش سید در حرکتهای اصلاحی و انقلابی در عصر خود یا در زمانهای نزدیک به وی، سخن بسیار است؛ در قیام مهدی متمهدی در سودان، عرابی پاشا در مصر، امیر عبدالقادر در الجزایر، نهضت «پان اسلامیسم» علمای شبه قاره هند، پیدایش حرکت قانون خواهی در ایران، پیگیری وحدت اسلامی در عثمانی و … سید نقش ویژه ای داشته است.
به نظر من تاثیر سید، محدود به زمان حیات او نبود، بلکه بعد از درگذشت یا شهادت وی نیز بخشی از این تاثیر، به اشکال گوناگون، ادامه یافته است.
بسیاری از شخصیت ها و علمای دنیای اسلام، هر کدام به نحوی از این روح جهادی و اصلاحی سید تاثیر پذیرفته اند که مورخان به شرح آن پرداخته اند. ما در اینجا فقط به یکی دو مورد اشاره می کنیم:
استاد سید محمد محیط طباطبایی، مورخ و محقق کم نظیر عصر ما، در مقاله «سهم سید در نهضت مشروطه» می گوید: «سید پس از رنجیدن از روش غیراخلاقی ناصرالدین شاه و امین السلطان، نامه تندی به آن دو نوشت و بعد برای در امان ماندن از شر آنها، پس از احساس خطر، به حضرت عبدالعظیم رفت و در آنجا «بست» نشست. او در ملاقاتهای مردمی، به صراحت و شجاعت، از خودخواهی ها و استبداد شاه و خودسریهای امین السلطان انتقاد می کرد ومردم را برای به دست آوردن حقوق خود واجرای قانون تشویق می کرد.» آنگاه استاد محیط می نویسد:«… علمای دین به سعی سید جمال الدین در قضیه مشروطه عامل اساسی نهضت به حساب می آمدند. سید، علما را وارد گود سیاست خارجی و داخلی ایران نمود… این آمادگی علما را باید نتیجه مساعی سیدجمال الدین و درس شهامت و آزادگی دانست که او در تهران به همگی داد… سید اسدالله خرقانی که سید را در حضرت عبدالعظیم ملاقات کرده بود، می گفت: روح سید جمال الدین بر محضر آخوند خراسانی در دفاع از مشروطه پرتو می افکند…»
تاثیر سید بر علمای نجف و سامرا 
تاثیر و نقش سید در بیداری علمای نجف و سامرا و صدور فتوای تحریم تنباکو و الغای قرارداد استعماری رژی، بر کسی پوشیده نیست و به قول استاد شهید مرتضی مطهری، سید طلیعه دار این حرکتها بود و هر کجا که پرچمی علیه ظلم و استبداد و استعمار برافراشته شده، رهبری آن با شاگردان و تربیت یافتگان مکتب سید جمال الدین بوده است. شیخ محمد عبده و سید رشید رضا و شهید شیخ حسن البنا – موسس بزرگترین حرکت اسلامی معاصر در مصر و جهان عرب – از شاگردان مستقیم یا غیرمستقیم سید بوده اند.
شاید اشاره به یک نکته کوتاه، عمق این تاثیرها و نقش را نشان دهد، شیخ حسن البنا در کتاب خاطرات خود، که با عنوان «مذکرات الدعوه والداعیه»در قاهره به چاپ رسیده است، به صراحت می نویسد: «راه و روش اخوان المسلمین در واقع استمرار راه سید جمال الدین و محمد عبده است…»
برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن