جامعه شناسی کشورهای اسلامیشاماتکشور شناخت

درباره وضعیت مهاجرین ایرانی در سوریه؛ از سوریه رانده و از ایران ماندگانِ بی‌پناه!

سیدرضی واحدی

در زبان عربی ، برای کسی که در کشور دیگری زندگی می کند دو اصطلاح خاص وجود دارد:
۱- لاجئ؛ که در زبان فارسی می گوییم «پناهنده»
۲-جالیه؛ که در فارسی امروز، «مهاجر» می نامندش.
که یا خودش به کشور دیگری رخت هجرت می بندد و یا به سبب هجرت والدینش، مهاجر متولد می شود.
بحران سوریه، باعث مهاجرت و پناهندگی بسیاری از مردم سوریه شد. مساله ای که زیاد درباره آن گفته شده است. آن چه کم تر درباره اش سخن رفته است، وضعیت افرادی است که سال ها پیش از بحران، به سوریه مهاجرت کرده اند. یا خودشان و یا آباء و اجدادشان. و این روزها در وضعیت سختی به سر می برند. مهاجرانی از کشورهای فلسطین، افغانستان، عراق و… ایران!
برای بررسی وضعیت مهاجران ایرانی ساکن در سوریه، هم کلام شدیم با سید رضی واحدی، مسئول مهاجران ایرانی مقیم سوریه.

با تشکر از فرصتی که در اختیار شعوبا قرار دادید‌. به عنوان اولین سوال، کمی در مورد مهاجران ایرانی مقیم سوریه توضیح دهید.
در سوریه حدود نه الی ده هزار مهاجر ایرانی وجود دارد. که تقریبا شامل ۸۰۰ خانواده می شوند. این ها بیش از دویست سال است که در سوریه زندگی می کنند. یعنی پدر و جد و پدرجد و… همه در سوریه ساکن بوده اند. حتی برخی معتقدند حضورشان به چهارصد سال هم می رسد. حالا این که از ایران آمده اند سوریه و یا از اول در سوریه بوده اند و بعدها شهروند ایران شده اند، جای بحث و تحقیق دارد. اما آنچه مهم و بلاتردید است، این است که این ها شناسنامه و پاسپورت ایرانی دارند. و به فرموده مقام معظم رهبری هر کسی که حامل شناسنامه ایرانی است، ایرانی به حساب می آید و باید به او خدمات داد. بماند که دولت سوریه این ها را شهروند سوریه حساب نمی کند. و نه تنها به آن ها خدمات نمی دهد، بلکه موانع بسیاری را سر راهشان به وجود می آورد.

پس از جنگ، وضعیت مردم سوریه بد شد و وضع مهاجران، بدتر. و وضع مهاجران ایرانی بدتر از بدتر. همین قدر بگویم که وضع ایرانی های مقیم سوریه، پس از جنگ ، حداقل ده برابر، بدتر شد. زن هایی که همسر شهید شدند، مردانی که مجروح شدند، فرزندانی که ربوده شدند، خانواده هایی که از خانه و کاشانه شان آواره شدند. و فقر و محرومیت عجیب. در همین زمستان، خانواده هایی هستند که فرش ندارند. فرش دارند، بخاری ندارند. بخاری دارند، برق ندارند. مازوت ندارند. زنان بیوه ای هستند که به نان شب فرزندانشان محتاجند. و مشکل این جاست که این ها شهروند سوری به حساب نمی آیند که از دولت سوریه خدمات بگیرند.
تعامل آن ها با جامعه سوریه چگونه بوده است؟
به نکته خوبی اشاره کردید. چنانچه عرض شد، این ایرانی ها سال هاست در سوریه زندگی می کنند. خودشان، پدرشان، جدشان، در این سرزمین به دنیا آمده اند. بین سوری ها زندگی کرده اند، با آن ها ازدواج کرده اند. با آداب و سنت های سوری بزرگ شده اند. شیعه است با سنی ازدواج کرده. سنی است با شیعه و.‌‌.. یعنی چیزی بیش از مزج فرهنگی رخ داده است. حتی اکثر آنها زبان فارسی نمی دانند. که همه این ها شاید برخی نکات مثبتی داشته باشد، اما نکات منفی زیادی را نیز در پی دارد.
شرایط این مهاجران پیش از بحران سوریه چگونه بود؟
ببینید به طور معمول، مهاجر مقیم یک کشور، مانند شهروند آن کشور است. اما ایرانی های ساکن سوریه، چنین شرایطی نداشتند. از ابتدا شرایط مساعدی نداشتند. اما به هر حال هر چه بود، بود و به سر می بردند. حتی برخی توانسته بودند کسب و کاری راه بیندازند و برای خانواده شان و دیگران درآمدزایی کنند. تا این که جنگ شد. پس از جنگ وضعیت مردم سوریه بد شد و وضع مهاجران، بدتر. و وضع مهاجران ایرانی بدتر از بدتر. و خیلی از همان افراد، الان به نان شب خود هم محتاج هستند.
مهاجران ایرانی، در ایام جنگ چه نقشی را ایفا کردند؟
بسیاری از مهاجران ایرانی در دفاع از حرم حضرت زینب به پا خواستند. شهید دادند، مجروح دادند، مفقود الاثر شدند. ببینید! درد این است که این جوان، رفته شهید شده، اما دولت سوریه، که او را سوری نمی داند که بخواهد به خانواده اش خدمات دهد. و گاهی بنیاد شهید ایران هم اسم او را در لیستش ثبت نمی کند. به هر حال! با اوج گیری جنگ، فقر بسیاری در سوریه به وجود آمد که بیش از همه بر مهاجران اثر گذاشت. تروریست ها در جنگ به ایرانی ها پیشنهاد همکاری می دادند. با مبالغ بالا. از صد دلار تا ۵۰۰۰ دلار. پیشنهاد می دادند که شناسنامه ایرانی ها را بخرند.
اما یک ایرانی را پیدا نمی کنید که چنین کاری کرده باشد. دیگر اینکه، این ها جرم‌شان «ایرانی بودن» بود‌ و هست! تا جایی که اوایل بحران، تروریست ها می گفتند: «یک ایرانی را اسیر کن، پادشاهی کن»! پس طبیعی است که بیش از هرکسی مورد آزار و اذیت تروریست ها قرار بگیرند. حتی ما خانواده هایی داریم که فرزندانشان، پسرشان، دخترشان ربوده شده اند. مواردی داریم که مرد، همسر ایرانی اش را ترک کرده است. از ترس جانش و جان فرزندانش. و آن زن بیچاره، تنها مانده است.

پس از فروکش کردن بحران سوریه، شرایط چگونه شد؟
چنانکه عرض کردم پس از جنگ، وضعیت مردم سوریه بد شد و وضع مهاجران، بدتر. و وضع مهاجران ایرانی بدتر از بدتر. همین قدر بگویم که وضع ایرانی های مقیم سوریه، پس از جنگ ، حداقل ده برابر، بدتر شد. زن هایی که همسر شهید شدند، مردانی که مجروح شدند، فرزندانی که ربوده شدند، خانواده هایی که از خانه و کاشانه شان آواره شدند. و فقر و محرومیت عجیب. در همین زمستان، خانواده هایی هستند که فرش ندارند. فرش دارند، بخاری ندارند. بخاری دارند، برق ندارند. مازوت ندارند. زنان بیوه ای هستند که به نان شب فرزندانشان محتاجند. و مشکل این جاست که این ها شهروند سوری به حساب نمی آیند که  از دولت سوریه خدمات بگیرند.

دولت سوریه در کارت اقامت ایرانی ها نوشته است: «ممنوع از کار». یعنی ایرانی مهاجر در سوریه، اجازه کار کردن ندارد. اگر هم کاری می کند، زیرزمینی و غیرقانونی است. پزشک است، مطب غیرقانونی می زند. مهندس است، دفتر غیرقانونی باز می کند. مهاجر ایرانی در سوریه به دنیا آمده، درس خوانده و فارغ التحصیل شده است. اما الان نمی تواند از مدرکش استفاده کند
پس با این حساب، کرونا وضعیت را بدتر کرده است؟
صددرصد! اگر جنگ، وضعیت را ده برابر بدتر از قبل کرد. کرونا اوضاع را صدبرابر بدتر کرد. شما می دانید تقریبا اکثر کسب و کارهای دنیا، پس از کرونا به هم ریخته است. اما ضربه اصلی را فقرا، کارگرها و کسب و کارهای کوچک خوردند. کارها تعطیل است. مرزها بسته است و دولت سوریه هم ایرانی ها را ممنوع از کار کرده است. می خواهید این خانواده به نان شبش محتاج نباشد؟
یعنی چه «ممنوع از کار»  هستند؟
دولت سوریه در کارت اقامت ایرانی ها نوشته است: «ممنوع از کار».  یعنی ایرانی مهاجر در سوریه، اجازه کار کردن ندارد. اگر هم کاری می کند، زیرزمینی و غیرقانونی است. پزشک است، مطب غیرقانونی می زند. مهندس است، دفتر غیرقانونی باز می کند. مهاجر ایرانی در سوریه به دنیا آمده، درس خوانده و فارغ التحصیل شده است. اما الان نمی تواند از مدرکش استفاده کند. مگر با هزینه بسیار زیاد؛ که از وسع مالی اینها طبیعتا خارج است. متاسفانه نه از سوی دولت ایران و نه از سوی دولت سوریه، هیچ تمهیدی برای رفع این مشکل، اندیشده نشده است.

خب با توجه به این که این ها شهروند ایران هستند، نهادهای مختلف ایرانی چه توجهی به این مهاجران دارد؟
متاسفانه نه از طرف سفارت، که نماینده اصلی و رسمی ایران است و نه از طرف دیگر نهادها، خدمات چندانی به مهاجران داده نمی شود. مگر جسته و گریخته. این در صورتی است که به دیگر مهاجران، کمک می شود. سبد غذایی داده می شود. مازوت می دهند و… اما متاسفانه مهاجر ایرانی از این مساله محروم است. البته این اواخر، برادران سپاه و جهادسازندگی شروع کرده اند به یک سری کمک ها؛ که امیدواریم ادامه داشته باشد.
این ها به کنار؛ شما ببینید یکی از بزرگترین مشکلات مهاجران ایرانی، بحث گذرنامه است. گذرنامه این ها، ایرانی است. و باید تمدید شود، تا بتوانند اقامت قانونی در سوریه داشته باشند. بتوانند سفر کنند، تا بلکه جایی کاری پیدا کنند. در سوریه که کار نیست و این ها ممنوع از کار هستند. اما پول تمدید گذرنامه خیلی زیاد است و از وسع اینها خارج است. می دانید چه قدر باید برای تمدید بدهند؟
چه قدر؟
۱۰۰یورو! یعنی ۳۲۰ هزار لیره سوری؛ که عدد بسیار سنگینی است‌. شما حساب کنید این خانواده ها جنگ زده هستند، بیکار هستند. فقیر هستند. پرجمعیت هستند. یک خانواده هفت نفره را حساب کنید. که باید ۷۰۰ یورو بدهد برای تمدید گذرنامه اش! خب این ایرانی که به نان شبش محتاج است، از کجا چنین مبلغی را بیاورد؟ خود مردم سوریه که شغل دارند، چنین مبلغی ندارند، چه برسد به ایرانی مهاجر محروم از کاری که درآمدش به ۲۰ یورو هم نمی رسد! از کجا چنین مبلغی را بیاورد؟!

آوارگان سوری
خب شما مطالبه نکردید از سفیر و یا از کنسول؟
چندین بار ما مطالبه کردیم. هم از سفیر و هم از کنسول. بارها نامه نگاری کردیم. جلسه گذاشتیم، تا این که این نوبت آخری، با دستور آقای سفیر، گذرنامه قبلی، برای خیلی ها تمدید شد. که این فقط مشکل اقامت شان را حل می کند. ما می گوییم الان که کشور جنگ زده است، بحران زده است خود مردم سوریه کار ندارند، چه برسد به این ایرانی مهاجر بیچاره، بیایید خدمات کنسولی را برای مهاجران ایرانی رایگان حساب کنید‌. یا بیایید کاری برای ایرانی فراهم کنید که حداقل ۱۰۰ یورو درآمد داشته باشد که هر چند سال یک بار، بتواند گذرنامه اش را تجدید کند. شما ببینید یک برگه ای که یک ایرانی می خواهد از کنسولگری بگیرد که مثلا بچه اش را در مدرسه ، ثبت نام کند، باید قیمت های گزافی بدهد: از ده هزار لیره تا هفتاد و پنج هزار لیره.
پس این طور که پیدا است چندان از سفارت و کنسولی دل خوشی ندارند؟
ببینید همه نهادها و همه مسئولان، تلاش می کنند، زحمت می کشند. اما به فرموده امام بزرگوار، مردم ولی نعمت ما هستند. این که جوان ایرانی مهاجری، با این همه سختی، مدرک دکترا بگیرد؛ بعد فلان مسئول ایرانی بگوید: «بیا راننده من شو!» آیا این رفتار در جهت آرمان های امام است؟ این مشی علی و نماینده کشور علی است؟ فقط همین را بگویم که غالب ایرانی های مهاجر سوریه رسیده اند به جایی که می گویند ما سفارت و کنسولگری نداریم اصلا!
باقی نهادهای ایرانی حاضر در سوریه چه؟
من از دو سال پیش که مسئول این مهاجران شدم، از برادران سپاه و جهاد سازندگی خواستم که به این هم وطنان «قریب غریب» خودتان، توجه کنید. خب الحمدلله به دستور فرماندهی سپاه ، برادران جهاد سازندگی وارد کار شدند و بحث ترمیم خانه ها را پیش گرفتند. سبد غذایی تهیه شد؛ مازوت، نان، خدمات بهداشتی، اثاثیه منزل و… که الحمدلله در این شش ماه اخیر بهتر هم شده است. اما این ها فقط بخش کوچکی از مشکلات ایرانی ها را حل می کند. مشکلات آن قدر هست که…

آقای واحدی؛ سوالی که مطرح می شود‌ این است که این عزیزان، وقتی این همه مشکلات دارند، چرا برنمی گردند ایران؟
اگر خاطرتان باشد اول عرایضم گفتم این ایرانی ها سال هاست در سوریه زندگی می کنند. خودشان، پدرشان، جدشان، در این سرزمین به دنیا آمده اند. بین سوری ها زندگی کرده اند، با آن ها ازدواج کرده اند. با آداب و سنت های سوری بزرگ شده اند. این ها به معنای واقعی «قریب غریب» هستند. فقط شناسنامه ایرانی دارند. هیچی از ایران نمی دانند. نه زبان می دانند. نه فرهنگشان، با فرهنگ ایرانی می خواند‌. رفقا و بستگانش هم که در سوریه هستند. خصوصا این که خیلی از این ها با خانواده های سوری وصلت کرده اند. ما داشتیم ایرانی که آمده ایران؛ اما چون خانمش یا شوهرش، سوری بوده، حاضر نشده در ایران بماند و تا مرز طلاق پیش رفتند. شما توجه کنید طرف اینجا در سوریه- ولو غیرقانونی- یک شغلی دارد و بخور و نمیری درمی آورد و اندک کمکی هم می شود‌. در صورتی که ایرانی هایی که برگشتند ایران، الان بیکارند! و برخی شان در وضعیت به شدت اسف بارتری از سوریه زندگی می کنند.
بله! اگر دولت ایران بیاید تسهیلاتی- هر چند موقت و متوسط – فراهم کند، که مثلا کسی که می آید ایران، شغل داشته باشد، و موقتا سرپناهی داشته باشد، یقینا تعداد زیادی می آیند ایران‌. هر چند من با این امر مخالفم! چون مهاجران، بازوی قدرت یک دولت هستند.

شما ببینید چین چگونه دارد زبانش را گسترش می دهد. روسیه چه طور در سوریه، زبان روسی را ترویج می دهد. اما یک ایرانی الاصل اگر بخواهد زبانش را یاد بگیرد، باید کلی پول خرج کند! این ها همه اش درد است. باید گریه کرد. واقعا کی می خواهند بفهمند مسئولان ما؟!
به نکته خوبی اشاره کردید. امروز بسیاری از دولت ها، از وجود مهاجرانشان در دولت های دیگر استفاده می کنند. در این مورد هم توضیحی اگر دارید بفرمایید.
رهبری می فرمایند ایرانی های خارج از کشور، سفیران ایران هستند. بنابراین مهاجران ایرانی، سفیران جمهوری اسلامی هستند. و فرصتی هستند برای تبادل فرهنگی، تبادل تجاری، گسترش ارتباطات و… چون این مهاجران، بیش از دویست سال در کشور دوم، به سر برده اند. زبانشان Native است. ارتباطات دارند، افراد مختلف را می شناسند و… این را هم بگویم با تمام این سختی ها، این ایرانی ها ظرفیت ها و توانایی های زیادی دارند. ما فارغ التحصیلان زیادی داریم. پزشک ها، مهندس ها و… اما متاسفانه در سازمان ها و ادارات سوری که کار کردنشان ممنوع است‌. نهادها و موسسات ایرانی هم که غالبا توجهی ندارند که بخواهند از ظرفیت این ها استفاده کنند.

آیا تلاشی صورت گرفته است که با فرهنگ ایرانی آشنا شوند؟
بگذارید یک مثال برای شما بزنم: الان افراد زیادی را از سوریه می برند ایران. در ۲۲بهمن؛ در رحلت امام. دستشان هم درد نکند! خب این ایرانی را هم ببرید. بگذارید برای یک بار هم که شده با وطنش، با فرهنگش آشنا شود. حس کند. بو کند. شما ببینید چین چگونه دارد زبانش را گسترش می دهد. روسیه چه طور در سوریه، زبان روسی را ترویج می دهد. اما یک ایرانی الاصل اگر بخواهد زبانش را یاد بگیرد، باید کلی پول خرج کند! این ها همه اش درد است. باید گریه کرد. واقعا کی می خواهند بفهمند مسئولان ما؟! نهادهای ایرانی که در سوریه حاضر هستند این ها را به کار گیرند تا این ها آرام آرام با ایرانی ها تعامل داشته باشند، با فرهنگ‌شان آشنا شوند. شما ببینید! هفته ای نیست که یک مسئول ایرانی نیاید سوریه؛ خب چه اشکالی دارد که ملاقات با مهاجران ایرانی جزو برنامه های ثابت مسئولان باشد؟ بگذارید حس کند یک مسئولی دارد. یک پشتی دارد.

به نظرتان، مشکلات این هموطنان قریب غریب ما چه راه حلی دارد؟
اولا باید این مشکلات به گوش مسئولان، مردم و دلسوزان برسد که ان‌شالله تمهیدات لازم انجام بگیرد و این مشکلات حل شود. علاوه بر این، از دولت و سفارت ایران، این مطالبه صورت پذیرد که مشکل گذرنامه مهاجران ایرانی را حل کنند. الان به دلیل گران بودن تمدید گذرنامه، ۵۰ درصد مهاجران ایرانی، حضور غیرقانونی در سوریه دارند. که مشکلات زیادی را برایشان ایجاد کرده است. باید در زمان جنگ، کلیه خدمات کنسولگری برای ایرانی های مهاجر، رایگان شود‌.
همچنین دولت ایران، با دولت سوریه رایزنی کند که ایرانی اجازه کار کردن در سوریه را داشته باشد. این عبارت «ممنوع از کار» را از روی کارت اقامت ایرانی بردارند. مگر کم ایران، در سوریه شهید داد؟ مگر کم خدمت کرد؟
از طرفی نهادهای مختلف و زیاد ایرانی که امروز در سوریه حضور دارند، از ایرانی های مهاجر استفاده کنند. این نهادها امروز یا از ایران نیرو می آورند. یا از سوری ها و افغانی ها و… استفاده می کنند. خیلی هم خوب! اما خب این ایرانی بیچاره ای که ممنوع از کار است چه باید بکند؟ حکومت سوریه می گوید: تو ایرانی هستی! و به او کار نمی دهد. آیا درست است خود ایران هم به او توجه نکند؟
اگر هم به هر دلیلی نمی خواهید از این ایرانی ها در نهادهای خودتان استفاده کنید، کارآفرینی کنید تا این ایرانی مجبور نشود گردن کج کند. بگذارید ایرانی باعزت زندگی کند.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫۳ نظرها

  1. واقعا چقدر اوضاعمون بده که ظاهرا خیلی ها با این مشکلات حاضر نیستند بیان ایران!!!
    و اینکه چرا به مسائل و مشکلات این ها رسیدگی نمیشه که مثلا اگه کمک نمیشه این هزینه ها ازشون گرفته نشه. وقتی اینها حاضر نیستند بیان ایران و یا نمیتونن و نمیخان در کل چطور میخان بازوی دولت و یا حکومتی باشن که بهشون کمک نمیشه؟ و خیلی سوالات دیگه……

  2. ای‌کاش که این رشته عمر از هم بگسلد!
    هر روز سیاهی و سیاهی و سیاهی!
    چقدر از این استعدادها در کشورهای اطراف داریم و شاهدم که چقدر با بی‌مبالاتی و بی‌توجهی تنها به تراژدی هایی تلخ تبدیل می‌شوند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن