جریان شناسیجریان شناسی فکری و مذهبی

بی توجهی به حدیث و عبور از سنت از شاخص های مهم نومعتزله معاصر است

میرزایی، عضو هیأت علمی جامعه المصطفی گفت: از شاخص های مهم جریان نواعتزالی معاصر بی توجهی به حدیث و عبور از سنت است. در این جریان منبع حدیث و سنت با حربۀ زمانمندی از جرگه اعتبارخارج شده است.

جریان نومعتزله، یکی از جریان‌های مهم کلامی در جهان اسلام است. این جریان، خاستگاه خود را در آرای معتزلیان قدیم می  جوید و به دنبال تجدید بنای معرفتی اسلام بر پایه عقل‌گرایی است. با توجه به اهمیت این جریان فکری و نفوذ روزافزون آن در جهان اسلام و چالش‌هایی که به وجود آورده است، بررسی همه‌جانبه درمورد آن ضرورت مییابد. به همین بهانه گفتگویی با محمد علی میرزایی، عضو هیأت علمی جامعه المصطفی العالمیه انجام داده ایم که مشروح آن را در ادامه می خوانید؛

*به عنوان اولین سوال شاخص ها و ویژگی های فکری جریانی را که در جهان اسلام به نومعتزلیان معروف است را تشریح بفرمایید.

اگر منظور از شاخص های اندیشۀ نو معتزلیان وجوه تمایز بخش آن در مقایسه با دیگر جریان های فکری و کلامی و سیاسی – اجتماعی زمانۀ ما باشد باید به گونه ای پاسخ داد و اگر مقصود از این پرسش جست و جوی در شناخت خصوصیت های اعتزال نو در مقایسه با مکتب فکری اعتزال سنتی و گرایش های تاریخی و خاستگاه های جریان های عقلگرایی اسلامی در قرون اولیه اسلامی باشد آن وقت پاسخ دیگری باید داد. زیرا آن چه امروزه به نام مکتب جدید اعتزال مطرح است آشکارا مبانی فکری و اصول نظری خود را نه در مواجهه و مقابله با مکتب اعتزال بلکه در تقابل با شرایط خردستیز و اخباری مسلک و سلفی حاکم بر غالب جریان های اندیشۀ معاصر   و ناظر به عناصر انحطاط و عقب ماندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جهان اسلام مطرح می کند.

پیش از هر گونه تلاشی برای بیان شاخص های نو اعتزالیان با هر رویکردی که باشد لازم است به یکی از کانونی ترین مسائل این بحث اشاره کنیم. این امر  بر نوع بیان مسأله و چالشهای معرفتی و عینیت گرای آن تأثیر مستقیم دارد. مسألۀ خاستگاه و غایت سیاسی – اجتماعی و به نوعی تمدنی در مباحث معاصر نو معتزلیان یک شاخص بسیار با اهمیت در مقام مقایسه با مسیر و تاریخ کلی مکتب کلامی اعتزال و نیز دیگر مکاتب فکری و کلامی معاصر اسلامی و عربی به شمار می آید.

به عبارت دیگر، ریشۀ اصلی مباحث نو معتزلیان در عصر ما در دغدغه های اصلاح گرایی در جهان عرب و اسلام نهفته است. در حقیقت، چالش های اصلی تجدد خواهی و نو اندیشی در راستای توسعه و نهضت در جامعه مسلمانان مهمترین انگیزۀ تلاش های نومعتزلیان در بازخوانی مناسبات دین و سیاست و جامعه است. از این رو، طیف های اصلی نو معتزلان عرب،  شبه قاره، شمال آفریقا و جنوب شرق آسیا در مصاف و مواجهۀ با پدیده های تمدنی و مرتبط با مقوله های استعمار، انحطاط، توسعه، استبداد، ارتجاع و افراط گرایی و امثال آن ها شکل گرفتند. دعوت آن ها به اعمال عقل در مقام تفسیر متن و روش فهم دین و بهره گیری از تأویل و غیر آن هم برای این بوده که ریشۀ عقب ماندگی و انحطاط را در اسقاط اعتبار و حجیت و مشروعیت تمکس به عقل و  نص گرایی افراطی در بین مسلمانان می دیده اند.

بنابر این، بی تردید، عقلگرایی و اعتبار بخشیدن به عقل در فرایند فهم دین و مباحث بنیادین نظری اسلامی و نیز در حوزه مطالعات اجتماعی و تلاش های اصلاح گرایانه در توسعۀ جهان اسلام  و البته آزاد اندیشی و تمرکز بر اراده و اختیار انسانی از کانونی ترین موضوع ها و شاخص های اعتزال قدیم و جدید است. همه چیز در اعتزال قدیم و جدید به موضوع  نقش محوری خرد در مقابل نص گرایی و نقل گرایی اهل حدیث و بعدها عقل ستیزی مکتب کلامی اشاعره پیوند خورده است.

از این رو،به رغم آن که مکتب عقلگرایی معتزله در قیاس با اشاعره و اهل حدیث و اخباری مسلکان مذاهب مختلف واجد ظرفیت بیشتری برای توسعۀ تمدنی بوده و این امر به نوبۀ خود، در نوع مواجهۀ عقلانی و تمدنی مأمون از خلفای عباسی و دیگر برهه های تاریخ اسلام که رویکرد اعتزال و عقلگرایی آن ها از پایگاه و مکانت سیاسی و اجتماعی بهره داشته  مؤثر بوده است  با این حال، نو معتزلیان در عصر ما همواره کوشیده اند که بر اساس پارادایمی کلامی و عقل گرا به دنبال ارائۀ مدلی از رشد اندیشۀ دینی برای تحقق نهضت و توسعۀ جهان اسلام و برون رفت از شرایط بحرانی تمدنی حاضر  باشند.

*درباره مناسبات اعتزال و اخباری گری با حکومت و حاکمان سیاسی هم توضیح دهید

از نکات جالب بررسی مناسبات اعتزال و اخباری گری با حکومت و حاکمان سیاسی این است که دستگاه های سیاسی اموی و عباسی غالباٌ با ایجاد پیوندی دو طرفه با فقها و محدثان هم نسبت به حرکت های کلامی هراسناک و نگران بوده اند  و از فعالیت عقلی مسلمانان و نتایج آن در درونشان بیمی بزرگ داشته اند در نتیجه همواره به استثنای دوران کوتاهی با جریان های اعتزال پیوندی مضطرب و بی ثبات و همراه بدبینی و نارضایتی داشته اند و هم در تقویت مکتب نقل و حدیث و ترویج آن می کوشیده اند. کتاب المُوَطّأ،  منبع اصلی حدیث در مذهب مالکی ، را برخی از تحلیل گران تاریخی، متن اصلی و سفارش داده شدۀ دستگاه حاکمیت سیاسی وقت شمرده اند و خود امام مالک را در حد وزیر دینی قهری آن زمان تلقی کرده اند.

غرض این که، تا همین امروز، حکومت های سیاسی، دل خوشی از  مکتب اعتزال و خردمحوری در شیوۀ فهم منطق دین و نوع مواجهه با متن و برداشت از آن نداشته و ندارند. عقل مقدم بر متن و نقل برای به هم ریختن معادلات دقیق و تاریخی مناسبات مراجع دین و سیاست و تبادل منافع آن ها بر اساس متن محوری و در نتیجه، به زیر سؤال بردن مشروعیت دینی بسیاری از حاکمان جوامع اسلامی، کانون خطر  به حساب می آمده است. مکتب اشاعره، غالباٌ خود را درگیر حکومت های فاسد و اصلاح گری سیاسی – اجتماعی ننموده است. اگر عقل در فهم دین و تفسیر متن به کنار رود و نقل با  نقل تفسیر شود آن گاه حیات و جوش و خروش و فعالیت و کارآمدی متن و بلکه دین به خطر خواهد افتاد و جمود و رکود و انحطاط، بر  سرنوشت جامعه، انسان و اندیشه سایه خواهد افکند و همه این ها به نام دین و حدیث و قرآن تمام خواهد شد.

از این رو، تکفیر  و تفسیق و تضلیل کانون های اصلی نو معتزلیان – و جریان تاریخی اعتزال – در دستور کار دستگاه های رسمی دینی و مرتبط با قدرت و حاکمیت بوده است. در دهه های اخیر در مصر و عربستان خشونت بار ترین حمله های علیه معتزلیان جدید و احکام تکفیر علیه آنان از درون الازهر و دانشگاه مدینه منوره که هر دو نهادهای رسمی دینی حکومت و دستگاه سیاسی این دو کشور کانونی جهان اسلام به حساب می آیند صادر شده است.

از شاخص های مهم جریان نواعتزالی معاصر بی توجهی و اهمال حدیث و عبور از سنت است. بر خلاف جریان عقل گرا و معتدل شیعی که کارکرد عقل در مجموعۀ اجتهاد و استنباط شرعی و با حفظ اعتبار منابع معرفتی دینی از جمله قرآن و حدیث جریان یافته است در جریان نو اعتزالی معاصر منبع حدیث و سنت با حربۀ زمانمندی و تاریخمندی از جرگۀ اعتبار خارج شده و متن قرآن هم با تأویل ها و تفسیر های زبان شناسانه و ایضا تاریخی نگری افراطی این جماعت در عمل، کاربرد تمدنی و سیاسی – اجتماعی خود را از دست می دهد. از این رو، لا ابالی گری دینی در قدیم و سکولاریسم و قداست زدایی از دین در عرصۀ اجتماع و سیاست از جملۀ  شاخص های مهم در اعتزال قدیم و جدید دانسته شده است.

*نو اعتزالگرایی در عصر ما چگونه عمل می کند؟

متأسفانه با قدری تسامح می شود ادعا نمود که نو اعتزالگرایی عصر ما طرحی فکری است برای عبور از متن دینی و جایگزینی آن با رویکردی سکولار. اگر هم طرح و نقشه ای از قبل هدفمند و طراحی شده نباشد در عمل به تحقق چنین هدف و مقصدی یاری می رساند . روح کلی و جریان عام اندیشه های احمد خلف الله، حسن حنفی، نصر حامد ابو زید، محمد ارکون، جابری و غیر آن ها کاملاً در این مسیر قابل تفسیر و توجیه است.

جریان اعتزال نو به جای این که روشی نوین و کارآمد تر از اعتزال سنتی برای فهم و تفسیر متن دینی پیشنهاد بدهد و نقطۀ قوت خود را در تضعیف جریان های عقل ستیز فاقد جایگاه ارزش معرفتی برای عقل بجوید عقل را خواسته و یا نا خواسته به جایگزینی برای دین در عرصۀ اجتماع و سیاست پیشنهاد می دهد و به خط مقدم سکولاریسم در جهان اسلام تبدیل شده است. آقای دکتر عبدالکریم سروش با وجودی که یک شیعه است و برغم آن که عقل در مکتب شیعه دارای اعتباری کانونی است و صرف نظر ازخلل ها یا خلأ ها و آسیب هایی که در نقش و جایگاه عقل  در منطق تاریخی فهم دین و حتی اصول فقه ما مشاهده می شود اما عقل گرایی از ذات تشیع و مکتب اهل البیت قابل تفکیک نبوده و در نتیجه طرح اعتزال در داخل شیعه بی معناست، امّا وی همواره خود را در جرگۀ معتزلۀ جدید شمرده است . همین اعتزال گرایی دکتر سروش که شدیدا تحت تأثیر نصر حامد ابوزید و ارکون و جابری است باعث ظهور نوعی سکولاریسم در نگاه ایشان شده است.

اتفاقی که با فلسفۀ اصلی و تاریخی عقلگرایی اعتزالی در تناقض است. زیرا؛ به نظر می رسد که عقل در منطق تاریخی اعتزال در برابر نقل است نه دین. در نتیجه، اعمال عقل در بنیاد های تفکر اعتزال تاریخی، کاری دینی تلقی می شده است. تعقل و تفکر در این نگاه براستی که رفتاری دینی است که ای بسا با نقل هایی از دین و متن هایی از شریعت نسازد و تقدم پیدا کند. این تقدّم عقل بر نقل است نه بر دین.  میان دین و عقل که اصولا تطابق و سازگاری کامل است و جایی برای قول به تقدم یکی بر دیگری نیست اما این تباین و ناسازگاری بین عقل و متن و نص شدنی است.  حال چه شده است که اعتزالگرایی جدید این متفکران ایرانی( سروش و شبستری و…) و اندیشمندان عرب( خلف الله، حنفی، نصر حامد ابوزید، ارکون، جابری و….) به جدال عقل و دین رسیده است و به جای محدودیت یافتن اعتبار اخبار و احادیث به محدودیت دین و تقویت رویکرد حد اقلی به آن انجامیده خود پرسش با اهمیت و قابل پیگیری است  و به بررسی های جدی نیازمند است.

از قضا، از آسیب هایی که روش نقلگرا و اخباری مسلکی افراطی در بین مسلمانان بر جای نهاده تضعیف اجتهاد و ترویج رکود و جمود و در نتیجه محدود شدن جولان و جریان دین در محدودۀ مصادیق احادیث و نقل است که با اعمال عقل و اجتهاد موانع حیات اندیشه دینی و محدودیت های حرکت آن برداشته می شود و پهنه و گسترۀ دین تمام عرصۀ عقلانیت را هم در بر می گیرد. در حقیقت دینی شمرده شدن تفکر و تعقل و حاکمیت آن بر روند های فهم و استنباط دینی باعث حد اکثری تر شدن دین است نه فروکاستن آن به حوزه های فردی یا خصوصی. نو اعتزالیان با تأثیر پذیری شدید از رویکرد لیبرالیستی و سکولاریستی غربیان به شدت از چارچوب های مهمی از اندیشه تاریخی معتزله فاصله گرفتند تا چه رسد به دیگر مکاتب کلامی.

با توجه به تطبیق و جریان یافتن  نگرش نواعتزالی در عرصه های مختلف از جمله، تفسیر قرآن کریم، مباحث کلامی، مناسبات دین و سیاست، مناسبات سنت و قرآن، محورهای زبان شناختی و ادبیات و دیگر حوزه های اجتماعی و معرفتی می توان به مجموعه بسیار متنوعی از شاخص های اعتزال در هر کدام از این حوزه ها اشاره کرد.

*این جریان چه وزن و جایگاهی در فضای معرفتی جهان اسلام دارد؟ وزن این جریان در معادلات اجتماعی و سیاسی چگونه است؟

برغم تمام آسیب های طرح ها و نظریه های نو معتزلیان جهان اسلام و تلاش های ساختار شکنانه آنان نسبت به برخی از مبانی و نگرش های افراطی و تند به کتاب، سنت و کلیت دین و باورهای مبتنی بر مکتب های فکری غربی در حوزه هرمنوتیک و بشری انگاری متن وحی و میل جریان کلی نو اعتزالی به سمت و سوی عرفی سازی اندیشۀ دینی، اما بی تردید بزرگ ترین دغدغه های نهضت و توسعۀ جهان اسلام در شرق و غرب اسلامی برآمده از جریان های عقل گرای نوین عربی و اسلامی بوده است.

با مطالعۀ بزرگترین جریان های تحول خواهانه و نهضت طلبانۀ اقبال لاهوری، سید جمال الدین اسد آبادی، محمد عبده، فضل الرحمان، عابد الجابری و بسیاری دیگر از ساختارهای دینی جهان اسلام در الجزایر و مصر و دیگر کشورهای  شمال آفریقا رد پای اعتزال بخوبی قابل فهم و مشاهده است. علت اصلی روی آوری به اعتزال جدید و جذابیت های آن محوریت عقل گرایی و توجه به آزاد اندیشی است. البته بن بست های جایگزین های دیگر از جمله راه حل های وارداتی غربی ها از جمله توجه به نقش خرد در فرایند های شناختی جهان اسلام و بازگشت های نوسازی شده به مکتب اعتزال است. البته نه می توان نقش مکاتب غرب در احیای عقلگرایی و اعتزال جدید در جهان اسلام را نادیده گرفت و منکر شد و نه می شود آن را یکسره طرحی غربزده و بی پیوند با زمینه های تاریخی عقلگرایی اسلامی به شمار آورد. باید راه میانه و معتدلی در تفسیر این پدیده بر گزینیم.

از مهمترین مکاتب اعتزال گرا در عصر ما جریان های زیدی مذهب است. زیدیان اغلب منکر این امر اند که در کلام معتزلی و در فقه حنفی اند. آنان به نوعی مدعی استقلال کلامی و فقهی اند اما اغلب آن ها به غلبۀ کلامی عقلگرا و فقه ابو حنیفه اعتراف  می کنند. بی تردید مکتب کلامی زیدیه وجه اشتراک بسیاری با مکتب کلامی اشاعره و حتی ماتریدیه ندارد . بیشتر به کلام اعتزالی و فقه حنفی نزدیک است. نیاز به گفتن ندارد که گرایش ابو حنیفه و البته فقه او کاملا اعتزالی و عقلگرایانه است. نسبت رأی و اجتهاد حنفی با جریان عقلگرایی هم روشن است. زیرا عقلگرایی و اجتهاد و به مقتضای زمان و مکان فهم کردن دین و استنباط احکام تناسب و سنخیت بالایی دارند.

تعداد زیادی از رؤسای جمعیت العلماها و شوراهای فقه و فتوا و بزرگان نهادهای دینی اهل سنت در شمال آفریقا و مصر دارای گرایش های آشکار اعتزالی اند. در سفری که چند هفته قبل به کشور الجزایر داشتم در گفت و گوهای خود با دکتر قسوم و دکتر عمار طالبی  رئیس و جانشین جمعیت العلمای الجزایر که بزرگ ترین نهاد تاریخی عالمان آن دیار است متوجه رویکرد عقلگرا و اعتزالی آنان شدم. موج روی آوری به گرایش های عقلگرایانه در حوزه تفسیر، کلام، حاکمیت سیاسی در کشور های دیگر مغرب عربی بویژه مراکش و تونس بسیار قابل توجه است. مرکز جاحظ در تونس و بنیاد مباحث فلسفی در الجزایر دو نهاد علمی این دو کشور هستند که از نزدیک با رویکرد فلسفی و عقلگرایانۀ آنان آشنا شده ایم.

با کمی توجه و عمق نظر در جریان مقاصد گرایی دینی و فقهی در دو قرن اخیر در شمال آفریقا و مصر  مناسبات و ارتباطات پیدا و پنهان این جریان با رویکرد عقلانی به دین و میول اعتزالی اصحاب آن ها قابل حدس قوی است. گرچه رویکرد اعتزالی و عقلگرایانۀ امام محمد عبده شاگرد برجسته سید جمال آرام آرام با نقش آفرینی و حضور متفاوت قریب به اشعریت و گاه سلفیت رشید رضا و سپس نسل های بعدی رهبران اخوان المسلمین رنگ باخت اما عقلگرایی و اعتزال این خط در تار و پود اندیشه های محمد غزالی که بعدها بر اثر اختلافات فکری از جرگۀ اخوان المسلمین بیرون رفت کاملا مشهود است.

توجه به گرایش پر رنگ و انکار ناپذیر حنفیان به اعتزال و بافت حنفی اهل سنت در شبه قاره و بخش های جنوب شرق ایران و مصر و دیگر مناطق با اهمیت منطقه می تواند ظرفیت های بزرگی در تمهید و زمینه سازی توسعۀ اندیشه های اعتزالی و عقل گرا باشد.

از دیگر سو، برغم وجود تهدید هایی در اندیشه های نو معتزلیان اما این مکتب کلامی نوین و کاملا مرتبط با مرکزیت نقش خرد در تمام فرایند های علم دینی و شاخه هایش، به واسطۀ رویکرد عقلانی اش با جریان تشیع که خود عقل گراست فرصت گفت و گوی کلامی و تمدنی می یابد. نباید فراموش کرد که در قیاس با حنبلی ها و بویژه جریان های ابن تیمیه و وهابی حتی اشاعره و مکتب ماتریدیه دارای اعتبار نسبی عقل و اهمیت آن هستند و تشیع و مکتب کلامی اش می تواند با این دو جریان هم گفت و گوی کلامی داشته باشد اما معتزلیان فضای بسیار بازتر و منعطف تری دارند. از این رو لازم است بر نقش تعامل خردگرایان شیعی و جریان نو معتزلیان در بررسی های راهبردی وضعیت جهان اسلام و همفکری در توسعۀ مقولات نهضت و رشد آن تأکید کنیم.

*نومعتزلی ها چه اشتراکات و اختلافاتی با جریانی که در ایران روشنفکری دینی نامیده می شود دارند؟ آیا تاثیر و تاثری میان این دو جریان وجود دارد؟

روشنفکری در ایران یک جریان نیست بلکه طیفی از جریان هاست. روشنفکری دینی با گرایش چپ و راست، روشن فکری دینی با گرایش غربی و بومی و نیز روشنفکری دینی با گرایش اصیل اسلامی و گرایش های روشنفکرانه دینی حد اقلی قریب به سکولار ، به عنوان طیفی از صور و اشکال روشنفکری دینی در ایران قابل رصد و بررسی و تحلیل است. از جلال آل احمد، تا شریعتی و مطهری  تا امام موسی صدر و نیز اخیراً سروش و شبستری و حتی ملکیان و بنوعی نو اندیشی آیت الله خامنه ای همه به گونه ای در طیف وسیع و پهنۀ فراخناک روشنفکری دینی جای می گیرند اما در مقام مقایسه با جریان های عقلگرای نو معتزلیان هر کدام از این خرده جریان های درون روشنفکری دینی دارای وجوه متمایزی از نو اندیشی مبتنی بر اندیشۀ دینی می باشند.

قبلا هم اشاره شد که بسیاری از نواندیشان و روشنفکران دینی داخل کشور از اندیشه های اقبال لاهوری، سید جمال الدین اسد آبادی، محمد عبده، ابوالاعلی مودودی، فضل الرحمان، نصر حامد ابو زید و حتی جابری و محمد ارکون تأثیراتی گرفته اند. حلقۀ فکری معروف به حلقۀ کیان در مقالات خود به طور پر رنگی اندیشه های طیف نو اعتزالی عربی بویژه با تمرکز بر عقلگرایی شمال آفریقا و مصر را وارد گفتمان ادبیات کلامی وسیاسی اجتماعی ایران کردند.

نیز با رصد طیف های عقلگرایی در جهان عرب ،  استقبال بسیار گستردۀ اعراب از اندیشه های شهید صدر( که کاملا عقلگرا و مبتنی بر فلسفه و معرفت شناسی است)، اندیشه های دکتر شهید علی شریعتی، اندیشه های سروش و شبستری و نیز افکار و نظریات شهید مطهری که رویکرد عقلگرایانه اسلامی دارند قابل رصد و تحلیل و بررسی است.

نکتۀ کلیدی این محور از بحث این است که هم نو معتزلیان جهان عرب و حتی جهان اسلام و هم همدلان آنان در ایران تلاش کرده اند جریان عقگرایی کلامی خود را فرامذهبی تعریف کنند. این تلاش که تا حدی موفقیت هایی هم داشته باعث توسعۀ ارتباطات تمدنی و توسعه محور در بین نخبگان جهان اسلام شده است. کاری کردند که انسان به نو اعتزالی به عنوان مکتبی فلسفی نگاه کند تا مکتبی کلامی و درون مذهبی. با این حساب برغم عقلانیت شیعی و عقلانیت ستیزی برخی از جریان های دیگر مذاهب اما عقلگرایان جهان اسلام از تمام مذاهب متمایل شدند که در زیر چتر نو اعتزالگرایی جمع شوند.

ادبیات دینی حسن حنفی در جلد اول مجموعه شش جلدی من العقیده الی الثوره اگر به فارسی ترجمه شود با ادبیات مرحوم شریعتی، بسیار همدل و هم سنخ است. هر دو جریان عقلگرای چپ اسلامی،به دنبال دمیدن روح انقلاب در کالبد معرفت و روح انسان معاصر مسلمان برای کارآمد سازی باورهای دینی و پاکسازی آن از عوامل رکود و عقل ستیزی و رسیدن به جامعه ای ارزش مدار و عادلانه اند.

جریان های تأویل گرای متن دینی در ایران مانند دکتر شبستری با جریان مشابه آن در مصر مانند احمد خلف الله  و نصر حامد ابوزید کاملا در یک گفتمان همسو و نزدیک به هم حرکت کرده اند. شخصا در دیدارهایی که با برخی از شخصیت های مهم جهان اسلام شیعی غیر ایرانی داشتم مانند مرحوم علامه فضل الله او نیز همواره از جریان عقلگرا و نو اندیش و روشنفکر دینی ایران حمایت می کرد. از آنان نام می برد و خواستار تقویت آن ها بود. وی معتقد بود که عقلگرایی جهان اسلام فرصت بزرگ مسلمانان برای تحقق رستاخیزی به سوی توسعه و نهضت واقعی است. غرض این که داد و ستد طیف های این جریان در تمام قاره ها کاملا مشهود و قابل رصد و ارزیابی است.

*شما آینده این جریان را در جهان اسلام چگونه پیش بینی می کنید؟

به نظر می رسد که بن بست های کلامی مکاتب اشعریت و به طریق اولی مکتب سلفیت و ارتجاع و نیز جریان های اخباری گری و اهل الحدیث و نقش کمرنگ آنان در توسعه و نیز ناکامی و ناکارآمدی آن ها در توجه به مسایل نوین و مبتلا به انسان معاصر باعث دل بستگی بسیاری از جوامع به این رویکرد کلامی و عقلگرایانه است. برغم اعتقاد ما به ضرورت نقد جریان های نو اعتزال در هند و خاورمیانه و نیز شمال آفریقا بویژه رگه های لیبرالیستی، هرمنوتیکی، سکولاریستی و غیر آن هادر این جریان نباید از نظر دور داشت که در کل تقویت روح عقلانیت و اعمال خرد در فرایندهای مختلف فهم و تفسیر دینی به سود جریان عقل و به زیان طیف های وسیع تند روی و خشونت و افراط گرایی است. چنان که جریان اعتزال گرایی نوین در جهان اسلام زمینۀ خوبی برای تعامل شیعه با بخشهای دیگر مسلمانان بویژه احناف فراهم خواهد کرد.

یکی از نکات قابل توجه در این باره شکست یا ناکامی انقلاب های عربی و طرح های اخوان المسلمین است. این طرح ها بی تردید مبتنی بر ریشه های کلام اشعری در این جریان است. از این رو ضعف تعقل و تفکر را بایستی از عناصر مهم شکست و سست شدن این انقلابهای مردمی به حساب آوریم.

از آن سو، مناسبات نو اعتزالیان با جریان های اخوانی ، حزب التحریر، سلفی ها، وهابی ها و حتی با اسلام سیاسی به طور عموم به هم ریخته و آشفته است. گرچه مطالبۀ حقوق اجتماعی و تحقق عدالت از ارکان ادبیات بزرگان اعتزال نو است اما این طیف با انقلاب های اخیر سخت در افتاد و موافقتی با آن ها نکرد . از مهمترین ریشه های این معارضت رویکرد های سنتی دینی و کاملا رادیکال اسلام گرایان بوده است. نیز نو اعتزالیان به دنبال کم رنگ تر شدن ادبیات دینی در حوزه مسایل سیاسی و اجتماعی است.

فضای تیره و تار جریان اسلام سیاسی در مصر و شمال آفریقا و تجربه های تلخ و ناگوار احزاب و جریان های اسلام گرا در کشورهای مختلف، باعث رویکردی به الگوی اسلام اعتزالی و عقلگرایی نوین عربی و اسلامی شده است. بدون جریان اعتزالگرایی نوین اسلامی مرگ جریان نقد و اندیشۀ انتقادی خواهد مرد. پیش بینی ما تقویت و حضور برجسته تر این طیف از معتزلیان جدید در همه جای جهان اسلام است. نو معتزلیان به دنبال پر کردن خلأ غیاب جریان های سنتی و سلفی بر اثر تندروی ها و افراط گرایی آنان اند.

نیز برغم این که از ریشه ها و علل اصلی رشد موج عقلگرایی نو معتزله خلأ جریان های عقلگرای شیعی در جهان است و ضعف نهادهای حوزوی در جریان سازی و گفتمان پردازی حوزۀ اندیشه کلامی و بویژه کلام سیاسی و اجتماعی است اما با هر تحول و رشدی که در کرانۀ کلام شیعی و عقلگرا رخ دهد احتمال تأثیر گذاری بر افق آیندۀ اعتزالگرایی جدید بشدت قوی است.

*به نظر شما این جریان در پروژه تمدن سازی اسلامی نقشی سازنده دارد یا مخرب؟

این جریان در مقایسه با جریان های تروریستی داعش که دارای رویکردهای اهل حدیثی و رکود اندیشه و ترویج افراطی گری و خشونت اند بی تردید جریانی مهم در عقلانیت بخشیدن به سیر کلی تمدن سازی اسلامی است. اما وجود رویکردها و گاه میول لیبرالیستی، پوزیتیویستی، هرمنوتیکی و سکولاریستی می تواند تهدید بسیار جدی این جریان علیه اسلام اصیل و فعال در عرصۀ سیاسی و تمدنی باشد.

جریان اعتزال ظرفیت های تعامل و استنطاق نص و متن دینی را توسعه می دهد. این توسعۀ معنایابی بر پایۀ تأویل متن و روش تفسیر آن با مطالعات نوین می تواند خروجی های خوب و سازنده ای داشته باشد نیز نقش دهی کانونی به عقل و قضاوت های آن در مقام برخورد با نصوص غیر قطعی که دارای بارهای دلالتی منفی و گاه مخرب اند فضای دیگری است که در حرکت اعتزالیان نواندیش قابل رصد و بهره گیری است.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن